شیرین شمس

Morteza-Pashaei2مرگ مرتضی پاشایی و تجمعات جوانان در پی آن، در نگاه اول عادی بودن ابراز احساسات برای از دست دادن فردی محبوب را میرساند، اما در نگاه عمیقتر، حاوی یک پیام سیاسی با ویژگی های خاصی بود.

فرهنگ مردم و فرهنگ حکومت:

تجمعات گسترده و چند روزه پس از مرگ مرتضی پاشایی در وهله اول شکاف عمیق فرهنگی بین بطن جامعه، بخصوص نسل جوان و فرهنگ تحمیلی حکومت اسلامی را به نمایش میگذارد. شکاف فرهنگی یکی از بحرانهای اصلی حکومت حاکم بر ایران در کنار بحرانهای دیگر آن است که در این گونه مواقع نمود پیدا میکند. در این تجمعات که در نگاه اول برای گرامیداشت صورت گرفته بود، نسل جوان ایران به روشی مدرن، زیبا و انسانی، ابزار احساسات خود را در غم از دست دادن فرد محبوب خود نشان داد. همخوانی آهنگهای مرتضی پاشایی و تجمع فراجنسیتی، حضور برجسته زنان بدون رعایت شئونات اسلامی گواه بر این بود که تا چه حد فرهنگ مردم از فرهنگ تحمیلی حکومت فاصله دارد.

تا جایی که به جمهوری اسلامی برمیگردد این فرهنگ تحمیلی ۳۶ سال است در قالبهایی چون فرهنگ ارتجاعی تفکیک جنسیتی، حذف زن از عرصه اجتماعی و نیز حرام بودن موسیقی و بر سر خود زدن، به جامعه تحمیل شده. بطور مثال در طول بیش از سه دهه با “مراسم حکومتی” نظیر محرم و به راه انداختن کاروانالهای عزاداری و اشاعه فرهنگ “خودزنی” که در چند سال اخیر برگزارگنندگان آن سعی دارند “قمه زنی” و “گلمالی” را هم به این مراسم ها اضافه کنند، تلاش شده نحوه بروز احساسات فردی و جمعی را به غم و عزاداری با تم های اَعمالی “ضد زن” ، ضد کودک” و سلاخی حیوانات جا بیندازند. اما خوشبختانه این فرهنگ نه تنها به بطن جامعه رسوخ نکرده بلکه در فرصتی این چنینی که بدست نسل جوان شکل میگیرد، تصویری از هضم نشدن اندیشه و اعمال ارتجاعی در جامعه ایران به نمایش گذاشته می شود. نکته مثبتی که میشود از این تجمعات برداشت کرد اینست که شیوه غمگین بودن و بروز احساسات برای فرد از دست رفته به شیوه حکومتی از نظر نسل جوان ایران پذیرفته نیست و در چنین فرصتی خواست و سبک مورد نظر واقعی نسل جوان با ترانه خوانی آنهم در ماه محرم نمود پیدا میکند.

مرز انتخاب نسل جوان ایران:

این تجمعات گواه واضحی بر نوع انتخاب نسل جوان ایران بود. “مرز بین آنچه را نسل جوان و اکثریت مردم میخواهد و آنچه را نمیخواهد”. در یک مقایسه سریع، آنچه جوانان انتخاب میکنند و آنچه پس میزنند نمود پیدا میکند. در پروژه پر سر و صدا و تبلیغاتی بیماری پروستات علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، نمایی جز ملاقات افراد ارزشی وابسته به حکومت، با در نظر گرفتن معادلات سیاسی، و نیز طنز پردازی نسل جوان از این پروژه دیده نشد، و همچنین مرگ مهدوی کنی و دیگر چهره های حکومتی. اما مرگ یک هنرمند موسیقی توانست بدون هیچ فراخوانی هزاران نفر را در کنار هم برای ابراز احساسات مشترک، بدون وعده و پخش ساندیس و کیک به دور هم جمع کند.

