Zeynab-Peyghambarzadehکنشگران داوطلب
جنبش زنان ایران در پی تحولات سال‌ ۸۸ دچار سکوت اما به شکل موقت شد. برخی از فعالان این حوزه بازداشت شدند، برخی کشور را ترک کردند و برخی نیز به دلیل مواجهه با احکام دادگاهی، سکوت اختیار کردند. پیش از دور یازدهم انتخابات ریاست جمهوری ایران، حسن روحانی، رییس‌جمهور ایران در حوزه زنان وعده‌های بسیاری داد که بیشتر آن‌ها با گذشت یکسال همچنان بدون پیگیری باقی مانده است. اما بسیاری از کنشگران مدنی معتقدند که فضای فعالیت‌ آن‌ها نسبت به سال‌های گذشته بهتر شده و می‌توان شاهد فعالیت برخی از نهادهای مدنی بود.
جنبش زنان ایران امروز در چه وضعیتی قرار دارد؟ آیا توانسته اشکالات گذشته‌ی خود را برطرف سازد؟ تعریف امروزی از آن چیست؟ چه تهدید‌ها و فرصت‌هایی روبه‌روی خود دارد؟

زینب پیغمبرزاده عضو کمیسیسون زنان دفتر تحکیم وحدت، و از فعالان کمپین یک میلیون امضا و اعتراض به سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگاه‌های ایران است.  او با جنبش های مختلف اجتماعی ایران در زمینه هایی مانند فمنیسم، حقوق کودک و حقوق زنان کار کرده و چهار بار نیز به دلیل فعالیت‌های صلح‌آمیز اجتماعی‌اش بازداشت شده است. او در زمینه‌های روزنامه‌نگاری، تحقیق اجتماعی، ترویج، تسهیل‌گری و گزارش‌نویسی تجربه دارد. در مجله زنان، روزنامه سرمایه و تارنما‌هایی مانند زنستان و تغییر برای برابری نوشته است. در گفت‌وگویی که زینب پیغمبر زاده با تارنمای کنشگران داوطلب در تابستان امسال داشت، ارزیابی خود از وضعیت جنبش زنان را مطرح کرده است. او معتقد است که «وضعیت جنبش زنان ایران پیچیدگی‌های خاص خود را دارد» و علی‌رغم تمام موانع «جنبش زنان موفق شده که در حوزه‌ی برابری جنسیتی گفتمان سازی کند و این گفتمان تا حد زیادی حداقل در فضای جامعه مدنی ایران غالب شده است.»

وضعیت کنونی جنبش زنان در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟
به طور کلی وضعیت جنبش زنان در ایران کمی پیچیده است. بعد از جنبش سبز جنبش هایی مانند جنبش زنان در حاشیه قرار گرفته بودند و به تدریج جنبش زنان حتی شاید بیشتر از جنبش های اجتماعی دیگر توانست خودش را پیدا کند و منسجم شود. بعد از انتخابات هم دارد تلاش هایی می شود که جنبش زنان داخل کشور دوباره فعال شود و به دوره ای برگردد که مستقیم با مردم در ارتباط بود، مطالبه محور بود و حاکمیت را نقد می کرد. اینکه چقدر بتواند در باز تعریف و سازماندهی خود موفق باشد نیاز به زمان دارد که بتوانیم ارزیابی بهتری از آن داشته باشیم.

 با توجه با تاکید کنشگران جنبش زنان ایران بر گفتمان برابری زن و مرد و حقوق بشر و… جنبش زنان ایران تا چه حد توانست در دستیابی به این مقولات موفق باشد و یا چه گام های موثری را در این راستا برداشته است؟
جنبش زنان موفق شده که در حوزه ی برابری جنسیتی گفتمان سازی کند و این گفتمان تا حد زیادی حداقل در فضای جامعه مدنی ایران غالب شده است. هرچند ابزارهایی که جنبش زنان داشته خیلی محدود بوده است، به این دلیل که رسانه های اصلی همیشه در دست حاکمیت بوده و آموزش و پرورش رسمی همیشه تحت سلطه حاکمیت بوده است. در سال های اخیر حاکمیت تلاش کرده گفتمانی مقابل گفتمان برابری جنسیتی بوجود بیاورد. گفتمانی که به برداشتی از اسلام متکی ست که تفاوت های زن و مرد را برجسته می کند و این گفتمان حتی بیشتر از گذشته دارد تقویت می شود، به شکلی که می توان تقویت این گفتمان را پاسخی به آن موفقیت های جنبش زنان برای گفتمان سازی در رابطه با برابری جنستی دانست، و این از موانعی است که جنبش زنان با آن رو به رو است. از طرف دیگر جنبش زنان موقعیت های مناسبی هم داشته مانند افزایش تحصیلات زنان که خیلی کمک کرده است به تقویت جنبش زنان. اگر چه در این زمینه هم در سال های اخیر حاکمیت تلاش کرده است زنان را از تحصیلات عالی عقب براند. بنابراین، من فکر می کنم که با وجود اینکه گفتمان برابری جنسیتی تا حد زیادی در ایران تقویت شده ولی گفتمان مقابلش هم خیلی فعال شده است.

