آغاز جنبش “سیاهکل”، فصل جدیدی در مبارزات توده های زحمتکش، علیه امپریالیزم و دیکتاتور دست نشانده ی آن، و تحول نوینی در جنبش کمونیستی ایران است. بزرگداشت “سیاهکل” بیش از آنکه حقانیت اثبات شده ی خود را هزار باره بر تاریخ پر رنج و محنت خلق های ما یادآور شده باشد، این ضرورت پیگیرانه را به تمام انسانهای آگاه، صادق، مسئولیت پذیر و انقلابی، متذکر می شود، صرف اتکاء به دست آوردهای سیاسی – مبارزاتیِ پیشگامان این جنبش، یعنی همان دست آوردهائی که چریک های فدائی خلق، با اتکاء به آگاهی انقلابی و هنر مبارزه، توانستند فضای امنیتی – پلیسی حاکم را در تاریکترین دوران تاریخ سیاه ایران درهم شکنند و بستر به خاموشی گرائیده ی مبارزات ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری را مجددأ در افکار توده ها شعله ور سازند، در راه گشائی مبارزات امروز، آنهم در شرایطی که فجایع و جنایت آفرینی های نظام سرمایه داری بیش از پیش سراسر جهان را در خود بلعیده است، میسر نخواهد بود. چرا که هدف از برگزاریِ این مراسم ها نه برای اینست که از این انقلابیون اسطوره بسازیم، بلکه هدف عالی بر این اینست که از “گذشته” و تجربیات آنان برای امروز و آینده درس بگیریم و آموزه ها و دستاوردهای آنان را که بصورت تزهای انقلابی و مشی سیاسی فرموله شده است، بتوانیم در مبارزات مان بکار بگیریم. اگر بر این باور هستیم که شرایط “حال” است که “آینده” را می سازد، آنوقت باید بپذیرم سیر رویدادها و تحولات نه کاملأ از پیش تعیین گشته و مقدر شده است و نه بطور کامل مبهم و نامعین. بلکه روند انقلاب در چهارچوب امکانات معین و شرایط مشخص سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پیش می رود.

چرائی شکل گیری “سیاهکل” را نمی توان درک کرد مگر به زمینه ها و ریشه های آن در شرایط مادیِ آندوره تاریخی و حتی قبل از آن، آگاهی لازم نداشته باشیم. چرا که ظهور خیزش ها و جنبش های انقلابی مسائلی نیست که یکباره و بطور ناگهانی و اتفاقی روی دهد. بلکه این جنبش ها، واکنشی است تعرضی به نظامی که تضادها و ناهنجاری های عریان و آشکار آن بدرجه ای رسیده است که دستگاه حاکمه را برآن میدارد، برای حفظ قدرت و تداوم استثمار هر اعتراض ساده ای را بهانه ای برای امنیتی کردن جامعه کند. تا ماشین سرکوب را همیشه در برابر خیزش مردم و تحولات اجتماعی آماده نگه دارد. توجه به مناسباتی که شاه با بکارگیری سیستم سرکوب و سانسور و اختناق از بعد کودتای ننگین ۱۳۳۲ بر جامعه حاکم کرده بود، در کنار شرایط استثمار چندگانه که بعد از باصطلاح “رفرم ارضی” به حادترین درجه رسیده بود، و گره خوردن تضادهای تاریخی با تضادهای جدید، مناسبات شاه و امپریالیسم را به درجه ای از رابطه ی نوکری و اربابی تبدیل کرده بود، که عملأ امکان ایجاد بهبودی در وضعیت جامعه را غیر ممکن می ساخت. نظام با ایجاد دیوار بلند بین توده ها با “روشنفکران”، «نه عناصر ارتجاعی که عمومأ در مناسبات عقب مانده ی تاریخی روشنفکر خطاب می شوند.» این تصور را بین مردم تقویت کرده بود که “مشت با سندان” مناسبتی ندارد. مردم که شاه را سندان می دانستند بر این باور بودند که با مشت گره کرده قادر به مقابله با این رژیم فاسد و تا دندان مسلح نیستند. در این مقطع حساس تاریخی پیشگامان جنبش فدائی احساس مسئولیتی را در خود برانگیختند که پاسخی بود به ندای وجدان بیدارشان. و با درک از ضرورت ها که از تحلیل شرایط مشخص جامعه کسب نموده بودند، “سیاهکل” را که پیام جدید و راهبرد انقلابی برای آغاز مبارزه در شرایط خفقان محسوب می شد، در مقابل کسانی که سالیان متمادی در چنبر انحرافات، و خیانت ها و توطئه های گروه ها و سازمانهای سیاسی گرفتار شده بودند و بدروغ پرچم طبقه کارگر را بلند کرده بودند، قرار دادند. آنان با بخدمت گرفتن استعداد های انسانی خود و هدایت آن در جهت منافع مردم، به فضیلتی دست یافتند که امروز ما را بر آن می دارد سالروز آن “جنبش” را که حاصل شجاعت ها و از جان گذشتگی های آن انقلابیون بزرگ است، گرامی بداریم.