فشار این تجمعات تا جایی بوده که یکی از آیت الله های این حکومت، صانعی به زبان آمد و گفت:  “ﺷﺮﻡ ﺑﺮ ﻣﺎ” ، “ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ۳۶ ﺳﺎﻝ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﯾﮏ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺗﺤﺖ ﻫﺮ ﻋﻨﻮﺍﻧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﺎﺧﺖ ﻟﻄﯿﻔﻪ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ ﯾﮏ ﺟﻮﺍﻥ ۳۰ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻓﺎﻋﻞ ﯾﮏ ﻋﻤﻞ ﺣﺮﺍﻡ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﺷﮑﻮﻫﯽ ﺑﺮﮔﺬﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﯽ، ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺷﻮﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ ۱۰ ﺷﺐ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻣﺘﻔﺮﻕ ﮐﺮﺩﻥ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﭘﺎﺷﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ.”

عکس العمل حکومت و ارگانهای حکومتی:

روز جمعه ۲۳ آبان ۹۳، روز مرگ مرتضی پاشایی، شمعهای روشن شده مردم غمگین در اصفهان، با پای مامور نیروی انتظامی لگد و لِه می شود. در مشهد چندین نفر در این تجمع دستگیر می شوند. اما برجسته ترین عکس العمل را میتوان در صدا و سیمای جمهوری اسلامی یافت. با گسترده تر شدن تجمعات در شهرهای ایران، خبر مرگ مرتضی پاشایی از زیر نویس برنامه های صدا و سیما به اخبار شبکه یک، سیاسی ترین شبکه رسانه ای حکومت کشیده می شود. در صورتیکه موسیقی در قاموس جمهوری اسلامی امری “حرام” تلقی میشده این خبر بصورت درگذشت “هنرمند موسیقی پاپ کشورمان” منتشر میگردد.

شنبه، ۲۴ آبان ماه، ۱۳۹۳، باشگاه خبرنگاران جوان و سایتهای وابسته به حکومت سکوت نمیکنند و واکنش نشان میدهند. این رسانه ها مرتضی پاشایی را “عاشق کربلا” معرفی می کنند و پدر مرتضی پاشایی در خبرگزاری مهر، رسانه وابسته به حکومت درباره فرزندش میگوید: “شما را به نمازهای شبی که مرتضی پسرم می خواند؛ قسم می دهم که با سو استفاده، نام پسرم را لکه دار نکنید و روحش را عذاب ندهید.”

ماسال نیوز گزارش می دهد که پدر مرتضی پاشایی در گفتگو با باشگاه خبرنگاران جوان گفته: “پسرم عاشق نظام جمهوری اسلامی بود.” و ادامه داده: “من و خانواده ام همه تا پای جان برای انقلاب جانمان را می دهیم.”

وی با بیان اینکه تمام خانواده ما مداح بوده، ادامه داده: “مرتضی از کودکی عاشق اسلام بود و روزی که در بیمارستان بستری شد قرار بود به کربلا برود اما نشد.”

عشق به ولایت، عشق به نظام جمهوری اسلامی و نیز آرزوی کربلا تا به آن روز در مورد مرتضی پاشایی این هنرمند موسیقی پاپ جایی منتشر نشده بود.

این اظهارات در صورتی منتشر میشود که مرتضی پاشایی در بیوگرافی خود گفته بود که با مشکلات زیادی از جانب اطرافیان مواجه شده بوده تا نوازندگی گیتار را شروع کند و پا به عرصه موسیقی بگذارد.

عکس العمل حکومت صرفا به رسانه ها منتهی نشد. ارگانهای حکومتی سعی کردند با فرستادن افرادی وابسته به حکومت مانند جواد هاشمی و تهیه داکیومنتهایی در تجمعات، ارسال طبل و طبل کوبهای حکومتی که در کارناوالهای محرم بر طبل ارتجاع میکوبند و نیز ارسال مداح های روضه خوان به دل تجمعات، رنگ حکومتی و اسلامی به این هنرمند و تجمعات در پی مرگ بزنند.