Zeynab فعالیت های مدنی در قالب تشکل ها و سازمان های مدنی همچون ان جی او ها چه تاثیری بر جنبش زنان خواهد داشت؟
مسلماً تقویت جامعه مدنی خیلی می تواند به جنبش زنان کمک کند. از یک طرف بخشی از این جامعه ی مدنی مستقیماً درگیر مسائل مربوط به جنسیت است و از طرف دیگر زنان از آن بخش های دیگر جامعه مدنی که روی موضوع های دیگر تمرکز دارند به صورت مستقیم یا غیر مستقیم منفعت می برند. برای مثال بحث حقوق کودکان خیلی مستقیم با حقوق زنان، دختران، حق مادری زنان در ارتباط است و حتی مسائل عمومی تر حقوق بشر و محیط زیست با حقوق زنان به صورت مستقیم در ارتباط اند. فعالان زنان در ایران همیشه در بخش های دیگر هم فعال بوده اند، و تجربه هایی که کسب کرده اند و شبکه های اجتماعی که داشتند در فعالیت های مربوط به حقوق زنان شان به آن ها کمک کرده است. در واقع در ایران خیلی ارتباط ارگانیک و به هم پیوسته ای همیشه بین بخش های مختلف جامعه مدنی و جنبش زنان وجود داشته.

جنبش زنان چه دستاوردهایی در زمینه ی تاثیرگذاری بر توده ی مردم از یک طرف و حکومت از طرف دیگر داشته است؟
علی رغم تلاش های جنبش زنان مخصوصاً در سال های اخیر برای تماس با بدنه ی جامعه، همچون دیگر جنبش های اجتماعی بیشتر محدود به یک قشر خاصی از جامعه شده است و این به دلیل محدودیت توانایی های فعالین اجتماعی مخصوصاً در جامعه ای مثل ایران است که همه چیز توسط حاکمیت کنترل می شود. در نهایت آن بخش تحصیل کرده تر جامعه به عنوان بخشی از جامعه که دغدغه های اقتصادی کمتری دارد فرصت و امکان این را می یابد که در تغییرات اجتماعی مشارکت مستقیم تری داشته باشد. هرچند به این دلیل که قشر پایین جامعه یک سری از مشکلات را به لحاظ اقتصادی خیلی ملموس تر درک می کند توانسته است با گفتمانی که جنبش زنان در ایران ترویج می کرده ارتباط برقرار کند. در رابطه با حاکمیت، جنبش زنان در ایران بخش های مختلفی داشته؛ بخش هایی از جنبش زنان همیشه به حاکمیت نزدیک تر بودند. بخشی از حاکمیت همیشه تلاش کرده که ان جی او هایی داشته باشد که به جای ان جی او های واقعی فعالیت کنند، به تدریج یک بخش از افرادی که به حاکمیت نزدیک بودند از این ان جی او ها کنده شدند و به بدنه ی جنبش زنان پیوستند. برای مثال فمینیست های مسلمان و یا اصلاح طلب های فمینیست که اینها بیشتر درگیر این بودند که با حاکمیت گفتگو کنند. در ایران فمینیست های سکولار هم حتی توانستند در قالب کمپین های مختلف و از موضع برابر حاکمیت را مورد خطاب قرار دهند و روی تصمیم گیری هایش تاثیر بگذارند. اگرچه مسئله ی زنان برای حاکمیت ایران مسئله ی خیلی اساسی ست و با توجه به ایدئولوژی که حاکمیت ایران دارد موضوع زنان آخرین موضوعی است که در موردش کوتاه می آید زیرا که خیلی مستقیم با بازتولید ایدئولوژی اش پیوند خورده است. بنابراین، اینکه حاکمیت موضع دفاعی در برابر جنبش زنان گرفته و سعی می کند که از طرق مختلف جلوی پیشرفت زنان در ایران را بگیرد نتیجه ی طبیعی تضادی است که هر نوع گفتمانی مبتنی بر برابری حقوق زن و مرد می تواند با ایدئولوژی اسلام سیاسی حاکمیت داشته باشد.

