بايد اعتراف كرد كه گاليله شخص بي مبالاتى(gamin) بود، او وقتي به مقام استادي دانشگاه پيزا رسيد، هنوز دوره
آغاز جواني خود را مي گذراند و چون حقوق روزانه اش فقط ۵/۷ دوكاتو (Ducato) بود، تصور نمي كرد كه رفتار و برخورد محترمانه اي را از او انتظار داشته باشند. نخستين نوشته او مقاله اي بود عليه پوشيدن عبا و كلاه در دانشگاه كه احتمالاً در بين دانشجويان معمول بوده است، ليكن اين مقاله با طبع همكاران او سازگار نيامد. سرگرمي او ترتيب دادن صحنه هايي بود كه ناداني همكارانش را نشان مي داد. مثلاً چون آنان بر اثر ايمان به فيزيك ارسطو، عقيده داشتند كه يك وزنه ده پاوندي در يك دهم زماني، از ارتفاع معلوم سقوط مي كند كه وزنه يك پاوندي جهت سقوط لازم دارد، او سحرگاه يك وزنه ده پاوندي و يك وزنه يك پاوندي با خود برداشت و برفراز برج كج پيزا رفت و درست هنگامي كه استادان با متانت بزرگوارانه اي در برابر دانشجويان به كلاس هاي مربوط خود مي رفتند، با جلب توجه آنان، هر دو وزنه را از فراز برج رها كرد. هر دو وزنه عملاً همزمان به زمين رسيدند ولي استادان ترجيح دادند چنينوفكر كنند كه باصرة ايشان خطا مي كند، چون نسبت اشتباه دادن به ارسطو ناممكن بود. دگربار، گاليله رفتار متهورانه تري از خود بروز داد. جيوواني دي مديسي (Giovanni dei Medici) فرمانرواي شهر لگهورن (Leghorn) دستگاهي براي لاروبي اختراع كرده بود كه به آن مباهات مي كرد. گاليله با ملاحظه دستگاه او گفت كه اختراع او براي هر كار هم مناسب باشد، به درد لاروبي نخواهد خورد و اين پيش بيني او به حقيقت پيوست و جيوواني را وادار كرد كه به تلافي اين پيش بيني گاليله، يكي از حواريون آتشين انديشة ارسطويي گردد.

به تدريج گاليله به عنصري نامطلوب بدل شد و در كلاس هاي درس با جنجال روبرو گرديد و در وضعي نظير آنچه كه در برلين براي ايننشتين پديد آمده بود، قرار گرفت. پس از آن بود كه او يك دوربين نجومي ساخت و از استادان دعوت كرد به وسيلة آن، اقمار مشتري را از نظر بگذرانند ولي ايشان رد كردند زيرا ارسطو از اين قمرها سخني به ميان نياورده بود و بدين ترتيب اگر كسي خيرگي مي ورزيد و تصور مي كرد كه مي تواند اين اقمار را ببيند، به طور حتم برخطا بود. تجربه برج كج پيزا، نخستين بخش كار مهم گاليله، يعني كشف قانون جديد سقوط اجسام را نشان داد. موافق آن همه اجسام در خلاء با سرعتي يكسان سقوط مي كنند و سرعت شان با زمان سقوط، و فاصله طي شده با مربع همان زمان تناسب دارد. ليكن نظر ارسطو به گونه اي ديگر بود ولي نه خود ارسطو و نه هيچ يك از پيروان او در مدت قريب به دوهزار سال، اين زحمت را به خود نداده بودند كه حقيقت اين سخن را بيازمايند. انديشه انجام چنين تجربه اي خود يك امر تازه بود و بي احترامي گاليله به مقام مورد استنادي نظير ارسطو ناخوشايند تلقي مي شد. البته گاليله دوستان زيادي داشت كه از دانش، از آنرو كه دانش است، لذت مي بردند، ولي فقط معدودي از چنين كسان مقام دانشگاهي داشتند و فكر حاكم بر دانشگاه با اكتشافات او به تلخي دشمني مي ورزيد. به طوريكه همه مي دانند، او در اواخر عمرش به جرم قبول اينكه زمين به دور خورشيد گردش مي كند، با محكمه تفتيش عقايد (Inquisitio)در گير شد. قبلاً نيز برخورد كوچكي با اين محكمه پيدا كرده بود. ولي به سال ۱۶۳۲ ، كتاب مباحثاتي درباره نظلم كپرنيكي و بطلميوسي نگاشت كه در ضمن آن بي باكي نموده و بعضي از سخنان پاپ را به اشاره، از زبان شخصي به نام سيمپلي سيوس(Simplicius)، جاري كرده بود. پاپ كه تا آن هنگام با او دوستانه رفتار كرده بود، اين بار خشمگين شد.

