[ماجرای اعترافات سید مهدی هاشمی]

یکی از مباحثی که هر از چند گاهی مطرح می شود و مورد استناد و قضاوت قرار می گیرد، بحث اعترافات سید مهدی هاشمی است. بخشی از آن درباره شخص خودش می باشد که ما در این جا بحثی در این باره نداریم ولی بخش عمده ای از اعترافات وی در رابطه با مرحوم آیت الله منتظری، بیت و اطرافیان ایشان است. شما می گویید این اعترافات در محیط عادی و آزاد نبوده و قابل استناد و قضاوت نیست و دلیل آن را تحت فشار فیزیکی و فرا فیزیکی بودن، در محیط عادی نبودن، در سلول انفرادی بودن، تطمیع و تهدید از سوی بازجویان وی می دانید. حضرتعالی در گفتگو با نشریه رمز عبور (شماره7) به آن اشاره کردید. بر چه اساسی چنین ادعایی را مطرح می نمایید؟

بله، اتفاقاً در مصاحبه ای که با مجله مذکور داشتم آنها از من مطالبه مدرک کتبی بر این ادعا داشتند. من به طور کلی عرض می کنم، زندان انفرادی خودش به تنهایی شکنجه است و آن وضع روحی که در سلول برای شخص محبوس ایجاد می شود، بسیار بدتر از شکنجه جسمی است به ویژه اگر مدتش طولانی باشد. یکی از افرادی که طعم سلول را فقط هفده روز چشیده بود نقل می کرد: من دائم در می زدم و می گفتم بیایید مرا کتک بزنید تا تنوعی ایجاد شده و فشار انفرادی کمتر شود. و نیز در زندان انفرادی فرد زندانی کاملا کانالیزه شده و چه بسا آنقدر تحت فشار روحی قرار گیرد که برای رهایی اعترافاتی بکند. ثانیاً در خاطرات سیاسی آقای ری شهری صفحه 92 صریحاً گفته که ما دیدیم که این جور فایده ندارد لذا سید مهدی را تعزیر کردیم!

ولی به عقیده آقای ری شهری شلاقهای زده شده تعزیر است و نه شکنجه!

خب تعزیر، ترجمه دیگری از شکنجه است؛ این جور نیست که یک چیز دیگری باشد. در این کتاب ایشان می گوید دلایل و مدارک جرم توسط متهم برای ما محرز بود ولی او کتمان حقیقت می‌کرد برای همین 70 ضربه شلاق زدیم تا از کتمان حقیقت دست بردارد! چند تن از دوستان و اقوام سید مهدی شهادت داده اند در ملاقاتی که با او داشتند، به صراحت گفته بود فشارهای روحی و جسمی زیادی بر من وارد کردند که نتوانستم تحمل کنم و آنچه خواستند من هم به آن اعتراف کردم. یکی از طلابی که همزمان با وی بازداشت شد می‌گفت: از سوراخ درب سلول دیدم سید مهدی را مأموران به دستشویی می برند در حالی که از شدت زخم هایش نمی توانست روی پا راه برود و چهار دست و پا می رفت.

یعنی می فرمایید کسی که اعتراف نمی کند نباید تحت فشار گذاشته شود تا حقیقت را بگوید!

نفس شکنجه شرعا و قانونا ممنوع است با هر بهانه ای و نسبت به هر کسی؛ و اگر اعترافی هم بر این اساس گرفته شود اعتبار شرعی و قانونی ندارد و قابل استناد نمی‌باشد. مرحوم والد در کتاب “ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه” روایاتی را نقل می کنند که به تعبیر ایشان در حد مستفیض است مبنی بر این که اعتراف زندانی اعتبار ندارد چه رسد به این که مورد تهدید و یا فشار نیز قرار گرفته باشد. (ج 2، ص 378).

شما در جایی گفته بودید که به او قول داده بودند اعتراف کند تا از امام برایش تقاضای عفو کنند ولی فریبش داده و اعترافاتی که گفته بودند تنها برای امام پخش می کنیم در تلویزیون به نمایش گذاشتند.

بله، آقای کیمیایی نقل می کند در حضور آقایان رازینی و فلاحیان به سید مهدی اعتراض کردم این حرف‌ها را چرا درباره مدارس آیت الله منتظری زدی؟! تو اصلا آنجا کاره ای نبودی، چرا مطالب غیر واقعی را مطرح کردی؟! در جواب با تعجب گفته بود: برادران اطلاعات به من قول دادند اینها را بگو فقط می خواهیم بگذاریم امام ببیند و برای عموم پخش نخواهیم کرد! دو نفر دیگر از متهمین بازداشت شده، یعنی آقایان حاج شیخ محمود صلواتی و حسن ساطع هم به این مطلب در حضور آیت الله منتظری شهادت داده اند. (خاطرات، ج 1، ص 612). آقای ری شهری در کتاب خاطرات سیاسی خود به نوعی برخی از همین مطالب را اذعان می کند.

