image
جنگى تن به تن و بى امان در کوبانى جریان دارد،بنا به اخرین اخبار داعش به داخل شهر رسیده و پرچم هایش را در یکى دو نقطه مرتفع شهر بر افراشته،البته هنوز مقاومت در کوچه پس کوچه ها ادامه دارد و یگانهاى مقاومت کوبانى (PYD)اعلام کرده اند که تا اخرین نفر مقاومت خواهند کرد و در جنگ شهرى علیرغم کمبود أدوات جنگى کوبانى را به جهنم داعش تبدیل خواهند کرد و هنوز سرنوشت جنگ صدرصد معلوم نیست،ولى به احتمال زیاد این سرنوشت در حال حاضر بیشتر به دخالت ترکیه یا کمک ترکیه وابسته است،چونکه در حال حاضر کوبانى فقط در مرز ترکیه با دنیا ازاد ارتباط دارد و دیگر نواحى در محاصره گروه داعش است،البته در شرق حکومت اقلیم کردستان قادر به گشودن جبهه اى جدید است (که حرف و حدیث ها و اختلافات زیادى بخاطر عدم گشودنش در سابق وجود دارد)که در حال حاضر بخاطر فوریت موضوع نمى تواند حتى مثمر ثمر باشد.
اما اینکه ترکیه بخواهد کارى کند،هنوز در هاله اى از ابهام است.علیرغم وجود مجوز پارلمان ترکیه در این زمینه که خیلى ها از ان بعنوان مجوز حمله به داعش،خصوصا در کوبانى یاد مى کردند،و یا اظهارات احمد داوداغلو نخست وزیر ترکیه که إظهار کرد ترکیه نخواهد گذاشت کوبانى به دست داعش بیفتد،ترکیه سکوت و انفعال خود را در این مورد نشکسته است،البته موارد زیادى هست،حتى افراد و یا تشکیلاتى مدعى هستند که ترکیه از این جنگ خوشحال است و حذف و یا تضعیف هر کدام از اینها،داعش یا پ پ ک نفع مى برد و حتى بخاطر اینکه پ پ ک مخالف بالقوه ترکیه است از تضعیف ان در سوریه حتى بیشتر خوشحال است و حتى پا را فراتر مى گذارند و از حمایت ترکیه از داعش سخن مى گویند،البته در نبود شفافیت مطمعنا ما نه مى توانیم دلیلى بر نفى ادعا ها بیاوریم و نه دلیلى بر اثباتشان و شاید هم نیازى نیست .من در اینجا مى خواهم که ضرر و زیانهاى عدم کمک ترکیه به کوبانى با نقبى به سیاست ایران در مورد مشابه در سالهاى ١٩٩٠ تا ١٩٩۴ در مجادله اذربایجان و ارمنستان یاداور شویم.
ترکیه کشورى است که چندین سال است مواجه با مسله بزرگى بنام مسله کرد است،و سیاست انکار و نفى که البته لطمات بسیارى هم از لحاظ انسانى و هم از لحاظ توسعه سیاسى به کشور وارد اورد در این سیاست نفى و انکار وتبعیض غیر قابل انکار بود نگارنده قصد ندارد که تکرار مکررات کند اما خوشبختانه چندین سال است که سیاست نفى،انکار و تبعیض مى رود به سیاست قبول و عدم تبعیض،اعطاى حقوق انسانى و قبول مشارکت کردها(کردهاى با هویت کردى،چونکه کردهاى با هویت ترکى یا همراه با سیستم تبعیض مانند عصمت اینونو دومین ریىس جمهور ترکیه،بلنت اجویت نخست وزیر،تورگوت اوزال ریىس جمهور یا مهدى اکر وزیر امور کشاورزى در دولت اردوغان و غیره هم در سیستم بودند و هستند) تغییر یابد،اما چرا ترکیه باید نقش نظاره گر نداشته باشد،بخاطر اینکه اقلیت بزرگى از کردها در ترکیه ساکن است،گرچه ممکن است که خیلى ها ادعا کنند،بگذار انها انتقام ما را بگیرند،و این البته در کوتاه مدت جواب خواهد داد و حتى ممکن است که کردها را در داخل ترکیه به سکوت یا حالت سکون در بیاورد ولى مطمعنا در بلند مدت شکاف قومیتى را عمیق تر خواهد کرد،گو اینکه حتى خیلى از کوردهاى