جمهوری اسلامی کماکان مبلغ حکومت دينی در منطقه و تقويت کننده جريان‌های شيعه است ولی در عمل مجبور گرديده که در سوريه در کنار حافظ اسد يعنی يک نيروی سکولار اقتدارگرا در برابر مدافعان حکومت دينی قرار گيرد. در کردستان جلال طالبانی سکولار را برای مبارزه با مدافعان حکومت دينی تقويت کند و در دوره گذشته تقويت کننده ائتلاف شمال در برابر طالبان بود • در هر کشوری که شيعيان بعنوان اقليت حضور دارند اولين قربانيان حکومت دينی در منطقه هستند و خواهند بود. بالاخص آنجا که بزرگترين سخنگويان مدافع حکومت دينی در اين کشورها افراطيون سلفی باشند.
• پانصد سال پيش اروپاييان برای غلبه بر جنگ های مذهبی و پذيرش ايده سکولاريسم به سی سال زمان نياز داشتند. منطقه ما در جهان متحول و پرسرعت کنونی به چه مدت زمان نياز دارد؟

تحول سيمای سياسی منطقه در چهل سال اخير
منطقه خاورميانه و شمال آفريقا در آتش جنگ های داخلی می‏سوزد. گسترش فعاليت داعش از سوريه به عراق، شروع درگيريهای نظامی در يمن و ادامه جنگ و ناامنی از ليبی تا افغانستان تصويری است از آنچه امروز درکشورهای اسلامی ميگذرد. هر چند اين درگيری‏ها در هر کشور بسته به تاريخ، سطح رشد و نيروهای درگير ويژگی خاص دارد ولی ميتوان در مجموعه تحولات، روندهای عمومی را تشخيص داد که بر فراز ويژگی‏های محلی عمل ميکند. نوشته اخير کوشش اوليه‏ايست برای نگاهی عمومی به روندها و نيروهای اصلی درگير در اين کشورها.
چهل سال پيش در جهان دو قطبی آن‏روز کشورهای منطقه عمدتا تحت حاکميت سکولارهای اقتدارگرای متمايل به غرب و جريانهای ناسيوناليستی عربی با روابط نزديکتر به شرق بودند. شاه ايران نمونه تيپيک گروه اول و ناصريست‏ها و بعثی‏ها نمونه تيپيک دومی‏ها. جريانهای چپ بعنوان يکی از نيروهای اپوزيسيون در اين کشورها فعاليت عمدتا زيرزمينی داشتند. بعد از سرکوب اخوانيها در مصر و سوريه جريانهای مذهبی نقشی فرعی و حاشيه ای در تحولات سياسی داشتند. حکومت اسلامی در عربستان و پاکستان وجود داشت ولی اين حکومت ها بيش از آنکه با اسلامی بودنشان تعريف شوند با غربگراييشان در منازعات جهانی شناخته می‏شدند. تحليل و موضع نيروهای سياسی چه در هر کشور و چه در سطح جهان عمدتا بر اساس نوع رابطه آنان با دو قطب جهانی تعين ميشد. مثلا غربيها وشاه ايران نزديکی با رژيم اسلامی نظامی پاکستان را به هند دمکرات ترجيح ميدادند و اين در هر دو قطب عمل می‏کرد. انقلاب اسلامی برآمد چهره ديگری بود. حضور دين در حکومت در شکل يک حکومت بر آمده از انقلاب و مورد حمايت اکثريت مردم و نه حکمروايی نظاميان و يا شيوخ مولتی ملياردر.
امروز چهره منطقه دگرگون شده است. ناصريست‏ها و بعثی ها به عقب صحنه رانده شده‏اند و حافظ اسد آخرين بازمانده آنان حتی اگر برکنار نشود، در آينده دشوار ميتواند همان چهره پيشين بعثی ها را نمايندگی کند. کمونيست ها بعنوان يک نيروی اپوزيسيون در هيچ کشوری حضور جدی ندارند و جريانهای معتقد به نوعی حکومت اسلامی يکی از عناصر اصلی همه تحولات و درگيری‏ها هستند.
