photoچهارسال گذشت ازآن زمانی که همه جا را به دنبال پدرم گشتم وسرانجام او را دربند سپاه زندان رجایی شهر یافتم.
اول شهریور پس ازپایان محکومیت چهارساله خود، از زندان آزاد شد درحالیکه هشت ماه ازاین سالها را درانفرادی وبیش از ۳ سال آخررا تبعید درزندان مخوف ندامتگاه مرکزی کرج همراه با بیماریهایی همچون قلب،ورم پروستات،سنگ کلیه وقند خون سپری وبا مرگ مبارزه کرد.
چهارسال گذشت و تمامی روزها را پدرم درزندان و من درتنهایی و بعد آوارگی وغربت به شوق وامید دیداری دوباره باهم سپری کردیم. روزی که دوباره با یک دل راحت بشینیم وشرطی تخته نرد بازی کنیم و درطول آن کلی حرف بزنیم وکرکری بخوانیم ومواظب باشیم تقلب نکنیم.شادی های خیلی کوچکی که برایمان حسرت و آرزو شد.
بیش از دو سال است که با کمک فعالان مدنی و سازمان های فعال درزمینه حقوق بشربه دنبال درمان پدرم بودیم، بیماریهایی که ناشی ازشرایط سخت وشکنجه زندان بود وپدرم بدون درمان اساسی و موثری، تنها با تحمل درد و رنج بسیار درانتظار پایان محکومیتش به سر برد.
طبیعی است که بعد از آزادی و درشرایطی ناگوار که درطی چهارسال تمام دارایی وداشته هایش تلف شد و ازبین رفت وهم اکنون بدون خانه و درآمد است، هدفش ملحق شدن به تنها فرزند خود ودرمان بیماری هایش باشد ومراقبت و پرستاری من را دردوران بازنشستگی خود بخواهد.
تنها دو روز بعد از آزادی اقدام به گرفتن گذرنامه کرد وچند روز بعد ازاستانداری کرج تماس گرفتند و برای پاره ای توضیحات به دفتر نهاد ریاست جمهوری دراستانداری البرز فراخوانده شد ودر ۱۵ شهریور طی یک جلسه بازجویی مورد سین جیم قرارگرفت ودلایل خروجش را پرسیدند وپدرم هم دلایل خود را دیدارمن و درمان بیماری ها و نداشتن محل مناسبی برای زندگی و منبع درآمدی برای امرار معاش خود ذکر کرد و درانتظار گرفتن گذرنامه خود از آنجا خارج شد.
دو روزپیش شخصی بنام ولایتی از استانداری البرز تماس گرفت و ادعا کرد که می خواهند پدرم را عمل قلب باز کنند وحتی پیشنهاد کرد که دیروز به اداره بیمه رفته وبدون هیچ هزینه ای بیمه شده و بعد به هر بیمارستانی که مایل است برود و تحت درمان قرار گیرد! وقتی که پدرم دلیل توقیف گذرنامه خود را جویا می شود، پاسخ می دهند که گذرنامه شما صادر شده ولی به دستور قوه قضاییه از ارایه آن به شما معذوریم و تنها ما دستور معالجه شما را داریم.
حال نکته مبهم مسئله اینجاست که پدرم پس از پایان محکومیت ۴ ساله خود بدلیل انتشار آرا و اندیشه های خود در وبلاگ شخصی اش به عنوان یک فرد معترض به وضع موجود، آزاد شد و عملا تحت مسئولیت هیچ ارگان و نهاد دولتی نیست و یک شهروند عادی محسوب می شود وآنها در عوض توضیح منطقی و حقوقی درمورد توقیف گذرنامه به جهت ظاهرسازی وتبلیغات برای خود به او پیشنهاد درمان را ارائه کردند و با وجود آزادی از زندان ولی گویا همچنان اسیر جمهوری اسلامی است.
این رفتار آنها جزبرای تطهیر خود زیر فشارهای بین المللی معنای دیگری برایم نمیدهد و به کل برخوردها و رفتارهایشان مشکوک هستم و نتوانستم هیچ توجیهی برای عدم رسیدگی و درمان در آن شرایط جهنمی زندان با مهربانی و نگرانی الان آنها در مورد درمان پدرم پیدا کنم!

میترا پورشجری
۱۷ سپتامبر۲۰۱۴

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)