از جناب دبیر کل تا وزرای امور خارجه دول امپریالیستی، از ژورنالیسم راست تا راسیست های اروپای غربی دیروز یکپارچه و متحد از «آزادی بیان» به بهانه ی حمله تروریستی به مجله «شارلی ابدو» دفاع کردند و همه متفق القول به دمکرات ترین موضع ممکن در زندگی شان خزیدند و اشک تمساح ریختند.
آن طرف تر هم عده ای به مقایسه ی چند مجهولی «شارلی ابدو» و جنایات داعش در خارومیانه و کشتار مردم رضایت دادند تا مبادا «اسلام گرایی» نقد شود و آشوبی به پا گردد. این جبهه که خودمانی تر است به سراغ نقد «اسلام ستیزی» رفت و چون رویشان نشد که ابراز کنند، جز همان امت همیشه در صحنه بودند که از کاریکاتور پیامبر اسلام آزرده شدند، چون به «اسلام ستیزی» دامن می زد.

جبهه سوم هم که از دل «راسیسم» و «نازیسم» چند وقتی است سر درآورده و هم شیر را می خواهد و هم خرما!
هیچ کدام از این دسته ها، نه «اسلام ستیزها» و نه «هراسان از اسلام ستیزی» و نه «جبهه سوم»، «اسلام ستیزی» را از «مسلمان ستیزی» تفکیک نکرده و خود را ناخواسته در موضع گروه های افراط گرایی اسلامی و دول امپریالیستی انداخته اند. این کلاف را آن قدر دور دستانشان پیچیده اند که اولی به این بهانه شروع به ساختن و بر پا کردن «گوانتاناموها» می کند و دومی هم مبارزه نرم با افراط گرایی را به هر نوع مبارزه رادیکالی ترجیح می دهد.

اولین موج گروه های تروریستی اسلامی با ابتکار ایالات متحده و برای مقابله با حضور شوروی در افغانستان بنیان گذاری شد. گروه هایی که بعدها در اروپا و آمریکا خزیدند و با روادید خود این دول در سایه «مولتی کالچر» زندگی آرامی را در پیش گرفتند. دول امپریالیستی نه تنها از حضور آن ها هراسان نبود بلکه زمینه های فر آزادانه آن ها را برای رفت و آمد به خاورمیانه فراهم می کرد.

EA33F968-942B-441D-B828-F874A562B595_mw1024_mh1024_s

کسی نیست که نداند صف طولانی سیاه پوشان داعش با چشم آبی ها و موبلوندهای اروپایی پر شده است. کمی آن طرف تر قریبانیان توحش اسلامی در خاورمیانه با هزار شانس و اقبال می توانستند خود را حداقل به دروازه های اروپا برسانند. اسکان موقت آن ها و وضعیت وخیم شان نه تنها حمایت این دول را به دنبال نداشت، بلکه با نگهداری شان در کمپ های پناهندگی مدام به آن ها گوشزد می کردند که شما موقتی هستید و جایی برای شما در اینجا نیست. قربانیان «اسلام گرایی» که با مارک «مسلمان» در اوراق هویتی شان برای دول پناهنده پذیر شناخته می شوند، با هزاران فیلتر امنیتی وارد این کشورها شده و اگر هزاران بار بگویند که ما «مسلمان» نیستیم، اما از نگاه این دول آن ها مسلمان هستند.

اسلام گریان واقعی که عمامه و دستار می بندند و با پرچم های سیاه شان در هر آکسیونی دیده می شوند، همراه با تازه مسلمان شده های اروپایی ارتش واقعی گروه های «راسیستی» و کرسی های راست افراطی در پارلمان هستند. با حضور این ها می توانند جنگ کنند، دخالت بشر دوستانه داشته باشند، بر سر خاورمیانه بمب بریزند و پشت پرده هم گاها مسامحه کنند و در دیسکوها هم با هم قر بدهند. این گروه در سابه «مولتی کالچر» ناموس پرستی می کنند، در دل اروپا چند همسری اختیار می کنند، کودک آزاری می کنند و باز هم از حمایت قانون برخوردار هستند. زمانی که بزرگ ترین مسجد اروپا با ٣ میلیارد یوروی قطر در بارسلونا ساخته می شود صدای هیچ کدام از این دولت ها در نمی آید.

«اسلام ستیزی» دول غربی فقط یک ماکت است. ماکتی که گاهن آن را از صورت‌هایشان برمی‌دارند و با افشاگری فلان ژورنالیست و یا اعترافات ناگزیر فلان مقام دولتی می شکند. اما آیا می‌توان به بهانه ی مخالفت با روند «اسلام ستیزی» دول که سودش به جیب راست‌گرایان و نژادپرستان می رود، سکوت پیشه کرد و به این بهانه ی واهی در مقابل اسلام گرایی سکوت کرد.

«شارلی ابدو» مسیری متفاوت با دول غربی را در پیش گرفت. نه دلاری به جیب «اسلام گرایان» ریخت، نه فراخوان حمایت از جنگ عراق و افغانستان را داد و نه مانند رسانه‌های جریان اصلی با شعار نسبیت فرهنگی و تابلوی احترام به مذاهب در مقابل توحش مذهب سکوت کرد. «شارلی ابدو» در مقابل این جریان نه تنها با کارتون محمد پیامبر اسلام، بلکه با کاریکاتورهای مسیح و موسی، بنیادگرایی مذهبی و تمام مذاهب را به چالش کشید. «شارلی ابدو» مقدسات را به چالش کشید، نقد کرد و خلاقانه مسیری نو را در مبارزه با مذهب باز کرد. خود را در زیر چتر فریبکارانه ی «سکولاریسم» قرار نداد و با کارتون هایش بیش از پیش این جمله مارکس را یادآوری کرد که «مذهب قلب جامعه بی‌قلب است».

مقایسه کشتار ۱۲ نقر در فرانسه، که ۴ نفر از آن‌ها از پیشگامان مبارزه با مذهب هستند، با کشتار کودکان و زنان و مردان در خاورمیانه پاک کردن صورت مساله است. تفاوتی با تایید جمهوری اسلامی به بهانه مبارزه با امپریالیسم و خطاب قرار دادن جنگ خانمان سوز ٨ ساله با عنوان «جنگ میهنی» است.
«شارلی ابدو» قربانی ساخت و پاخت دولت فرانسه با اسلام گرایان است، کاری که دولت فرانسه نمی‌توانست این موی دماغ را بکند، دو اسلام گرای الجزایری به راحتی انجام دادند. بعید نیست که فردا در آلمان، انگلیس و آمریکا به سراغ بهترین و رادیکال ترین ژورنالیست‌ها بروند و با تیر اسلام گرایان آن ها از پا دربیاورند.
مبارزه با روند موجود «اسلام ستیزی» که افسار آن دست دول امپریالیستی است را نه با بایکوت کردن «اسلام ستیزی» بلکه با خارج کردن این افسار از دست این دول می توان امکان پذیر کرد. مبارزه با مذهب را «شارلی ابدو» به خوبی انجام داد؛ این مجله بر خلاف جریان آب در فرانسه شنا کرد و تاوان آن را داد. اما من بانگ برمی‌کشم که هیچ عاملی مانع از مبارزه من با مذهب و خرافات نخواهد شد، من «شارلی ابدو» هستم و نمی گذارم این صدا خفه شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)