بسیاری معتقدند بزرگترین جزیره دریای کارائیب شمایلی بسیار شبیه به تمساح دارد.محل تلاقی خلیج مکزیک و دریای کارائیب و اقیانوس اطلس.کشوری است که اسپانیایی ها به دلیل استعمار طولانی مدت این سرزمین و همچنین بردگان آفریقایی و اقوام بومی منطقه کارائیب تاثیر زیادی بر فرهنگشان گذاشته است.نام این کشور که در سال 1952 از اسپانیا مستقل شد و از آبهای شمالی با آمریکا-شرق هاییتی-شمال شرق باهاماس-جنوب جامائیکا و غرب با مکزیک همسایه است,کوباست و زندان معروف و مخوف گوانتانامو در در مرز این کشور با آمریکا در خلیج گوانتانامو واقع است.
کوبا در جنگ جهانی اول با خلبانانش به کمک فرانسه شتافت و در جنگ دوم جهانی علاوه بر معامله شکر در برابر نفت با آمریکا یک جاسوس آلمانی را دستگیر و اعدام کرد.
در سال 1976 باتدوین قانون اساسی جدید,جمهوری سوسیالیستی کوبا نام این کشور شد.البته این قانون در سال 1992 با قانون دیگری عوض شد که گفته میشود در تدوین آن از عقاید خوزه مارتی,مارکس و انگلس بسیار استفاده شده است.مجلس ملی قدرت خلق کوبا با این اسم عریض و طویلش تنها 31 عضو دارد که شورای حکومت کوبا را تعیین میکند و این شورا هم به نوبه خود رئیس جمهور را برای مدت 5سال و بدون محدودیت انتخاب مجدد برمیگزیند.
نام کوبا که می آید اکثر ذهن ها به چند کلمه خاص معطوف می شود.کلماتی که همواره در کنار نام کوبا خودنمایی میکنند.کاریزما,انقلاب,چریک,فیدل,چه گوارا و کلماتی ازین قبیل.کشوری با اسطوره های تمام عیار انقلابی و تا دلتان بخواهد کاریزما.چریک هایی دوست داشتنی که حتی تقلید تیپشان و پوشیدن لباسهایی با عکسشان هم لذت بخش است.هنوز هم بسیاری از جوانان جهان هنگامی که میخواهند پز آزادی خواهی بدهند تیپ چه گوارایی میزنند.با آن کلاه و ریش و مو از همه مهمتر,سیگار برگ.جنبش 26ژوئیه تشکیلاتی بود که رفیق چه گوارا و رفیق فیدل را باهم رفیق کرد.البته این نام بعدها در 1959 برای آن انتخاب شد.نام این جنبش از یک حمله ناموفق به یک سربازخانه در سانتیاگو دکوبا در 26 ژوئیه 1953 گرفته شد.و اینک چه شد که انقلاب شد؟
81 چریک که نام کسانی چون فیدل و رائول کاسترو و ارنستو چه گوارا در بین آنان خود نمایی میکرد در 1955 در مکزیک گرد هم آمدند.قایقی تهیه کردند که گویا نامش گرانما بوده است.و روز روشن سوار بر گرانما از مکزیک به کوبا آمدند.اما از بخت بد در این روز روشن توسط نیروی هوایی باتیستا شناسایی و مورد حمله قرار گرفتند.و مجبور شدند از همان ساحل به دو گروه تقسیم شده و از هم جدا شوند.بسیاری از آذوقه خودرا هم همانجا هنگام پیاده شدن از گرانما جاگذاشتند.اما دوروز بعد دوباره یکدیگر را پیدا کرده و به هم رسیدند.این 81 چریک،انقلابی متفاوت را علیه دیکتاتور آغاز کردند که برخلاف اکثر انقلابها نه سیاسی و اعتراضی،بلکه کاملا مسلحانه و چریکی بود.هنگامی که در 1959 باتیستا در روز سال نو از کوبا رفت از آن 81 نفر تنها 12 نفر باقی مانده بودند.این 12 نفر پس از پیروزی حزب متحد انقلاب سوسیالیستی را پایه گذاری کردند.که نهایتا در 1961 به حزب کمونیست کوبا تبدیل شد.البته ماهیت انقلاب چریکهای انقلابی کمونیستی نبود.بلکه صرفا یک انقلاب ضدامپریالیستی و با چاشنی میهن پرستی شدید کوبایی بود که البته کم کم پس از پیروزی عقایدشان به عقاید کمونیستها نزدیکتر شد.
