2014-12-02T235241Z_1_LYNXNPEAB1101_RTROPTP_2_SWEDEN-GOVERNMENTتصور کنید کشور نه و نیم میلیونی سوئد مانند ایران هفتاد و هفت میلیونی بود. دقیقا با همان ساختارهای اجتماعی و سیاسی منتها بدون دخالت مذهب. همه مردم سوئد وامدار و مطیع پادشاه بودند و هر روزه تمامی شبکه های سوئد اخباری از فرمایشات علیا حضرت “کارل گوستاو” پخش می کردند. عکس پادشاه در تمام ادارات دیده میشد و اخبار سراسری تی وی ۴ در ساعت ده شب با تصاویری از وی شروع می شد. عده ای از مردم خود را فدایی و کفن پوش پادشاه میدانستند و نهاد سلطنتی بالاترین مقام و منزلت را داشت. حالا فرض کنید ایام انتخابات است و تمامی رسانه های کشور سوئد در حال تلاش برای ترغیب مردم به شرکت در انتخابات هستند. گروهها و احزاب سیاسی برای اینکه خود را نزدیکتر به پادشاه نشان دهند با هم در حال رقابت سختی هستند. احزابی که در دولت پیشین قدرتی در اختیار نداشتند از دولت قبلی به شدت انتقاد می کنند و آن را مسئول تمام بدبختی های ملت دانسته که در حین حال قلب پادشاه را به درد آورده اند. آنان از منویات قلب پادشاه سخن گفته و اینکه پادشاه هیچ وقت اشتباه نمیکند. او همه چیز را می داند ولی در عین حال تمام مشکلات هم از کاخ او و نهاد سلطنت ناشی می شود!!. نظامیان و ژنرالهای ارتش به احزاب و رهبران آنها اخطار می دهند که خطوط قرمز نظام را رعایت کرده و با حرفهایشان دشمن را شاد نکنند. انها اعلام می دارند که اگر حزبی سر کار بیاید باید مطیع پادشاه بوده و الا نظامیان در راستای اوامر پادشاه و وظیفه ای که در دفاع از کیان و نظام سوئد و همچنین شخص پادشاه دارند وارد عمل خواهند شد. شورای نگهبان که همگی منتصب پادشاه هستند افراد ضد سلطنت را رد صلاحیت کرده و صدایی از مردم در نمی آید. در روز انتخابات ملت غیور و همیشه در صحنه سوئد به پای صندوقهای رای میروند. پادشاه هم صبح زود با حضور در کاخ سلطنتی “دروتنینگ هلمز اسلات” در “استکهلم”، در حضور دهها خبرنگار رای خود را به صندوق انداخته و می گوید: من فقط یک رای دارم و آنرا هم هیچکس نمی داند به چه کسی است. نظامیان اما می دانند که قلب علیا حضرت با چه کسی است، پس در همین راستا دستوری نظامی صادر کرده که بر اساس آن نظامیان باید به چه کسی رای دهند. فیش حقوقی اضافه کاریشان هم برای آخر ماه آماده است. حزب بیگانه ستیز “دموکراتهای سوئد” خود را از همه به پادشاه نزدیکتر می دانند. آنان نمی خواهند خون پاک سوئدی با خونهای ناپاک دیگر آمیخته شده و خدای نکرده برای پادشاه و یا نهاد سطنت اتفاقی بیافتد. در روز رای گیری شرایط برای سازمان امنیت کشور “سپو” قرمز است. احتمالا “سپو” چندین گروه که قصد اخلال در روند برگزاری آرام انتخابات را داشته اند بازداشت می کند. تمامی رسانه های سوئد خبر از مشارکت حداکثری مردم می دهند و اینکه با اینکار مشت محکمی بر دهان دشمنان نظام زده اند. دولت قبلی شکست می خورد و قدرت را واگذار می کند. ژنرالهای نظامی به سرعت بیانیه می دهند که دولت منتخب ملت مورد حمایت آنان هم است اما، این بدان معنا نیست که دولت می تواند هر کاری انجام دهد. دولت جدید کنفرانس خبری برگذار می کند. هر روز فساد های دولت قبل افشاء می شود. دعواهای سیاسی روز به روز در حال افزایش است. مجلسیان با هم کنار نمی آیند. حزب “دموکراتهای سوئد” با اینکه رای چندانی ندارد ولی اثرش از مقدار رایی که دارد بسیار بیشتر است. تمامی احزاب در حال مایه گذاشتن از پادشاه هستند. احزابی که در قدرت نیستند دولت را محکوم به تکروی می کنند. بودجه و برنامه پیشنهادی دولت توسط احزاب مخالف رد می شود. مملکت روی هوا است، اما شبکه های ملی سوئد سریالهای کره ای و خبر فساد اقتصادی دولت روسیه را پخش می کنند. مردم در کوچه و بازار در مورد سیاست و بحران سیاسی صحبت می کنند اما در تلویزیون اخبار خوردن ملخ در اندونزی پخش می شود. راننده تاکسیها که همه از دم سیاستمدارند و هر روز هزاران نسخه برای “استفان لوون” می پیچند. بارها و دیسکوها قیمت مشروب و ورودی خود را به دلیل بحران سیاسی افزایش می دهند. سوئدیها در وایبر و فیسبوک جک می سازند و کلی شادند. پلیس مانور امنیت برگزار می کند. روزنامه نگاران بازداشت می شوند و دو یا سه روزنامه به دلیل اینکه به مسائل سیاسی پرداختند توقیف می شوند. به دفتر مرکزی حزب “سوسیال دموکرات” حمله می شود. نخست وزیر قدرت ندارد و نمی داند باید از چه کسی در این مورد بازخواست کند.نظامیان و پلیس عوامل مزدور بیگانه و دشمنان را مسئول این حمله می دانند. پادشاه ساکت است و فقط نظاره گر. احزاب مخالف که خود را مطیع و طرفدار پادشاه می دانند بودجه و برنامه خود را تصویب می کنند. دولت از اجرای آن خودداری کرده و مخالفان را به بحران سازی هر روزه بر علیه خود متهم می کند. عنقریب مملکت از هم می پاشد. قیمتها به طور فزاینده ای بالا می رود. مردم در حال جان دادن هستند. پادشاه به بیمارستان می رود تا باد فتخ خود را جراحی کند. تلویزیون ملی به طور مستقیم از بیمارستان گزارش می دهد. فداییان پادشاه در حال دعا برای باد فتخ او هستند. احزاب مخالف، دولت را به باد فتخ پادشاه قسم داده و از دولت می خواهند در این بحران باد فتخ دست از لجبازی بردارد. عمل جراحی پادشاه به خوبی انجام می شود. از نخست وزیر تا روسای احزاب، نمایندگان مجلس، فرمانداران “کمون” ها، و نمایندگان مجالس کمون همگی به ملاقات پادشاه می روند و از باد فتخ او دیدن می کنند. پادشاه به محض مرخص شدن از بیمارستان فداییان خود را در صحن کاخ خود جمع کرده و برای آنها سخرانی می کند. او اشاره می کند که باد فتخ ناقصی داشته ولی حاضر است در راه کشور آنرا به کلی فدا کند. حضار گریه می کنند و مرگ بر دولت سر می دهند. روز بعد دولت برنامه مصوبه احزاب مخالف را می پذیرد. و از پادشاه بخاطر فدا کردن باد فتخش تشکر می کند. مردم سوئد همچنان شادند و در حال ساختن جوکهای جدید در مورد باد فتخ علیا حضرت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)