تاوان 444 روز
وقتی انقلاب57 در22بهمن،متولدشد،آبستن بود.
9 ماه بعدفرزند نامشروع معجونی ازگروه ها و افراد ناهمگون،متناقض ومتضاد، در 13آبان 1358بدنیا آمد،خمینی به فرزندی آنرا قبول کرد و «انقلاب دوم» را بر وی نام نهاد!
444روز با لقمه حرام،گوشت وپوستش شکل گرفت.
دورباطلی از زایش نامشروع،تولید مثل شد:
صدورانقلاب،8سال جنگ،ترور و تسویه سیاسی،تحریم،انرژی هسته ای حق مسلم ماست!و…
مردم وانقلاب57،تاهمین الآن تاوان تله اشغال سفارت آمریکادرتهران رامی دهند.
حرکتی(شایدمیمون)و(سمبولیک)که بایک روز و چندساعت می بایست خاتمه پیدامی کرد،باهدایت ونقشه(شایدازپیش ترسیم شده)444روززمان بُردوهمان، سرآغازتسویه حساب دربازی سیاست(بدلیل اختلافات قدیمی در قبل ازانقلاب)، و بدست آوردن قدرت سیاسی شد.
13آبان1358،سفارت آمریکادر تهران توسط چنددانشجو و غیر دانشجو(که بعد نام«دانشجویان مسلمان پیرو خط امام»رابرخوردگذاشتند)سقوط وکارکناش به گروگان واموالش غصب شد.
اولین کلنگ گروگان گیری و اولین خشت کج،انقلاب57را تا ثریا بُرد کژ!
«دانشجویان مسلمان پیرو خط امام»-علیرغم تکثروانشقاق فکری وعملی که بین آنهادراین سالهابوجودآمد-همچنان درپُستهای حساس مدیریتی،وحرفه های امنیتی،اطلاعاتی،نظامی وانتظامی و نیزمطبوعاتی،کم وبیش حضوردارند!
هرانقلاب که تغییر ماهوی درساختار راخلق کند،بی شک در یک سال وشاید 3سال نخست،با ناهمگونی در اداره واحد مدیریت روبروست.و هنگامی که آنرا هم ایدئولوژیک کنیم،ماهیت جهت دار آن،اختلاف و شکاف را خود جوش می آفریند و در صورت فقدان مدیریتی پاک وصحیح،سریع شکننده خواهد شد؛ و شکست انقلاب 57 هم با تولد«انقلاب دوم» آغاز شد.
می پذیریم که بلبشو و نوعی آنارشیسم خاصیت هر انقلاب است؛ که به اگر تصرف سفارت آمریکا در تهران هم با حُسن ظَن نگاه شود،پاسخی است به مطالبات مردم ایران به سالها مداخلات آمریکا دراین سرزمین؛اما444 روز کِش دادن وگِره زدن آن به انتخابات ریاست جمهوری و پیروزی جمهوری خواهان (ریگان)ومعامله(درواقعه مک فارلین)وادامه همان روند تا الان با گِره زدن توافق(و عدم توافق)هسته ای به انتخابات در آمریکا(شاید بازهم جمهوری خواهان)!نه تنها«انقلاب دوم»مردم ما نبود،بلکه افتادن درتله ای بود که همان آمریکای امپریالیست جهانخوار در پی بدست آوردن و حفظ امنیت و منافع ملی خود در سراسرجهان،توسط زُبده ترین کارشناسان سیاسی،فکری و نُخبه خود دائم در حال کار کارشناسی ست!
وقتی به رویدادهای همان سال تولد«انقلاب دوم»نگاه شود،متوجه می شوید هنوز سخنی(باشدّت وجهت دار)درمورد«صدورانقلاب»*نبود.تصرف سفارت آمریکا درتهران، کلنگ«صدور انقلاب»زد و علاوه بر این،آنرا حکومتی هم کرد!و با شروع «جنگ»آتش آن راافروخته تر و دامنه راگسترده تر…
ترور،خودی و غیرخودی شدن نیروها همه زائیده همان«انقلاب دوم»است.
وقتی اسنادسفارت(اگرهمه آنراحمل برصحت کنیم!)فقط درراستای سقوط دولت «بازرگان»وافشاگری برعلیه افرادی خاص بیرون کشیده شد؛و در مَحکمه ای که قاضی آن،شور وهیجان بود؛مردمی که هیچ چیز نمی دانست و فقط اعتقاد وباور ماورای الطبیعه غیبی قلبی فرهنگ دینی سنتی اش آنرا معتقد کرده بود که عکس خمینی درماه است…به قضاوت نشست!
بعدازهرجنگی فاتحین به تقسیم غنایم می پردازندو هر که در این فرایند تدبیرش (باضافه تدابیرماکیاولیستی هدف وسیله را توجیه می کند)گرفت،غنایم بیشتری می برد.
