سراپایم در حریر شوق پیچید
از حس تمنای تو برای دیدار من
در شهر بی غوغا
ذره ذره ای جسمم
ترا در حجرات مخمورش به حفاظت گرفت
تا هیجان پراشتیاق را از دست ندهد بی انتها
قلبم
رنگ قرمزش را در سپیدی های خط انتظار ریخت
تا رشته لطیف بیخودی را رنگ جرأت ببخشد با اعتنا
لبانم چو زنبق دلآویز بهاری از هم گسیخت
تا لذت مژده را در خود بنوشد با جرعه ها
آرمان هایم به ردیف ملکوتی صف شدند
از آه دلم
تا زیادی خواهشات در گلبرگهای وجودم
با مرغوبیت یک حس آشنا
واه که
شوق دیدار هم چه زیباست
در اوراق چشمان یک تمنا

شهلا لطیفی

۱۱-۱۰-۲۰۱۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر می‌کنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و می‌خواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com