طرفداران باتیستا که به میامی آمریکا گریخته بودند ابتدا زیادی به دوستان آمریکایی دل بسته بودند و گمان میکردند به کمک این همسایه سرمایه دار شمالی به زودی زود حکومت انقلابی سوسیالیستی کوبا سرنگون خواهد شد.اما پس از آنکه در عملیاتی که در خلیج خوکها انجام شد و به همین نام خوانده میشود شکست خوردند،پی بردند که اقامتشان در آمریکا بیش از آنچه گمان میبردند طول خواهد کشید.درعملیات خلیج خوکها مخالفان انقلاب به کمک سیا و ارتش آمریکا به امید قتل فیدل رائول و چه و کلا سرنگونی انقلاب راهی کوبا شدند.اما ک.گ.ب شوروی به طریقی از آن مطلع شد و دولت کوبارا نیز از آن مطلع کرد.فیدل و یارانش هم ظرف 48 ساعت با شکست سختی که بر مهاجمان وارد آوردند قال قضیه راکندند.تعدادی راکه کشته بودند و آنان که گریخته بودند که هیچ،اسیران را هم اعدام کردند تادل دوستان(خروشچف)شاد و دل دشمنان بیش از پیش بلرزد.
در خیابانها و جشنهای ملی کوبا بیش از آنکه تصاویر فیدل رهبر این کشور راببینید عکس های شخصیت محبوب کوبا به چشم می آید.ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا,ملقب به “چه”.کسی که اهالی هاوانا معتقدند او شهرشان را آزاد کرده و بسیاری از بچه های دبستانی کوبا به این امید که روزی چه گواراشوند درس میخوانند.کاملترین شخص به عقیده ژان پل سارتر در عصرحاظر,از پدری ایرلندی ومادری اسپانیایی در آرژانتین متولد شد.خودش میگوید در خانه ماریا آنتونیا بود که با فیدل رفیق شد و به پیش نهاد او برای همراهی جواب مثبت داد.به قول خودش اول که به عنوان پزشک به چریکها پیوست زیاد قضیه راجدی نگرفته بود و وقتی حساب کار دستش آمد که ازو پرسیدند اگرمردی به چه کسی خبر بدهیم.پس از پیروزی به وسیله فیدل به مناسب بالایی گماشته شد و بارها به عنوان نماینده در مجامع مختلف شرکت کرد.هنگامی که از طرف فیدل بابسته های سیگار برگ کوبایی راهی کشورهایی چون شوروی و چین میشد بود که چیزهایی را دید و فهمید که رفیقش فیدل خیلی دیر فهمید.
روحش پشت میز نشین نبود.نمی خواست دیکتاتور یا رفیق دیکتاتور باشد.ونمی خواست آنچیزهایی را که برایشان جنگیده خود از مردمش بگیرد.گرچه با امضای “چه”پشت اسکناسهای پزوی کوبا در هنگام تصدی گریش بر بانک مرکزی کوبا نفرتش رااز پول به عنوان نماد سرمایه داری نشان داد.اما زود تر از فیدل بسیاری از سرابهای کمونیسم راشناخت.اینگونه بود که خودش در نامه ای که به فیدل نوشت از روزهایی سخن گفت که دیگر لحنش مهییج نیست.و اینکه قدرت،انقلابی را فاسد و تنبل میکند.اینگونه بود که ازتمام مناسب خود و حتی هوییت کوبایی که به او اعطاشده بود,استعفا داد و تنها راهی بولیوی شد تا باز هم برای آزادی بجنگد.در حالی که به شدت از بیماری آسم رنج میبرد توسط ارتش بولیوی دستگیر شد و پس از شکنجه های شدید به قتل رسید.