آقای ری شهری البته در کتاب خاطرات سیاسی و سنجه انصاف، مطالبی از قول سربازجو آورده که شکنجه و فشار بر متهمین را انکار می کند.

آنها شکنجه را انکار می‌کنند، چرا که بازجویان وزارت اطلاعات خودشان متهم و یک طرف دعوا هستند ولی به تعزیر اعتراف دارند. برای بررسی موارد این چنینی باید هیأت بی‌طرفی در بین باشد که اظهارات طرفین را بشنود و نتیجه را اعلام کند.

گذشته از این بحثی مطرح کردید مبنی بر این که اعترافات وی در بخش مربوط به بیت و دفتر آیت الله منتظری در حالت عادی نبوده و با فشار، تهدید و تطمیع همراه بوده، می خواستم بدانم نظر شما درباره محتوای اعترافات وی در رابطه با دفتر یا خود شخصیّت مرحوم آیت الله منتظری و ادعای خط دهی به ایشان یا دخالت در مدیریت مدارس تحت نظر آن مرحوم و… تا چه حدی قرین به واقعیت است؟

اولاً سید مهدی هاشمی اکثرا ساکن قم نبود. او عضو شورای فرماندهی سپاه و درگیر مسایل نهضت‌های آزادی بخش بود و حتی یک روز هم عضو دفتر محسوب نمی شد و در رابطه با مدارس هم هیچ مسئولیتی نداشت و مدارس زیر نظر یک شورا اداره می شد. اما این که گفته می شود روی مرحوم والد تأثیرگذار بوده، هر کسی ممکن است هر چند ناچیز تأثیرگذار باشد؛ کسی که می آید و با یک نفر ارتباط برقرار می کند امکان اثرگذاری وجود دارد، آنچه مهم است این که تصمیم گیری انسان تا چه حدی ناشی از آن تأثیر باشد. این که او در اعترافاتش گفته افکار آیت الله منتظری در اختیار او بوده، چنین مطلبی مسلّما خلاف واقع است. یعنی هیچ‌کس، چه سید مهدی و چه کسان دیگری نمی توانستند فکر و اندیشه مرحوم آقای منتظری را در اختیار خودشان بگیرند. اصلاً شخصیت ایشان به گونه ای بود که اخبار و اطلاعات را از کانالهای مختلف می گرفت و سپس تجزیه تحلیل و سبک سنگین می کرد. جوری بود که حتّی بعضی وقت ها ما در صدد بودیم که خبرهای ناراحت کننده به ایشان داده نشود به ویژه زمانی که کسالتی داشتند ولی موفق نمی شدیم؛ یعنی اوّلین ملاقاتی که افراد عادی و یا مسئولی با ایشان داشتند آنها را به اصطلاح تخلیه اطلاعاتی می کرد و تمام اخبار را می گرفت و اصلا توان کانالیزه کردن ایشان وجود نداشت چون با همه اقشار در ارتباط بود و ارتباطات ایشان بسیار بیشتر از امام خمینی بود که البته طبیعی هم بود چون جوانتر بود و فراغ بال بیشتری داشت و کسی نمی‌توانست ایشان را کانالیزه کند. اصولا مرحوم والد اعتقاد داشت برای رسیدن به واقعیت چه در مسایل سیاسی و چه علمی، باید نظرات گوناگون را شنید تا ابعاد قضایا روشن‌تر گردد؛ از این رو هر روزه یک ساعت به ظهر و یک ساعت به غروب با اقشار مختلف اعم از مسئولان، امامان جمعه شهرها، علمای بلاد و مردم عادی ملاقات بدون حاجب داشتند و آنان به صراحت و شفاف اطلاعات جدیدی از اوضاع داخل و خارج مطرح می کردند. گذشته از این هر روزه به مطالعه روزنامه‌ها، بولتن‌های محرمانه ارگان‌ها و وزارتخانه ها و از همه مهمتر نامه ها و شکایات مردم (روزی حداقل 50-60 نامه) می پرداختند و دستور تحقیق از صحت و سقم و پیگیری را صادر می کردند. در این جا به مناسبت بد نیست به نامه ای اشاره کنم که سید مهدی هاشمی در پی دیدار با احمدآقا خمینی و مدتی قبل از بازداشت و اعتراف‌گیری به آیت الله منتظری نوشته که در آن آمده است:” در خاتمه به احمد آقا این مطالب را گوشزد نمودم: … این که گفته‌اند من نعوذ بالله به آیت الله منتظری و دفتر ایشان خط می‌دهم کذب محض است و نه آیت الله منتظری فردی است که بتوان به او خط داد زیرا دارای مواضع و اندیشه مستقل است و نه دفتر ایشان ارتباطی با من دارد. من نه عضو دفترم و نه کارمند آن، من شاید دو ماه یک بار نیز موفق به ملاقات با آیت الله منتظری نمی‌شوم.” [واقعیتها و قضاوتها/252]. این نامه دقیقا به بخشی از مطالبی می‌پردازد که بعدا در اعترافات زندان وی آمده است. اگر بخواهیم منصفانه نظر بدهیم مطالب این نامه که در حالت عادی و طبیعی نوشته شده باید مورد قضاوت قرار گیرد نه اعترافاتی که در محیط زندان و فشار بوده است.

