eatdrinkmanwoman2.jpg

«بخور بنوش مرد زن»(|Eat Drink Man Woman) فیلمی در گونه ی ملودرام خانوادگی، با رگه هایی از طنز و رومَنس و محصول مشترک سال 1999 کشورهای تایوان و امریکاست. کارگردان فیلم «بخور بنوش مرد زن»، انگ لی نام دارد. انگ لی متولد سال 1954 در کشور تایوان است. وی ابتدا تا سال 1975 در دانشگاه ملی هنرهای تایوان تحصیل کرد و از آن فارغ التحصیل شد.

سپس، در سال 1979 و بعد از اتمام خدمت سربازی اش به امریکا رفت و در دانشگاه ایلینویز  به ادامه تحصیل پرداخت، جایی که وی موفق شد تحصیلات مقطع کارشناسی خود را در رشته ی تئاتر، تا سال 1980 تکمیل کند. انگ لی ابتدا به بازیگری علاقمند بود، اما مشکل عدم اشراف کاملش بر زبان انگلیسی موجب تمایل بعدی وی به کارگردانی شد. وی در این اثنا به تحصیل در دانشگاه ادامه داد و موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته ی تهیه و تولید شد. انگ لی در این سال های تحصیل، هم کلاسی اسپایک لی بود و در ساخت فیلم پایان نامه ی اسپایک لی با وی همکاری کرد.

انگ لی در سال های پایان فارغ التحصیلی اش دو فیلم کوتاه ساخت که مورد پسند و تحسین قرار گرفت و جوایزی هم دریافت کرد. پس از این، شش سال طول کشید تا سینمای تایوان بتواند سبک منحصر به فرد و مبدعانه ی انگ لی را کشف کرده، او را به طور جدی وارد عرصه ی فیلمسازی حرفه ای کند. اما وی سرانجام توانست در سال 1992 و با فیلم «مالشِ دستها»  Pushing Hands  ، که استقبال تماشاگران خاص و عام سینما را به دنبال داشت، توجه ها را به سوی خود جلب کند. فیلم بعدی انگ لی، «ضیافت ازدواج»  The Wedding Banquet (1993) نام داشت که جایزه ی خرس طلای جشنواره ی فیلم برلین را تصاحب کرد و همچنین نامزد دریافت جایزه ی گلدن گلوب و اسکار بهترین فیلم خارجی سال شد.

در 1995 انگ لی دعوت شد تا فیلم «بخور بنوش مرد زن» را، که داستانش درباره ی مسایل مربوط با رویارویی های سنت و مدرنیسم درون یک خانواده ی تایوانی بود، کارگردانی کند. این فیلم نیز، هم مورد توجه مخاطبان عام سینما قرار گرفت و هم تحسین منتقدان را برانگیخت و بار دیگر نامزد دریافت جوایز اسکار و گلدن گلوب شد. ضمن اینکه پنج جایزه ی ملی و بین المللی را هم دریافت کرد. سه فیلم «مالش دستها»، «ضیافت ازدواج» و «بخور بنوش مرد زن» به دلیل موضوع مرکزی مشترک و بازیگر نقش اول ثابت شان، سیهونگ لونگ، به سه گانه ای با عنوان «پدر بهترین را می داند» شناخته شده­اند.

موفقیت های گسترده ی سه فیلم مذکور از انگ لی درهای توفیق های بین المللی بعدی را به روی وی باز کرد. انگ لی در سال 1995 فیلم «حس و حساسیت»  Sense and Sensibility را کارگردانی کرد که اقتباسی بود از رمانی معروف به همین نام، نوشته ی جین آستین، به سال 1811. این فیلم، بار دیگر جایزه ی خرس طلایی جشنواره ی برلین را برنده شد، نامزد هفت جایزه ی اسکار شد و یک جایزه ی اسکار را هم برای بهترین فیلمنامه ی اقتباسی نصیب فیلمنامه نویسش، اما تامپسون  Emma Thompson کرد. تامپسون علاوه بر نوشتن فیلمنامه، یکی از بازیگران اصلی فیلم در کنار هیو گرنت و کیت وینسلت هم بود.