انقلاب57 پیروزی مردمی بود برسلطنت فردی وخودکامه برسرنوشت کشور؛اما این مردم نمی دانستندچه می خواهندوچه بایدبکنندوچه بگویندوچه شعار بدهند؛ازبلندگوهرصدایی که زورش بیشتربود،همانرا انعکاس می دادند؛واین چنین توی دهان مردم انداختند که بگویند:چه می خواهند و چه باید بکنند!
هرکه کاردش تیزتر،بُردش بیشتر!
سفارت که به تصرف درآمد،تدابیرماکیاولیستی درتهییج مردم،آنچنان کاردش تیز شد که توانست همه را به خیابانها بکشاند و برعلیه آمریکا وسیاست های امپریالیستی و غیره اش فریاد بزند!
ازافراددرجه یک حکومت ونظام،تنها«آیت الله منتظری»باشجاعت تمام اقرار کرد:
«حادثه اشغال سفارت اشتباه بود»!
«انقلاب دوم»مثل خُوره به جان درخت انقلاب 57افتادوچون موریانه،ساختار دمکراتیک آنرا که دردوکلمه«استقلال»و«آزادی»هویت پیدامی کرد،به«استبدادو بَردگی مدرن»تبدیل کرد!
درحاشیه:
*«صدور انقلاب»باتصرف سفارت آمریکا درتهران علنی و درادامه،توسط برخی درمعامله وبازی سیاست،مسخ و استحاله شد.
برخی جهت داروبامنظورو نیّت خاص،«صدور انقلاب» را مُضرترین مَفسده انقلاب 57 می دانند و با این کُبرا،که صُغرای آنراهم«محمد منتظری»و«سیدمهدی هاشمی»به رهبری«آیت الله منتظری»،سپس نتیجه گرفته اند که همه بدبختی وفساد بعد از این،ناشی از آن است!
درحالیکه این صغری و کبری از اصل معیوب است!
درست است که«محمدمنتظری»وبرخی دیگر،بدلیل آشنایی وسابقه تاریخی(قبل از انقلاب)، درپروسه صدور انقلاب فعالیت بیشتری از خود نشان دادند و همین نیز خودخاصیت ایدئولوژیک بودن انقلاب بود،ولی این شور و هیجان کاذب و غیر کاذب بعداز تصرف سفارت آمریکا بود که همه را و از جمله مرحوم«محمد منتظری»را به واکنش هایی(وگاه شاید غیر واقع بینانه) وادار کرد!
وگرنه«محمدمنتظری» عمرش کفاف نکرد که الآن بشود قضاوت سرراست کرد!همینطور، جانشین وی،«سیدمهدی هاشمی»(ازنزدیکان آیت الله منتظری)-که خودجزو فرماندهان عالی سپاه پاسداران بود-که باتاسیس«واحد نهضت های آزادیبخش»درسپاه می خواست به پروسه صدور انقلاب بپردازد!اماهمان تضادها،مناقشات سیاسی وتسویه هاوحساسیت های پس از تصرف سفارت،و شروع تقسیم شدن نیروها به «خودی» و«غیر خودی»،به ایشان هم زمانه وفا نکردوجانش راهم حتی درهمین راه ازدست داد!و این مجلس شورای اسلامی بود که وارد این بازی می شود،و در این بازی تصیمم می گیرد«واحد نهضتهای آزادیبخش»سپاه رامنحل و همانرا(ونیروهای آنرا)در اختیار واحد«روابط بین الملل سپاه»به ریاست«محسن میردامادی»(از اعضای دانشجوی مسلمان پیرو خط امام ونیروی تصرف کننده سفارت) قرار دهد!
در واقع پروسه«صدور انقلاب»از سال 62 دیگر در دست طیف وابسته به آیت الله منتظری نبود و فقط تا سال 65 یک شیر بی یال وکوپالی که همه آن در یک موسسه انتشاراتی جمع شده بود،فعالیت نه چندان رسمی می کرد!(که همه آنهم تحت الشعاع جنگ عراق با ایران قرارداشت)!
از این جا به بعد پروسه«صدور انقلاب»دراختیار حکومت و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و سپاه پاسداران می باشد.
با قلب این استراتژی،سرنوشت صدور انقلاب و مبارزه با امپریالیسیم و صهیونیزم و مثل آن،به دست افرادی چون«سعیدامامی»می افتاد؛وتمامی معاملات پنهانی مثل«جریان مک فارلین» و باقی قضایا،که تا الآن«دایه های مهربانتر از مادر»و«ابن الوقت های انقلاب»؛تمام توانشان در مبارزه با آمریکا!!را به«توافق نرسیدن» در مو.ضوع«انرژی هسته ای»گِره زده اند!
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
13/ آبان/ 1393

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)