ظلم و استبداد در جامعه ای است که در آن جامعه خشونت و آدم کشی رسم و قانون شده باشد . الگوی زنده و ملموس حکومت ظلم و استبداد ، متاسفانه ، در ایران امروز ما به نام « جمهوری اسلامی » است . ظلمها و جنایتهای این رژیم بر کسی پوشیده نیست . رژیمی که سرکوب و انسان کشی را وسیله بقای خود قرار داده و با تحمیل فرهنگ تنفر و خشونت توانسته است از سویی اختناق و از سویی دیگر جُرم را بر جامعه حاکم کند .
بدیهی است که برای رهایی از طلسم اختناق و جُرم ، باید هم فرهنگ تنفر و خشونت را از خود دور کرد و هم سرنگونی نظامی را خواست که این فرهنگ را بر جامعه تحمیل نموده است. سرنگونی حکومت ولایت فقیهی جمهوری اسلامی پروسه ای ممکن و شدنی ، بدست خود ما مردم ایران است و تنها نیازمند کنار هم گذاردن اراده ، انسجام ، برنامه و کنش مفید است .
یکی از نمادهای تنفر و خشونت در فرهنگ جمهوری اسلامی حکم ضد بشری « اعدام » می باشد . لازم به یادآوری نیست که این رژیم با « اعدام » متولد شد ، با « اعدام » بزرگ شد و هنوز هم تا زنده است « اعدام » خواهد نمود !
اعدام که به مثابه آدم کشی برنامه ریزی شده می باشد ، در بینش عقلانی و حقوق بشری محکوم و مردود است . هیچ انسانی اجازه گرفتن جان دیگری را ندارد . و هیچ بهانه ای نمی تواند عمل شنیع آدم کشی را توجیه کند . شاید از خود بپرسیم چرا ؟ چرا نباید در جامعه حکمی و مجازاتی به نام « اعدام » وجود داشته باشد ؟
در مورد چرایی « نه به اعدام » ، که خوشبختانه اصلی همه گیر و مورد قبول اکثریت جوامع انسانگرا و مدافعان حقوق بشری است ، بسیار می توان گفت و نوشت . مقاله ها و گفتارهای فراوانی نیز در این مورد نوشته شده اند . اشاره دوباره بر دلایل مهم و نکات مهم در این مورد بی فایده نیست . توجه هم میهنانی که هنوز به نادرستی ، این حکم را مجازاتی قابل قبول می دانند را به خواندن این مختصر دعوت می کنیم . البته در این مختصر منظور تنها اعدام دگراندیشان و سیاسیون نیست . اعدام مجرمان جنایی و قصاص نیز مورد نظر است و عمل ضد بشری « اعدام » را با هر توجیهی ، در دو بُعد جنایی و اجتماعی و فهرست وار زیر سئوال می بریم .
بُعد جنایی :
مدافعین حکم اعدام به این نکته اشاره دارند که مجازات « اعدام » موجب کاسته شدن جُرم در جامعه می شود . دلایل بسیاری هم می آورند که البته هیچکدام از دلایلشان از نظر تاریخی و جامعه شناسی ثابت نشده است . از این افراد نمی پرسیم که در کدام جامعه جُرم و جنایت با انجام « اعدام » کاهش یافته است ؟ پرسش اصلی ما از این افراد این است که اصلا به چه دلیل در جامعه جُرم وجود دارد ؟ و آیا انسانی که بیمار و یا در اجبار نباشد ، جُرم مرتکب می شود ؟
بسیاری از جرایم جنایی ریشه در اختلالات روانی و اخلاقی دارند . و جامعه موظف است که سلامت افراد خود را تامین کند . فرد بیمار مستحق درمان است و نه مجازات ، مخصوصا هنگامی که ثابت بشود که بیماری ای موجب ارتکاب جُرم شده است . دور نمودن مُجرم از جامعه و فرصت بازسازی اخلاقی دادن به او ، نه تنها موجب نجات خود فرد از اختلال ، بلکه الگویی هم برای ایست دیگران در ارتکاب به جُرم می شود .
دلیل مهم دیگری که موجب ارتکاب به جُرم می شود و در جوامع بدفرهنگ و یا فقیر این دلیل بسیار دیده می شود ، « اجبار » است . فرهنگ جامعه ، قوانین جامعه و حتی مستقیما سردمداران جامعه مردمان را تشویق و مجبور به ارتکاب جُرم می کنند . این واقعیت در ایران امروز ما به روشنی مشهود است که فقر ، ریاکاری ، دزدی ، دروغ گویی ، زور گویی و حتی آدم کشی از جانب حکومت به مردم سرایت نموده است و افراد ضعیف و سست جامعه را ناچار به ارتکاب جُرم می کند . اگر می خواهیم جُرمی نباشد ، فرهنگ و بستر جُرم زایی را باید از بین ببریم . نه آنکه به حذف مُجرم قناعت کنیم .
