حمله مسلحانه تروریست های مسلمان با سردادن تکبیر الله اکبر به دفتر نشریه فکاهی “شارلی ابدو” منجر به مقتول شدن چهار کاریکاتوریست صاحب نام این نشریه شد. گرچه القاعده مسئولیت این اعمال شنیع و فجیع را به گردن گرفته است اما آنچه سئوال است اینکه مشی تروریستی و حذف هرکه با ما نیست چگونه به اندیشه جوانان مسلمان رسوخ نموده و جریان های فراگیر تروریستی منطقه ای و بین المللی در میان مسلمانان در چند دهه اخیر رشد و نمو داشته اند؟؟؟
اول: دیکتاتور فقیه ایران در مورخه نوزدهم دیماه اخیر در بیست و هشتمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی عنوان داشته است:
«امروز، هم در بین اهل سنّت، هم در بین شیعه، دستهایی در کار است برای اینکه اینها را از هم جدا کند؛ همهی این دستها هم اگر جستجو کردید، میرسد به مراکز جاسوسی و اطّلاعاتی دشمنان اسلام؛ نه دشمنان ایران، نه دشمنان شیعه فقط؛ دشمنان اسلام. آن تشیّعی که ارتباط به امآیشش انگلیس داشته باشد، آن تسنّنی که مزدور سیآیای آمریکا باشد، نه آن شیعه است، نه آن سنّی است؛ هر دو ضدّ اسلامند. ما سی و پنج سال است در جمهوری اسلامی این فریاد را داریم میزنیم؛ فقط هم نمیگوییم، عمل میکنیم»
علی خامنه ای معتقد است در میان اهل سنت و شیعیان دست هایی بیرونی در کار است که از مراکز جاسوسی خارجی هدایت شده و تحجر و نفاق را در میان مسلمانان دامن زده و ترویج مینمایند. اما دیکتاتور کنونی ایران نگفته است دست های بیرونی به اتکای کدامین نقاط حساس در بینش فرقه های مختلف اسلامی توفقیق به ایجاد تفرقه میابند. مسلم در مورد اعمال و رفتار تروریستی کنونی هم دیکتاتور فقیه انگشت بیگانگان را بر ماشه تفنگ های تروریست ها میبیند.
دوم: دیکتاتور ایران همچون دیکتاتور سلف خود خمینی همچونان بر طبل وحدت اسلامی میکوبد اما در عمل خود برهم زننده وحدت مسلمانان در داخل مرزهای کشور بوده و میباشد. دقیقا پس از نطق دیکتاتور فقیه در کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی نیروهای امنیتی حکومت فقیه از اقامه نماز جماعت اهل سنت در نمازخانه های خانگی اهل سنت در تهران و حضور مولوی عبد الحمید در محل مذکور ممانعت به عمل آورده و حقوق اولیه اهل سنت را منکر میشوند. گویی دیکتاتور فقیه همه با من را همه با هم تلقی نموده و مینماید. مواردی از این دست در نقض حقوق مسلمانان اهل سنت و شیعیان دگر اندیش مصادیق متعددی را به ما مینمایاند.
سوم: تا پیش از استقرار دیکتاتوری فقیه در ایران جهان اسلام فاقد بینش و روش خشونت و ترور در دنیای متقدم و متأخر بود. اما بینش و منش خشونت و حذف از استقرار حکومت فقیه در ایران به جهان اسلام تزریق و مورد ترویج و تبلیغ واقع شد. “روح الله خمینی” تنها فقیهی بود که پس از فروپاشی خلافت عثمانی علم حکومت اسلامی را برافراشت. حکومت او بیش از آنکه عامل به فرامین اسلام باشد پرچم اسلام را حامل بود. حکومت خمینی در بیرون از مرزهای ایران بر تبلیغ و در داخل بر سرکوب استوار بود. مسلم در دوره ای که تقابل مذهبی شیعه و سنی در جهان اسلام حضور نداشت او میتوانست یگانه معلم تمامی مسلمانان جهان اعم از شیعه و سنی قلمداد شود و شد. خمینی با طرح “روز جهانی قدس” تبلیغات حمایت از آزادی قدس را دستمایه کرد تا مسلمانان جهان او را یگانه منجی جهان اسلام بنامند. او همچنین با حمایت از مجاهدان افغان در نبرد با ارتش متجاوز شوروی چنان از افاغنه حمایت کرد که مجاهدان افغان که بسیاری از آنها از خارج مرزهای افغانستان بدانجا رفته بودند او را رهبر حرکت اسلامی خود میخواندند. بی شک با چنین وضعیتی مسلمانان جهان او را یگانه منجی خود پنداشته و اعمال و رفتارش نعل به نعل اکتشاف مینمودند.