موافقین سیاست ترکیه که حتى مخالف با پ پ ک یا خواستهاى قومیتى باشند در بلند مدت خودشان را در تعریف مقابل با سیاست کنونى شان تعریف خواهند کرد،براى روشنتر شدن موضوع بگذارید مثالى از ایران و کشور خودمان بیاوریم، در جنگ جمهورى اذربایجان و ارمنستان،افکار عمومى و یا حتى این اواخر سندهایى ارایه مى شد که ایران در جنگ مذکور همراه ارمنستان و بر علیه اذربایجان بود،حتى در سندى که ویکى لیکس منتشر کرده بود،(١)داود شاه نظریان مشاور امنیتى وقت رىیس جمهورى ارمنستان مدعى شده بود که ایران یکى از بزرگترین موانع صلح بین اذربایجان و ارمنستان است،البته در مواضع رسمى ایران همیشه این موضوع را تکذیب کرده و حتى خود را یکى از میانجى هایى که راغب به صلح با گفتگو هاى مسالمت امیز و البته معتقد به تمامیت ارضى طرفین است معرفى مى کند،و باز بجز اسناد ویکى لیکس سندهایى دیگرى براى اثبات موضوع وجود ندارد،هر چند که نویسنده چند سال پیش مقاله اى از دکتر صادق زیبا کلام خواندم(متاسفانه نتوانستم لینکش را پیدا کنم) که در انجا از واقع گرایى سیاست جمهورى اسلامى در جنگ مزبور به سود ارمنستان تقدیر کرده بود و تاسف خورده بود که اى کاش جمهورى اسلامى در مسله فلسطین هم نه بر اساس ایدولوژى اسلام گرایى که مانند جنگ قاراباغ بر اساس منافع ملى و واقع گرایى عمل کند،البته قصد نگارنده از این موضوع طرفدارى از اعلام جنگ ایران به ارمنستان نیست،اما مى خواهم نشان دهم که اتفاقا این موضوع بر خلاف امنیت ملى و واقع گرایى بود،چناچه در مورد کوبانى،اگر کوبانى سقوط کند و داعش باعث بوجود امدن فجایعى در کوبانى شود در بلند مدت ترکیه بزرگترین بازنده اش خواهد بود.
حال برگردیم به موضوع ارمنستان و اذربایجان و دلایل حمایت و یا در حال خوشبینانه نظاره گر بودن ایران در این جنگ.١-ریىس جمهور وقت اذربایجان (ابولفضل ایلچى بى)ملی گرا بود و چندین بار از اتحاد اذربایجانى ها سخن گفت.
٢-ولى ابولفضل ایلچى بیک تنها ١ سال رییس جمهور اذربایجان بود و قبل از او و بعد از او اصولا هیچ کسى در مقام رسمى سخنى که ضرر و زیان به تمامیت ارضى ایران باشد به سخن نیاورده اند و حتى بعد از ابولفضل ایلچى بىک تمام فعالین قومى اذربایجانى اهل ایران از جمهورى اذربایجان اخراج شده اند و سندى راجع به اینکه حتى به تشکیلات یا معارضین اذربایجانى کمک مى شود موجود نیست.
٣-در اینجا البته این احتمال بنظر مى رسد که جمهورى اسلامى ایران بخاطر اینکه تصویرى که از جمهورى اذربایجان بتصویر دیده شود،تصویرى بى ثبات است که داراى جاذبه حتى بالفعل براى اذربایجانیهاى ایران نباشد به عمد از ارمنستان حمایت کرد یا نظاره گر ماند و یا بنا به ادعا در روند صلح سنگ اندازى مى کند.
در این دو مدل دیده مى شود که در کوتاه مدت هم منافع ملى ترکیه از سقوط کوبانى و هم منافع ملى ایران از بى ثباتى و اشغال بیست درصد از جمهورى اذربایجان تامین مى شود،البته شاید بنظر بیاید که سیاستگذاران یا برنامه ریزان کشور این منافع را نه کوتاه مدت،بلکه بلند مدت تصور مى کنند و جلوه مى دهند.اما در حسابى کوچک و سرانگشتى مى توان ثابت کرد که حتى این سیاستها در تعارض با منافع کوتاه مدت است چه رسد به منافع بلند مدت!
