یدان زرزینسکی به فاصله دو خیابان از کاخ کرملین قرار دارد.در این میدان ساختمانی است سه طبقه با نمای خاکستری مایل به قهوه ای .این آدرس خانه امید کرملین نشینان در دوران شوروی کمونیستی است .روی سر در این ساختمان نوشته « کمیته امنیت دولتی» یا به اختصار ک.گ.ب .این مقر مخوف ترین سازمان تاریخ است .روبروی این ساختمان به ظاهر سه طبقه ،ساختمان « جی .ار.یو» ، «اداره اطلاعات ارتش» است .ساختمان ک.گ.ب و حیاط بزرگش علاوه بر میزبانی از دفاتر سران سازمان و یک رستوران در گوشه حیاط ، میزبان تعداد زیادی زندانی سیاسی هم هست که برای هواخوری به روی پشت بام یا ظاهرأ طبقه سوم میروند .و آن میدان مذکور هم به افتخار زرزینسکی اولین رئیس اداره امنیت به این نام مزین شده است .
نام واقعی کسی که دو خیابان آن طرف تر در کاخ کرملین به سان کنت دراکولا به تخت نشسته ، ژوزف ویسارانویچ جوگاشویلی است .او متولد شهر گوری در گرجستان است . در 18 دسامبر 1878 از مادری گویا خیاط و پدری کارگر اما دائم الخمر متولد شد .پدرش همیشه مست بود و آنچه در کودکی زیاد دیده کتک خوردن مادرش و آنچه زیاد چشیده ضربات تسمه پدرش بوده .یکی از دوستانش می گوید دلیل خوی پر از خشونت او هم همین رفتارهای پدر و دوران کودکی اش بوده است و اینکه هیچ وقت گریه ژوزف را ندیده .پدرش پس از مدتی آنهارا رها کرد .مادرش رخت شویی میکرد . وخود ژوزف هم درس میخواند .خوب هم درس میخواند .هم باهوش بود و هم با پشتکار به همین دلیل هم سهمیه بورسیه دولت تزاری روس را از آن خود کرد .گرچه مادرش بسیار دوست داشت فرزندش کشیش شود .اما خود ژوزف شیفته عقاید دیگری شده بود .هر کجا میرفت کمونیسم و لنین را معرفی و تبلیغ می کرد .تا آنجا که از درس و مدرسه محروم شد و بارها زندانی و تبعید شد .در طول دوران جوانی به مبارزه مسلحانه روی آورده بود و همراه گروه های مبارز کمونیستی میجنگید .تقریبا همیشه تحت پیگرد پلیس و نیروهای امنیتی روسیه تزاری بود .برای تامین مخارج حزب بلشویک با رفقایش از بانک ها دزدی می کرد و بارها از تبعید سیبری گریخت .شاید همین اقدامات عملی بود که موجبات پیشرفتش را در حزب فراهم آورد .ابتدا تحت تاثیر یکی از رفقایش خود را کوبا می خواند اما بعدها نام استالین «به معنی مرد پولادین» را برای خود برگزید .
همسر اول و تنها عشق واقعی زندگیش بعد از چهار سال زندگی مشترک مرد .او تنها کسی بود که میتوانست در قلب سنگی ژوزف استالین نفوذ کند .در خانواده راه و رسم پدرش را پیش گرفت .پسرش یاکوف از دست پدر قصد خودکشی کرد و خواست تا با گلوله خود را از دست پدر خلاص کند .اما تیرش خطا رفت و نمرد .استالین پدر در نکوهش فرزند گفت:«او حتی نمی تواند مستقیم شلیک کند» و بجای حضور در تشییع جنازه مادر به فرستادن دسته گل بسنده کرد .از نظر مائوئیست ها و خوجه ئیست ها او آخرین رهبر سوسیالیست واقعی بود .استالین پس از مرگ لنین با شکست دادن لئون تروتسکی به دبیر کلی حزب کمونیست و در واقع ریاست شوروی رسید .بسیار اصرار داشت که خود را مارکسیست-لنینیست بنامد اما منتقدانش می گویند او فقط استالینیست است .گرچه حتی خود لنین طی دو نامه در اواخر عمرش خواستار برکناری این «مرد بی نزاکت» از ریاست حزب شده بود و پیشنهادهایی مبنی بر تشکیل شورا و اداره شورایی حزب و کشور داده بود اما استالین و هم راهانش موفق به سانسور این نامه ها شدند و با نفی و انکار آنان و اظهار پیروی و علاقه شدید به لنین در جوامع مختلف توانست قدرت را بدست گیرد .
