«أَ فَلا تَعْقِلُون»
بعد از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام درباره جانشینی ایشان بین مسلمین اختلاف افتاد،عده ای با استناد به حادثه غدیر خلافت را مستحق علی ابن ابیطالب میدانستند و دیگران زمانی که علی در حال غسل پیکر بی جان رسول الله بود در دارالثقیفه ابوبکر را به عنوان اولین خلیفه انتخاب کردند…
خلیفه از ریشه خلف به معنای پسین می آید و به رهبری حکومت اسلامی پس از رحلت پیامبر گفته میشود.خلافت از ابوبکر شروع شد،خلفای راشدین و بنی امیه و بنی عباس حکمرانی کردند و در نهایت آخرین حکومتی که داعیه خلافت داشت امپراتوری عثمانی بود…تا قبل از عثمان ها مسلمانان خلافت را شایسته بنی هاشم میدانستند که پیامبر ص از همین قوم بود اما بنی هاشم خود متعلق به یکی از بزرگترین و قدرتمندترین قبایل عرب یعنی قریش بود و بنی امیه و بنی عباس که در واقع عموزادگان بنی هاشم بودند با استناد به همین نکته حاکمیت خود را مشروع میشمردند…اولین کسی که از ولایت فقیه سخن راند شیخ مرتضی انصاری بود البته تا قبل از آن همه فقها در مبحث فتوا و قضا برای مجتهد و فقیه ولایت قائل بودند لکن ایشان سوای دو مضمون فوق سیاست را هم از وظایف فقیه شمرد البته با کمی احتیاط…
آیت الله خمینی کتابی تحت عنوان حکومت اسلامی نوشت و در آن متذکر شد که از برای اجرای احکام اسلامی و مخصوصا جنبه اجتماعی آن مثل اجرای حدود و قصاص ما نیاز به تشکیل حکومت اسلامی داریم.با استدلال هایی که ایشان می آورند تقریبا پایه های تشکیل حکومت اسلامی را از منظر سیاسی برنامه ریزی می کنند و حال برای اینکه این مهم مقبول عامه و سایر مراجع قرار گیرد احتیاج دارند به آن مشروعیت فقهی دهند… فقه شیعه جانشینی پیامبر را مختص به اولاد علی ابن ابیطالب میداند و استناد آن را حدیث ثقلین از پیامبر و نیز آیه شریفه*** یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم؛ ….**** میداند.ودر نهایت جانشینی پیامبر و برقراری حکومت اسلامی را مختص به آخرین امام یعنی امام زمان می پندارد…. تا قبل از آیت الله خمینی فقهای شیعه قایل به این نظر بودند که در غیاب امام زمان کسی شایسته رهبری حکومت اسلامی نیست و فقها میبایست نسبت به واجبات و احکام و مسایل مستحدثه که برای مسلمین و به سخن دیگر شیعیان پیش می آید راهگشا باشند و تا زمان ظهور این مهم را ادامه دهند. اشاره شد که مذهب شیعه رهبری حکومت اسلامی را مختص امام معصوم میدانست و این طرز تفکر چنان ریشه در تفکر علمای اعلام شیعه دوانیده بود که کسی را جرات و مجال ادعای جانشینی معصوم بودن را نداشت،، مهمترین اصلی که در فقه امامیه مورد توجه ولی امر بود بحث عصمت بود و عصمت هم خلاصه میشد در ۱۴ معصوم و آخرین معصوم که امام عصر باشد در غیبت بود…این مسئله از همان سالهای ۲۶۰ هجری در غیاب امام معصوم خود را بعنوان مشکلی حاد نشان داد اما بحث فقاهت در همان چارچوب فتوا و قضا خلاصه شد و البته جمهور مسلمین پیروی از خلافت اسلامی را کافی می دانستند چرا که قائل به امامت نبودند(سایر فرق اسلامی)…آیت الله خمینی کاری بسیار مهم کرد که تا آن زمان از هیچ فقیهی سر نزده بود و آن عبارت بود از پل زدن از عصمت به عدالت!!! با این توضیح که ایشان استدلال کرد حال که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت دارد و ما هم دسترسی به معصوم نداریم علی هذه فقیه جامع الشرایط که عدالت او محرز است میتواند نایب امام معصوم باشد و تا زمان ظهور به جای امام عصر ولایت کند و اینگونه بود که عبای ولایت را دوخت و بر تن خود کرد،آیت الله خمینی شخصیتی کاریزما داشت و توانست با مواد اولیه ای که دارد آش ولایت فقیه را بپزد همراه وجب ها روغن روی آن؛در ابتدای امر مسئله ولایت فقیه یک تئوری بود و در حد یک نظریه ارائه میشد اما بعد از انقلاب ۵۷ این نظریه جامه ی عمل برتن کرد و مخالفانش را از میدان بدر کرد؛آیت الله منتظری از جمله فقیهانی بود که درباره حدود اختیارات ولی فقیه با آیت الله خمینی به اختلاف خورد که تبعات آن برای ایشان حصر و بطلان جانشینی رهبری بود.بدین ترتیب تئوری ولایت فقیه شکل گرفت و با جمع شرایط سیاسی دیگر بر مسند واقعیت تکیه زد،دیدیم که آیت الله خمینی با استفاده از صغری و کبرای منطقی بر نظریه خود استوار شد؛نظریه ای که نه تنها پشتوانه فقهی ندارد بلکه حتی کاشف از فقه هم نیست و فی الواقع ایشان با خلط و جابجایی مسایل آن را بوجود آورد.
نکته دردناک این تئوری آنجاست که مشروعیت خود را از ولایت ائمه و بعد رسول الله و از ایشان به خداوند تبارک و تعالی وام میگیرد،این در حالیست که امری زمینی و سیاسی و عاری از مبانی فقهی،داعیه مشروعیت آسمانی دارد و خود را حاکم بر جان و مال و معیشت مردم میخواند و چنان میکند که دیده اند و دیده ایم.
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)