اين نوشته قصد بررسی عواملی را که به تغيير ترکيب نيروهای اصلی سمت دهنده روندها در اين کشورها انجاميده ندارد. در اين رابطه ميتوان بر عوامل مختلفی انگشت گذاشت. منجمله دگرگونی هايی که که در پروسه جهانی شدن در ساختار اجتماعی کشورهای اين منطقه بوجود آمده و مقاومت در برابر اين پروسه منجمله شکل گيری نيرويی با تاکيد بر هويت اسلامی را تقويت نموده. کشورهای قدرتمند جهان و در مرکز آنان کشورهای غربی در روندهای طی شده در هر کشور نقشی پراهميت و در مواردی تعيين کننده ايفا کرده اند. تقويت طالبان در برابر دولت نجيب الله در افغانستان، تقويت داعش در برابر دولت سوريه و تقويت افراطيون مذهبی در ليبی در برابر قذافی را ميتوان بعنوان نمونه های برجسته در اين عرصه ياد کرد وجود کشور اسراييل و غلبه افراطيون در اين کشور بعنوان عاملی در تقويت افراطيون در کشورهای اسلامی تاثير گذار بود. ميتوان در اين ليست عوامل ديگری مثل تاثيرات فروپاشی کشورهای سوسياليستی و … را افزود. اين نوشته قصد بررسی سياست کشورهای غربی و يا روسيه و چين و يا تک تک عواملی که به تغيير ترکيب نيروهای موثر سياسی اجتماعی در اين کشورها انجاميده ندارد. بررسی هريک از عوامل و نقش و وزن آنان نيازمند بحث های جداگانه ايست. هدف اين نوشته نگاهی است کلی به آرايش سياسی کنونی نيروها و سمت گيری های عمومی آنان در شرايط امروز.

نيروهای اصلی تاثيرگذار
در وجه کلی، نيروهای اصلی تاثيرگذار در منطقه را می‏توان چنين تقسيم بندی کرد
۱ سکولارهای اقتدارگرا
۲ نيروهای مذهبی افراطی
۳ نيروهای مذهبی ميانه روتر (اخوانيها، حزب عدالت و توسعه ..)
۴ نيروهای دمکرات و چپ
۵ سازمانهای شيعه در کشورهايی که اقليت جدی شيعه وجود دارد.
ترکيبی از اين گرايشها همراه با تمايزات قومی، تاريخی و نقش کشورهای قدرتمند جهان در هر کشور شرايط ويژه و پيچيدگی های مشخصی را شکل ميدهد.
در مصر مذهبيون افراطی، اخوانيها و دمکراتها عليه مبارک يعنی سکولارهای اقتدارگرا همسو بودند. نيروی اصلی تظاهرات اعتراضی اخوانيها و دمکراتها بودند. مبارک توسط ارتش کنار گذاشته شد و فردای برکناری او سه نيروی همسوی پيشين در برابر يکديگر قرار گرفتند. اخوانيها به اتکا سال‏ها کار تشکيلاتی سياسی، انتخابات را بردند. اين بار افراطيون مذهبی، نيروهای دمکرات و طرفداران مبارک در موضع اپوزيسيون و همسو با يکديگر قرار گرفتند تا جاييکه هم سکولارها و هم افراطيون مذهبی و عربستان از کودتای ارتش استقبال کردند. در سوريه افراطيون مذهبی ، اخوانيها و دمکرات ها در برابر حکومت اسد قرار داشتند. افراطيون مذهبی در اين کشور موفق شدند دو نيروی ديگر را در حاشيه قرار داده و به نيروی قدرتمند جبهه مقابل اسد بدل شوند و دامنه فعاليت خود را به عراق گسترش دهند. شايد بتوان گفت که تنها در تونس روند ها بگونه ديگری پيش رفت و نيروهای دمکرات قادر شدند يکی از نيروهای اصلی تاثير گذار بر روندها باشند. در تونس ميانه روهای مذهبی در انتخابات برنده شدند و بر خلاف مصر با نيروهای سکولار دمکرات همراهی کرده و اين مجموعه موفق شد که قانون اساسی متعادلی را به تصويب رسانده و از درگيريهای حاد ساير کشورها احتراز کند.