در باب مجازات لازم برخی از جرایم نیز دو نکته مهم را باید در نظر بگیریم که در حکم « اعدام » این دو نکته لگدمال می شوند . یکم : حفظ شئون انسانی است . شکنجه ، سنگسار ، قطع دست و پا و مخصوصا حکم اعدام ، مجازات هایی هستند که حیثیت فرد و انسانیت را پایمال می کنند . زیر پا گذاردن شئون انسانی در جامعه خود نماد جُرم است و نشان از ضد بشری بودن اخلاق و فرهنگ آن جامعه را دارد . دوم : مجازات مُجرم باید مد نظر باشد و نه مجازات دیگری و مخصوصا نه مجازات خانواده و یا نزدیکان مُجرم ! حکم « اعدام » بطور مشخص و روشن فرد مُجرم را مجازات و تنبیه شایسته نمی کند ، بلکه خانواده و نزدیکان او را با گذاردن در غم نبود او ، به درد و مجازات می کشد . عدالت و یا تربیت در کدام است ؟ حذف مُجرم و کشاندن غم و درد در یک خانواده ؟ یا مجازات معقول و شایسته مُجرم که موجب عدم تکرار جُرم و ندامت مُجرم بشود ؟
بُعد اجتماعی :
در جامعه ای که حکم « اعدام » وجود دارد ، عمل آدم کشی نه تنها لوث و بی اهمیت جلوه داده می شود ، بلکه برای اجرای به اصطلاح قانون ، دولت و حکومت ناچار است « مُجرم » تربیت کند . دولت و حکومتی که میخواهد آدم کش را مجازات کند ، چگونه می تواند خودش آدم کش باشد و یا آدم کش تربیت کند ؟ این پرسشی اساسی است که قانونگذار را در مقابل تضادی اصولی قرار می دهد . البته اگر قانونگذار دغدغه عدالت و عقلانیت ، و نه به مانند حاکمین جمهوری اسلامی دغدغه تحمیل ترس و اختناق در جامعه ، را داشته باشد ! بدیهی است که برای توجیه اختناق و استبداد ، چه چیزی بهتر از وجود خشونت و آشوب در جامعه است . همواره قدرتمداران ظالم برای ادامه به بقای خود ، جنگ و خشونت را تجویز نموده اند !
حکم « اعدام » و مخصوصا اجرای آن در ملاء عام موجب تشویق هر چه بیشتر به چُرم و جنایت بوده و خواهد بود . مثالهای فراوانی در اخبار روز ایران می بینیم و ثابت کردن این اصل بسیار ساده است . در حاکمیت اسلامی خمینی و علی خامنه ای ارتکاب به جُرم سیر صعودی داشته است و این دقیقا خواست و ماهیت این حاکمیـت بوده است . در رژیمی که خمینی دستور قتل هزاران زندانی را یکشبه می دهد و یا علی خامنه ای دستور تیراندازی مستقیم به مردم در خیابان را در سال 1388 داد ، چگونه می خواهیم مردمانش رسم حقداری و انصاف را رعایت کنند ؟ نه آنکه در کوزه همانست که از آن بتراود ؟
این مختصر را با اشاره ای به « اعدام » به عنوان حربه سیاسی در جمهوری اسلامی خاتمه می دهیم و از همه هم میهنان می خواهیم که تاملی اندک کنند و با اراده و کنش خود راه را برای انحلال قوانین و احکام ضد بشری قصاص ، اعدام ، سنگسار و قطع دست و پا در ایران فردا هموار کنند . بدیهی است که این انحلال تا بودن جمهوری اسلامی ممکن نیست و حرکت مفید در این راه ، مترادف با سعی و کوشش در براندازی این رژیم است.
فراموش نکنیم که خمینی و سپس علی خامنه ای تنها با سرکوب و حذف مخالفین و دگر اندیشان به قدرت رسیدند و امروز نیز تنها زیر سایه جو ترس و اختناق و در منجلابی از دورویی و خودپرستی زنده هستند .
یاد همه قربانیان این رژیم ، چه سیاسی و چه اجتماعی ، را گرامی بداریم و برای جلوگیری از ضرر و زیان بیشتر کوشا باشیم .
دکتر محمود مرادخانی
17 مهرماه 1393
969494_10200926297712630_118891058_n

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)