پازولینی

دو واژه وجود دارند که نه تنها به کرّات به بحث ما باز می گردند بل واژگان کلیدی بحث ما هم هستند. این دو واژه توسعه و پیشرفت اند. آیا این دو واژه مترادف اند؟ و اگر مترادف نیستند آیا نمایانگر دو لحظه ی متفاوت از یک پدیده اند؟ و یا آیا دو پدیده ی متفاوت را نشان می دهند که در صورت لزوم با هم ادغام می شوند؟ یا این که آیا فقط دو پدیده ی به طور جزئی شبیه هم و همزمان را نشان می دهند؟ و خلاصه: آیا دو پدیده ی متضاد را نشان می دهند که فقط به وضوح منطبق با همند و با هم ادغام می شوند؟ لازم است مطلقاً ما معنای این دو واژه و ارتباطشان را آشکار کنیم اگر بخواهیم در گفتمانی که ارتباط تنگاتنگ با زندگی روزمره و فیزیکی مان دارد به درک متقابلی برسیم.

ببینیم: واژه ی توسعه امروزه حاوی شبکه ای از اطلاعات است که در ارتباطند با یک زیر- متن( کانتکست ) بی شک در ارتباط به جناح راست. چه کسی در واقع خواستار توسعه است؟ یعنی چه کسی آن را نه به صورت انتزاعی و آرمانگرایانه بل به صورت ملموس و بنا به دلایل و تمایلات فوری اقتصادی می خواهد؟ واضح است : در این معنا ، آن که تولید می کند خواستار توسعه است. یعنی صنعتکاران. مضاف بر این که توسعه در ایتالیا همین نوع توسعه است و در معنای دقیقتر در این مورد صنعتکاران هستند که کالاهای غیرضروری تولید می کنند. فن آوری( یعنی به کاربری دانش ) امکان صنعتی شدن عملاً نامحدودی را ایجاد کرده است که شخصیت های آن دیگر به طور ملموسی فراملّیّتی اند. مصرف کنندگان کالاهای غیرضروری همسوی آنها و به طور بی منطق و ناآگاهانه ای موافق با طلب توسعه اند؛( این نوع توسعه) و این برای آنها به معنای تشویق اجتماعی و آزادسازی با پیامد روی گردانی از ارزش های فرهنگی است که آنها مدل های فقرا و کارگران و پس اندازکنندگان و سربازان و مومنان را به وجود آورده بود. پس توده برای توسعه است . ولی این ایدئولوژی خود را فقط هستی مندانه ( اگزیستانسیالیستیک) می زید و هستی مندانه هم آورنده ی ارزش های نوین مصرف است و نمی گذارد انتخابش قطعی و دلیرانه و پیروزمندانه باشد.

اما چه کسی خواستار پیشرفت است؟ آنانی طالب اویند که خواهان تمایلات فوری جهت ارضاء از طریق پیشرفت نیستند. کارگران خواهان آنند و دهقانان و روشنفکران چپ . کسی آن را می خواهد که کار می کند و از او سوء استفاده شده. وقتی می گویم خواهان آن است منظورم در معنای اصیل و همه جانبه ی آن است. ( می تواند تولید کننده ای هم وجود داشته باشد که با اینهمه، شاید هم البته صادقانه، خواستار پیشرفت باشد. ولی مورد او منظور نظر ما نیست.) پس پیشرفت یک نیت آرمانی است( اجتماعی و سیاسی ) در حالی که توسعه یک کنش عمل باورانه و اقتصادی است.

باری همین گسستگی است که خواهان همزمانی میان توسعه و پیشرفت است. با علم بر این که ( آن سان که به نظر می رسد) یک پیشرفت واقعی اگر مقدمات اقتصادی لازم وجود نداشته باشند تا آن را متحقق کنند قابل تصور نیست.

فرمان لنین به محض پیروزی انقلاب چه بود؟ فرمان دعوت فوری و گسترده ی توسعه در کشوری در حال توسعه بود. سوویت (soviet ) و صنعت برق …. پس از فتح نبرد بزرگ طبقاتی برای پیشرفت، حال احتیاج به فتح نبردی بود برای توسعه ؛ شاید کمی تیره تر ولی قطعاً نه کمتر از آن. ولی می خواهم بیفزایم ، نه البته بدون درنگ، که این یکی از شرایط اجباری برای اجرای مارکسیسم انقلابی و به فعل در آوردن یک جامعه ی کمونیستی نیست. صنعت و صنعتی شدن همگانی را نه مارکس اختراع کرد و نه لنین. آن را بورژوازی آفرید. صنعتی کردن یک کشور کمونیستی دهقانی به معنای ورود به رقابت با کشورهای بورژوازی است که قبلاً صنعتی شده اند و این آن چیزی است که استالین انجام داد و در کل گزینه ی دیگری هم نداشت.