بگذارید فرزندانتان هنگام کودکی ریشه بدوانند و افکار خودشان را بال و پر بخشند، تا در دوران بلوغ جرأت پرواز پیدا کنند. پیشگامان جنبش فدائی بدین گونه بارور شده بودند. و همین ریشه های مستحکم و جرأت پرواز بود که از این جوانان انگشت شمار، انقلابیونی ساخته بود، که در آن شرایط سخت پلیسی با امکانات بسیار محدود برای دسترسی به اطلاعات و با وجود عدم آشنائیِ کافی با تجربیات مبارزاتیِ ضد امپریالیستی خلق های ایران از دوران قاجار تا زمان سلطنت پهلویها، توانستند بر جهت انحرافی حاکم در جنبش کمونیستی فائق آیند و آنرا در جهت انقلابی هدایت کنند. جنبشی که مبارزات راهبردی و رهنمودهای استراتژیکی آن علیرغم کینه توزی ها و دروغ پردازی ها و دشمنی ها بتوسط افراد و جریاناتی که آشکارا نفرت شان را از این انقلابیون کمونیست هنوز هم پنهان نمی کنند، و جریانات و افرادی که ماهیت خود را زیر نام فدائی پنهان کرده، اما در سی و اند سال گذشته با پرچم و نام فدائی ضربات سنگینی بر جنبش ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعیِ توده های کارگر و زحمتکش وارد کرده اند، همچنان از اعتبار انقلابی میان توده ها برخوردار است. انسانهائی که از روی آگاهی دستی در مسائل جنبش دارند و با تاریخ صد ساله ی جنبش کمونیستی آشنا هستند، اطلاع دارند که بنیانگذاران جنبش نوین کمونیستی ایران برای اولین بار بود که ثابت کردند، چاره و راه حل هیچ بحرانی در دخیل بستن و تقلید از دیگران و رجعت به گذشته نیست، بلکه باید از گذشته درس گرفت تا پرتوی باشد برای ادامه ی راه و آینده ای که باید مردم به اراده ی خود بنا نمایند. بر اساس این بینش، کسانی که از گذشتگان برای خود سمبل و قهرمان می سازند، و یا امروز شیپورچی جریانی هستند که توانائی و یا حتی جرأت تحلیل آن را ندارند، و یا اگر آنانی که به زعم خود به تحلیل و شناخت رسیده اند، صد البته شناخت و تحلیلی از نوع درک  پوپولیستی، یعنی همان تحلیلی که خمینی را ضد امپریالست جا می زد و منافع انقلاب را با منافع ارتجاع گره زد، برای اینست که اولأ بتوانند به بی عملی ها و ناتوانی های امروزشان سرپوش بگذارند، ثانیأ با دست زدن به این تبلیغات رونقی به دکانهای ورشکسته ی خود داده باشند. امروز طبقه کارگر، زنان و مردان و جوانانی که از روی آگاهی و شناخت و با اتکاء به جهان بینی علمی، خود را طرفدار و ادامه دهندگان راه پیشگامان جنبش فدائی می دانند، به ایده ها و توطئه های زر ورق پیچیده ی تئوریسین های جهان سرمایه داری که گستاخانه پایان تاریخ را در شیپور می دمند، نیک آگاه هستند. همچنانکه به حیله ها و ترفندهای حامیان اپورتونیست شان، که هر دم بنا به منافع شان با این جناح و یا آن جناح سرمایه همراه می شوند. حال که سیر تحولات جهانی عملأ به رشد امواج بیداری در میان ستمکشان جهان انجامیده است و موج اعتراضاتی که دیگر حاضر نیست حاکمیت جهان سرمایه را بپذیرند، و تن به پلشتی ها و تضادهای آن دهد، ثابت می کند این روند دقیقأ خط بطلانی است به عربده کشی های این نظام سراسر بیداد که تصور می کند با جاروب کردن مشتی رویزیونیست که سالهاست مچ شان برای توده های آگاه باز شده است، می تواند پایان تاریخ انقلابات را بر مردمان جهان، حقنه نماید. در حالیکه تاریخ پیدایش بشریت چیزی نیست جز نبرد طبقاتی. توده ها باید متوجه باشند، قوانینی پایدار خواهد ماند، که انسان تاریخ ساز خود نقشی در تبیین و تدوین آن بدون دخالتگری و فرمانبری از بالا داشته باشد. این قوانین زمانی صورت بندی واقعی، عملی و پایدار برخود میگیرد که توده ها از این نظام گسست نموده باشند. گسست از نظام امکان پذیر نیست، مگر با انقلابی که طبقه کارگر با پرچم خود و با درهم شکستن ماشین دولتی سرمایه داری و دستگاه اداریِ آن، این ابزار ستمگری و قهر را برخود و و بر توده ی زحمتکش درهم نکوبد. بگذارید آنهائیکه در غم و اندوه شادی های از دست داده ی دوران طفولیت شان هستند، کماکان به کارهای خرُد مشغول باشند. انسانی که خلاقیت و آگاهی را سرمشق مبارزات خود قرار داده است، راهی جز این ندارد مگر دست از مرده پرستی بردارد و دفن مردگان را به مرده پرستان محول نماید. تاریخ پنچ دهه ی گذشته بارها اثبات کرده است، توده های آگاه در شرایط های حساس تاریخی، قابلیت ها، توانائی ها و خلاقیت های خود را با اعمال قهر مادی به اشکال مختلف اثبات کرده اند. همان توانائی هائی که به پنجاه و هفت سال تاریخ سیاه پهلوی پایان داد. و اگر نتوانست دست آورد قیام خود را حفظ نماید و تعرض انقلابی را تا براندازیِ کامل ماشین دولتی پیش ببرد و زمینه را برای آغاز انقلاب اجتماعی و پیاده کردن اهداف و برنامه های آن مهیا نماید، این شکست و ضعف نه از ناتوانی توده ها، بلکه محصول عملکرد حزب توده و شرکای گذشته آن یعنی لیبرال ها و ملی گراها و ناسیونالیست ها و مذهبیون و ناسیونال شووینست ها و سوسیال دمکراتها و سوسیالیست هائی که نقاب انقلابی بر چهره زده بودند و همپیمانان جدیدی که حزب توده توانسته بود بصف خود بکشاند. همان کسانی که با نام فدائی اینک در کنار رژیم تازه بقدرت خزیده قرار گرفته بودند. جهان سرمایه وقتی می خواهد هدفی را بانجام برساند تاکتیک های بیشماری را بخدمت می گیرد. اجماع این کلنی یکی از آن تاکتیک ها بود که توانست کودتای ضد انقلاب علیه انقلاب مردم را سازمان دهد و مذهبیون و لیبرال ها و غیره را بسرکردگی خمینی در موقعیت الترناتیو شاه به جامعه تحمیل نماید. توطئه هائی که امروز بعد از سی و اند سال با تفاوتهائی بر علیه مبارزات مردم در سراسر جهان دوباره شاهد هستیم.

