در این تحلیل بسیار سعی کرده ام که جدای از گرایش و علاقه خودم ، فارغ از هر ارزشی دست به توصیف بزنم و در ساحت هست ونیست باشم.در این چند روزی که از سخنرانی جناب اباذری می گذرد. تحلیل ها و تفاسیر بسیار متنوعی از سخنانش انجام شده است. برای فردی که این شخص نمود کاریزمایی داشته سخنانش را نوعی کلام قدسی پنداشته ، شخصی که طرفدار بی حدو حصر موسیقی پاپ (در کلام اباذری پاپ مبتذل) بوده نه تنها به خود شخص اباذری بلکه ترتیب کل دانشگاههای و مراکز علمی را با فحش وناسزا دادند، افرادی هم میاند ایندو رویکرد بودند و بطور کل چندین و چند تحلیل ، تفسیر و تحلیل نا متعارف که هر کدام خود جای بحث دارد. تازه ترین این تفاسیر مربوط به رویکرد جناب دکتر علی طایفی که بیان داشته اند : ” جامعه شناسی، تحلیل یک امر اجتماعی است بدون جانبداری های شخصی، عصبانیت یا حب و بغض های ارزشی. اباذری بخشهایی از این واقعه را بدرستی به تحلیل می نشیند ولی او در همان فضائی تنفس میکند و از همان روشهایی در سبک اندیشه و رفتار اجتماعی تبعیت می کند که بدان می تازد. جامعه شناس عصبانی، نیز نیازمند یک تحلیل جامعه شناختی است.” اما درتوضیح جناب طایفی باید بگویم که بر کسی پوشیده نیست بگو مگوی شدید وجدل بین دو فیلسوف بزرگ قرن بیستم پوپر و ویگتنشتاین که بعدها به کتابی بنامِ سیخ بخاری مبدل شد که در این کتاب این افسانه را می سازند که این دو فیلسوف حتی برای اثبات حرف خود برای هم سیخ های تفته بخاری کشیدند. از این گذشته ناگفته پیداست که سخنرانی جناب اباذری و بیانش در مورد این همانی عناصر متجاوز( من آنرا دگرسان مینامنم) در یک روح نمیدانم مقدس یا نامقدس که ما را به سوی فاشیسم میبرد. ولی دانشجویانی از واژگانی بمانند نفرت وی از خواننده و پرت کردن سی دی از ماشین! به نظر دادن، پرداختند.شاید همین دیالوگ های عوامانه از دلایل بر انگیخته شدنش باشد. (از این جهت مثال بارز در تاریخ از برانگیختگی زده ام : پوپر و ویتگنشتاین) اینگونه حرف زدنها پس ازشنیدن اولین نظرات دانشجویان، با کمی اغماض نمود اینست که جناب اباذری دانشجویان را در حد و حدود این نمیدانستند که حرفهایش را درک کنند و در آخرم گفت شما هر مثالی یا حرفی بزنم نمیفهمید مجبورم که این مثال رو بزنم : که هم کسی نمیتونه عاشق بنز باشه و هم پراید و شب راحت بخوابه. در کل اگر به تفسیر و قضاوت جلسه نپردازیم باید به این بپردازیم که این مو سفید کرده بعد از این همه سال در این جلسه و همایش نه آنچنان پرمایه! دست به این نقد زد که سخنانش سیلی محکمی بر جامعه روشنفکری ایران بود. چرا کسی که بیست سال در دانشگاه تهران یکی از اساتید سکان دار علوم اجتماعی بوده است به این شکل برافروخته می گردد و حرف می زند؟ چرا در این زمان و مکان؟ چه رنجی بر دوشش بود و چه دردی را می کشید؟ همه این سوالات و سوالات دیگری از این دست جوابش شاید این باشد که از فشار وبقول خودش خفگی یکماهه در او بوجود آمده بود. ولی خود اباذری بهتر جوابگویش خواهد بود. ولی از این حرفها و تفاسیر بگذریم اباذری چه گفت؟ او از این همانی عناصر متجاوز واین اتحاد و وحدت که او آنرا شبه فاشیستی خواند، خبر داد. خبری که ما را مجاب به این میکند که دست به بررسی بیشتر و بیشتر در متون و نظریات مختلف علمی و فلسفی بزنیم تا راهکاری برای رفع این بلا بیابیم. و آیا به واقع ما دچار این بلا شده ایم یا نه؟ این جوابیست که خواننده متن در پایان متن خود باید به جواب آن برسد ومن با توجه به نظریات باتای و دیگران دست به توصیف واژگان و و بازگشایی ارتباط بین عناصر مختلف میزنم. پیوندی جدای نشدنی بین فاشیسم با طبقات فقیر وجود دارد که ما را به جدایی جامعه فاشیستی از جامعه سلطنتی کلاسیک که مشخصه اش نبود هرگونه تماس با طبقات پایین است، متمایز میکند. اما اتحاد فاشیستی بکل متحد ساختن قدرت های دارای خاستگاه ها طبقات متفاوت نیست این اتحاد همچنین یکی سازی و اتحاد عناصر دگر سان با عناصر همسان ، و حاکمیت است. این تعبییر باتای از فاشیسم ما را به سخنان اباذری از اتحاد و دست به دست هم گذاشتن عناصر متجاوز یا دگر سان می اندازد فرهنگ سوسولی یا پاپ خوانها با فرهنگ لاتی که در زمان حکومت پهلوی جدای از هم بودند اینجا دست به دست هم گذاشتند و یک اتحاد با دولت یا حاکمیت ایجاد کردند این اتحاد فاشیسمی است ؟ فاشیسم به عنوان نوعی وحدت بخشی و اتحاد است و دولت درتمام فرایند های سازمان یابی ارگانیک فاشیستی نقش یک چارچوب و قالب از پیش موجود را بازی میکند. شاید در این تردید نباشد که دولت ایران به هیچ عنوان نخواهد به سمت وسوی فاشیسم پیش برود ولی آنچه که در این مکانیزم میبینیم یک ناخودآگاهیست که به این سمت وسو می رود. همین وجه شاخص فاشیسم به موسولینی اجازه داد که بنویسد ” همه چیز در دولت است که هیچ چیز بشری یا روحانی یا حتی چیز والاتر(منظورش به گمانم خدا بوده) از این ها نیست که بیرون از دولت از هستی برخوردار باشد” و آنجا که می افزاید” شخصیت یافتگی ممتاز(فرایندی که به خود موسولینی منجر شد) همان ملت به مثابه دولت است و این ملت نیست که دولت را ایجاد می کند” دربخش همسان جامعه روابط انسانی با تقلیل به قواعد ثابت معینی مبتنی بر آگاهی از این همانی ممکن اشخاص و موقعیت ها حفظ می شوند هر عنصر بدرد نخور نه از کل جامعه که از بخش همسان آن حذف می شود. این عناصر بدرد نخور با کمی اغماض عناصر دگر سان نامیده می شوند که بنحوی همگون سازی آن ناممکن است. عناصر دگرسان بسته به شخص ، واکنش های احساسی متفاوتی را بر می انگیزد. واقعیت دگرسان یک نیرو یا شوک است. مشابه نیرویی است که در هیپنوتیزم بکار می افتد پایین ترین لایه جامعه نیز میتواند به عنوان امر دگر سان باشد یعنی کسانی که احساس انزجار و دافعه بر می انگیزنند و به هیچ وجه همگون سازی نمیتوانند بشوند. ولی فاشیسم همه ی این عناصر یعنی همسان و دگر سان بهمراه دولت را یکی میکند عناصر دگر سان و همسان از لات و لوت گرفته تا روشنفکران با ژست و بی ژست جامعه بهمراه ورزشکاران ، هنرمندان، کارمندان و کارگر و سرمایه دار دست به دست هم داده اند و متحد شده اند آیا این اتحاد شروع حکومت فاشیسم است که که اباذری انراشبه فاشیسم خواند؟ . اما برای همراه سازی عنصر دگر سان چکار باید کرد؟ چه راهکاری وجود دارد که عنصر دگر سان را با عنصر همسان یکی میکند ؟ برای شرح این سوال به رفلکس های شرطی پادولوف که مثال یک سگ را بیان میکند، می پردازیم. بدین تریتب که اگر ما یک تکه گوشت را به سگ نشان دهیم بزاق دهانش مترشح می شود بعد اگر ما زنگوله ای را به صدا در آوریم طبیعتا سگ به صدای زنگوله واکنش نشان خواهد داد وسرش را به سمت صدا خواهد چرخاند. حال اگر زنگوله را به دست گرفته و یک تکه گوشت را به سگ نشان دهیم و این عمل را چندین بار تکرار کنیم دست آخر خواهیم ید که هر وقت زنگوله به صدا بیاید بزاق دهان سگ خود به خود مترشح می شود یعنی عامل ترشح بزاق سگ از گوشت به صدای زنگوله تغییر می یابد پس زنگوله جایگزین گوشت می شود ارزش هیجانی یک عنصر دگرسان! مثل جنبش سبز ۸۸ را با یک ارزش مشابه دیگر وخودساخته مثل سوگواری پاشایی می توان تغییر داد. بهمین دلیل براحتی می شود ارزش واقعیت دگر سان را براحتی میتوان دستکاری کرد. همچنان که پاپ خوان ها در مراسم تدفین مهوش مورد اتهام قرار گرفتند الان در یک دستکاری به عنوان یک ارزش قرار گرفتند که اباذری می گفت این با آرمان های اوایل انقلاب چقدر فاصله گرفته است! بطور کل این تفسیری کوچک از آنچه که در سخنرانی اباذری گذشته و با نگاهی فلسفی باتای به آن پرداخته شده است نه به طور خیلی فلسفی بلکه بسیار سعی شده تا به مفاهیم عجیب و غریب دستبرد زده نشود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)