او اکنون رئیس اتحاد جماهیر شوروی بود .کشوری با حدود 22,402,200 کیلومتر مربع مساحت و 272 میلیون نفر جمعیت .یعنی بزرگترین کشور جهان و سومین از لحاظ جمعیت .که مردمانی از تبار روس – ترکمن – ازبک – تاجیک وغیره با دینهایی چون مسلمان – مسیحی – یهودی و عده ای هم بی دین یا پیرو آداب و رسوم قبیله ای را در خود جای داده بود .
استالین در 1928 سیاست NEP « سیاست جدید اقتصادی» را با «برنامه های 5ساله» و «کشاورزی کلکتیو» عوض کرد و شوروی را از کشوری دهقانی و کشاورزی به کشوری صنعتی تبدیل کرد .کلکتیو به معنای اشتراک گذاری است و بهانه اجرای آن افزایش بهروری و استفاده مناسب از زمینهای بزرگ و مکانیزه بود .دولت شروع به مصادره گندم کرد و خود این مصادره عامل قحطی بین 1931 تا 1934 در اکراین – قزاقستان و قفقاز شمالی بود .دهقانانی که با مصادره گندم مخافت میکردند بر چسب« کولاک » می خوردند .یعنی کشاورزان ثروتمند .و این برای کشته شدن و یا تبعید به اردوگاه کار اجباری و صد البته مصادره اموال کافی بود .تغییرات کشاورزی موجب سرکوب شدید و ایجاد قحطی شد .طی ایجاد یک قحطی مصنوعی توسط دولت 10 میلیون نفر در اکراین مردند .در کل طی اجرای این برنامه بین 15 تا 20 میلیون نفر در قحطی های ساختگی و حقیقی مردند .مخالفان به اردوگاه های کار اجباری برده میشدند و دولت تمام شکست ها و کاستیها را به گردن آنان می انداخت .صنعت در این دوره پیشرفت کرد .در ابتدا بازده صنعت در شوروی تنها 13 درصد بود که در دوران استالین ، به همت او و البته به مدد کارگرهای بدون مزد ، اردوگاه های کار اجباری و ثروت مصادره شده کولاک ها کشور به رشد اقتصادی بین 9/2 تا 9/13 رسید .البته بر اساس نقل قولهای مختلف و همانطور که از رژیم های کمونیستی بر می آید بدون آمار رسمی .در آرمان شهر کمونیستها و دوران حکومت آخرین رهبر واقعی سرخ عده ای در آسمان خراشهای مسکو و لنینگراد بودند و عده ای در بیغوله های بخارا و تاشکند .حقوق سیاسیون به ظاهر کم و برابر بود .اما معلوم نبود که آنهمه ویلا و سرمایه های خارج کشور و بریزو بپاشها ی سران کمونیست از کجا می آید .از نظر آنان «ژنتیک » و «سایبرنتیک» علوم بورژوایی و نسبیت خاص و عام و کوانتوم ایده آلیست بودند .اما بعدها که دانشمندان گفتند بدون این علوم قادر به ساخت بمب اتم نیستند به ناگاه این صفت ها از آنان بر داشته شد و در صدر تحقیقات و سرمایه گذاری ها قرار گرفتند .راه آهن و راه ها پیشرفت کردند .وضعیت زنان بهبون کاملا محسوس یافت و خدمات آموزشی و بهداشتی تقریبا به طور رایگان در اختیار همه بود .و بیماریهای سفلیس و طاعون به طور کامل ریشه کن شدند .تعداد بسیار زیادی از هنرمندان کشته شدند اما بعضی ها هم پیشرفت کردند که از آن میان میتوان به لئون تولستوی اشاره کرد .
