قوانین فیزیکی بیانگر این هستند که جهان هستیQuantum-Physics طی فرایندی خود به خودی و از “هیچ” پدید آمده است !

بدین شرح که :

ماده موجود در جهان (شامل تمام ستارگان ، سیارات و کهکشان ها) مثبت است ، اما انرژی ذخیره شده در گرانش ، منفی می باشد . لذا اگر انرژی مثبت ماده را با انرژی منفی گرانش جمع کنیم ، حاصل آن عدد صفر خواهد بود ؛ بنابر این نتیجه این میشود که جهان از “هیچ” بوجود آمده است !

اما این تفهیم هیچگاه از نگر معیارهای فلسفی مورد قبول نخواهد بود !
در حقیقت می بایست بپذیریم که قوانین کنونی فیزیکی هرگز نمیتوانند تفسیری مطلق را از چگونگی ساز و کار جهان برای ما ارائه دهند . بلکه تمامی آن قوانین و معیارها تنها بیانگر ظاهری بسیار کوچک در مقابل ژرفای شگرف و باطن جهان هستی می باشند . لذا راه حل آن است که برای درک بهتر مسئاله ، پیکربندی و ویژگی جهان هستی را از نگر فلسفی بررسی نماییم !

از نگر منطق جهان هستی ازلی ، و قدیم است ، چراکه در جهان همه اشیا هر قدر هم که کوچک باشند از هیچ زاییده نمی‌ شوند و به هیچ مبدل نمی‌ گردند . اصطلاح از بین رفتن شیء به معنای تبدیل آن شیء به شیئی دیگر است . پایان یکی آغاز دیگری ، مرگ یکی ، زندگی دیگری است و این روند تا بی‌ نهایت ادامه دارد . در طبیعت هیچ عنصری بدون آن که اثری از خود باقی بگذارد از بین نمی‌ رود و هیچ عنصری از هیچ زاییده نمی‌شود . منطق اثبات میکند که نمی‌شود چیزی از هیچ خلق کرد . آن چه را که نمیتوان نابود کرد و از بین برد ، نمیتوان خلق کرد ، نمیشود برهه ای بوده باشد که در آن ماده نباشد و از هیچ عنصر و هیچ جا خلق گردد . نتیجه این خواهد بود که ماده همیشه بوده‌است ، همیشه خواهد بود ، هرگز زاییده و خلق نشده ، قدیم است و جاودانی !

از سویی دیگر نیز جهان هستی نامتناهی و ناگسسته است چرا که نیستی و عدم دارای وجود ، هویت و یا حجمی نیست تا بتواند هستی را در هر نقطه ای فرضی محدود نماید ! حتی ایده غلظت ماده در محیطی خاص (چگالی انبوه) ، و در مقابل چگالی کمتر در محیط های دیگر ، از نگر فلسفی مردود است ؛ زیرا بنابر برهان مذکور ، هرگز ممکن نخواهد بود که هستی و عدم در محیطی با یکدیگر مخلوط باشند !

حال می بایست دید که تمامی حرکات و رفتارهای جهان (بویژه کشش گرانشی) چیستند و چگونه صورت می گیرند !؟
در حقیقت “حرکت” ویژگی و خصیصه ای ذاتی از وجود خود ماده است ؛ و یا به عبارتی دیگر ؛ “حرکت” تنها یک اصطلاح است که به چگونگی وضعیت ماده اطلاق میشود ؛ و این امر (حرکت) ابدا نیرو و یا پدیده ای بیرونی نیست که بر ماده تاثیر گذار باشد . بلکه ذات پویا و منفعل ماده است که از دیدگاه یک ناظر “حرکت” تلقی میشود .
بنابراین میتوان اینگونه استدلال نمود که تمامی حرکات در پیرامون جهان هستی تنها حاصل روند کنشها و انفعالات عناصر وجودی هستند که برخی از آنها از طریق مشاهده با معیارهای فیزیکی برای ما به سان کششی گرانشی به نگر میرسند .

از طرفی دیگر ، گزاره های مذکور بیانگر این هستند که نتیجه حاصل از جمع بندی انرژی مثبت ماده و انرژی منفی گرانش ، تنها تداعی چگونگی و روند تغییر ساختار جهان از حالتی نامتعارف به حالت کنونی می باشد !
البته باید توجه داشت که اعداد در ریاضی قراردادی هستند و به جرات میتوان گفت مقایسه جمع بندی اعداد مثبت و منفی با پیدایش هستی از هیچ ، قیاسی مع الفارغ ، ناروا و ابهام آور است ؛ چرا که در فلسفه هستی شناسیک ، نیستی یا همان “هیچ” ابدا معنی ، مفهوم و جایگاهی ندارد ؛ چه رسد به منفی هیچ … !
بنابراین ، حاصل جمع انرژیها و بارهای الکتریکی موجود در جهان هیچگاه بدین تعبیر نخواهد بود که آنها یکدیگر را خنثی نموده و از بین میبرند ؛ زیرا حصول عدم در منطق مردود است و به هیچ عنوان ممکن نیست !

در نهایت به تشریح پاسخ علم در رابطه با فرایند پیدایش از هیچ میپردازیم :

در واقع “هیچ” برابر است با خلاء کوانتومی ! عدمی که در فضای خلاء وجود دارد ، در واقع از آشفتگی های زیراتمی فضازمان در فواصل بسیار بسیار کوچکی که با مقیاس پلانک سنجیده می شوند تشکیل یافته است (فاصله ای که در آن ، گرانش کوانتومی بر ساختار فضازمان حاکم است) در این مقیاس ، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ اجازه می دهد که انرژی به مدت کوتاهی به ذرات و پادذرات تبدیل شود ، یعنی پیدایش “چیزی” از “خلاء کوانتومی” یا “هیچ”
اما چرا به خلاء کوانتومی “هیچ” گفته میشود ؟
به این دلیل که هیچگونه ماده و انرژی متعارف با خصوصیتی که اکنون در هستی موجود است ، در خلاء کوانتومی یافت نمیشود . اما این به معنی عدم عناصر وجودی در چنین محیطی نیست !

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)