گاليله در فلورانس مي زيست و با دوك بزرگ آن شهر روابط دوستانه داشت ولي محكمه تفتيش عقايد به او اطلاع داد كه براي محاكمه رهسپار رم شود و دوك بزرگ را نيز بيم داد كه اگر حمايت خود را نسبت به گاليله ادامه دهد، از رنج كيفر نخواهد رست. گاليله در اين زمان مردي هفتاد ساله و فرتوت بود و به تدريج فروغ چشمانش را از دست مي داد. از اين رو طبيب گواهي فرستاد كه حالش براي سفر مساعد نيست و بنابراين محكمة تفتيش عقايد يكي از طبيبان خود را با اين دستور نزد گاليله فرستاد كه به محض حصول بهبود كافي، او را به زنجير كشد و به رم بياورد. گاليله چون از صدور چنان دستوري آگاهي يافت، آزادانه راه رم در پيش گرفت ولي به هر حال اين تسليم او ناشي از تهديد بود. حكم محكمه تفتيش عقايد، كه سند جالبي مي باشد، چنين است: »نظر با اينكه تو گاليله ئو، فرزند وين سينزيو گاليله ئي (Vincenzio Galilei) فقيد، اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگي، به سال ۱۶۱۵ ، به اين ديوان مقدس احضار شده بودي به اتهام قبول آموزه باطلي كه به وسيله كسان زيادي تعليم مي شده، حاكي از اينكه خورشيد بدون حركت، در مركز جهان واقع شده و زمين با حركت شبانه-روزي گردش مي كند، و نيز به اتهام پروراندن شاگرداني كه همين آموزه را بديشان تعليم مي كردي، و همچنين به اتهام اينكه با بعضي از رياضي دانان آلمان در همين زمينه مكاتباتي داشته اي، و نيز به علت انتشار چندين نوشته راجع به لكه هاي خورشيد كه در ضمن آنها نيز همان آموزه ها را به عنوان حقيقت مي پروراندي، و نيز به اتهام اداي پاسخ از طريق تأويل به رأي كتب مقدس، به اعتراض هايي كه همواره از ناحيه آن كتب متوجه تعليمات تو بود، و نظر به اينكه علاوه بر آنها، نامه اي ارائه شده است كه به اعتراف خود، نوشته شخص تو خطاب به كسي است كه قبلاً شاگرد تو بوده، و آنجا ضمن تعقيب فرضيه كپرنيك، مسائلي را گنجانده اي كه با مفهوم حقيقي و سنديت كتب مقدس منافات دارد، بدين ترتيب (چون اين دادگاه مقدس علاقمند است براي مقابله با آشوب و زياني كه از ديرباز عليه ايمان مقدس توسعه مي يابد، قدم هاي مؤثري بردارد) مشيت اقدس حضرت ايشان (پاپ)، لرد كاردينال هاي اعظم اين محكمه عالي و جهاني تفتيش عقايد، دو مسئله سكون خورشيد و حركت زمين را از جانب مفسرين حكمت الهي، به شرح زير توضيح مي دهد:

۱- اينكه خورشيد مركز جهان و در محل خود بي حركت است، عقيده اي پوچ، ازلحاظ فلسفي باطل و از نظررسمي ناشي از كجروي (heresy – رفض) است، زيرا مخالف صريح كتب مقدس مي باشد.

۲- اينكه زمين مركز جهان نبوده و بي حركت نيست بلكه با حركتي شبانه روزي گردش مي كند، نيز عقيده اي فاسد، از لحاظ فلسفي باطل و از نظر حكمت الهي حداقل متضمن انحراف ايمان است.