یکی از دلایل قدرت یافتن استالین شعار «مرد خلق» بود .اوهمواره در تبلیغات خود تاکید میکرد نماینده مردم فقیر است .یک روز گفت:«ما کمونیستها مردمانی از سرشت ویژه هستیم .ما از مصالح خاص برش یافته ایم .ما کسانی هستیم که ارتش بزرگ و استراتژپرولتاریا ، ارتش رفیق لنین را تشکیل می دهیم .» و جایی دیگر گفته بود:«مرگ یک انسان تراژدی است ،اما مرگ ملیونها انسان یک آمار است .»
آری مرگ ملیونها انسان برای خون آشام کاخ کرملین و آمر «تصفیه کبیر» تنها یک آمار است .ژوزف در 1930 تصفیه کبیر را آغاز کرد .ک.گ.ب – چکا – کپو و بعدها اوکپو ابزارهای استالین بودند .استالین برای تثبیت حاکمیت خود شروع به تصفیه کشور از تمام منتقدان خود کرد .سیاسیون ، اعضای بلند پایه حزب و کشور ، نظامیان ، همه و همه از لبه تیغ تصفیه استالین گذشتند .بعضی نقطه آشکار ساز این تصفیه را قتل لئون تروتسکی رقیب انتخاباتی و منتقد استالین در مکزیک به دست پلیس مخفی می دانند .اکثر وزرا و سیاسیون سابق که مخالف استالین بودند کشته شدند .اکثر آنان را بزرگان انقلاب و چهره های مطرح و نامی شوروی تشکیل میدادند .سه چهارم کل فرماندهان ارتش سرخ به قتل رسیدند .
تمامی مخالفان به اسم «ضد انقلاب» «جاسوس» و غیره سرکوب میشدند .جالب بود کسانی به اتهام ضد انقلابی بودن اعدام میشدند که خود از بزرگترین مسببین انقلاب بلشویکی و چهره های مطرح در سطح جهان بودند .
رژیم سرکوب گر استالین از لئون تروتسکی که یکی از قدیمی ترین انقلابیون کمونیست شوروی و از یاران نزدیک لنین بود نمادی برای ضد انقلاب ساخته بود .هرکس که مخالف بود منصوب به او خوانده شده و اعدام میشد .ک.گ.ب بازار مرگ را حسابی داغ کرده بود .کسانی که کشته میشدند اکثرا از مقامات بالایی حکومت و حزب بودند به دستور استالین حتی از عکسهای موجود هم حذف میشدند .گویی اصلا وجود نداشته اند .تاریخ به شدت سانسور می شد .آنچنان که گوی از ابتدا فقط لنین بوده است و سپس استالین و هیچ کس دیگر نبوده است غیر این دو .استالین آنقدر کشت که از رجل سیاسی فقط سه نفر ماندند ، خودش – کالینین و مولوتوف دو دوست و همراهش .در اواخر تصفیه قربانین خود فرماندهان سازمان های امنیتی و پلیسی بودند .یعنی عاملان این کشتارها .استالین نمی خواست هیچ رد پایی بماند .پس زیر دستانش را هم در جریان تصفیه کشت .
بر اساس آمار رسمی رژیم شوروی استالین به صورت مستقیم یا غیر مستقیم فرمان قتل 3 میلیون نفر را صادر کرد .افراد مرتبط آمار واقعی را بین 10 تا 20 میلیون نفر اعلام میکنند .هرگاه کامیونهای قراضه در اطراف مقر های ک.گ.ب و سایر سازمانهای پلیسی رفت آمد میکردند ، مردم می فهمیدند که کسانی را تیر باران می کنند و این کامیونها برای مخفی کردن صدای شلیک گلوله ها بی هدف به این سو و آنسو می روند .در هر دوره نیمی از اعضای کنگره اعدام می شدند .از 138 نفر عضو کنگره 98 نفر اعدام شدند .اردوگاه مخوف کار اجباری «گولاگ» در سیبری مملو بود از مخالفان .نفوذ ک.گ.ب و نیروهای امنیتی در تمام ارکان آنقدر زیاد بود که گفته می شود اگر ماموران ک.گ.ب دست از کار میکشیدند اکثر دانشگاه ها و سفارت خانه های شوروی تعطیل می شدند .