«حس و حساسیت»، همچنین جایزه ی گلدن گلوب بهترین تصویر متحرک را دریافت کرد. لی سپس دو فیلم امریکایی دیگر را کارگردانی کرد: «طوفان یخ»  The Ice Storm (1997)، درامی درباره ی زندگی حاشیه ای در امریکا و «با پلیدی بران»  Ride with the Devil, (1999)، درامی درباره ی جنگ های داخلی امریکا. در سال 1999، انگ لی دعوت شد تا فیلمی بر اساس ورزش رزمی و سنتی چینی، ووشو، بسازد.

این پیشنهاد هیجان انگیزی برای جامه ی واقعیت پوشاندن به رویای دوران کودکی انگ لی بود. بنابراین، در پاسخ به این دعوت، وی گروهی از تایوان، هنگ کنگ، مالزی و چین گردآوری کرد و با آنها در سال 2000 فیلم «ببر خیزان، اژدهای پنهان»  Crouching Tiger, Hidden Dragon را کارگردانی کرد.

فیلم، یک موفقیت گسترده و غافلگیرکننده ی جهانی را به دنبال داشت و در ده رشته نامزد جایزه ی اسکار شد که از میان آنها جایزه ی بهترین فیلم خارجی و سه جایزه در زمینه های فنی و تکنیکی را دریافت کرد. این فیلم، ثابت کرد که قریحه ی هنری آنگ لی برای تمامی اقشار تماشاگران، از خاص و عام، جذاب و جالب توجه است. همچنین فیلمسازان مطرح چینی دیگر همچون ژانگ ییمو  Zhang Yimou و چن کایگه  Chen Kaige را ترغیب کرد تا زمینه ی کشف فیلم های ژانر ووشو را برای تماشاگرانی از تمامی جهان فراهم آورند.

انگ لی سپس به ترتیب، چهار فیلم موفق «هالک» Hulk (2003)، «کوهستان بروکبک»  Brokeback Mountain(2005)، «اشتیاق، هوشیاری» Lust, Caution (2007) و «گرفتن وودستاک» Taking Woodstock  (2009)را ساخت. آخرین فیلم انگ لی، تا به امروز، «زندگی پی» Life of Pi  نام دارد.  این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام، نوشته ی یان مارتل بود که انگ لی آن را در سال 2012 کارگردانی کرد. «زندگی پی» روایت زندگی گذشته ی یک نوجوان هندی به نام پی، از زبان خودش است، پسری که تنها بازمانده ی غرق شدنِ یک کشتی حمل بارِ هند به کانادا محسوب می شود.

حین این سفر عجیب، پیِ نوجوان به درک تازه ای از معنای زندگی می رسد. ابتدا گمان می رفت که تبدیل این رمان به فیلم سینمایی ممکن نباشد ولی انگ لی کمپانی فوکس قرن بیستم را متقاعد کرد 120 میلیون دلار روی این فیلم سرمایه گذاری کند و به عکس رویه ی سابق در مورد تولیدات علمی تخیلی، به جلوه های ویژه ی سه بعدی در مرحله ی پس از تولید اعتماد داشته باشد.

بدین ترتیب، وی توانست امکاناتی را در جلوه های سه بعدی کشف کند که بتواند به یاری دیدگاه های هنرمندانه اش بیاید. «زندگی پی» موفقیت گسترده ای در سطوح مختلف جهانی به دست آورد و نامزد 11 جایزه ی اسکار شد. همچنین، انگ لی برای فیلم «زندگی پی» جایزه ی اسکار بهترین کارگردانی را برنده شد. وی در سال 2013 جزء اعضای هیأت داوری بخش رقابت اصلی جشنواره ی فیلم کن بود.

سکانس افتتاحیه و عنوان بندی فیلم «بخور بنوش مرد زن»، مدخل بسیار مناسبی است که انگار، به طور کامل، قصد دارد به جهان فیلم و رویکردهای مضمونی و شکلی آن ارجاع دهد. در این سکانس، تمام مراحل آشپزی یک روز شخصیت اصلی، آقای چا را از نظر می گذرانیم. فیلم «بخور بنوش مرد زن» یک ملودرام خانوادگی است که با نشانه گذاری های به موقع و ظریفی، مدام زندگی و پیچ و خم ها و پستی و بلندی هایش را به موضوع آشپزی ارجاع می دهد. آشپزی که علاوه بر اینکه شغل شخصیت اصلی است، با زندگی وی نیز عجین شده و در رگ و پی اش، شور حیات می دواند.