در مورد ایران حمایت،نظاره گرى یا سنگ اندازى در روند صلح اذربایجان و ارمنستان منجر به شکاف قومیتى در ایران شد!البته خیلى ها شاید این موضوع را قبول نداشته باشند و حتى بحث در مورد انرا عبث و تفرقه انگیز بدانند،(اینها مانند انسانهایى هستند که مى دانند مریض هستند ولى از مراجعه به پزشک و ازمایشات و بررسى مى ترسند،چونکه ممکن است که نتیجه ازمایش بر فرض سرطان باشد و انوقت چونکه اینها نمى توانند با این واقعیت روبرو شوند،با دو احتمال مواجه هستند یا انقدر خود خورى مى کنند که در حالت نزدیک به جنون به پزشک مراجعه مى کنند که با سالم بودن نتیجه ازمایشات افسوس مى خورند که چرا زودتر مراجعه نکرده بودند و یا مریضى انقدر پیشرفت مى کند که دیگر قابل درمان نیست و باید افسوس بخورند که اگر زودتر امده بودند امید به زندگى و درمان داشتند)اما در ادامه موضوع چرا مثلا نظاره گر ماندن ایران که تعبیر به حمایت از ارمنستان شد منجر به شکاف قومیتى در ایران شد؟مگر سیاست خارجى اصولا که نباید در سیاست داخلى ربطى داشته باشد؟اما دلایل همبستگى یا حس ایرانى بودن ما در چیست؟مایى که از زبانها و بعضا دینهاى مختلفى هستیم،بدون وام گرفتن از مفاهیم فلسفى و جامعه شناسى شاید بطور خلاصه دلایل را در این موارد خلاصه کرد١-بهم پیوستگى هاى تاریخى و سرنوشت اینده ٢-مفهوم ایرانى که خود تبدیل به برجستگى خاصى شده که با مورد اول ممکن است همخوانى داشته باشد٢-اسلام٣-زبان ارتباطى فارسى.
البته ممکن است که همه افراد چهار مورد مذکور را باهم قبول نداشته باشند،یا دلایل دیگرى براى باهم بودن داشته باشند که اینهم منطقى است،چونکه هیچ کس مثلا بخاطر مسلمان بودن یک اندونزیایى،یا یک فارس زبان بودن یک نفر افغانستانى ممکن است با انها حس هم میهن یا کشور بودن نداشته باشد(این صحیح است یا نیست موضوع بحث نیست)در هر کس ممکن است در برجستگى هایى موجود باشد که انسانها را بهم پیوسته مى کند که قابل احترام است.اما در مورد جمهورى اذربایجان،درست است که نزدیک به دویست سال است که با مرزهاى قراردادى سرنوشت جمهورى اذربایجان از اذربایجان جدا شده است،اما بالاخره مرزهاى فرهنگى و پیوندهاى خانوادگى را مرزهاى سیاسى قادر به گسیختن نیست،همان مرزهایى که مثلا طالبوف را از داغستان به نمایندگى مجلس ملى ایران بر مى گزیند و او هم انقدر این احساس نزدیکى را دارد با نامه تند و تیز تا زمانى که استبداد واقعا در ایران ریشه کن نشده عدم قبول عضویت خود را در این مجلس به ظاهر ازادیخواه ولى در باطن مستبد را اعلام مى کند، اما جمهورى اسلامى ایران بدون در نظر گرفتن مرزهاى فرهنگى وقتى از ارمنستان حمایت کرد یا متهم به حمایت شد و البته اخبارى از اوارگى یک میلیون انسان بعضا با عکسها و فیلم هاى وحشتناک به بیرون امد،تردیدى در اذربایجانى هاى ایران بوجود امد،که ایا شعار اسلام و همبستگى اسلامى دروغ بود،یا مگر من سواى از زبان یا دینم ایرانى نبودم پس چرا از کشتار و اواره شدن انسانهاى بیشمارى مثل من خوشحال و یا نظاره گر هستند؟یا من که تجزیه طلب نبودم و انهایى هم که کشته شدند خواستار تجزیه ایران نبوده اند،پس به کدامین گناه اواره و کشته شدند؟و درین بین حمایت ایران از عدم صلح مربوط به قومیت یا زبان من نیست؟در اینجا ممکن است و محتمل است که جواب کوتاه اینکه واقعا تمایزى هست بین هویت من و هویت دولت،هویتى که مرا و مانند مرا به غیر خودى تقسیم مى کند،برنادا شیفر استاد دانشگاه حیفا در بررسى حرکت هویت خواهانه اذربایجان،نقش ایران در جنگ قاراباغ و سرخوردگى اذربایجانیهاى ایران در مورد سیاست ایران بخوبى توضیح مى دهد و این موضوع را یکى از کاتالیزورهاى اساسى احساس تمایز و غیریت در حرکت هویت طلبانه مى داند.(٢)
