بدون تعصب و بالا رفتن فشار خونمون، چه بخواهیم چه نخواهیم داریم شتابان به سوی ۳۶ سال ِشدن ِنظام مافیایی الجمهوری الاسلامی درایران آنهم به برکتِ نقش های شوم رهبران غارتگر بین المللیِ با نام نشانِ این جهانِ هستی که در کنفرانس گوادالوپ، “امام خمینـی” را توسط قمر بنی هاشم از آسمان هفتم به ما ایرانیان در زمین، فـرو کردند، نـزدیک می شویم!

ولی شوربختانه، از آنجائی که این هدیهِ اهریمنی، در سرزمینمان، هم هوادران کـر و کـور بی شماری داشت  و هم “فرهیختـهِ روشنفکـر” کـور و کـر بسیـار!  توانست به راحتی آب خـوردن، میـخ اسلام اش را بر فـرقِ سـر ِ آزادیخواهانِ واقـعـی، بکوبد.

“خمینی بُت شکن”که با قاطعیت می توان او را یکی از نادرترین رهبران خونخوار جهان نامید توانست ازفرصت طلایی ِ که برایش فراهم شده بود حداکثر استفاده را ببرد از اینرو، همه سوته دلان را با هر نیتِ خیر و شری که داشتند بدون کوچکترین اعتراضی به وجود نحس اش، در زیر شعار «مرگ بر شاه» به خیابان ها بکشاند(جل الخالق)

اما چرا جل الخالق!؟

برای اینکه بعد از ۳۶ سال هنوز هیچ زن و مردی نتوانسته است همه را در زیر شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی” که حقیقتـأ بسیار هم زیبـا و دلنشین می باشد، به خیابان ها سرازیر کند!!!

شاید مزید بر علت این باشد که مخالفین کُل نظام و یا همان سرنگونی طلب ها، آدم های عاقل، بالغ و فهمیده ایی هستند یعنی اینکه مثل خمینـی … نیستند و گر نه …

درهرحال بوی سئوالات درهم و برهم امتحانی ۲۲بهمن۵۷ به مشام می رسد و مسلمأ دراین ره، هر کس با نگاهش حال از دریچه چشم چپ و یا راست اش مانند هر سال پاسخ ِسئوالات را می دهد هر چند، با ادامه عُمر ننگین ِ این حکومت جهل و جنون و خون، حالا، حالا ها، پاسخ دادن به سئوالات … ۲۲بهمن ۵۷  ادامه دارد !!!

بـوی … ۲۲ بهمن ۵۷، مرا بیاد دو نسل انداخت!

دو نسل، آنهم از یک سرزمین با یک فرهنگ و آداب و رسوم!

نسل دورهِ پهلوی، و نسل کنونیِ جمهوری اسلامی.

* * * * * * * * * * * * * *

آن نسل مبارز غالب دیروز می گفت، شـاه دیکتاتور است و از آنجائیکه نوکر امپریالیست ها به سردگی آمریکـا است، ژاندارم منطقه هم شده است.

او ساواک دارد، ساواک هم شکنجه می کند.

او زندان دارد و زندان هایش هم مملو از زندانی سیاسی است.

آن نسل … می گفت، فقر طبقاتی در ایران بیداد می کند،

آن نسل … می گفت، عدالت اجتماعی وجود ندارد.

آن نسل … می گفت، شاه صدای هر آزادیخواهی را با شکنجه کردن پاسخ می دهد، برای نمونه کافی بود یک ورق نوشته صمد بهرنگی تو دستت باشد، سر و کارت با ساواک، می افتاد.

آن نسل … می گفت، باید این جزیره ثبات و آرامشی را که شاه دیکتاتور برای خوش خدمتی اربابانش توسط ساواکِ جنایتکار اش بوجود آورده است، بهم زد.

آن نسل … می گفت، با خفقانی که  شاه دیکتاتور توسط ساواک اش، در جامعه پیاده کرده است، باعث شده است که، نسل جوان اش حتی دانشگاهی اش، دست به اسلحه ببرد و فدایی یا مجاهد شود.

در این راه مبارزه سازمان های کمونیستی دیگری هم بودند هر چند آنها مخالف مش مسلحانه بودند ولی هم چون فدایی و مجاهد، در جو امنیتی حاکم بر جامعه، هم نظر بودند از اینرو، برای تماس  و آگاهی دادن کارگران ( کار آرام سیاسی) گویا مخفیانه بدرون کارخانه ها می رفتند.