با این حال، به نظر می رسد که این شور، مدتی است رنگ کهنگی به خود گرفته و کم رنگ شده است. فیلم «بخور بنوش مرد زن» از جایی شروع می شود که این شور، کم رنگ شده و به جایی ختم می شود که راه و روش پررنگ شدن شور زندگی را نشان شخصیت های خود می دهد.

فیلم «بخور بنوش مرد زن»، از جایی آغاز می شود که به نظر می رسد چا، پدر خانواده تمام زندگی خود را وقف سه دخترش کرده و سه دختر نیز متقابلاً تمام زندگی خود را وقف پدرشان کرده اند. این وقف کردن زندگی خود برای دیگران، تا جایی ادامه یافته که این شخصیت ها دیگر هیچ جایی برای زندگی خود باقی نگذارده اند. به نظر می رسد که هویت فردی هریک از آنان رنگ باخته و در حال مستحیل شدن در زندگی جمعی خانوادگی شان است.

این نکته، به خصوص در پایان فیلم، جایی، در موازی شدنش با موضوع آشپزی، مؤکد می شود که چا برای خانواده اش، دور میز شام سخنرانی می کند. او از آشپزی چینی می گوید که همچون رودهایی بوده که به دریا ریخته اند و اثری از رود بودن شان باقی نمانده است. شخصیت های فیلم هم در ابتدا، به نظر می رسد همچون رودهایی که به دریا ریخته باشند، بی هویت شده اند.

فیلم، با نمایش زندگی کم شور شخصیت ها در ابتدا، بر این نکته تاکید می کند که هرچند پاسداشت آن هویت جمعی تحسین برانگیز است، اما نباید از حد تعادل خارج شود و به رنگ باختن هویت های فردی یکایک انسان ها منتهی شود. بنابراین آنچه مهم است، رعایت و توجه به هویت جمعی، در عین حفظ و حراست از هویت فردی است.

حتی می توان گفت کم توجهی شخصیت ها به هویت فردی شان در ابتدا، به تدریج، هویت جمعی شان را نیز دستخوش خدشه پذیری کرده است. این موضوع، با ارجاعاتی ظریف به موضوع آشپزی، در فیلم «بخور بنوش مرد زن» بستر دراماتیک می یابد.

مثلاً در ابتدای فیلم، در یکی از سکانس های بسیار زیادی که در آن، خانواده دور میز غذا نشان داده می شوند، کیان به آشپزی پدرش ایراد می گیرد و دختران دیگر هم، با شکل نگاه هایشان به یکدیگر، هم عقیده بودن خود را با کیان نشان می دهند. عدم پسندیده شدن آشپزی پدر از سوی دختران، برابر است با فاصله گرفتن آنان از یکدیگر، به عنوان اعضای یک خانواده، هرچند در ظاهر با دور میز غذا نشستن هایشان، اتحاد خانوادگی شان هنوز پابرجا باشد.

رویدادهای بعدی نشان می دهد که در زندگی هریک از این افراد، چیزی کم است و خلئی وجود دارد که با پرشدنش، این جای خالی در فضای اتحاد خانوادگی نیز پر می شود. موضوع، این است که تمام چهار عضو این خانواده در شرایطی قرار دارند که باید خانواده ی ویژه ی خود را تشکیل دهند و به این ترتیب، هویت فردی خود را بازیابی کنند.

بنابراین، به تدریج یک یک دختران، و در نهایت خود پدر، اعلام می کنند قصد تشکیل زندگی مستقل خانوادگی برای خود را دارند و خیلی زود، این تصمیم خود را اجرا می کنند. سرعت اعلام این تصمیم توسط اعضای خانواده و سرعت اجرای آن، در کنار اغراقی که در دقت چا در آشپزی و در مواجهه با غذا نمایش داده می شود، درون این اتفاقات غمگنانه، لحن طنزآمیز لطیفی را می تند. هرچند جدا شدن تک تک افراد خانواده و خالی شدن خانه ی قدیمی و بزرگ، از آدم هایش موضوعی غم انگیز است، اما درعین حال، دمیدن شور تازه به زندگی هریک از این افراد در فضایی شوخ و سرزنده مؤکد می شود.