از آنسوی فیدل که قبل از به قدرت رسیدن به بیکاری-عدم وجود مسکن کافی-عدم دسترسی 50% از مردم این کشور به برق و اینکه 85%از کشاورزان روی زمینهای دیگران کار میکنند اعتراض داشت,اینک مشغول اصلاح ارزی و کاهش اجاره بهای مسکن-لغو امتیازهای خارجی و ملی کردن صنایع و معادن بود.باتشکیل کمپین هایی سعی در ارتقائ بهداشت و سواد در کشور داشت و قول جدایی از اقتصاد وابسته به شکر و صنعتی شدن رامرتب تکرار میکرد.اقتصاد این کشور که کاملا وابسته به شکر بود با اعمال تحریمهای همه جانبه آمریکا راه صنعتی شدن را بیش ازپیش بروی خود بسته دید و دست دوستی بسوی شوروی دراز کرد.شکر میدادند نفت میگرفتند.
علاوه بر آن از کمک های تسلیحاتی و سوبسید های شوروی که گفته میشد مبلغش بالغ بر شش میلیارد دلار در سال بود بهره مند میگشت.
این وابستگی به شوروی و اساسا ماهیت اقتصاد کمونیستی مانع از تحقق وعده صنعتی شدن گشت و کوبا همچنان تک محصولی و وابسته باقی ماند.85%از کل بازرگانی کوبا با شوروی بود و نیمی از در آمدش را ازین راه کسب میکرد.اما شورویی کمونیستی دوام نیاورد و با سقوطش کوبا را هم دچار بحران کرد.بطوریکه در عرض 5سال تولید ناخالص ملی کوبا 50%کاهش پیدا کرد و از 19.3 میلیارد دلار به حدود 10 میلیارد رسید.صنعت دستو پاشکسته یادگار دوران اتحاد با شوروی به 15%درصد ظرفیت رسید و کشاورزی تقریبا فلج شد.درین هنگان فیدل و یارانش که در تصمیمات اقتصادیشان هیچ چیز غیر از سوسیالیستی بودن مهم نبود.دست به اصلاحات اقتصادی زدند و فیدل نام آنرا”شرایط ویژه در زمان صلح”گذاشت.اصلاحات عبارت بودند از کوچک کردن مزارع-جذب سرمایه گذاری در جهانگردی و تبدیل آن به منبع اصلی درآمد جلوتر از شکر-قانونی کردن دلار در کنار پزوی کوبا و کاهش برخی یارانه ها و تشویق به خود اشتقالی بود.
معجزه کوبایی ها در این طرح که آنرا”معجزه کوبایی” میخوانند در این بود که نرخ رشد اقتصادی کوبا برای سه سال به ترتیب 0.7% 5.2% و 8.7% درصد بالغ شد.
درحالی که خدمات اجتمایی کاهش پیدا نکرد و با این سیاست ها اقتصاد کوبا به دوبخش داخلی و خارجی تقسیم شد.البته این اصلاحات به وسیله فیدل که اورا فرصت سوز ترین رهبر میدانند ادامه نیافت وسیاست های اقتصادی ادامه یافت.در کشوری که طی یک طرح ضربتی کفاشی ها و ساندویچی هارا ملی اعلام میکنند و به آن افتخار میکنند معلوم است که روزی اگر از مردم نظر بخواهید همانند امروز خواهند گفت:ما تنها وانمود به کارکردن میکنیم و دولت هم تنها وانمود به حقوق دادن میکند.
