اندر احوالات من(3)…
تئوری توطئه و توهّم آن(نظریه دایی جان ناپلئونی)ازآن پاسخ هایی ست که شبه روشنفکران و شبه ژورنالیست و تازه قد کشیده ها فورا به ناف آدم می بندند تا خیلی آسان و با پرستیژ از دادن جواب به پرسش شانه خالی کنند!
از آن سمت هم فهم و درک صحیح از موضوع که آیا در دام توهّم تئوری توطئه قرار گرفته ایم یا نه،خیلی خیلی اهمیت دارد.چون با واکنش و عکس العمل و قضاوت در باب موضوع مورد بحث، دیگر فعل در مرحله وجود آشکار شده و عامل(یا فاعل)در معرض قضاوت ها قرار خواهد گرفت.
لذا هم ازآن سو با گفتن یک جمله«توهّم تئوری توطئه» و هم از این سو با دیکته ننوشتن،سعی می شود در معرض قضاوت قرار نگیرند و از طرفی هم گه گاهی با فیگورهایی روشنفکرانه و ان قلت هایی استاندارد شده در بازار بورس،و با پشتیبانی رسانه همواره هم در معرض دید بوده،و روی مانیتورها وصفحه اول مطبوعات باشند!
یکی از شیوه هاو سناریوهای دولت سایه همین است. شما را به وسیله شنودو فعل های دیگر،آنالیز و سپس برایت نمایش اجرا می کند وچنانچه نتوانی از فهم آن موفق درآیی،هر هرعکس العملی که کنی، به نافت فورا(توسط کارشناسان و اذناب و نوچه ها)توهم تئوری توطئه می بندند که دیگر نتوانی و نخواهی در امری دخالت کنی که باصطلاح خیط نشوی!
این این صغری و کبری برای این بود که بگویم در طی این سالها اتفاقاتی برایم افتاده،که گرچه برخی مستند و مدلل است و جور بقیه را هم می کشد، ولی بدلیل نداشتن رسانه وسینه نزدن زیر عَلَم و کُتل کَس و گروهی، نتوانسته ام یکجا سبوعیّت های اعمال شده را بازگو کنم.
…فاطمه هاشمی رفسنجانی در راهروی دادگاه به خبرنگاران گفته:« متاسفانه نه به دفاعیات بنده و نه به صحبت‌هایی که داریم گوش می‌دهند».وی هم چنین گفته:«آینده را نمی‌دانم، ولی از مقام معظم رهبری می‌خواهم در دادگاه‌ها ناظر بگذارند. با این دادگاه‌هایی که داریم باید به حال مردم گریه کرد».
حالا که بنابر مصالحی(از جمله بازی های دولت سایه و یا جنگ قدرت در تسویه حساب های سیاسی برای پس از خامنه ای)خیاط ها هم گاه در کوزه افتاده اند،عرض می کنم به ایشان چرا آن زمان اینهابرای حال این دادگاه ها و مردم گریه نکردند…
من در اسفند 66 در حالی محاکمه شدم که علاوه بر بیماری شدید و درد وعدم اعلان قبلی و به خیال اینکه یک بازجویی تازه است، به دادگاهی رفتم که یک طرفش محسنی اژه ای (الان شده معاون اول قوه قضائیه)و طرف دیگرش یک آخوند دیگر(ظاهرا «اکبری» نامی که می گویند الان در بیت رهبری فعالیت دارد)بود.آنهامرا در یک محاکمه سرپایی و چند دقیقه ای محکوم به اتهام و جرمی کردند که شرحش را بعدها (بدون آنکه تا قبل از آن بدانم!) در جدول مندرج درکتاب «خاطرات سیاسی ری شهری»(اولین وزیر اطلاعات)خواندم ومن که تا آنزمان در پی مداوا درمرخصی بودم،پس از خواندن این کتاب دانستم که در اردیبهشت سال 67 مورد عفو قرار گرفته وبه چند سال زندان محکوم شده ام!
حالاازآنزمان تا حال (مخصوصا پس از تعطیلی روزنامه سلام)سناریوهای متفاوتی برایم نمایش و ترتیب داده اند.
از کتک زدن در کوچه توسط عوامل رذلشان،تا دزدی های مکرر از خودرو در دوره مسافرکشی، تا آدم گذاشتن در طبقه ساختمانی مسکونی که زندگی می کردم و کتک زدن اینجانب توسط ایشان،ووراد شدن به منزل وقتی که نیستم،تا بیکار کردن من پس از تعطیلی روزنامه سلام و توزیع نکردن کتابهای چاپ شده ام و ندادن مجوز به کتابهایم و … و…و…و…همه از جمله این توهّم های اینجانب است که قرار است مستدل و بامدرک و مدلل شرح حال کنم…
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار)
18شهریور93

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)