اما در کنار این همه تبلیغات غیر واقعی، آنچه توانست واقعیت امر را ثبت کند، عملکرد مجزای جوانان از حکومت و گزارشگری این نسل با استفاده از تکنولوژی روز چون موبایلهای هوشمند بود که از هر فردی یک گزارشگر مستقل ساخت تا بدون نیاز به مدیای “بر اصل سانسور استوار”، این حکومت را دور بزند و واقعیت را منتشر کند. واقعیت تجمعات شکل گرفته غیر حکومتی، برجسته بودن همخوانی ترانه های مرتضی پاشایی و حضور پر رنگ فراجنسیتی جوانان بود.

نگرانی حکومت از تجمعات، چرا؟!

سوال اینجاست که چرا ارگانهای حکومتی از یک زاویه تلاش کردند تجمعات را متفرق کنند و به نتیجه نرسیدند و از زاویه دیگر سعی کردند رنگ حکومتی به آن بزنند؟!

اساسا تجمع مردم حول یک محور مشترک برای حکومت اسلامی نگران کننده بوده، چون به دلیل ماهیت اعتراضی جامعه ایران، این امکان وجود دارد که تجمعات گسترده شده و رنگ اعتراضی تر به خود بگیرد.

با توجه به اینکه جامعه ایران سابقه فعالیت جنبش های اجتماعی را با خود حمل میکند، و با توجه به اینکه در حال حاضر میزان نارضایتی مردم از وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی رو به افزایش است، هر آن احتمال خیزش های مردمی وجود دارد.

در نیمه اول نوامبر ۲۰۱۴ رادیو فرانسه گزارش داد که “مونورامؤسسه تحقیقات اجتماعی در ژاپن، در گزارشی به سرمایه گذاران جهانی هشدار داده است که برخی کشورها از جمله ایران، محرکه‌ها و احتمال خیزش‌های اجتماعی را در بطن خود دارا هستند. جامعه ایران در بین ۱۰ کشور بحرانی دنیا، رتبه چهارم تحول و دگرگونی را به خود اختصاص داده است. این موسسه، جامعه ایران را جامعه خیزش های مردمی یاد میکند. دقیقا این مساله ای است که حکومت و ارگانهای آن را نگران میکند. نگرانی از تغییر شرایط موجود و از دست دادن قدرت تا سر حد سرنگونی به دست مردم.

آیا این تجمعات رنگ و بوی اعتراضی داشت؟

به فاصله زمانی کوتاهی بعد از تجمعات برای دفاع از مردم کوبانی در تهران که به دستگیری فعالین می انجامد و نیز به فاصله کوتاهی پس از اعترضات سراسری در شهرهای ایران علیه اسید پاشی در ۳۰ مهر و سوم آبان۹۳، به نظر می رسد تجمعات برای مرگ مرتضی پاشایی صرفا به ابراز احساسات غم آلود برای از دست دادن فردی محبوب ختم نمی شود. جامعه ایران معترض است، معترض به شرایط موجود و غمگین از اینهمه مرگ و میر نسل جوان ناشی از پدیده سرطان که حکومت اصلی ترین عامل شیوع آن است. پارازیت های مختل کننده شبکه های ماهواره ای، هوای مسموم و آلوده، آب آشامیدنی آلوده، بنزین غیر استاندارد ساخت داخل، لبنیات آلوده به روغن پالم، گوشتهای فاسد، همه و همه تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اتفاق می افتد. حکومتی با یک سیستم اداری فاسد که هیچ راهکاری برای برون رفت از این شرایط را ندارد. در شرایطی که اقشار مختلف جامعه تحت فشار خفقان رسمی و حکومتی هستند، چنین شرایطی میتواند فرصتی برای ابراز وجود و فرصتی برای اظهار نارضایتی باشد.