در مورد ترکیه و کوبانى هم فاکتورهاى بالا کما بیش ثابت استدرست است که مرزهای قرار دادی انها را از هم جدا کرده و در حالت منطقی مثل اذربایجان حتی منافع ملی کشوریشان انها را رودروی هم قرار دهد﴿این طبیعی و نرمال است﴾اما مرزهای فرهنگی و پیوندهای خویشاوندی خصوصا در کردهای کوبانی و کردهای ترکیه غیرقابل کتمان است و این پیون تعارضی با ترکیه ای بودن یا سوریه ای بودن ندارد،البته اگر انسانهای هوشمند و خیرخواهی در مصدر امور باشند که از این حتی بر فرض محال تعارضات قادر خواهند بود که خوشبختی و سعادت و موفقیت را به ارمغان بیاورند چناچە در مورد اذربایجان می توانند،اما علیرغم اینکه در قبل از جنگ قره باغ هویت طلبى یا خواستهاى قومیتى در اذربایجان ضعیف بود ولى بعد از این جریان جان بیشترى گرفت،البته در ترکیه هم اکنون هم جنبش هویت خواهانه کردى قوى است،اما این نقطه را از یاد نبریم که اما کوردهاى طرفدار سیستم کنونى هم کم نیستند،چنانچه در اخرین انتخابات ریاست جمهورى نماینده جریان کرد و چپ که حتى مورد حمایت چپهاى ترک هم بود نتوانست بیشتر از ٩ درصد ارا را کسب کند که با احتساب راى چپ هاى ترکیه و جمعیت بیست تا سى درصدى کردهاى ترکیه نشان مى دهد که کردهاى طرفدار وضع فعلى یا سیستم فعلى هم کم نیستند،اما مطمعنا سقوط کوبانى و فجایع بعد ان در بلند مدت حس کردى،جنبش کردى و حس تمایز را قویتر خواهد کرد و دودش مستقیما به چشم ترکیه خواهد رفت،انها به حق یا ناحق (قضاوت ما تاثیرى در نتیجه قضایا ندارد)از خود خواهند پرسید که چرا ترکیه سکوت کرد،نظاره گر ماند و یا حمایت کرد از داعش ﴿دلیل یا درستی ماجرا بر ما مشکوف نیست﴾ یا به چه دلیلی داعش به کردها ترجیح داده شد؟ایا این بخاطر کرد بودن کردها بود؟و سوالاتی بیشمار که مطمعنا شکاف قومیتی را عمیق تر خواهد کرد.
امروز قدرت نرم و ارجحیت ان بر قدرت سخت و خشن و تاثیر ان بر همبستگى ملى و روابط بین دولتها و ملل بر کسى پوشیده نیست و کیست که نداند که بزرگترین تسخیر و قدرت دولتها نه در تسخیر بدنها و جسمها که بلکه در تسخیر دلهاى اتباعشان هست،این تسخیر است که قدرت رسوخ ناپذیرى دارد،تسخیرى که متاسفانه دولتهاى توتالیر از قدرت ان عاجز هستند و براى انتقام گیرى از حس عاجز بودن خود است که سعى مى کنند به هر طریقى شده تن انسانها را به بند بکشند،انها براى به بند کشیدن اتباع خود دوستان فرضى اتباع خود را هم سعى مى کنند به بند بکشند،اما اینکه به نتیجه مى رسد و پایدار مى ماند،تاریخ حکایت از ان دارد که انسان و دولتهاى موفق کسانى هستند که تهدید را تبدیل به موفقیت کنند نه کسانى که موفقیت را تبدیل به تهدید کنند.

قهرمان قنبرى

١-http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/06/120609_l23_lp_neighbours_wikileaks_iran_armenia.shtml

٢-https://sites.google.com/site/21azer02/Marzha.pdf?attredirects=0image

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)