حقوق هر شخص تنها ماهی 20 هزار تومان است که با آن میتواند مثلا کفشش را واکس بزند یا از ساندویچ فروش دوره گرد ساندویچ بخرد.مابقی مایحتاج زندگی به صورت جیره بندی توسط دولت پخش میشود.اکنون که دوباره اقتصاد کوبا به بن بست خورده و حتی فیدل هم لب به اعتراف گشوده است.او که روزی از صادر کردن مدل اقتصادی کوبا به جهان سخن میگفت اکنون میگوید که این مدل حتی برای کوبا هم جوابگونیست.همانگونه که یکی از سران شوروی کار کردن در دولتی را که برای تهیه جوراب شلواری زنانه کمیسیون ویژه تشکیل میدهد و در تهیه خمیر دندان شهروندان عاجز است را مایه شرم میداند در حالی که این کشور مشغول فرستادن انسان به فضا و رقابت سنگین تسلیحاتی است.اکنون رائول کاسترو جانشین فیدل دم از اصلاح اقتصاد میزند و میخواهد 500 هزار نفر از کارمندان دولت را اخراج کند.یعنی کاری بر خلاف تمام اصول و قواعد کمونیسم.این کارمندان قرار است جذب بخش خصوصی شوند.البته سخن گفتن از بخش خصوصی در کشوری که 98%اقتصادش دولتی است مضحک است.بخش خصوصی در این کشور که زیر بار تحریم همه جانبه ئ تنها همسایه سرمایه دارش است و خبر چندانی از سرمایه گذاری خارجی هم نیست,احتمالا همان واکسی و ساندویچ فروش و دوره گردی است که روزی ملی اعلام شده بود.وبدینسان با اعتراف تلخ فیدل یکی دیگر از معدود بازماندگان اردوگاه سرخ نیز به سرنوشت پیشینیان خود دچار شد.
رژیم کوبا مخالفان را ضد انقلاب می خواند.و به شدت سرکوب میکند.اینترنت بسیار محدود است و فقط 3%مردم به آن دسترسی دارند.کسانی که در وبلاگشان انتقادی به اوضاع نابسامان داشته باشند بازداشت میشوند.درواقع کوبای کاستروی جدید,همان کوبای قبل است.با همان اختناق.وامیدها برای اصلاح سیاسی بعد از رائول هم نا امید شده است.
در کوبا برای بازداشت شدن نیازی به ارتکاب جرم نیست.بلکه تنها خطرناک تشخیص داده شدن کافی است, خبری از وکیل و هیئت منصفه هم نیست.از یکی از فعالان سیاسی کوبایی نقل است که تنها چند ساعت پس از بازداشت حکمش را دستش دادند.گرچه اخیرا کوبا قدیمی ترین زندانی سیاسی خود را آزاد کرده است.اما هنوز هم تعداد بسیار زیادی از فعالان سیاسی و خبرنگاران با احکامی شدید و زندانی های طولانی مدت در حبس اند و حتی تعدادی به اعدام محکوم شده اند.
رائول در ابتدا به مردم اجازه استفاده از اینترنت و تفن همراه را به شکل محدود داد.اما هنوز هم در زمینه آزادی بیان و آزادی مسافرت سازش نمیکند.
دولت از نارضایتی مردم آگاه است به همین دلیل از ترس خارج شدن اوضاع از دستش به مردم آزادی نمیدهد و اصلاحات سیاسی را به بعد از اصلاحات اقتصادی موکول کرده است.
گرچه سیاست و اقتصاد سوسیالیستی فیدل انصافا شکست خورد،اما بی انصافی است اگر به یکی از قولهای عمل شده فیدل به خلقش اشاره نکنیم.
بهداشت و آموزش-در کوبا بهداشت و آموزش کاملا رایگان است و جزئ حقوق بشر محسوب میشود.به همین دلیل دولت انقلابی به اصلاح سیستم بهداشت دست زد که با تاکید بر پیشگیری به یکی از موفق ترین کشورهای جهان تبدیل شد.اکنون برای هر 600 کوبایی یک تیم مجهز شامل پزشک خانوادگی،پرستار و مدد کار اجتمایی در پایگاه های بهداشت محلی معیین شده اند.و شاید یکی از دلایل موفقیت کوبا در پزشکی هم همین خانه های بهداشت محلی و آموزشهای بهداشتی و مراقبتی آنان میباشد.15%تولید ناخالص کوبا صرف تربیت پزشک میشود که بسیاری از منتقدان آنرا غیر ضروری میدانند.کوبا دارای رتبه سوم جهان از لحاظ نسبت تعداد پزشک به کل جمعیت است.و به یکی از صادر کنندگان پزشک و خدمات پزشکی و درمانی به کشورهای در حال توسعه تبدیل گشته است.