در گفتگویی که با سپهر و هانیه دانشجوی دو دانشگاه مختلف از تهران داشتم، سپهر میگفت: “روز جمعه ۲۳ آبان، وقتی مردم جلوی بیمارستان بهمن تجمع کردند به ما شوک وارد شد از این لحاظ که دوباره میتوانیم به خیابانها برویم و تجمع کنیم، از همان ساعتهای اول رفتیم شاید شرایطی مهیا شود که کاری کنیم.”

هانیه گفت: “یکشنبه ۲۵ آبان روز خاکسپاری مرتضی پاشایی، از دانشگاه که خارج شدم و بسمت تالار رودکی رفتم، جمعیت خیلی زیاد بود رفتم و به دوستانم پیوستم، تا ساعتها در خیابان بودیم، خیابان حافظ کاملا بسته شده بود، راستش جنازه در خیابان نبود ولی مردم در خیابان مانده بودند و انگار منتظر جرقه ای بودند که اتفاقی بیفتد.” هانیه از تجمعات برای یادبود مرتضی پاشایی به یک فرصت اشاره میکند و ادامه میدهد: “درست است که برای این هنرمند خیلی ها به خیابان آمدند ولی در حقیقت خیلی ها هم برای اینکه امکان ایجاد یک فرصت برای اعتراض بوجود آید آمده بودند.”

با توجه به شواهد موجود، میتوان این گونه تجمعات را از زاویه روحیه اعتراضی مردم هم بررسی کرد. در پی همین فضای ایجاد شده رضا کیانیان بازیگر سینما به مسئولین دولت جمهوری اسلامی اعتراض میکند و میخواهد به مساله رشد سرطان در بین جوانان رسیدگی کند. و یا عادل فردوسی پور مجری برنامه نود صراحتا با یاد بردن از عوامل سرطان زا مانند پارازیت به شیوع این پدیده بین جوانان اعتراض میکند و خواهان رسیدگی دولت میشود.

آیا این تجمعات و اعتراضات این چنینی کافی است و باید موجب رضایتمندی ما شود؟

قطعا اینطور نیست. این تجمعات و عکس العمل ها لازم هست ولی برای تغییر شرایط اسفناک موجود کافی نیست. نکته اینجاست که جامعه ایران تجربه سیاسی زیادی را در صد سال اخیر به عناوین مختلف کسب کرده است، ضمن اینکه هزینه های سنگینی نیز پرداخته. نسل جوان می داند برای یک ایجاد یک تغییر اساسی در شرایط موجود جامعه نمیتواند بدون تشکل، برنامه ریزی و سازماندهی، گام بزرگی بردارد. بنابراین در چنین فرصتی مانند مرگ مرتضی پاشایی به خیابان می آید و شرایط را بررسی میکند، اگر مهیا باشد پیش میرود و گسترده میکند تا جایی که به بیان مطالبات خود برسد و گرنه بازمی گردد تا روزنه ای دیگر باز شود. جامعه ای که در آن مردم مشغول تحصیل و کار و روابط اجتماعی و زندگی روزمره اند و در عین حال با معضلاتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم میکنند با این وضعیت کنونی سازماندهی تا این حد می تواند پیش برود و این حد پیشروی برای ایجاد شرایط انقلابی لازم است ولی کافی نیست.