پس جناح راست خواهان توسعه است ( به این دلیل ساده که آن را انجام می دهد) و جناح چپ خواهان پیشرفت.
ولی در صورتی که چپ نبرد قدرت را ببرد، او هم همین توسعه را می خواهد تا در واقع از لحاظ اجتماعی و سیاسی پیشرفت کند. اما توسعه ای که چهره ی آن دیگر در زیر- متن صنعتی شدن بورژوایی شکل گرفته و تثبیت شده.

به هر حال در ایتالیا این مورد از لحاظ تاریخی متفاوت است. ایتالیا هیچ انقلابی را پیروز نشده. اینجا چپی که خواهان پیشرفت است در صورتی که توسعه را بپذیرد باید این نوع خاص توسعه را بپذیرد. یعنی توسعه ی بسط اقتصادی و فن آوری بورژوایی.

و آیا این یک تناقض است؟ آیا این گزینه ای است که انگشت بر یک آگاهی می گذارد؟ احتمالاً بله. ولی حداقل در ارتباط با مشکلی است که باید آشکارا پیش کشیده شود یعنی بدون آن که حتا برای لحظه ای انگاره ی پیشرفت با واقعیتِ این نوع خاص توسعه مشتبه شود. برای آن چه که مبنای جناح های چپ است موقعیت از این قرار است ( می گوییم مبنای انتخاباتی به جای سخن از میلیون ها شهروند):

یک کارورز در آگاهی ایدئولوژی مارکسیستی می زید و در ادامه میان ارزش های دیگر آن ، یعنی در آگاهی انگاره ی پیشرفت زندگی می کند در حالی که در آن واحد در هستی خود ایدئولوژی مصرف گرایی را هم می زید و در ادامه به همان دلیل مهم قبلی ارزش های توسعه را نیز زیست می کند . پس کارورز از هم تفکیک شده است. ولی او تنها این گونه نیست. حتا قدرت بورژوازی کلاسیک هم در این لحظه کاملاً از هم تفکیک شده است. برای ما ایتالیایی ها این قدرت بورژوازی کلاسیک ( یعنی عملاً قدرت فاشیستی ) دموکراسی مسیحی است.

در این نقطه می خواهم این ترمینولوژی و اصطلاح شناسی را که من هنرمند از آن استفاده می کنم رها کنم و به یک مثال زنده برسم. تفکیکی که قدرت کهن روحانی/ فاشیستی را از هم می درد می تواند در دو نماد متضاد و مغایر هم عرضه شود.

یسوع ( یعنی همان عیسا در واتیکان ) در یک سو و بلو جینز جیسس از سویی دیگر. دو قالب قدرت که یکی در مقابل دیگری است. از این سو انبوه کشیشان ، سربازان ، خیراندیشان و جلادانند و از آن سو صنعتگران تولید کننده ی کالاهای غیرضروری و انبوه توده ی مصرف کننده و لائیک و شاید به نحو ابلهانه ای غیر مذهبی. میان یسوع واتیکان و بلو جینز جیسس یک نبرد است. در واتیکان با ظهور این فرآورده و بیانیه هایش شکوه های درازی هم بلند شده. شکوه های درازی که معمولاً در پی آن ها کنش های دست سکولاری بود که پیش بینی و دشمنان را حذف می کرد که کلیسا شاید حتا ذکری هم از آنها نمی کرد و فقط محدود می شد به همان شکوه ها. ولی این بار در پی شکوه ها هیچ چیز نیست.

دست دراز( la longa manus ؛ اصطلاح لاتینی به معنای شخص یا سازمانی با قدرت بسیار که به شیوه ای کم و بیش مخفیانه و گاه نامشروع به نفع شخص یا اشخاصی دست به عملی بزند. مترجم. ) به طور غیر قابل توجیهی لمس مانده. ایتالیا مفروش شده به بیانیه هایی که پشت باسن ها به چشم می آیند با این نوشته بر رویشان که: آن که مرا دوست دارد به دنبالم بیاید و همان بلو جینزجیسس ها برتن کرده اندشان. یسوع واتیکان باخته است. حال قدرت دموکرات مسیحی روحانی/ فاشیستی تکه تکه شده میان این دو مسیح است. قالب قدیمی قدرت و واقعیت قدرت جدید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)