اما نظر به اينكه در آن روز اراده ما بر اين قرار گرفته بود كه با تو به ملايمت رفتار شود، از اينرو در مجمع (congregation) مقدسي كه در حضرت ايشان (پاپ)، به تاريخ بيست و پنجم فوريه ۱۶۱۶ تشكيل گرديد، مقرر شد كه مقام جليل القدر كاردينال بلارمين به تو توصيه كنند كه آن آموزه باطل را بطور كلي ترك كني و اگر از اين ترك امتناع ورزي از طرف كميسر ديوان مقدس به تو دستور داده شود كه به ترك آن مبادرت ورزي، هرگز آن را به ديگران ياد ندهي و درصدد دفاع از آن نيز برنيايي، و اين بار در صورت امتناع از قبول، محبوس شوي. دو روز بعد، نظر به اجراي همين حكم با حضور دبيران و گواهان از طرف كميسر دستور يافتي كه اين آموزه باطل را بطور كلي ترك كني و در آينده نيز شفاهاً و كتباً، نه از آن دفاع كني و نه به ديگران بياموزي، و چون قول دادي كه از همه مراتب مذكور اطاعت كني، مرخص شدي. به منظور اينكه چنين آموزه زيانمندي بطور كلي ريشه كن شود و بيش از اين خود را در عرصه فتنه انگيزي گرانبار در حقيقت كاتوليك وارد نكند، فرماني از طرف مجمع مقدس فهارس، مبني بر ممنوعيت كتبي كه با اين آموزه مربوطند، صادر شد و تمام آنها را به طور كلي مخالف كتب مقدس و آسماني اعلام كرد.