اردوگاه گولاگ
در کنار اعدام های میلیونی آنچه بیش از هر چیز خودنمایی میکرد ، دادگاه های استالین بود .دستگاه اعتراف گیری در کنار «اداره انحراف افکار عمومی» پرده گردانان این دادگاه های نمایشی بودند .
64 نفر از بلند مرتبه ترین اعضای حزب در 3 دادگاه محاکمه شدند .دستگاه اعتراف گیری استالینی موفق می شد کسانی که زندانهای مخوف تزاری را گذرانده بودند را وادار به اعتراف کند .اعترافاتی که واضح بود دروغند .کسانی اعتراف به «ضد انقلاب»بودن و «جاسوس خارجی» بودن و «فریب خورده بودن» می کردند که خود از پایه گذاران کمونیست شوروی بودند .مثلا کسی را یک سال است در زندان بسر میبرد مجبور می کردند به قتل تروتسکی اعتراف کند .شکنجه گران که به صبور بودن معروف بودند ، با شکنجه های طولانی مدت ، بی خوابی های اجباری ،گرسنگی های طولانی مدت ، تهدید نزدیکان و اقوام زندانیان و بی خبر گذاردن آنان از دنیای بیرون ، شخصیت و هویت زندانیان را کاملا نابود می کردند .حافظه زندانیان مختل می شد و هیچ چیز غیر از حرف های اعتراف گیران نمی شنیدند و نمی فهمیدند .گویی اعتراف گیران کلمات خود را از زبان زندانیان می راندند .متن اعتراف نامه ها از قبل تنظیم شده بود .وحتی اعتراف نامه های بعضی از بزرگان را خود استالین می نوشت .فشارهای روانی و تحقیر های دائمی با صبر و حوصله روی زندانیان اجرا می شد .که حتی حاظر بودند برای مردن اعتراف کنند .دادگاه ها به صورت علنی برگذار می شد .اگر زندانی در اعترافاتش قصور می کرد دادگاه به تاخیر می افتاد تا زندانی برای اعتراف کامل و بدون نقص آماده شود .هدف ایجاد احساس حقانیت در میان هواداران و ترس و تحقیر در میان مخالفان بود .
اما دوران این دیکتاتور هم بسر آمد .یک روز استالین در عزیمت به محل کار دیر کرد .یکی از نزدیکانش که گویا نگران شده بود به اتاق او رفت .استالین را یافت که با زیر پیراهن و بیژامه به روی زمین افتاده است .کنترل ادرارش را از دست داده و خودش را خیس کرده است .همه دستپاچه شدند .دکتر باید خبر میکردند .اما کدام دکتر؟پزشکان حازق قبلی اش همه اعدام شده بودند و یافتن کسی که از صمیم قلب آرزوی مرگ اورا نداشته باشد و نخواهد به طریقی او را بکشد سخت بود .12 ساعت طول کشید تا پزشکی را یافتند که بر سر بالین استالین بیاید .اماکار از کار گذشته بود .او در 5 مارس 1953 مرد .ساعت رو میزی اش که بروی زمین افتاده بود ساعت 30/6 را نشان می داد واین احتمالا ساعت سقوط دیکتاتور بود .
براستی قاتل ملیونها انسان تنها به عنوان آمار و خون آشام کاخ کرملین اکنون کجاست؟دوزخ؟یا جهنم؟آنچه مسلم است این است که دیکتاتورها به بهشت نمیروند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)