امـا هر چه بود نسل مبارز غالب آنروز برای خیلی چیزهایی که در آن زمان ملموس نبود ولی در شرایط کنونی، مردم و نسل جوان اش به خاطر آن، سالهاست با رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی درگیر است، علیه شاه به میدان نیامد مانندِ، حجاب اجباری، دستمزد ماه ها عقب افتاده کارگران، فحشاء، اعتیاد، بیکاری، اعدام، تجاوز و …

نسل مبارز و آزادیخواه آنروز برای تبعیض قومی، در تبریز، کردستان و خوزستان علیه شاه، به میدان نیامدند.

پس نسل آنروز چی می خواست و برای چی مبارزه می کرد!؟

آنها اعتقاد داشتند برای آزادی و رهایی از وابستگی حکومت شاه به امپریالیست ها، و هم چنین از بین بردن اختلاف طبقاتی، بـایـد شاه دیکتاتور، این نوکر سر سپرده امپریالیست ها را از ایـران، بیـرون کـرد.

در این رهگذر، بدلایل گوناگون که همگی از آن باخبریم!!! عده بی شماری از رهروان خمینی پرتاب شده از کُره ماه به زمین، معتقد بودند از آنجائی که به ایـران هم نمی شود گفت « وطن » و بویژه پارچه کفن هم به موقـع حـراج شده بـود فـریـادِ :” تا شـاه کفن نشود این وطن، وطن نشود” را سر دادند!

خلاصه اینکه، نقش های تبهکاران بین المللی هم چون آمریکا و شرکاء از ترس گُسترش کمونیسـم!!!

عدم یک سازمان پُـر قُـدرت،

فریاد “وای به روزی که خمینی حکم جهادم دهد” از حلقوم میلیون ها مردمی که عکس خمینی را در کُره شرمگین ماه، رویت کردند!

هم چنین آن بخش به اصطلاح لامذهب های روشنفکر کتاب خوان! مانند حـزب علیه تـوده و “اکثـریتـی ها” که با خواندن “کتـابِ” توضیح المسائل،  “آقـا” می شود “رهبر ضـد امپریالیستی” شـان .

همه این مسائل دست بدست هم می دهند و بلیط بخت زمایی خمینی که جایزه اش سرزمینی بنام ایران بود، زیر نعلین خونین اش می افتد!

در حال، این شاه دیکتاتور بـایـد می رفت چرا که، دست خودش هم نبود!

از اینرو، میلیون ها نفـر از خلق قهرمان از شاعر، نویسنده، بقال، چقال، نجار، سبزی فروش، بنا، آخوند، معلم، استاد، خواننده، بافنده، هنرپیشه، شاگرد شوفر و خود راننده، فکُلی، ورزشکار، مُعمم، بچه آخوند و البته (بجز شخص بنـده!) به رهبری “روح منی خمینی” از تبریز ستارخان و باقرخان گرفته تا کُردستان قهـرمـان، تهـران، خوزستـان، سیستان و بلوچستان، قُم و مشهد، اصفهان و…به خیابان ها آمدند و یکصدا “مرگ بر شاه” را سر دادندکه نتیجه اش حال با هر خلوص نیت پاکِ چپ و راستی که در دل بود، این شد که ۳۶ سال است می بینیم !

با در نظر گرفتن مسائل ذکر شده فوق، اما بشرطِ نداشتن عینک تعصب، بهتر است خودمون را هم گول نزنیم و در “رویـاهـای …” دنبال چیز دیگه ای نباشیم چرا که غیر از حکومتِ اسلام خمینی، چیز دیگری نمی توانست اتفاق بیافتد!

هرکس که می گوید به غیر از این حکومت، حکومتی دیگر امکان پذیر بود، لُطف کند و آنرا نـام نبـرد و در همان “رویـا” هایش، نگهدارد.

اما نسل کنونی!

فکر نکنم احتیاجی به گفتن باشد و اصولأ شاید هم اشتباه باشد که خواست های این دو نسل و شیوه مبارزاتی آنها را با هم مقایسه کنیم .

ولی، یک لحظه فکر کنید اگر این همـه جنـایـت هولناک که توسط نظام جنایتکار جمهوری اسلامی انجام شده است در زمان پهلوی رُخ می داد! نسل آنروز، چکارها که نمی کرد!

فکر کنم به جای چندتا دانه تفنگ و هفت تیر که داشت، به تـوپ و تانک و مُسسل مُجهز می شد!!!

در هر حال بگذریم، ا زبانم لال تا بهمن سال دیگر که یکسال دیگر به کارنامه ننگین الجمهوری الاسلامی در ایران اضافه می شود و ناچارأ مجبورم جمله اول نوشته خود را با ۳۷ سال از حکومت … می گذرد شروع کنم، بـدرود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)