و نظر به اينكه بعد از آن، كتابي كه عنوانش از نام تو حكايت داشت، به نام مباحثه گاليله ئو گاليله ئي در پيرامون دو نظام اساسي جهان-بطلميوسي و كپرنيكي در فلورانس طبع شده و به دنبال آن، مجمع مقدس اطلاع يافته است كه بر اثر طبع نامبرده، آموزه باطل گردش زمين و سكون خورشيد روز به روز زمينه مي گيرد، عليهذا كتاب مورد بحث، تحت بررسي قرار گرفت، و در خلال آن عصيان آشكاري عليه فرمان سابقي كه به اطلاع تو رسيده بود، مشاهده شد. (دامنه اين عصيان)تا بدانجاست كه تو از آموزه اي كه قبلاً، در حضور خود تو محكوم شده بود، دفاع كرده اي، و هرچند به مدد لفاظي هاي فراوان تلاش ورزيده اي تلويحاً چنين افاده كني كه آموزة مورد نظر هنوز قطعيت نيافته و در مقام احتمال است، معهذا همين اندازه هم خطاي بسيار بزرگي است زيرا آموزه اي را كه سابقاً مخالف كتب مقدس اعلام گرديده و سپس خلاف بودن آن با قطعيت تأييد شده است، به هيچ وجه نمي توان احتمال صحت برايش قائل شد. با توجه به همه اينها تو به دستور ما به اين ديوان مقدس فراخوانده شدي و هنگامي كه تو را به سوگند آزموديم، اعتراف كردي كه تحرير و طبع كتاب مزبور كار تو بوده است. تو همچنين اعتراف كردي كه ده يا دوازده سال پيش، يعني پس از صدور فرمان تحريم آموزه نامبرده به تحرير اين كتاب آغاز كرده اي. به علاوه تو براي اين كتاب تقاضاي جواز چاپ كرده بودي بي آنكه غرض خود را به اطلاع مقاماتي برساني كه برحسب تصويب آنان، به تو دستور داده شده بود آموزه مذكور را به هيچ وجه باور نداري، از آن دفاع نكني، و تدريس آن جايز نشمري. تو همچنين اعتراف كردي كه شيوه تحرير كتاب چنان است كه خواننده ضمن ملاحظه دلايل دو طرف، متوجه بطلان دلايل طرف مقابل نيز خواهد شد و در نتيجه مطلب را با قدرت بيشتري قبول كرده و درصدد تخطئه آن برنخواهد آمد و سپس متعذر نمي شوي و بهانه مي آوري كه (به گفته خودت)، از اينكه كتاب را به صورت محاوره نوشته اي، عليرغم قصد خود مرتكب اشتباه شده اي و محمل اين اشتباه همان احساس رضايتي است كه هر كسي از باريك بيني هاي خود، نيز از اينكه خود را در طرح استدلالات استادانه و قابل قبول ولو به نفع مسائل باطل، ماهرتر از عامه نشان دهد، حاصل مي كند. در مهلت مناسبي كه براي دفاع به تو داده شد، تصديقي به دستخط حضرت اجل لرد كاردينال بلارمين، كه بنا به اظهار خودت شخصاً تحصيل شده بود، ارائه دادي كه شايد بدان وسيله در برابر اعتراضات خودت كساني كه عليه تو گزارش مي دادند و شايع مي كردند كه به اتهام نقض عقيده از طرف اين ديوان مقدس كيفر يافته اي، از خود دفاع كني ، چه در تصديق مزبور خاطرنشان شده است كه تو نقض عقيده نكرده و كيفر نديده اي، بلكه فقط اخطاريه حضرت اقدس كه از طرف مجمع مقدس فهارس به اطلاع عامه نيز رسيده بود، به تو اعلام شده است حاكي از اين عقيده به گردش زمين و سكون خورشيد با كتب مقدس منافات دارد و به همين جهت نمي توان بدان ايمان داشت يا از آن دفاع نمود. ولي چون در آنجا از دو ماده دستور، يعني »تعليم ندادن« و »به هيچ وجه« ذكري نشده است، تو استدلال كردي ما بايد قبول كنيم كه اين نكات در طول چهارده يا شانزده سال، از خاطر تو محو شده اند و نيز علت سكوت تو در برابر دستوري كه هنگام تقاضاي جواز انتشار كتاب به تو داده شد، جز اين (فراموشي) نبوده است و نيز گفتي كه اين سخن تو را نبايد يك بهانه تلقي كرد و نيز لغزش هاي تو را بايد به حساب جاه طلبي و بلندپروازي عبث تو گذاشت و نه سوءنيت تو. ولي وجود همين يك تصديق كه از جانب تو ارائه شده، اهانت تو را به مراتب بزرگتر كرده است، زيرا در متن همان تصديق به صراحت قيد شده كه عقيده مورد بحث مخالف كتب مقدس است و با اين حال تو جرأت كرده اي درباره آن به بحث پردازي و دليل به محتمل بودن آن بياوري. از اينرو تصديقي كه به زيركي و نيرنگ بدان دست يافته اي، بار تو را سبكتر نمي كند زيرا كه تو احترام آن را ملحوظ نداشته اي(ولي با توجه به همه اينها) چون باز به نظر مي رسيد كه تو همه آنچه را كه حقيقت مي پنداري، فاش نكرده اي، لازم ديديم تو را به محاكمه دقيقي فراخوانيم كه در ضمن آن (بدون هرگونه تعصب نسبت به آنچه كه اعتراف كرده بودي و با توجه به نيت تو كه فوقاً عليه تو جزء به جزء توضيح گرديد) مثل يك كاتوليك خوب جواب دادي.بنابراين با توجه كامل به نكات قوت استدلال تو و با توجه به اعترافات و معاذير تو و هر آن چيزي كه مي بايست مورد ملاحظه و بررسي قرار گرفت، اينك حكم نهايي ذيل را عليه تو تصويب كرديم:

به نام خداوند ما عيسي مسيح كه مقدس ترين نام هاست، و به نام پرعظمت مادر باكرة او مريم مقدس، رأي نهايي
خود را كه از طريق شور و قضاوت اعاظم حكمت مقدس الهي و مجتهدان حقوقين، و مميزين ما صادر شده است، با توجه به همه مسائل و مباحثاتي كه مابين عاليجناب كارلو سين سرو (Carlo Sincereo)، مجتهد حقوقي و ناظر مالي اين ديوان مقدس از طرفي، تو گاليله ئو گاليله ئي، مدعي عليه، محكوم و معترف، چنانچه تفصيلش گذشت از طرف ديگر به عمل آمده است، به شرح زير قضاوت و صدور رأي كرده و اعلام مي كنيم كه تو گاليله مذكور، به دليل مطالبي كه در جريان اين مكتوب به تفصيل اعلام شده و خود نيز اقرار كرده اي، خويشتن را به اتهام كجروي، به شدت در معرض سوءظن اين ديوان مقدس قرار داده اي و اتهام تو عبارت است از ايمان به اين آموزه (باطل و برخلاف كتب مقدس آسماني)كه خورشيد مركز جهان هستي است و از مشرق به مغرب حركت نمي كند و زمين مركز جهان نيست و حركت مي كند، و اعتقاد به اينكه، پس از آنكه عقيده اي مخالف و منافي كتب مقدس اعلام شده و مخالف آن به تصويب قطعي رسيده است، باز مي تواند قابل قبول و حمايت و محتمل به صحت باشد، و در نتيجه تو مستوجب همه كيفرها ومجازات هايي شده اي كه از طرف قوانين مقدس كليسايي و ديگر موازين عام و خاص آن عليه مجرميني كه مشمول اين وصف باشند، تصويب گرديده است. معهذا موجب خرسندي خاطر ما خواهد بود كه تو از همه مجازات هاي فوق بخشيده شوي، به شرط آنكه با دلي پاك و ايماني بي غل و غش، در حضور ما به ترتيبي كه اينك به تو نشان داده مي شود، از خطاها و كجروي هاي مذكور و هر خطا و كجروي ديگري كه با منويات كليساي كاتوليك رسالتي رم مخالف باشد، توبه كرده، سوگند ياد كني و ابراز انزجار نمايي. اما لغزش و خطاي تأسف آور و خطرناك تو آن قدرها هم بدون مجازات نخواهد ماند، بلكه در آينده به احتياط بيشتري وادارت مي كنيم تا عبرت ديگران باشي كه از اين قبيل انحرافات پرهيز كنند. پس مقرر مي داريم كه كتاب »مباحثات گاليله ئو گاليله ئي« برحسب يك فرمان عمومي تحريم شود و خود تو را براي مدتي كه تعيين آن به مشيت ما بستگي دارد، به حبس رسمي اين ديوان مقدس محكوم مي كنيم و به عنوان قصاصي كه متضمن غفران تو باشد، دستور مي دهيم كه در طول سه سال آينده، هر هفته يك بار اين هفت ذكر انابت را قرائت كني. در ضمن هرگونه حق تعديل ، تخفيف يا حذف تمام يا قسمتي از قصاص مذكور را براي خود محفوظ مي داريم. تركيب توبه نامه اي كه گاليله بر حسب حكم فوق ناگزير از اداي آن بود، به قرار ذيل مي باشد: من گاليله ئو گاليله ئي، فرزند وين سنزيو گاليله ئي فقيد اهل فلورانس، به