“عملیات معجزه” که دولت کوبا و ونزوئلا برای درمان بیماریهای چشمی در آمریکای لاتین 250 هزار نفر را تحت پوشش قرار داده اند.بیماران چشمی هرساله برای درمان به کوبا میروند و دولت کوبا در عوض از ونزوئلا نفت ارزان دریافت میکند.به گزارش سازمان ایدز حقوق بشر در سال 2003 ،3300 نفر مبتلا به ایدز بودند که پایین ترین رقم در آمریکای جنوبی و یکی از کمترینها در جهان است.دولت کوبا آزمایش اچ آی وی را برای همگان اجباری کرده است و بیماران تحت قرنطینه و نظارت شدید قرار میگیرند.مهمترین پیشرفت کوبا در مبارزه با ایدز ساخت شش نوع داروی ضد رترو-ویروس است که حتی از آمریکا هم ارزانتر تولید میکنند.واکسن منژیت ساخت کوبا در سرتاسر آمریکای شمالی استفاده میشود.در سال 1982 که گفته میشد شیوع تب دانگوی یک حمله بیوتروریستی آمریکا بوده دولت کوبا موفق شد با تولید و پخش بومی و انبوه پروتیین انترفرون این بیماری را سریعا درمان کند.و این بزرگترین پیشرفت بیوتکنولوژی کوبا است.شاخص امید به زندگی و مرگ کودکان در کوبا برابر آمریکاست.کوبا سعی دارد داروسازی را به صنعت اول خود تبدیل کند و در همین راستا درآمد کوبا حاصل از فروش دارو از 130 میلیون دلار در سال 1998 به 300 میلیون دلار در سال 2005 رسید.فیدل در سالهای 1988 و 1998 دو بار به جایزه “بهداشت برای همه”سازمان بهداشت جهانی رسید.اما نکته نگران کننده ادامه این جریان در دوران رائول و پس از اصلاحات اقتصادی است.
کوبا به گفته مقامات این کشور بهشت دانشجویان است که تحصیل در آن از مقطع ابتدایی تا بالاترین سطوح کاملا رایگان است!
بسیاری اصرار دارند که نام فیدل کاسترو باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود.دلیل آنراهم تعدادعجیب سوئ قصدهایی است که ازانها جان سالم بدر برده است.
این ترورها که همگی از جانب سیا سازمان یافته بودند به گفته رئیس سابق سازمان امنیت کوبا تعدادشان بالغ بر 638 مورد میشود که ازجالب ترین نوع ترورها نیز محسوب میشوند.یکی از آنها ازطریق سیگار برگ معروف فیدل بود که متخصصین سیا با جاسازی مواد منفجره در یک سیگار برگ قصد جان فیدل راکرده بوند.آمریکاییها که از علاقه فیدل به غواصی آگاه بودند یکبار چند صدف را از محل خاص قواصی فیدل جمع آوری کردند که با جایگذاری مواد منفجره در بزرگترین آنها و رنگ آمیزی آن،طوری که توجه فیدل را جلب کند اورا بکشند و البته یکبار هم با آغشته کردن لباس غواصی او به یک نوع قارچ سمی این تجربه شکست خورده را دوباره تکرار کردند.
البته همه نقشه ها به این شکل نبود.مثلا یکبار زیر تریبونش هنگام سخنرانی در پاناما 90 کیلو مواد منفجره گذاشتند و یا با تک تیرانداز هنگام سخنرانی در دانشگاه هاوانا قصد جانش را کردند.حتی به مافیا و ارازل و اوباش هم روی آوردند.یکبار هم سراغ یکی از همکلاسی های سابقش رفتند که بصورت تصادفی در خیابان با او روبرو شود و با هفت تیر اورا بکشد.
فیدل که این روزها دوران پیری و دوری از حکومت را میگذراند از بسیاری از تصمیمات و کارهای سابقش ابراز پشیمانی میکند و ملتش را میبیند و میداند همو بود که این خلق را راهی این سراب سرخ کرد.شاید رائول آب رفته را به جوی بازگرداند،فیدل با آبروی رفته اش چه کند؟.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)