در خاورمیانە ترور و کشتار بە تاوان دگراندیشی در سطحی قرار دارد کە دیر زمانی است، ترور دگراندیشان در افکار عمومی خاورمیانە مشروعیت پیدا کردەاست؛ مشروعیت بدین مفهوم کە افکار عمومی دیگر رفتار تروریستها را وقیح قلمداد نمیکند و بیشتر رای بر خود سانسوری دارند پس بە نوعی دگراندیشی در افکار عمومی خاورمیانە بە مفهوم رادیکالیزم تفسیر میشود. و حتی در پی ورود خاورمیانە بە دنیای واژەهای عصر مدرنیتە مفسرین تفسیر خشونت‌آمیز از دین و مروجین آن نە تنها تکنولوژی را در راستای اهداف خود بکار میگیرند بلکە تفسیر خود را آزادی بیان قلمداد میکنند.
رشد قارچی گروههای تندور اسلامی در خاورمیانە و قدرتگیری و جذب نیرو توسط این گروهها و حتی غیرە هنجار بودن افکاری تندروهای اسلامی در کشورهای مسلمان صرفا قابلیت تفسیر خشونت‌آمیز از دین اسلام نیست. بلکە جنگ نیابتی کە قدرتهای منطقەای و گاها جهانی در پس گروههای تندرو اسلامی انجام میدهند، بر توسعە تندروی اسلامی و ترور در سطح جهان بسیار تاثیرگذارتر است.
بە خدمتگیری گروههای تندرو اسلامی جهت حفظ قدرت و انجام جنگ نیابتی از شگردهای مختص بە عصر جنگ سرد است اما کشورهای اسلامی و حاکمیتهای آنها کە خود را نمایندگان تام اختیار دین و وارثان آل پیامبر مسلمانان میدانند این شگرد را بە فرصتی برای حفظ قدرت، توسعە آن و چالش برای دیگری خود تبدیل کردەاند.
حمایت عربستان “برادر بزرگ” سنیهای و ایران “ولی امر مسلمانان” شیعە از گروههای تندرو اسلامی و بکارگیری این افراد در راستای اهداف این کشورها در سطحی قرار دارد کە بە واقعیتی مبرهن و هنجاری سیاسی در منطقە تبدیل شدە است.
جمهوری اسلامی نە تنها سرکوب داخلی خود را بر پایە مشروعیت تفسیر خود از اسلام و توسعە تندروی اسلامی برنهاد بلکە از دهە ٨٠ میلادی نیروهای تندرو اسلامی را بکارگرفت و در قلب اروپا سران مخالف خود را ترور کرد؛ بکارگیری گروههای تندرو اسلامی تنها برای حذف مخالفین نبود بلکە حمایت از گروههای تروریستی در راستای رسیدن بە اهداف حکومتی داخلی و بین‌المللی چنان مرسوم شدە است کە باید اذعان کرد بکارگیری گروههای تندرو از طرف دولتها خاورمیانە جهت نیل بە اهداف خود بە نوعی دیپلماسی تبدیل شدە است.
اوج توسعە این نوع دیپلماسی “دیپلماسی ترور” بە سالهای ٢٠٠۶ در عراق و افغانستان برمیگردد قدرتهای منطقەی کە پایە خود را بر اساس توتالیتاریسم بنیاد نهادەاند، حضور نظامی قدرتهای جهانی را خطری بالقوە تلقی میکردند؛ آنها توانستند با بکارگیری گروههای تندرو اسلامی این دو کشور را بە باتلاقی برای آمریکا و همپیمانانش تبدیل کنند، تجربە بکارگیری “دیپلماسی ترور” و تاثیرگذاری آن بر معادلات سیاسی عراق و افغانستان مسبب شد کە بعد از اعتراضات ١٨ دسامبر ٢٠١٠ و جریان موسوم بە بهاری عربی این تجربە در کلیە کشورها کە اعتراضات بهار عربی در آنها شکل گرفت دوبارە بکار گرفتە شود، بکارگیری گروههای تندرو اسلامی از طرف قدرتهای منطقەای از چنان وسعتی برخوردار است کە در شرایط حال باید گفت گروههای تندرو اسلام سرزمینهای مختص بە خود دارند و بر آن سرزمینها حاکمیت میکنند.
نکتە اساسی در رویداد ٧ ژانویە ٢٠١۵ پاریس در اینجا است کە حرکتهای گروههای تندرو اسلامی را نمیتوان مختص بە یک منطقە و یا یک جغرافیا خاص دانست و در عمل باید اذعان نمود کە نمیتوان اعمال گروههای تندرو اسلامی را در یک جغرافیای خاص حصر کرد پس گروههای تندرو اسلامی در واقع خطری برای دگراندیشی در سطح جهان هستند و کانون قدرتگیری این گروهها جدا از دولتهای کە از ثروت کلان نفتی برخوردارند و درصدد آنند کە از طریق توحش و ترور بە خواستهای سیاسی خود (کە حفظ دولتهای توتالیتر خاورمیانەای است) برسند. آنها از حمایت و آزادی کامل در جامعە خاورمیانە نیز برخوردارند پایان تساهل قدرتهای فرامنطقەای با رژیمهای خاورمیانە کە هم آزادی و مشروعیت را برای گروههای تندرو اسلامی کسب کردە و هم توسعە آموزش ، دمکراسی ، حقوق اتنیکی ، حقوق بشر و آزادی بیان را با چالش جدی روبرو کردەاند. تنها راە پایان بە پدیدە است کە دگراندیشی را در هر سرزمینی محکوم بە مرگ میداند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)