به‌نظر شما در شرایط کنونی مهمترین مسایلی که جنبش زنان در ایران با آن مواجه هستند کدامند؟
هر جنبش اجتماعی همیشه بخش های مختلفی دارد و هر کدام از این بخش ها با توجه به شرایطی که در آن قرار گرفته اند و بدنه ی اجتماعی که دارند اولویت های خاص خودشان را دارند. بنابراین خیلی دشوار است در جامعه ای مثل ایران که آنقدر تنوع دارد اولویت اصلی را تعیین کردن به خصوص برای ما که خارج از ایران هستیم و حتی اگر زمان کمی از خروج مان گذشته باشد و با داخل ایران هم در ارتباط باشیم بالاخره یک بخشی از آن تحلیل مان را از دست داده ایم. به طور کلی فکر می کنم اولویت هایی که مثلاً طبقه ی متوسط زنان دارد که مسائل حقوقی می تواند باشد، اولویت هایی که طبقات پایین تر اقتصادی جامعه دارند، اولویت هایی که قومیت هایی به حاشیه رانده شده اند دارند و یا اولویت هایی که زنانی با گرایش جنسی دیگر دارند این ها همه با هم متفاوت هست. ولی فکر می کنم به صورت کلی اولویت همه ی زنان و به تبع آن جنبش زنان در ایران را می توان این چنین تعبیر کرد که گفتمان پررنگ اسلام سیاسی دارد به جلو می آید که زنان را از آن دستاوردهایی که داشته اند عقب برانند با طرح هایی مثل کنترل جمعیت، طرح های دورکاری و سهمیه بندی جنیستی. چنین طرح هایی که می تواند اولویت همه ی زنان جامعه باشد. زیرا وقتی زنان از فرصت های آموزشی و کاری محروم می شوند و از طرف دیگر تلاش می شود که در خانه نگه داشته شوند و حتی حق کنترل بر بدن خودشان را هم از دست می دهند و تنها وظیفه شان مادری تعریف می شود، این چیزی است که می تواند همه ی زنان را درگیر کند و می تواند محوری باشد برای اینکه بخش های مختلف روی آن تمرکز کنند و بتوانند با هم کار مشترک انجام دهند.

peyghambarzadeh به‌نظر شما میزان نفوذ و گستره پایگاه اجتماعی، جنبش زنان در جامعه ایرانی چه مقدار می باشد و به عبارت دیگر جنبش زنان در ایران گروه‌ها و اقشار مختلف زنان را نمایندگی می کنند و اگر جواب منفی است دلایل آنرا بیان کنید؟
هیچ جنبش اجتماعی در طول تاریخ وجود نداشته که ادعا کند همه ی اقشار جامعه را نمایندگی می کند، اگرچه جنبش ها اجتماعی مختلف می توانند تلاش کنند که به این سمت بروند ولی عملاً غیر ممکن است زیرا جنبش های اجتماعی منابع کمی دارند. به طور کلی می توان گفت که جنبش زنان در طول زمان به خودآگاهی درونی رسیده است و تلاش کرده که بخش های مختلف جامعه را پوشش دهد و تنوعی که در ایران هست -مانند تنوع قومیتی، اقتصادی، دینی و جنبه های مختلف زندگی زنان- را ببیند. البته همیشه بخش هایی از جامعه صدای بیشتری دارند و بخش های از آن ها هم اجازه ی بیشتری می یابند که صدایشان را منعکس بکنند. اگرچه با توجه به اینکه میزان سانسور دولتی در ایران خیلی بالاست از یک جایی جنبش های اجتماعی خودشان مجبور به خودسانسوری می شوند. در مقایسه با جنبش های اجتماعی دیگر شاید جنبش زنان بیشتر بر این تنوع تاکید داشته، هرچند هنوز هم خیلی سخت است که با زنان حاشیه ای تر جامعه به لحاظ مکانی، اقتصادی و قومیتی بتواند ارتباط داشته باشد.