جنبش”سیاهکل”، درک داروینیستیِ از انقلاب را برای همیشه به گورستان تاریخ سپرد. زمانی که خیلی از افراد و جریانات سیاسی، یعنی همان هانی که با عاریت گرفتن از این حرف مهدی بازرگان: «اصلاحات ارضی آری، اما دیکتاتوری شاه خیر»، در تائید اصطاحات ارضی شاه قدم بر میداشتند، و از طرفی در محافل درونی خودشان منتظر شرایط عینی برای وقوع انقلاب بودند، وهم صدا با حزب توده، زمان انقلاب را منوط به پیروزی در جنگ سرد می دانستند، با این درک داروینیستی، فهمی که از انقلاب داشتند، یک روند “تقدیری” بود که باید زمان ظهور و شرایط عینی آن می رسید. “تزی” که در دوران بلشویک ها نیز از طرف افرادی چون پلخانف ها و شرکاء که خود را بظاهر طرفدار تفکرات مارکس جلوه می دادند، و در عین حال کوشش می کردند بین عنصر آگاهی و شرایط مادی یک پیوند مکانیکی برقرار سازند، تا بدین طریق در عمل و نه در نظر و ادعا، نظام سرمایه داری را ازلی و ابدی نمایند، بارها و حتی به ظاهر با شور انقلابی ارائه شده بود.