چه باید کرد؟

چه باید کرد به دو عرصه مربوط میشود. عرصه اجتماعی، عرصه فعالین. اگر ما فعالین انتظار یک شرایط انقلابی از بطن جامعه ایران داریم، باید در ابتدا با مردم همراه شویم و نبض جامعه را بدست بگیریم. و به موازات آن به شناخت فعالین و سازمان دادن آنها بپردازیم. انقلاب مصر میتواند یک مدل انقلابی مناسب عصر حاضر باشد. انقلابی که بر متن شرایط سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و معترض بودن مردم شکل گرفت و با دو سال سازماندهی جوانان با استفاده از مدیای اجتماعی چون فیسبوک به پیروزی رسید، هرچند که یکی از نقاط ضعف آن انقلاب، نبود رهبری سیاسی انقلابی بود. در جامعه ایران شرایط انقلابی مهیاست و حتی از نظر تجربه سیاسی و نیز وجود جنبشهای کارگری، زنان، دانشجویی و محیط زیست بسیار جلوتر از جامعه مصر است. از طرفی با توجه به استفاده گسترده و حرفه ای جوانان در ایران از مدیای اجتماعی چون فیسبوک، تویتر و انواع اَپ های موبایلی، اگر سازماندهی هدفدار صورت بگیرد، میتواند بروز خیابانی جنبش اعتراضی را ایجاد و به پیروزی برساند.

سال ۸۸، فرصتی بود که جامعه وارد دوره انقلابی شد، از شعار “رای من کجاست” به شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی” و “مرگ بر خامنه ای” رسید و قصد داشت دگرگونی و تحولی در ساختار سیاسی و اجتماعی بوجود آورد. اما متاسفانه به دلیل عدم وجود رهبری مناسب به نتیجه نرسید و ناتمام ماند.  در حقیقت ما نمیتوانیم از هر واقعه ای ۸۸ بسازیم و نمیخواهیم نتیجه ۸۸ را از هر شرایطی کسب کنیم. روندی که الان جامعه ایران پیش گرفته اینست که میخواهد فراتر از شرایط انقلابی ۸۸ ایجاد شود و این بار به نتیجه مطلوب برسد. لذا برای رسیدن به نتیجه مطلوب از دانشجویان، زنان و جوانان هم  انتظار می رود که شبکه های خود را بیشتر و بیشتر ایجاد کنند و ما شاهد گسترده تر شدن روزافزون شبکه های مختلفی از جمع های جوانان در عرصه های مختلف باشیم. نتیجه این روابط و شبکه ها، باید شکستن سد سانسور و فعالیت حول عرصه هایی که مورد توجه مردم باشد، حاصل شود. لذا لازم است حضور جوانان در سطح جامعه به عناوین مختلف انجام بگیرد.

در شرایط کنونی که جامعه رو به اعتراضی تر شدن بیشتر می رود و بعد از اعتراضات سال ۸۸ و سرکوب آن، یکبار دیگر به خود می آید و قصد دارد دست به تغییر اساسی بزند، جا دارد که تشکل سازی در بین جوانان حول محورهای موقعیت زن در جامعه ایران، وضعیت جوانان و دانشجویان، وضعیت وخیم محیط زیست، و شرایط ضدانسانی همجنگسرایان، دوجنسگرایان و ترنسجندرها، صورت بگیرد تا تجمعات آتی با یک افق سیاسی به سمت یک هدف مشخص گام بردارد. تجمع و فعالیت حول موضوعات و عرصه های مختلف و استفاده از فرصتهایی که هزینه کمتری برای مردم دارد می تواند در سطح کلان توازن قوای سیاسی به نفع مردم و به ضرر حکومت و دستگاه سرکوبش را تغییر دهد. وجود رهبری سیاسی در این پروسه تعیین کننده است؛ رهبریی که بتواند جهت و استراتژی درستی به این جنبش های اجتماعی ارائه دهد و ارتباط تنگاتنگی با جوانان داشته باشد. رهبریی که شناخته شده باشد و با توجه به مطالبات نسل جوان توان تاثیرگذاری مثبت بر آن داشته باشد. این دوره باید دوره تغییر توازن قوای سیاسی به نفع جامعه باشد.  جمعه ۳۰ آبان ۹۳، ۲۱ نوامبر ۲۰۱۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)