مهمترین عوامل پیشبرنده ( تقویت کننده) و تحدید کننده ( محدود کننده) محیطی، جنبش زنان در جامعه ایرانی کدامند؟
الان مهمترین چالشی که جنبش زنان با آن درگیر است همان طور که قبلاً هم گفتم، گفتمان ضدبرابری جنسیتی است که در حاکمیت خیلی قوی دارد پیش می رود و خودش را در سیاست ها و قانون گذاری ها نشان می دهد. از طرف دیگر بحث شرایط اقتصادی جامعه است که مشکلات بیشتری برای اقشار فرودست جامعه به وجود آورده و این باعث شده که جامعه مدنی در ایران بسیار تضعیف شود. همچنین بعد از انتخابات بسیاری از فعالین مدنی از ایران خارج شدند و فعالینی که در ایران ماندند با موانع خیلی پیچیده تری برای فعالیتشان مواجه شدند. به طور کلی، اینها موانع خیلی جدی برای جنبش زنان بودند و تا اندازه ای هم جنبش زنان توانسته این موانع را پشت سر بگذارد. از طرف دیگر، تجربه ای که جنبش زنان در بیشتر از یک قرن بدست آورده می تواند از عوامل پیش برنده ی جنبش زنان باشد که باعث شده یاد بگیرد در شرایط تغییر سیاسی و اجتماعی چگونه واکنش نشان دهد. پختگی که در جنبش زنان شکل گرفته در مقایسه با سال های قبل از انقلاب دستاورد خیلی مهمی است. شاید دولت جدید واقعن به دنبال این نباشد که بسترسازی بکند برای فعال شدن جنبش های اجتماعی، همان طور که به عقیده ی من دولت اصلاحات هم به دنبال تقویت جنبش های مدنی نبود ولی جامعه مدنی توانست از این فرصت استفاده کند. در واقع جامعه مدنی در ایران این اراده را دارد که از تغییرات سیاسی به نفع خودش استفاده کند. در عین حال این خود می تواند تهدیدی هم باشد که بخشی از جنبش زنان دوباره می روند که به حاکمیت نزدیک شوند و گفتمان فمینیسم اسلامی خودشان را در مورد برابری جنسیتی پیش ببرند و این خود می تواند استقلال بخشی از جنبش زنان را خدشه دار کند. ولی هنوز زود است که بخواهیم قضاوت کنیم که دولت جدید تا چه اندازه می تواند فرصت باشد و تا چه اندازه تهدید. اگرچه حداقل امیدی که در بین فعالین جنبش زنان به ویژه فعالین داخل ایران پیش آمده شاید دارد تاثیر مثبت می گذارد.

در شرایط کنونی و امید اجتماعی شکل گرفته در جامعه پس از انتخابات بیست و چهارم خرداد و روی کار آمدن دولت یازدهم، برای پویایی و شادابی جنبش زنان ، با بهره گیری از تجربیات و درسهای گذشته، چه اقداماتی – باید ها و نباید ها- در دستور کار فعالان جنبش زنان در ایران قرار گیرد؟
تغییرات سیاسی ممکن است برای بخشی از مردم ایران فرصت هایی ایجاد بکند که این فرصت ها بیشتر برای آن بخشی است که به لحاظ گفتمانی به حاکمیت نزدیک است. یعنی مثلن آن بخشی از جنبش زنان که اسلامی ست و آن بخشی از جنبش زنان که با حاکمیت مرزبندی های کمتری دارد ممکن است در این دولت جدید فرصت هایی برای شان فراهم شود که رشد کنند همان طور که ما شاهد آن هستیم که دارد صدای بیشتری هم پیدا می کند، ولی از طرف دیگر این ممکن است به معنی قربانی شدن صدای حاشیه ها باشد. چون در مرکز همه چیز خوب دارد پیش می رود، در داخل و خارج از ایران این تصور دارد به وجود می آید که مشکل حاشیه ها هم حل شده است ولی هنوز مردم حاشیه ها درگیر مسائل اقتصادی و قومیتی خودشان هستند. زنان این مناطق درگیری های خود را دارند و برای فعالین زنان این مناطق شاید خیلی فضا باز نشده است. به نظرم آنچه که خیلی اهمیت دارد حتی اگر فعالین زنان دارند از این فرصت های پیش آمده استفاده می کنند این است که چشم شان را روی مشکلاتی که در حاشیه است نبندند و تلاش نکنند صداهای اعتراضی دیگر را کم اثر کنند و به سکوت تشویق شان کنند با این رویکرد که قرار است یکسری دستاوردهایی وجود داشته باشه. در واقع خوب است که فعالین زنان درگیر بازی سیاسی نشوند، چون ارزش های شان فراتر از این است که بخواهند به عنوان بخشی از بدنه ی سیاسی فعالیت کنند و ممکن است این باعث قربانی شدن منافع زنان شود.