چهارم: آنچه را خمینی به نام اسلام به مسلمانان جهان آموخت هیچ نبود جز خشونت و ترور. او به نام اسلام و در لباس قدیس اعمال شیطانی همچون، تیرباران های بدون محاکمه ، ترور، شکنجه، حمله به سفارتخانه های دیگر کشور ها را به مسلمانان آموخت.
پنجم: در این میان مسلمانان سنی در خارج از مرزهای ایران شاگردانی درخور برای آموختن آموزه های خمینی بودند. هم مسلکان خمینی در حوزه های علمیه قم و نجف به عللی چند از جمله زاویه ایدئولوژیک با او و یا رقابت آیه الله ها همچنان با او رویه تعرض و تقابل را میپیمودند به این جهت آموزه های او میان شیعیان همه گیر نشد و فقط جنبه حکومتی به خود گرفت اما اعتماد مسلمانان اهل سنت در سراسر جهان به او علتی شد تا سنی ها آموزه های مرگبار او را به خوبی بیاموزند و در حمله به برج های دو قلو و شارلی ابدو پس دهند. اگر بخواهیم شاهدی بر این مدعا بیاوریم فقط و فقط داستان ترور “علی اکبر طبائی” به دستان “داود صلاح الدین” کفایت میکند. داستان این ترور چنین بود:
“دیوید بلفیلد” مسلمان امریکایی مشهور به حسن عبد الرحمن یا داود صلاح الدین در سال هزار و نهصد و هشتاد در واشنگتن “علی اکبر طباطبائی” را به قتل میرساند. صلاح الدین که یک مسلمان سنی است میگوید فتوای خمینی مبنی بر قتل طباطبائی به من ابلاغ شد. وقتی اطمینان یافتم این فتوا از خود خمینی است و خمینی مفتی است یقین حاصل کردم که حکمش لازم اجرا و طباطبائی واجب القتل است. با مسلمان سنی با اعتماد به خمینی دست به خون انسانی دیگر آلوده میکند. این حکایت و اعتماد گویای الگو برداری اهل سنت جهان از خمینی بوده. (1)
ششم: جریان های تروریست اسلامی تا پیش از فروپاشی شوروی سابق و بلوک شرق سر از تخم بیرون نیاورده بودند. این جریان ها با فروپاشی شوروی سابق به ناگهان متولد و تکثیر سلولی را در پیش گرفتند. گویی بلوک غرب در فقدان بلوک کمونیستی به دشمنی دیگر محتاج بود و است تا به بهانه تهدید جهانی هر روز به خاورمیانه اردوکشی و در منابع بی پایانش دست اندازد. از این رو بود که اردوی سرمایه داری که مدت ها نیروهای مقاوت اسلامی را در افغانستان علیه شوروی مورد حمایت تسلیحاتی قرار میداد اینبار وارد فاز جدید از طریق سازمان های جاسوسی شده و با پشتوانه الگوی تزریق شده خمینیسم به آنها جریان سازی تروریستی را آغاز و گروه هایی همچون طالبان، القاعده و . . . را برساخته و بر میسازد.
وقتی غربی های لیبرال خود معترف میباشند در برساختن و تسلیح تروریست اسلامی نقشی پر رنگ و بو داشته اند بی شک دیکتاتور ایران آنگونه که نقل قول او در قسمت اول این نوشتار پیرامون سرویس های جاسوسی غرب مورد اشاره قرار گرفت از صحت برخوردار میباشد. اما علی خامنه ای کتمان کرده است که غربی ها چگونه در توان دارند که چنین تروریست و نفاق را در میان مسلمانان چنین شیوع دهند که هر لحظه جهان شاهد تکثیر سلولی آن می باشد. (2)
هفتم: سخنان اخیر دیکتاتور فقیه در کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی خود میتواند فهم خطا و باطلی از اسلام را که میتواند بر خشونت و تروریسم استوار شود را به مسلمانان به باوراند. دیکتاتور در این بیان ترحم را بر مسلمانان جایز و بر غیر مسلمانان غیر جایز دانسته است. او میگوید:
« آن وقت در بین مسلمانان حَریصٌ عَلَیکم دربارهی پیغمبر میفرماید که حَریصٌ عَلَیکم بِالمُؤمِنینَ رَئوفٌ رَحیم نسبت به مؤمن دارای رأفت امّا اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَمآءُ بَینَهُم در مقابل کسانیکه با شما دشمنی میکنند و دشمن شما هستند اَشِدّاء باشید؛ یعنی سخت باشید؛ مثل خاکریزِ نرم نباشید که دشمن از هرجا خواست بتواند در شما نفوذ کند؛ مستحکم باشید، ایستاده باشید امّا رُحَمآءُ بَینَهُم، بین خودتان، دلهایتان با هم صاف باشد، با هم مهربان باشید؛ اسمها نتواند شما را از هم جدا کند، مرزهای جغرافیایی نتواند شما را با هم دشمن کند، مرزهای جغرافیایی نتواند ملّتها را در مقابل هم قرار بدهد؛ این از آن درسهای پیغمبر است»
استناد دیکتاتور در این بیان بر آیات شریفه بیست و نهم سوره مبارکه فتح که میگوید:
«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ»
«محمد پیامبر الهی است و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر و با خودشان مهربانند»
خامنه ای، همچنین استدلال خود را بر آیه شریفه صد و بیست و هشتم سوره مبارکه توبه قائم نموده. این آیه میفرماید:
«لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ»
«به راستی که پیامبری از میان خودتان به سوی شما آمده است که هر رنج که شما می‌برید، برای او گران می‌آید، و سخت هواخواه شماست و به مومنان رئوف و مهربان است»
آنگونه که از بیان دیکتاتور فقیه بر آمده گویا حضرت ایشان مومنین را برابر با مسلمین و کفار را برابر با غیر مسلمان ارزش نهاده اند. البته بعید به نظر می آید که دیکتاتور تفاوت میان واژگان در بیان قرآن را نداند. گویی دیکتاتور از این خلط مبحث هدفی را می جوید. مسلم ایشان به نیکی بر این نکته وقوف دارند که هر غیر مسلمان و یا هر مشرکی ، چه اهل کتاب و چه غیر اهل کتاب از کفار نمی باشند.