پیشگامان جنبش فدائی در تقابل با این نظرات انحرافی بود که عملأ ثابت کردند، روند انقلاب چیزی نیست که بتوان منتظر شرایط پیدایش آن بود. وقتی عملیات مسلحانه ی چریک ها انجام شد، این عملیات نشان داد، تاریخ توالی فصول نیست، تاریخ توالی چشم اندازهای بی بازگشت است. و دیدیم که رشد جنبش بعد از عملیات “سیاهکل” چه نقش مثبتی در سرعت بخشیدن به قیام و سقوط شاه داشت. قیامی که توانست به رویای ابدیِ جزیره ثبات سگ زنجیری امپریالیزم پایان دراماتیک بخشد. اما دلایل اینکه قیام ۵۷ به آن وضعیت تراژیک گرفتار شد،  بطور فشرده در بالا اشاره گردید. این حقیقت روشن که “سیاهکل” توانست راه مبارزه را بر توده ها هموار نماید بر کسی پوشیده نیست. مشخص است، روشنفکرانی که می خواهند از موضع پیش آهنگ، دستی در مبارزه داشته باشند و جنبشی را هدایت کند که این جنبش از پویائی و خلاقیت ها و خصوصیات طبقاتی برخوردار باشد، نمی توانند دانش خود را از جهان بینی علمی گرفته باشند در عین حال در سر بزنگاه های سیاسی و حساس تاریخی به مسیری بیافتند که سرمایه داری با هزاران ترفند در حال ترسیم و پیاده کردن آنهاست. روشنفکر انقلابی باید در جریان عمل نشان دهد، تا چه حد توانسته به ارتقاع آگاهی توده ها کمک کند و آنان را به صف مبارزه بکشد. و این یعنی “هنر انقلابی” در مبارزه. وگرنه تاکتیک ها تابعی از شرایط است، روشنفکر ملزم است در تدوین برنامه های سیاسیِ و مبارزاتی خود این تاکتیک ها را منظور نماید، تا توانائی و خلاقیت انقلابی خود را در موقعیت های حساس نشان داده باشد. دیگر زمان کپی برداری ها، تقلیدها و الگوسازی ها و الگو برداری ها تمام شده است. بن بست فکری در بسیاری سازمانها و افراد تایید این امر است.

در پایان با این سخنان داهیانه کارل مارکس آموزگار کبیر پرولتاریای انقلابی، جنبش “سیاهکل” را به طبقه کارگر، فدائیان راستین، کمونیست های واقعی و تمام انسانهای آزادیخواه و مترقی که این روز را جشن می گیرند، شادباش می گویم.

“انقلابات قرن نوزدهم چکامۀ خود را نمی توانند از گذشته بگیرند، این چکامه را فقط می توان از آینده گرفت. این انقلاب تا زمانی که همه ی خرافات را از خود نروبد و نابود نکند، قادر نیست بکار خویش بپردازد. انقلابات پیشین به یادآوری خاطره های تاریخی جهان از آنروی نیاز داشتند که محتوای واقعی خود را بر خود بپوشانند و انقلابات قرن نوزدهی به اینگونه یادآوریها نیازی ندارند. بگذارید که مردگان سرگرم دفن مرده های خویش باشند تا خود به محتوای خویش بپردازند. در گذشته، مضمون به پای عبارت نمی رسد، اکنون عبارت است که گنجایش مضمون را ندارد.”

“انقلابهای بورژوائی، از نوع انقلابات قرن هیجدهم، با سرعت تمام از یک کامیابی به کامیابی دیگر می رسد. آثار دراماتیک هر یک از این انقلابها بیش از دیگری است. آدم ها و اشیاء غرق در نور و آتش اند، و روز، روز از بیخودی است. اما این همه دوامی ندارد و طولی نمی کشد که این شور و شوق به نقطه اوج خود می رسد، و جامعه به دورانی طولانی از پشیمانی در حالتی فرو می رود که هنوز فرصت نیافته کامیابی های دوران توفان و التهاب را با آرامش و سنجیدگی جذب و هضم نماید. انقلاب پرولتری، بر عکس همه ی انقلابات قرن نوزده، هماره در حال انتقاد کردن از خویش اند، لحظه به لحظه از حرکت باز می ایستند تا به چیزی که بنظر می رسد انجام یافته است، دوباره بپردازند و تلاش را از سر گیرند.”

روزبه کوراغلی

شنبه هیجده بهمن ۱۳۹۳ برابر با هفتم فوریه ۲۰۱۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)