Zeynab-Peyghambar تاثیر تحریم‌های بین المللی برجنبش‌های اجتماعی بویژه جنبش زنان در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟
تحریم ها به طور کلی باعث تضعیف جامعه مدنی شده است. در واقع وقتی جامعه به لحاظ اقتصادی تحت فشار است کمتر می تواند در پروسه ی تغییر اجتماعی مشارکت کند. در این شرایط مردم خیلی درگیر مسائل اقتصادی شده اند و مسایل اجتماعی تحت چنین شرایطی می تواند به حاشیه برود. زنان به طور کلی در دنیا جدی ترین قربانی های فقر بودند و الان در چنین وضعیتی زنان در ایران دوباره قربانی های اصلی فقر خواهند بود. برای مثال موقعیت کاری شان را از دست می دهند، خانواده ها کمتر برای دختران شان سرمایه گذاری می کنند و این در نهایت می تواند به بدتر شدن شرایط اجتماعی در ایران منجر شود.

مهمترین نقطه ضعف کنشگران جنبش زنان در ایران چیست و چگونه می توان آنرا برطرف کرد؟
من دوباره به این اشاره می کنم که نمی توانیم از جنبش زنان در ایران صحبت کنیم چون جنبش زنان خیلی متنوع است مثل دیگر جنبش های اجتماعی. بخشی از جنبش زنان که بخش اسلامی تر و اصلاح طلب تری ست ممکن است که بخواهد بیش از اندازه به حاکمیت نزدیک شود و به خاطر منافع سیاسی که دارد کمتر روی مشکلات زنان تمرکز کند. همچنین آن بخشی از فعالین زنان در ایران که بیشتر در مرکز هستند به لحاظ جغرافیایی، قومیتی، گرایش جنسی و موقعیت اقتصادی خیلی به آنهایی که به حاشیه رانده شده اند توجه نکنند و دعوتشان کنند به سکوت. زیرا آنهایی که در مرکزهستند بیشتر به رسانه دسترسی دارند و بیشتر امکان مطرح کردن خواسته هایشان را دارند و این می تواند معضل اساسی باشد که پیش آید.

 در شرایط کنونی، چه استراتژی یا استراتژی هایی را می توان برای توانمند سازی و ظرفیت سازی کنشگران جنبش زنان در ایران بکار بست؟
بخشی از فعالین زنان در ایران توانستند از فرصت هایی که بوده استفاده کنند؛ از جنبش های اجتماعی دیگر که کمتر سرکوب شدند مانند فعالین محیط زیست و حقوق کودکان. از طرح های توسعه ای که بخش های مختلف دولت ایران یا سازمان های بین المللی داشتند توانستند استفاده کنند. از فضای به وجود آمده در دولت روحانی برای مثال در عرصه مطبوعات استفاده کنند. همچنین فعالین خارج از ایران از فضاهایی که دارند مانند فضای مجازی استفاده کنند.

 بطورکلی چشم انداز جنبش زنان در ایران را چگونه ارزیابی می کنید و به نظر شما جنبش زنان در ایران به کدام سو گام بر می‌دارد؟
نمی توان کلی به این سوال پاسخ داد. من فکر می کنم بخش هایی از جنبش زنان هم در داخل ایران و هم خارج تلاش کرده اند که به حاشیه ها خیلی نزدیک شوند و تنوع مسائل زنان را ببینند. بخش هایی هم تلاش می کنند با نزدیک شدن به حاکمیت بتوانند مسائل زنان را حل کنند و یا حداقل یکی از دلایل شان این خواهد بود. در خارج از کشور هم بخشی هست که دارد تلاش می کند به دولت های غربی نزدیک شود برای آنکه اهدافش را پیش ببرد و یا از نهادهای بین اللملی استفاده کند. اینها هیچ کدام به خودی خود بد نیست اگر این آگاهی و حساسیت وجود داشته باشد که مسائل زنان در اولویت قرار گیرد و به عنوان ابزاری برای پیشبرد مسائل سیاسی و توجیه حکومت ایران و حکومت های غربی مورد استفاده قرار نگیرد. در بخش هایی از مناطق هم جنبش زنان خوب دارد عمل می کند، مثلاً جنبش زنان در کردستان که همیشه خیلی قوی بوده و متکی به grass root بوده و با توده ی جامعه در ارتباط بوده است و یا جنبش زنان در آذربایجان دارد رشد می کند. کلن فضای مجازی این امکان را به وجود آورده است که فعالین داخل و خارج بتوانند با هم در ارتباط باشند و بیشتر از تجربیات هم استفاده کنند. این فرصت خوبی است ولی این مشکل را هم می تواند بوجود بیاورد که به جای اینکه بیشتر در فضای حقیقی فعال باشند در فضای مجازی تمرکز می کنند که مخاطب شان هم بخش کوچکی از جامعه می شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)