مسلم ایشان این مهم را مورد تصدیق قرار میدهند که کفر در لفظ عرب و قرآن دلالت بر پوشاندن چیزی آشکار دارد. آنگونه که قرآن مجید میفرماید «کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا» “بپوشان از ما گناهانمان را” بر این قول هر مشرکی مصداق کافر نبوده و نیست. در این مورد آیه ششم سوره مبارکه بینه میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُوْلَئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّهِ»
«همانا کسانی از اهل کتاب و مشرکین که کفر ورزیدند در آتش جهنم جاودانند، آنها بدترین مخلوقاتند»
در آیه فوق به وضوح بیان میگردد که چگونه برخی از اهل کتاب و مشرکین کافر میباشند نه همه آنان. بنا بر این برخی از اهل کتاب و مشرکین کافر نمیباشند. همچنین در بیان قرآن تفاوتی آشکار میان ایمان و اسلام، مؤمنین و مسلمین مشهود است. اسلام فقط و فقط قبول یک عقیده است که میتواند به علل مختلف حتی منفعت طلبی و مصلحت اندیشی اتخاذ شده و مورد عمل واقع نگردد اما ایمان در جای جای قرآن با عمل صالح توأمان بوده و میباشد. قرآن در آیه شریفه چهاردهم سوره مبارکه حجرات دقیقا به این تفاوت پرداخته و میگوید:
«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ . . .»
«میگویند اعراب که ایمان آوردیم. بگو ایمان نیاورده اید ولکن بگویید اسلام آورده ایم و داخل نشده است ایمان در قلوبتان . . .»
بنا بر این در بیان آیات قرآن کفار کسانی میباشند که حق را در یافته اما به هر علت و عللی از پذیرش آن سر باز زده و آن را انکار مینمایند. بنا بر این قول بسیاری از مشرکین میتوانند مومنانه راه شرک پیش گرفته و در صفوف مومنین قرار گیرند و برخی از مسلمین که به جهت مصالح و منافع دنیوی اسلام را پذیرفته اند کافر قلمداد شوند. در هر صورت قرآن بر آن نیست که با مسلمین رحمانی برخورد شود، بلکه قرآن فرمان میدهد تا همواره با مؤمنین با رأفت مواجهه صورت گیرد. همچنین قرآن شدت عمل با مشرکان را تصریح نکرده بلکه شدت عمل در قبال کفار را تصریح نموده. بماند اینکه قرآن قتال با کفار را جایز ندانسته و حقوق شان را محترم شمرده الا زمانی که عهد با مسلمین را شکسته و مسلمانان را به جهت عقیده از دیارشان بیرون رانده و خونشان را ریخته اند.
هشتم: دیکتاتور فقیه با تئوریزه کردن اینچنینی خشونت و جلوه ای وارونه از آموزه های اسلام که در مورد قبل بدان اشاره رفت همچون سلف خود، روح الله خمینی خشونت را به مسلمانان جهان هبه میکند. خامنه ای جامه دین بر تن دارد اما او همچون اردوگاه غرب از جهالت مسلمانان سود جسته و وارونه نمایاندن اسلام سالیان است که ترور و خشونت را به تقدیم نموده. خمینی و خامنه ای بستر خشونت گرایی و خشونت ورزی مسلمانان را محیا نموده اند تا همواره اردوگاه غرب بتواند از مسلمانان جهت نیل به مقاصد و منافعش سود جوید.

1) http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2011/11/111102_aparat44
2) http://www.khabaronline.ir/detail/368356

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)