هفتاد سالگي در حالي كه شخصاً محاكمه شده ام و در برابر شما سروران عظام و حضرات لردها، كاردينال ها و بازرسان عالي مقام حكومت مسيحيان جهان عليه خباثت هاي كجروانه، زانو زده ام و كتب مقدس را در پيش ديدگان خود دارم و به دست خود لمس مي كنم. قسم مي خورم، نسبت به هرآنچه كليساي كاتوليك رسالتي رم، مورد حمايت و تعليم و موعظه قرار دهد. همواره مؤمن بوده ام و در آينده نيز به ياري خدا مؤمن خواهم بود. اما چون من از طرف اين ديوان مقدس فرمان يافته بودم اعتقاد باطلي را كه خورشيد را مركز جهان و بي حركت مي داند، به طور كلي ترك كنم و از ايمان به آن و حمايت و تعليم آن نيز منع شده بودم، و نيز از آنجايي كه پس از اطلاع از منافات عقيده مذكور با كتاب مقدس، كتابي نوشته و چاپ كرده ام و در آن از همان اعتقاد محكوم سخن به ميان آورده و با تمام قدرت دلايلي در پشتيباني آن اقامه كرده ام بي آنكه راه حلي به دست داده باشم، و بدين لحاظ به وضع تأسف انگيزي مورد سوءظن كجروي واقع و محاكمه شده ام، زيرا باور كرده بودم كه خورشيد مركز جهان و بي حركت است و زمين مركز جهان نيست و حركت مي كند، مي خواهم اين بدگماني شديد را كه به حق مستوجب آن بوده ام، از خاطر حضرات شما و خاطر مسيحي كاتوليك ديگر بزدايم و با قلبي پاك و ايماني بي غل و غش از خطاها و كجروي هاي نامبرده و بطور كلي از هر خطا و انشعاب ديگري كه مخالف كليساي مقدس باشد، توبه كرده، سوگند خورده و ابراز انزجار مي نمايم، و قسم ياد مي كنم كه در آينده نيز شفاهاً يا كتبا، سخني نخواهم گفت و مطلبي تأييد نخواهم كرد كه مرا در معرض سوءظن مشابهي قرار دهد، اما هرگاه شخص منحرف يا هر كسي را كه مورد سوءظن گمراهي قرار گيرد، سراغ داشته باشم، او را با اين ديوان مقدس و يا به مفتش و كارگزار محل اقامت خود معرفي خواهم كرد. به علاوه سوگند ياد ميكنم و قول مي دهم قصاصي را كه از طرف اين ديوان مقدس در حق من مقرر مي شود يا خواهد شد، به نحو كامل پذيرا شوم و به انجام رسانم. (اما اگر خداي ناكرده) اتفاقاً من از بجاآوردن يكي از تعهدات، سوگندها و پيمان هاي خود سرپيچي كنم خود را مستوجب همه گونه مجازاتي مي دانم كه از طرف قوانين مقدس و ديگر موازين عام و خاص كليسايي، عليه گمراهاني كه مشمول اين وصف باشند، تصويب و تقدير شده است، بنابراين، به خدا و كتاب مقدس او كه با دست هاي خود لمس مي كنم، پناه مي برم. من گاليله ئو گاليله ئي محكوم توبه كرده، سوگند خورده و قول داده و بدين نحو خود را پاي بند ساخته ام، و به شهادت اين قول، مكتوب حاضر توبه نامه ام را كه كلمه به كلمه خوانده ام، به دست خود امضا كرده ام.

