یه زمانی من خیلی تو نخ حرکات آکروباتیک و ژانگولر بودم…علاقه داشتم و هر دیوار و سنگ و نیمکت و صندلی ای پیدا می کردم؛ پرشی، پشتک وارویی، آفتاب بالانسی، شلنگ تخته ای می انداختم…فکر می کنم تو عنفوان دوران دبیرستان بود که شهرتی بین المللی پیدا کرده بودم.از فک و فامیل و آشنا گرفته تا دوست محلی و غیر محلی و دبیرستانی، همه از حرکات آکروبات من سخن ها می راندند و چه بسا خالی هم می بستند که مثلا ما یک دوست داریم با کله اش و جاهای دیگرش راه می رود و نیمکت غیب می کند و این حرفا… به همین خاطر از آن سال ها به من «وحید جکسون» می گفتند… حرکات من هیچ دخلی به مایکل جکسون خدابیامرز نداشت و چه بسا اگر این جریانات به گوشش می رسید همان سال دار فانی را وداع می گفت…هنوزم که هنوزه خیلی از دوستان گاهی از این عنوان استفاده می کنند…بعد ها که یک روز بر سر کنترل تلویزیون و عوض کردن کانال با پدرم دعوام شد و قهر کردم و پا به دنیای موسیقی آنهم از نوع رپ گذاشتم، از این عنوان در آثارم استفاده کردم…خاطره ای از آن سال ها دارم که برایتان تعریف می کنم؛ یک روز که برای خرید به سوپر «ب» واقع در سر کوچه مان رفتم،یکی از دوستان که نمی دانم از کجا آنجا پیداش شد، وارد همان سوپری شد…به محض اینکه منو دید با صدای بلند گفت: وحیــــــــــــــــد جکسون..!!!.نیشش را تا بنا گوش باز کرد و گشاد گشاد و کج و معوج آمد به طرف من (استایل بدن و راه رفتن اغلب خوانندگان رپ!).جماعتی که تو مغازه بودن به انضمام صاحب مغازه با چشم های گرد شده به طرف من برگشتن…من با لبخند جوابشان را دادم و سری تکان دادم و اشاره کردم به دوستم و گفتم : سلام آقای «میم» چه خبرا؟ خوبید؟پدر خوبن؟سلام برسون..و همینطور سلام و احوالپرسی کردم و امان ندادم که دوباره حرفی بزند….خلاصه که با ایما و اشاره ی من به آقای میم قضیه ختم به خیر شد….روز بعد که دوباره برای خرید به همان سوپری رفتم.آقا«ب» کلی منو تحویل گرفت و با عزت و احترام جنس هارا تحویل داد و با کلی تعارف پولش را گرفت.بعد یهویی با همان لهجه ی ترکی درآمد که: آگا وحید شوما نسبتی دارید با مایکول جکسون؟؟!!…و من در جوابش قضیه را گفتم…چند روز بعد تصمیم گرفتم که در اوج با ژانگولر،آکروبات و دنیای رپ خداحافظی کنم و کردم…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)