بهایی-4444

۱- خاتون خانوم هشتاد و چهار ساله که شد در روستایی اطراف اسدآباد همدان درگذشت و در گورستانی که
نمی خواست دفن شد
خاتون خانوم بهایی بود البته تا آن روز شوم اسفند ماه ۱۳۵۷
جوان که بود عاشق مردی مسلمان شد ،با او ازدواج کرد و سه فرزند بدنیا آورد.
جوانک مسلمان خاتون را دوست داشت،پای او ایستاده بود وبه تمسخر خانواده و دیگران اعتنایی نمی کرد.
دختر خانواده، چون مادر بهایی شده بود، پسران میان پدر و مادر مانده بودند، دین پدر ومادرشان برای آن ها
اهمییتی چندانی نداشت البته تا آن روز سرد ولعنتی اسفند ۱۳۵۷
انقلاب که شد اهالی ده به فتوای آخوندهای قم وتهران به جان هموطنان بهاییشان افتادند، خانه هایشان را
بر سرشان خراب کردند و مال و منالشان را به غارت بردند.قاضیان شرع جمهوری اسلامی نیز کار بیل و چماق بدستان حزب اله را در سراسر ایران تکمیل کردند و بهاییان جان بدر برده را زندانی یا تیر باران کردند.
خاتون خانوم اما سرنوشت دیگری داشت
لشکر حقیر و تنگ نظرشیعیان ده خانه او را محاصره کردند وشوهرو پسرانش را با فحاشی و تهدید مجبور کردند او را با خود به مسجد بیاورند.
نعره میزدند که شوهر مسلمان وپسران او حق ندارند در خانه مادر نجسشان بمانند.مادر جز مرگ یا به زور مسلمان شدن چاره ای نداشت.آخوندی که برای این کار از همدان آورده بودند او را مجبوربه واخوانی کلمات عربی “شهادتین”
کرد،عده ای نقل و شیرینی پخش کردند وبهاییان را لعنت کردند.زنان مسلمان ده خاتون را که مچاله شده بود و چون بید بر خود میلرزید کشان کشان با خود به حمام بردند و غسل دادند سپس بر دوش اهالی کف بر دهان ده به خانه اش برده شد.
ازآن روز نفرتی به بعد خاتون هرگز نخندید، دخترش به تهران فرار کرد. او دیگر به شوهر و پسرانش سلامی از ته دل نگفت.سی و سه سال تمام چشمان عسلی اش را که در پیری آب مروارید گرفته و به خاکستر میزدند به دور هایی
ناپیدا خیره می کرد و چیزی نمی گفت .
هفته های آخر بار دیگر انگشتر عقیق میراث مادرش را که اسم اعظم بهاییان بر آن حک شده بود بدست کرده بود ودر
سکوت سنگینش به دور دست می نگریست.
خاتون خانوم را در قبرستان بهاییان دفن کردند،گورستان اجداد بهایی اش ویران شده است آرزو داشت کنار مادرش
بخاک سپرده شود که نشد.
اندوه سی و سه ساله خاتون خانوم هیچ کجا ثبت نخواهد شد و هیچ کس در برابر
ستمی که بر او رفته است پاسخ نخواهد گفت.
خاتون خانوم هموطن من بود.
یادش بخیر

۲- مشهدی حسن را هفته پیش در بهشت زهرا به خاک سپردند.خیلی ها آمده بودند مداحی آیات و اشعار هزار بار تکرار شده را بر مزارش خواند دست مزدش را گرفت و جمعییت متفرق شد.
مشهدی حسن بیش از نود سال پیش در حاشیه کویر نایین بدنیا آمده بود.زادگاهش سال هاست که زیر خروار ها خروار
شن روان پوشیده شده است.
در پی نان چون میلیون ها ایرانی دیگر در سال های کوچ بزرگ ناشی از قحطی زمان جنگ دوم جهانی به تهران آمده بود.در بازار با پیکر ریز نقش و چالاکش به باربری پرداخت ودر سالهای آخر که توان حمالی نداشت سریدار بنگاهی در سه راه آذری شده بود.او تا هشتاد سالگی کارمی کرد.
در تابستان ۱۳۶۰ چهار فرزند مشهدی حسن اسیر جمهورری اسلامی شدند از این سال به بعد حال و هوای او دیگرگونه شد.در سال نکبت شصت هیچ خانواده ای امکان ملاقات با بستگان در بندش را نداشت. سال لاجوردی و
گیلانی وموسوی اردبیلی بود،سال گور های دسته جمعی خاوران بود.
مشهدی حسن می گفت که تا آخر زمستان استخوان سوز سال نکبت هر روز از ساعت پنج صبح همراه همسرش پشت در اوین می رفته است،می گفت سگ های ولگرد گله واردر تاریکی شب به مردم حمله می کردند.صبح که می شد
چند نفر با ریش وسر و وضع حزب الهی از میان منتظران مرگ و وحشت کسی را بکنار می کشیدند و وعده
می دادند که اگر بیست هزار تومان بدهند امکان ملاقات با فرزندانشان رافراهم می کنند.مشهدی حسن هم که هیچگاه
راه ورسم کین ورزی ودغل کاری را نه آموخته بود ،بدام افتاده بود.می گفت که چانه زده بود و بجای بیست هزار
ده هزار تومان پرداخته بود-که آن سال ها پول زیادی بود.روشن است که ملاقاتی هم در کارنبود.
یک بار هم زالویی دیگری گفته بود پاسدار درون اوین است و فرزندانش را می شناسد ومی تواند حتی از طریق بازجویشان باعث آزادی آنها شود.این بار مشهدی حسن چانه هم نزده بود و بیست هزار تومان دیگر پرداخته بود
فرزندان او اما تا سالها بعد زیر قپانی در شعبه چهار وشش اوین خون ادرار میکردند و یا در “تابوت” های گوهردشت
و قزل حصار تشنه دیدن آفتاب بودند.
او در سی وسه سال آخر زندگی اش افسرده ودل شکسته بود،دیگر با خدای آرامش بخش دوران جوانی اش همزبان نبود،گاهی نمازش را که میخواند از ته دل می گریست.چیزی نمی گفت ومدت ها خیره می ماند.
اندوه سی وسه ساله مشهدی حسن هیچ کجا ثبت نخواهد شد
وهیچ کس در ازای ستمی که بر او رفته است پاسخ نخواهد گفت.
مشهدی حسن پدر من بود
یادش بخیر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)