رم، صومعه مينروا، ۲۲ ژوئن ۱۶۳۲

من گاليله ئو گاليله ئي به قرار فوق و به امضاي خود توبه كرده ام.

ايـن كـه گفتـه انـد گاليلـه پـس از اداي ايـن توبـه نامـه زمزمـه مـي كـرد؛ مـع الوصـف حركـت مـي كنـد(Eppur si mouve)راست نيست، چه آنكه به اين سخن متكلم شد گاليله نبود، دنيا بود.

محكمه تفتيش عقايد گفت كه داستان گاليله بايد عبرتي براي ديگران باشد تا از ارتكاب آنگونه كجروي ها پرهيز كنند، و در انجام اين امر تاجايي كه به ايتاليا مربوط مي شد، موفق شد زيرا كه آخرين فرد ايتاليايي هاي كبير بود و پس از او هيچ ايتاليايي ديگر، استعداد آنگونه كارها را نداشته است؛ هنوز هم نمي توان گفت كه كليسا از زمان گاليله تاكنون خيلي عوض شده است، چون امروز هم به هر جايي مانند ايرلند و بوستون كه كليسا برمسند قدرت متكي است، هر نوشته اي را كه حاوي انديشه نويي باشد، تحريم مي كند. كشمكش بين گاليله و محكمه تفتيش عقايد، صرفاً كشمكش بين انديشه آزاد و تعصب يا بين علم و دين نبود، بلكه كشمكش بين روح استقرا (induction)و روح قياس (deduction) است. كساني كه قياس را به عنوان روشي براي دستيابي به معرفت قبول دارند، به ناچار بايد زمينه انديشه خود را در جايي نظير يك كتاب مقدس جستجو كنند. دستيابي به حقيقت به ياري روش قياس از كتب الهامي، شيوه اي است كه قضات، مسيحيان، مسلمانان و كمونيست ها به كار مي برند. ولي از آنجايي كه قياس به عنوان وسيله اي براي نيل به دانش، به محض ترديد كردن در منبع آن، از اعتبار ساقط مي شود، از اينرو معتقدان به قياس، همواره در برابر كساني كه سنديت كتب مقدس را مورد ترديد قرار مي دهند، به تلخي تمام موضع مي گيرند و گاليله كسي است كه ارسطو و كتب مقدس را به يكبار مورد ترديد قرار داد و بدين ترتيب بناي دانش قرون وسطايي را متلاشي ساخت. پيشينيان معرفت يافته بودند به اينكه جهان چگونه خلق شده است و سرنوشت انسان چيست. عميق ترين اسرار مابعدالطبيعه و اصول نامعلوم حاكم بر رفتار اجسام و ابدان، پيش آنان مكشوف و معلوم بود. در سراسر عالم معني و ماده چيزي كه اسرار آميز جلوه كند، رازي كه نهان باشد و يا چيزي كه در قضاياي منظم منطقي آنان قابل نمايش نباشد، وجود نداشت. در قبال اين بي نيازي، ديگر چه رازي باقي مي ماند تا گاليله و پيروان او كشف كنند؟ شايد قانون سقوط اجسام، نظريه آونگ ها (theory of pendulum)و بيضي هاي كپلر. پس اگر ملاحظه مي كنيم كه دانايان عصر در برابر تخريب اين منابع غني صعب الوصول، فغان مي كنند، جاي شگفتي نخواهد بود. با اين وجود درست همانطوري كه آفتاب طالع جمع ستارگان را پراكنده مي سازد، چند حقيقت اثبات شده گاليله هم، آسمان پرشكوه ايقان هاي قرون وسطايي را از رونق انداخت. سقراط گفته بود از ديگر معاصران خود داناتر است زيرا فقط او مي داند كه چيزي نمي داند، ولي اين سخن او يك طرح بديعي (rhetorical device)بود. ليكن گاليله به حق مي توانست بگويد كه مطالبي مي داند و نيز آگاه است به اين كه دانش او چندان زياد نيست، در حالي كه معاصران ارسطويي او هيچ نمي دانند و گمان مي كنند كه زياد مي دانند. حصول دانش، مشكل است زيرا با پندارهاي آرزومندانه سر ناسازگاري دارد. آشنايي اندكي كه با دانش راستين حاصل آيد، از ميزان قابل قبول بودن پندارها مي كاهد و در واقع تحصيل دانش، حتي مشكل تر از آن است كه گاليله تصور مي كرد، و بسياري از باورهاي خود او نيز در شمار تقريب بودند. با اين حال در راه تحصيل دانشي كه هم تا حد امكان مصون از خطا و هم كلي باشد، گاليله نخستين گام بزرگ را برداشت و از اينرو بايد او را پدر عصر جديد دانست. همه پديده هاي عصري كه حيات ما را دربر گرفته است، چه بخواهيم و چه نخواهيم، اعم از افزايش جمعيت، و پيشرفت بهداشت، وجود ترن ها و اتومبيل ها، راديو و سياست و آگهي هاي تبليغاتي صابون فروشان، همه از گاليله ناشي مي شوند. اگر محكمه تفتيش عقايد موفق مي شد كه او را نشكفته پرپر كند، ما امروزه نه از موهبت جنگ هاي هوايي و بمب هاي اتمي بهره مند بوديم! و نه از كاهش فقر و مرض كه از خصال بارز عصر ما هستند. شيوه برخي از مكاتب جامعه شناسي بر اين جاري است كه اهميت ذكاوت فرد (نقش شخصيت را در روند پويايي جامعه)را به حداقل كاهش دهند و همه رويدادهاي بزرگ را به عوامل وراي فرد منسوب دارند، ولي من اعتقاد دارم كه اين طرز فكر، يك خطاي كامل است.

به نظر من اگر يكصد تن از مردان قرن هفدهم در كودكي كشته مي شدند،دنياي جديد وجود نمي داشت و گاليله سرآمد اين يكصد تن است.
برتراند راسل

پ،ن؛مطلب مذكور از صفحه چهاردهم تا نوزدهم جهان بينى علمى تأليف برتراندراسل بمناسبت هشتم ژانويه سالگرد مـرگ گاليله و اغاز ناسوتى شدن دين در غرب و يا تفوق سكولاريسم بر مذهب گرايى قرون وسطا كه بى شك كشف گاليله نقش اساسى در ان داشته است بى كم و كاست رونوشت شده است فقط تيتر از طرف اينجانب انتخاب شده است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)