نمیدانم از کجا آغاز کنم. بغض گلویم را فشار میدهد.
دیدن نگار، مبارز جانباخته‌ی کرد در رزم علیه تروریسم و توحش‌ اسلامی (۱) و شنیدن سرودی که‌ وی در دفاع از حقوق مردم کردستان می‌سراید و اعلام آمادگی‌اش برای هر گونه‌ جانفشانی در این راه هر انسان شریفی را متأثر می‌سازد.(٢)

نگار
از یک سو به بودن چنین شیردختری میبالم و از سوی دیگر دلم درد میگیرد و به این سرنوشت غم‌انگیز ملتم که باید بهترین فرزندانش را هر روز برای دفاع از مام میهن و رسیدن به رهایی آن فدا کند لعنت میفرستم؛ لعنت به آنهایی میفرستم که سرزمینم را جولانگاه سپاهیان اسلام کردند و به کبیر و صغیر رحم نمیکنند؛ لعنت به داعشی‌های ایران میفرستم که جوانان و مبارزین کرد و مردم بیگناه را در سنندج و بوکان و مهاباد و قارنا و قالاتان و ایندرقاش بیرحمانه قتل عام کردند؛ لعنت به داعش‌های جنایتکار نوین در بخش دیگری از سرزمینم میفرستم که پیروان آیین یزدی، مسیحی‌ و عربهای دگراندیش و مردم شنگال و موصل و … را بیرحمانه و در کمال خونسردی به نام الله و اسلام – آیین محمد گستاخانه به سلاخی میکشند و صدها هزار مردم بیگناه را آواره صحراهای گرم و سوزان شنگال میکنند، تا در آنجا قربانی بلاهای طبیعی شوند و از فرط گرسنگی، تشنگی و خستگی بتدریج جان خود را از دست دهند.
اما با تمام دردی که میکشم باز به فرزندان سرزمینم، به مادرانی که در دامن خود فرزندانی چون نگارها را پروردهاند، به پیشمرگان و گریلاهایی که در زیر آتشهای سهمگین دشمنان انسانیت و پروردگان آیین محمد برای کمک به آوارگان شنگال و آزادی مام میهن از دست سپاهیان اسلام شتافتند، میبالم.
هر یک از نگارها و پیشمرگان گمنام سرزمینم، خود رمانی نانوشته هستند که برای رسیدن نسلهای آینده کرد به آشتی و آزادی، تفنگ بدست از جان خود مایه میگذارند، تا فرزندان آینده سرزمینم رنگ جنگ بخود نبینند و در صلح و آرامش زندگی کنند. فرزندان این آب و خاک سالهاست جان در کف برای رسیدن به صلح و سعادت ملتمان و دوستی پایدار با ملتهای دیگر، بر علیه متجاوزین رنگارنگ آن میجنگند و این قافله را سر بازایستادن نیست. بدرود نگار، ای گل ناشکفته، ای کبوتر صلح و آزادی.

١.‌ نگار حسینی، از پیشمرگ‌های حزب آزادی کردستان، در بامداد روز شنبه ۱۵ شهریور، ۶سپتامبر در جریان گلوله‌باران مواضع پیشمرگ‌ها توسط گروه “دولت اسلامی” (داعش) در نزدیکی شهر کرکوک کشته شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)