در عراق و يمن اختلافات ديرينه قومی قبيله ای، اين بار درقالب های مذهبی ابعادی جديد يافته که کنترل آن در آينده نزديک دشوار به نظر ميرسد. در عراق و سوريه، گرايش افراطی مذهبی تنها به نظاميان مسلح متشکل خلاصه نميشود و با سرکوب داعش نيز چنين گرايشی به حيات خود ادامه داده و در شکلی ديگر در فضای سياسی عراق و سوريه و کل منطقه تاثير گذار خواهد بود. ده سال کوشش برای نابودی طالبان به نتيجه نرسيد و حکومت افغانستان مجبور است که حضور چنين نيرويی و تاثير آن بر روندهای سياسی اين کشور را بپذيرد. درشمال آفريقا در نيجريه و مالی و سودان و.. اختلافات و درگيری‏های تاريخی قومی اين بار در پوشش جريانهای مذهبی ابعادی جديد يافته و به نظر نميرسد برخلاف تصوری که سياست‏مداران فرانسوی ارائه ميدهند اين گرايشها با سرکوب نظامی نابود شوند. پاکستان انبار باروتی است که هر لحظه ممکن است منفجر شود.
در درون منطقه عربستان و امارات نيروی اصلی حامی و منبع مالی گرايش های افراطی منطقه اند. آنها در همه جا يا مستقيما با کمک دولتی يا از طريق شيوخ مولتی ملياردر، اين جريانها را تقويت ميکنند. ترکيه و قطر عليرغم نوسان در سياست هايشان در وجه عمومی نيروی حامی اسلام گرايان ميانه روتر (اخوانيها) هستند. هر چند ترکيه در پيشبرد سياست ناسيوناليستی خود و برای گسترش نفوذ در کشورهای منطقه سياست های متضادی اتخاذ کرده است ولی در وجه کلی در همه کشورها تقويت کننده اخوانی ها بوده. تلويزيون الجزيره در قطر سالهاست که نقش ارگان تبليغی اين نيروها را برعهده دارد. من در اوج درگيری‏های مصر قبل از کودتای ارتش برای تعطيلات به مصر رفته بودم و در آنجا مستقيما شاهد صف بندی ها بودم. ميدان تحرير در تسخير اپوزيسيون بود. چادرهای چپ ها، ناصريست ها و طرفداران البرادعی در کنار طرفداران مبارک تمام ميدان را پوشانده بود. افراطی ها در ميدان حضور نداشتند ولی آنها هم در موضع مخالف محمد مرسی بودند. من شاهد بودم که تظاهرکنندگان دفتر تلويزيون الجزيره را در ميدان تحرير به آتش کشيدند. نيروهايی که در ميدان تحرير جمع شده بودند به ترکيه و قطر دشنام ميدادند، از اوباما انتقاد ميکردند و از عربستان و امارات با تمجيد ياد ميکردند بی توجه به آنکه موضع مخالف عربستان با محمد مرسی نه از زاويه آنان بلکه از زاويه عکس آنان است و عامل آن نارضايتی از تحولات دمکراتيک و اينکه چرا دولت مرسی کم اسلام گراست.
صرف نظر از تاثيرات روندهای بين المللی، تاثيرات جهانی شدن و سمت گيری های عام کشورهای غربی بر شکل گيری گرايش‏ها در اين منطقه که موضوع بحث اين مطلب نيست، کشورهای غربی بر اساس منافع مشخصشان در اين يا آن کشور و يا براساس مقتضيات روابطشان با ديگر متحدانشان، مواضعی گاه متضاد اتخاد کرده اند. در وجه عمومی دولت اوباما عمدتا با سياست ترکها و قطری‏ها همسو بوده است. مخالفت با کودتای نظامی در مصر و سياست محتاطانه تر در قبال اپوزيسيون سوريه زمانی که وزن افراطيون در اپوزيسيون مشخص شد از اين شمارند، فرانسوی ها با وجود آنکه سوسياليست ها قدرت را در دست دارند در حفظ منافع مشخص و گسترش نفوذ اقتصادی سياسی خود سياست سارکوزی رييس جمهور پيشين را ادامه داده و به موقعيت جريان‏های افراطی بی توجه‏ترند و در بسياری موارد با سعوديها همسو بوده‏اند و آلمانيها محتاطانه تر عمل کرده و هم در ليبی و هم در سوريه اين تمايز انعکاس داشت.