آنچه که شما در باره مخدوش بودن اعترافات وی متذکر می شوید از منظر دیگری از سوی خود اداره کل اطلاعات اصفهان مطرح است. در کتاب بن بست، ج 4، صفحه 220 درباره صحت برخی از اعترافات وی به دلیل پیچیدگی شخصیتی اش، آمده: “اطمینان وجود نداشت لذا امکان اعترافات غیرواقعی از سوی وی منتفی نیست به همین دلیل برای حصول اطمینان از صحت اعترافات، همسویی این اعترافات با شواهد و قرائن مورد توجه قرار گرفته و سعی شده از استناد به اعترافاتی که فاقد پشتوانه و در نتیجه فاقد اطمینان لازم بود خودداری شود”. فکر می کنید بر اساس چه “قرائن و شواهدی” – به تعبیر ذکر شده در کتاب مذکور – مجموعه اعترافات وی درباره مرحوم آیت الله منتظری و بیت ایشان واجد پشتوانه و اطمینان لازم بود؟

قاعده اش این است که این پرسش را اداره کل اطلاعات اصفهان جواب دهد که بر اساس چه شواهدی اعترافات سید مهدی درباره مرحوم آیت الله منتظری را وحی منزل محسوب و در تلویزیون پخش کرده و با استناد به آن، اقدامات عملی انجام داده و رابطه میان آیت الله منتظری و امام خمینی را مکدر ساختند!

پس از پخش اعترافات از تلویزیون درباره ارتباطش با دفتر، شما چه واکنشی نشان دادید؟

اعترافها در 65/9/18 منتشر شد متعاقب آن در تاریخ 65/9/20 دفتر اطلاعیه داد که متن آن چنین است: “آیت الله العظمی منتظری فرمودند: آقای سید مهدی هاشمی در دفتر این جانب و در مدارس مربوط به این جانب و اداره برنامه های آنها به هیچ وجه دخالت نداشته و اظهارات ایشان نسبت به دو موضوع فوق جداً تکذیب می شود”.

آقای مسعود رضایی در مصاحبه با مجله رمز عبور شماره 7 می گوید: سید مهدی هاشمی به واسطه چتر حمایتی آیت الله منتظری وارد سپاه شد و چنان مورد عنایت مرحوم آیت الله منتظری بوده که نزدیکترین فرد به ایشان محسوب می شد و حتی وی را برای ریاست جمهوری قبول داشت. آیا سید مهدی در بدو امر از چه کانالی وارد مسئولیت هایی در کشور شده بود؟

ابتدای ورود سید مهدی هاشمی به سپاه به واسطه پیشنهاد آقای خامنه ای در شورای انقلاب بود که مطرح کردند به همراه شهید محمد منتظری و آقای محسن رضایی، به عنوان مسئولین واحد نهضت های آزادی بخش سپاه اقداماتی انجام دهند. و پس از این که آقای خامنه ای نماینده امام در سپاه شدند آقای فروتن را از روابط عمومی سپاه برداشتند و سید مهدی هاشمی را به جای وی نصب کردند و بعد هم آقای محسن رضایی فرمانده سپاه شد و حکم واحد نهضت های آزادی بخش سپاه را به ایشان داده است. پس از این که سید مهدی هاشمی از سپاه بیرون آمد، مرحوم آقای منتظری در پاسخ استفساریه سید مهدی درباره ادامه کار در نهضت ها، به او حکم می دهند که تا تعیین وضعیت نهضت های آزادی بخش توسط مجلس، با حفظ هماهنگی با نهادهای مربوطه، کار خود را ادامه بدهد. (متن پرسش و پاسخ در این باره در کتاب واقعیتها و قضاوتها، ص661 آمده است). در همین مدت با آقای فلاحیان که معاون وزیر اطلاعات بود در امور نهضت ها همکاری می کرد. بنابراین چنین عنایتی در کار نبوده که حتماً آقای منتظری دو تا پایش را در یک کفش کرده باشد که حتما باید سید مهدی هاشمی دارای پستی باشد بلکه خود آقایان به او مسئولیت دادند.

ما حصل و نتیجه آن چیزی که مرحوم آیت الله منتظری درباره برخورد و بازداشت و محاکمه سید مهدی هاشمی می گفتند چه بود؟
ادامه در اینجا:http://www.amontazeri.com/farsi/article_read.asp?id=406

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)