در این میان، شخصیت کیان، ویژگی های منحصر به فرد خود را دارد و او را تا حدود زیادی از این جمع خانوادگی متمایز می کند. او اولین کسی است که تصمیم می گیرد از این خانه برود و زندگی مستقل خود را آغاز کند، اما هربار به نوعی، این امر ممکن نمی شود. کیان، وقتی می خواهد خانه ای مستقل بخرد، فروشنده ی خانه، کلاهبردار از آب درمی آید و وقتی می خواهد، همراه با ترفیع کاری اش، به آمستردام برود، متوجه می شود که نمی تواند پدر خود را تنها بگذارد و از این تصمیم صرفنظر می کند.

واقعیت این است که برخلاف آنچه در ظاهر به نظر می رسد، چا با کیان، نسبت به سایر دخترانش، ارتباط قوی تری دارد. بنابراین، هربار که کیان نمی تواند از این خانه و خانواده جدا شود، چا رضایت خود را از جدا نشدن او به گونه ای پنهانی ابراز می دارد. این ارتباط ویژه بین چا و کیان نیز با موضوع آشپزی موازی می شود. کم شدن پیوندهای ظاهری چا با کیان از جایی شروع می شود که چا، کیان را ترغیب می کند که وی به جای علاقه اش به آشپزی تحصیلات عالی را پی بگیرد و شغلی را که ظاهراً از نظر اجتماعی مرتبه ی بالاتری دارد، به دست آورد.

چا با این کار، هرچند موجب شأن اجتماعی بالاتری برای دخترش می شود، اما به همان اندازه، با دور کردن دخترش از کار مورد علاقه ی خود، موجب می شود کیان از شور زندگی تهی شود. درنهایت، و با وجود این دلگیری، کیان بیش از بقیه ی خواهران خود برای پدرش دل می سوزاند و برای اینکه پدرش تنها نماند، از رفتن به آمستردام چشم می پوشد. چا هم وقتی می خواهد از خانه ی بزرگ و قدیمی اش برود، آن را به کیان می سپارد، و پس از این، بدون کلید و با اجازه گرفتن از کیان، وارد این خانه می شود.

اما اتفاقی مهم در پایان فیلم رخ می دهد که نشان می دهد سرانجام، هم این ارتباط دختر و پدری تقویت شده و هم شور دوباره ای به زندگی چا و کیان بازگشته است. این اتفاق، در جایی است که چا به خانه ی قدیمی که اکنون متعلق به کیان است، مهمان می شود و کیان، غذایی را که با همان اشتیاق و ظرافت پدرش، پخته برای او می آورد. چا غذا را می چشد و ابتدا، چهره در هم می کشد و دوباره از آن ایراد می گیرد. اما وقتی پس از این، اعتراف می کند که طعم غذا را فهمیده است، آن اتفاق بزرگ و شگفت انگیز رقم می خورد: چا پس از سال های سال، دوباره توانسته طعم غذا را درک کند.

درک طعم غذایی که کیان پخته، توسط چا، به معنای آن هم هست که بالاخره میان چا و کیان، پس از سال ها درک متقابل پدید آمده است. همچنین، این درک متقابل، سرچشمه ای دیگر از شور تازه ای است که در زندگی هردوی این شخصیت ها پدید آمده است. بدین ترتیب، در پایان فیلم «بخور بنوش مرد زن» شخصیت های خانواده هم می توانند هویت جمعی خانوادگی را در ارتباط های عاطفی خود حفظ کنند و هم به هویت های فردی کم رنگ شده ی خود بپردازند و آن را تقویت کنند. این، به همان معنای شور تازه ای است که در پایان، به زندگی تمامی آنان دمیده می شود و اندوه ها و شوربختی ها را به یاری کنش های انسانی شان، به شادی ها و خوشبختی ها تبدیل می کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)