جمهوری اسلامی در گسترش ايده حکومت دينی در منطقه نقش پراهميتی داشت. با انقلاب ايران حکومت دينی مورد حمايت اکثريت مردم از يک تئوری فراتر رفته و به واقعيت عملی تبديل شد. سياست جمهوری اسلامی در دهه اول پس از انقلاب صدور انقلاب و تعرض بود و در همين چارچوب يکی از پايه های افراط گری در منطقه محسوب ميشد. امروز در کشورهای عربی افراطی ترين نيروها کسانی هستند که شيعيان را کافر و جمهوری اسلامی را دشمن خود ميدانند. برخی گرايش های سلفی‏ و وهابی‏ کشتن شيعيان را بلامانع ميدانند. جمهوری اسلامی مدتهاست با شرايط پيچيده ای مواجه گرديده. نيرومند ترين معتقدان به حکومت دينی دشمنان جمهوری اسلامی و شيعيان هستند. در دوره اخير دشوار ميتوان سياست جمهوری اسلامی را همانند سالهای پس از انقلاب صرفا با افراط گری توضيح داد. جمهوری اسلامی کماکان مبلغ حکومت دينی در منطقه و تقويت کننده جريانهای شيعه است ولی در عمل مجبور گرديده که در سوريه در کنار حافظ اسد يعنی يک نيروی سکولار اقتدارگرا در برابر مدافعان حکومت دينی قرار گيرد. در کردستان جلال طالبانی سکولار را برای مبارزه با مدافعان حکومت دينی تقويت کند و در دوره گذشته تقويت کننده ائتلاف شمال در برابر طالبان بود. موضع گيريهايی که تنها با پراگماتيسم سياسی قابل توضيح است.

حکومت دينی و جنگ‏های مذهبی
حکومت دينی حتی در معتدلترين شکل آن تثبيت تبعيض بر اديان و مذاهبی است که در اقليتند. و اين تبعيض مقاومت شکل خواهد داد و هر چه نقش دين در حکومت گسترده باشد اين مقاومت گسترده تر و خطر درگيری های خشن بيشتر است. حتی در ترکيه که حکومت، دينی نيست، تقويت گرايش های دينی در حکومت، علويان را که همواره به دوری از سياست معروف بودند وادار کرده که در موضع اپوزيسيون قرار گيرند و سياست خارجی اين کشور به درگيری‏ و تنش‏ در درون اين کشور انجاميده. در مصر مسيحيان بالاتفاق مخالف مرسی بودند و امروز در سوريه در برابر اپوزيسيون و درکنار حکومت اسد. در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا شيعيان در اقليتند و در هر کشوری که شيعيان بعنوان اقليت حضور دارند اولين قربانيان حکومت دينی در منطقه هستند و خواهند بود. بالاخص آنجا که بزرگترين سخنگويان مدافع حکومت دينی در اين کشورها افراطيون سلفی باشند. جمهوری اسلامی بايک تناقض بنيانی در سياست خارجی خود مواجه است. از يکسو مدافع حکومت دينی است و از سوی ديگر در برابر نيرومندترين مجريان اعمال حکومت دينی قرار دارد.
اگر چهل سال پيش مدافعان حکومت دينی در اين منطقه در حاشيه قرار داشتند امروز آنان در اشکال گوناگون همه جا حضور و نقشی تعيين کننده ‏در روندهای سياسی دارند. درگيريهای سياسی در اين کشورها عمدتا پوشش مذهبی بخود گرفته و بسته به کشور، در شکل درگيری گرايش های مختلف سنی مذهب معتقد به حکومت دينی، سنيان و شعيان و همچنين گرايش های دينی و سکولارها جريان دارد. درگيريها و کشاکش‏های قومی ملی و درگيری نيروهای متمايل به اين يا آن قدرت بزرگ که در گذشته وجود داشت امروز در ابعادی ويران کننده و در شکل درگيريهای آميخته به گرايش های مذهبی در منطقه جريان دارد.
اروپاييان پانصد سال پيش با جنگ های مذهبی در گير بودند. در آلمان کاتوليک ها شهر ماگدبورگ پروتستان نشين را آنچنان ويران کردند که چنگيزخان نيشابور را و گوستاو پادشاه پروتستان سوئد برای انتقام از کشتار پروتستان ها در ماگدبورک، تا شهر کنستانتز در جنوب غربی آلمان تاخت و با همکاری پروتستان های آلمانی در مسير، شهرها و روستاهای کاتوليک نشين را ويران کرد و کاتوليک ها را از دم تيغ گذراند. پس از سی سال جنگ و کشتار، اين بزرگترين متفکران دينی مسيحی بودند که در تدوين ايده سکولاريسم و عدم دخالت دين در حکومت برای نجات مسيحيت و امکان همزيستی مذاهب نقشی تعيين کننده داشتند. شرايط امروز جهان با پانصد سال پيش اروپا قابل قياس نيست ولی در منطقه ما نيز همانند آن‏روز اروپا، بخش عمده منازعات پوشش‏های مذهبی يافته و ساير تضادها خود را در اين چارچوب بيان ميکنند و اين ابعاد کيفيتا جديدی به منازعات ميدهد. جدايی دين از دولت به تنهايی به مشکلات و درگيريهای منطقه پايان نميدهد ولی برای غلبه بر شرايط جديدی که در اين دو دهه پديد آمده و برای امکان پذيرشدن همزيستی مذاهب گوناگون در کنار يکديگر اين تنها راه است.
