نقد من به مقالۀ آقای سهیمی در دو بخش است: بخش نخست آن، شکل گراست، و بخش دیگر، محتوا گراست.
بخش شکل گرا:
در مقالۀ آقای سهیمی، جای جای، به موارد مختلفی از تاریخ معاصر ارجاع داده شده است؛ ارجاعاتی که مبنای تحلیل ایشان قرار گرفته است اما منابع مقالۀ ایشان، یعنی آنها که مبنای تحلیل ایشان بوده است، عمدتا به گونه ای نادقیق در متن مقاله گنجانده شده است؛
نادقیق:
در این خصوص، به ذکر فقط 6 مورد بسنده خواهم کرد( با ذکر این نکته که برای آوردن مثال ها، از شروع مقاله آغاز خواهم کرد و کل مواردی که در نوشتار من، در گیومه آمده، از آقای سهیمی است؛ و نیز منظور من در آوردن مثال ها، نفی اصل مدعا نمی باشد):
1. «بر طبق گزارش دیدبان حقوق بشر و گزارش‌های دیگر…»؛
کدام گزارش دیدبان حقوق بشر؟ نیز آیا ارجاع به منابعی مثل«و گزارش های دیگر»، می تواند مبنای تحلیل قرار گیرد؟
2. «که آخرین نمونه آن در مجله نیوزویک منتشر شده است،»؛
کدام شماره؟
3.« و به عقیده روزنامه نیو یورک تایمز »؛
کدام شماره؟
4. «که سناتور جان مکین، جنگ طلب امریکائی، آنها‌را معتدل نامید»
بدون ذکر سند
5. «در یک مصاحبه با مجله نوول ابزرواتر فرانسه در سال ۱۹۹۸»؛
کدام شماره؟
6.«وقتی‌ از سناتور اورین هچ از یوتا- سناتور جمهوری خواه در کمیته اطلاعات سنا که مسئول تصمیم گیری برای کمک آمریکا به به اصطلاح مجاهدین افغانی بود- پرسیده شد»
بدون ذکر سند.
بخش محتوا گرا:

غیر از مورد نادقیق بودن، نقدی نیز بر شیوۀ تحلیل ایشان وارد است:
الف.«ذکر این نکته نیز ضروری است که اگر نگاهی‌ به مطبوعات و وبسایت‌های معتبر بیندازیم، که آخرین نمونه آن در مجله نیوزویک منتشر شده است، خواهیم دید که کارشناسان و حتی مقامات غرب به نقش نیرو‌های ایران در جنگ با داعش اذعان دارند، و بسیاری از آنها حتی معتقدند که اگر کمک نظامی ایران نبود، بغداد تا بحال سقوط کرده بود. حتی آقای جان کری وزیر خارجه آمریکا اقدامات جمهوری اسلامی در حمله به داعش را مثبت نامید، و به عقیده روزنامه نیو یورک تایمز آمریکا و جمهوری اسلامی یک اتحاد نانوشته در جنگ با داعش دارند. وبسایت معتبر فارین پالیسی در ۶ نوامبر ۲۰۱۴ یک نامه سرّی از کاخ سفید را منتشر کرد که در آن بر اهمیت نقش ایران در مبارزه با داعش تاکید شده بود. تاکید میشود که ذکر اینها فقط برای نشان دادن بی‌ اساس بودن ادعای ایران-ستیزان در باره رابطه بین داعش و انقلاب ایران و ادعا‌های شیبه به آن است و بس.»
باید توجه کرد که اینکه در حال حاضر ایران با داعش در حال ستیز است، به خودی خود، نفی کنندۀ این مدعا نخواهد بود که«بین داعش و انقلاب ایران»، رابطه ای بوده باشد. می تواند چنین رابطه ای بوده باشد اما در حال حاضر منافع ایران، باعث ستیز با داعش شده باشد. توجه شود که نقد من به این دیدگاه آقای سهیمی، از منظر شیوۀ استنتاج ایشان است که از مقدمه هایی مثل ستیز فعلی ایران با داعش، قابل حصول نمی باشد.
ب. باید در نظر داشت که در کل، وقتی تصمیمی گرفته می شود و به اجرا در می آید، حامل تبعاتی منفی می تواند باشد؛ هر چقدر که این تبعات، پیش از اجرای تصمیم دانسته شود، در اصل اجرای آن می تواند موثر باشد؛ آقای سهیمی در جایی از مقالۀ خویش اذعان می دارد که «…نقش غرب و آمریکا در بوجود آوردن فاجعه کنونی در آن منطقه…» که یعنی قصد مقالۀ ایشان نشان دادن نقش غرب در به وجود آمدن یک جریان تاریخی است، اما اینکه جریانی فعلی بنابر تصریح آقای سهیمی، مستقیما به چند دهه قبل ارتباط داده شود، به نظر می رسد که بیشتر به فهم ما از تبعات منفی اجرای یک تصمیم مربوط است؛ از این دریچه اینکه مستقیما آمریکا و …، داعش کنونی را در چند دهه قبل به وجود آورده اند(«خط تاریخی تشکیل داعش کنونی مستقیماً به مجاهدین افغانی و نقش آمریکا، عربستان و پاکستان در بوجود آوردن آن در دهه ۱۹۸۰ می‌رسد.»)، باید به این معنا فهمیده شود که این به وجود آمدن از اثرات و تبعات پیچیدۀ اجرای یک سری از تصمیمات بوده است و نه محصول مستقیم آن؛ عدم توجه به این مهم و درک موضوع به مثابه اینکه داعش کنونی ” محصول و میوه سیاست آمریکا…در حدود چهل سال گذشته هستند. ” به نظر می رسد که ناکارآمد باشد.
به دیگر سخن،اساسا به ادعای آقای سهیمی در خصوص نقش آمریکا در به وجود آمدن داعش، دو نوع می شود نگاه کرد:

critic

نگاه اول: که نگاه آقای سهیمی است، داعش را میوه و محصول مستقیم سیاست های چهار دهۀ گذشتۀ آمریکا و اعوانش می داند؛

نگاه دوم: داعش را از تبعات پیچیدۀ اجرای یک سری تصمیمات دیگر می داند.

فرق این دو نگاه در این است که در اولی، با میوه و محصول دانستن داعش، آمریکا به طور مستقیم نهالی را کاشته است که داعش میوۀ آن است؛ اما در نگاه دوم، آمریکا نهالی را کاشته است که میوۀ مدّ نظر آن چیز دیگری است(در اینجابه نقل از مقالۀ ایشان، در یک ارجاع به «زبیگنیو برززینسکی» ،مثلا فروپاشی شوروی و پایان دادن به جنگ سرد) اما تبعات پیچیدۀ بزرگ شدن آن نهال، در دهه ها بعد، به صورت جریان داعش نمایان شده است. درنگاه نخست، آمریکا عامل مستقیم است اما در نگاه دوم، عامل مستقیم نیست. نگاه نخست می تواند به عنوان محملی امن برای تاختن به آمریکا مورد استفاده قرار گیرد؛ اما نگاه دوم چنین نیست.
مضافا باید دقت شود که اگر اتحاد شوروی سابق به افغانستان حمله نکرده بود، جریان مجاهدین افغان و جنگ ایشان با شوروی و مآلا نقش آمریکا در تشکیل ایشان به وقوع می پیوست؟ می بینیم که باید آقای سهیمی، سهمی نیز برای شوروی سابق قائل شوند! و مآلاً چنین ریشه یابی ای سزاوار است که حتی المقدور، بی طرفانه باشد.
——————————-
اصل مقاله:
http://news.gooya.com/politics/archives/2015/01/191430.php

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)