در لحظه کنونی افراط گرايان اسلامی مهمترين خطر برای صلح و پيشرفت منطقه هستند. خنثی کردن آنان، جلوگيری از کسب قدرت توسط آنان در اين يا آن کشور و تضعيف نقش آنان در روندها مقدمترين گام در پايان دادن به جنگ و خونريزی در منطقه است. نيروهای دمکرات و کشورهای غربی در دهه های اخير بارها به خطر قدرت گيری اين نيرو بی توجه بودند وبرای مقابله با دشمنی که در مقطع پراهميت‏تر تصور می‎‏شد به همراهی با افراط گرايان روی آوردند. در همين سالهای اخير دمکرات‏های مصری هم در مبارزه عليه مبارک و هم عليه محمد مرسی با افراط گرايان همراهی کردند. محمد مرسی بيش از آنکه تلاش کند با دمکراتها و اقليت های مذهبی مصری زبان مشترکی بيابد و آنان را به حمايت از خود معتقد نمايد تلاش نمود با تصويب سريع قانون اساسی اسلامی به پايه های اجتماعی افراطيون نشان دهد که در استقرار حکومت اسلامی مصمم است. در سوريه نيز اپوزيسيون دمکرات کشور در مقابله با رژيم اسد همراهی با افراطيون سلفی را پذيرفتند. سياست غربی ها در همين راستا در افغانستان، عراق، ليبی و سوريه فاجعه به بار آورد.
پذيرش ضرورت جدايی دين از دولت در بخش مهمی از کشورهای منطقه نيازمند يک پروسه کار سياسی ، فرهنگی و توضيحی است. در اکثر اين کشورها اگر انتخابات برگزار شود، جريان‏های مذهبی شانس بيشتری برای پيروزی دارند. فراموش نکنيم که دخالت دين در دولت و زندگی خصوصی مردم در ابعاد متفاوتی ميتواند به اجرا در آيد و همه نيروهای مذهبی در اين عرصه يک سان فکر نمی‏کنند. در مصر محمد مرسی در انتخابات برنده شد در حاليکه نه از حمايت افراطيون برخوردار بود و نه از حمايت الازهر. در اين کشور رای مجموعه نيروهای معتقد به حکومت دينی بيش از رای اخوانی‏ها بود. اين تعادل نيرو تنها به مصر محدود نيست. در چنين شرايطی خطاست که تصور شود از طريق جلوگيری از مکانيسم انتخابات آزاد ميتوان نيروهای اسلامی را به عقب راند. هر جا که چنين عمل شده، آنها به حيات خود ادامه داده و افراطی ترهايشان ابتکار عمل را بدست گرفته اند. آينده منطقه در گرو تغيير ترکيب توان نيروها در جلب آرای مردم است و اين امر نيازمند يک کار سياسی طولانی و پيگيرانه است. توضيح عوامل جنگ و خونريزی که در دهه اخير تداوم يافته و ابعاد آن مداوما گسترش يافته، يافتن راه‏های همزبانی نيروهای دمکرات کشور با مذهبيونی که از شرايط کنونی حاکم بر منطقه در رنجند و در جستجوی راه‏های پايان دادن بر جنگ و خونريزی در منطقه هستند از الزامات اين مسير است. پانصد سال پيش اروپاييان برای غلبه بر جنگ های مذهبی و پذيرش ايده سکولاريسم به سی سال زمان نياز داشتند. منطقه ما در جهان متحول و پرسرعت کنونی به چه مدت زمان نياز دارد؟

مهدی فتاپور
fatapour@gmx.de

ـــــــــــــــــــــ
توضيح: در مطلب هر جا که از نيروهای مذهبی نام آورده شده نيروهای مدافع نوعی از حکومت دينی مورد نظر بوده است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)