Henri_Lefebvre-state_0.preview

پیش از اینکه که سلسه انقلاب هایی که منجر به بوجود آمدن آنچه دوران مدرن خوانده می شود، رخ دهند،مسکن، انواع پوشش، روش های خوردن وآشامیدن وبه طورخلاصه” زندگی”، نمایشگرتنوع خارق العاده ای بودند.این سبک زندگی که زیرمجموعه هیچ نظام واحدی نبود، بسته به کشور، ناحیه جغرافیایی ،طبقات و سطوح جمعیت (مردم) ،دسترسی به منابع طبیعی ،فصول ،اقلیم ،شغل ،سن و جمعیت متفاوت بود. این تنوع هرگز آنگونه که بود شناخته نشده و ارائه نشد، بلکه در برابر نوعی تعبیر منطقی که تنها در زمانه ما ظهور کرده و به دنبال مداخله در آن و نابود کردن آن است ،مقاومت کرده است.امروزه ما شاهد یک تمایل جهانی برای یکسان سازی هستیم.منطق گرایی غالب است و هرچند به همراه آن نوعی بی خردی ظهور کرده است، موجب تنوع در آنها نمی شود.نشانه ها که به روش خود منطقی هستند به اشیاء متصل هستند تا تشخص صاحبان خود و جایگاهشان را در سلسله مراتب نشان دهند.

شکل ها، کارکردها و ساختارها

چه اتفاقی افتاده است؟ شکل ها ،کارکردها و ساختار ها همواره وجود داشته ودارند .کالاها ونهادها ،”اشیا” و نیز “افراد “ها برای حواس ما شکل هایی قابل دسترسی و قابل شناسایی ارائه می کردند.انسان ها چه به صورت فردی و چه به صورت گروهی کارهای مختلفی انجام میدادندکه برخی از آنها فیزیولوژیک (خوردن،نوشیدن ؛خوابیدن) برخی اجتماعی (سفر،کار) بوده اند.ساختارها برخی طبیعی و برخی مصنوعی امکان انجام عمومی یا خصوصی این کارکردها را ایجاد می کردند. اما با یک تفاوت اساسی : این شکل ها، کارکردها و ساختارها به این گونه شناسایی و نامگذاری نشده بودند بلکه در عین این که هم متصل و هم متمایزبودند، بخشی از یک کلیت تفکیک نیافته بودند. تفکر تحلیلی پسا دکارتی نیز اغلب این کلیت های صلب شده راچالش می کشیده است:هرتحلیلی از واقعیات عینی یا اجتماعی همراه با کمی از باقیمانده های تحلیل مقاومت کننده از آن بوده است و مجموع چنین واقعیت هایی که توسط افکار انسانی غیر قابل تقلیل بوده است،موضوعی برای تحلیل بی نهایت ومنبعی برای افکاری الهیاتی بوده است.بنابراین هر کل،از پیچیده ترین تا کوچکترین ابزار تا کارهای بزرگ هنری و آموزشی، اهمیتی نمادین داشت که آن هارابه وسیع ترین شکل به معنا مرتبط می کرد.به الوهیت و انسانیت، قدرت و عقل؛خوب و بد، شادی و بدبختی ،ناپایداری و ابدیت، این ارزش های عظیم خود بسته به شرایط تاریخی، طبقات اجتماعی ،قانون گذاران و سرپرستان قابل چشم پوشی بوده اند.هر شیی (یک صندلی راحتی و هرقطعه از پوشاک ،یک وسیله آشپزخانه و یک خانه ) به نوعی “سبک “مرتبط بود و بنابراین به عنوان یک کار (یک اثر) هم شامل وهم پوشاننده(مخفی کننده) کارکردها وساختارها ی بزرگتری بود که بخش جدایی ناپذیری از شکل آن بودند.تمامی چنین نظام هایی دارای یک قانون کلی کارکردی هستند بنابراین هرروزمی تواند به عنوان زنجیره ای از کارکرد هایی که نظام ها را که به نظر متمایز می آمدند به هم مرتبط و متصل کنند .با این تعریف هرروز یک “محصول “است ،متداول ترین محصول. در دورانی که تولید ، مصرف را ایجاد می کندو جایی که مصرف به وسیله تولید کنندگان اداره می شودنه به وسیله “کارگران” بلکه به وسیله مدیران و مالکان ابزار تولید (فکری،ابزاری، علمی)، بنابراین” هرروز” جهانی ترین و یگانه ترین،اجتماعی ترین و فردی شده ترین،آشکار ترین و پنهان شده ترین است. وضعیتی است که برای خوانایی شکل ها در آن توافق شده، به وسیله کارکردها توشیح شده ،در ساختارها حک شده است.هرروز سکویی است که جامعه بوروکراتیک مصرف گرا برآن بنا شده است.

چه رخ داد که این وضعیت تغییرکرد؟ ابتداخود عنصر کارکردی ، رها شده و منطق زده شد و پس از آن به صورت صنعتی تولید شد و در نهایت تحت فشار و محدودیت قرار گرفت به این معنا که به وسیله تبلیغات و آگهی و نیز لابی های قوی اقتصادی و سیاسی مورد کنترل قرار گرفت.رابطه ازشکل به کارکرد به ساختار محو نشد ،برعکس یک رابطه ازپیش اعلام شده است که این چنین هم تولید شده وبیشتر و بیشتردر معرض دید قرار می گیرد و هر روز بیشتر به واسطه این سه اصطلاح شکل،کارکرد و ساختار شفاف تر می شود.یک عنصر مدرن به صراحت آنچه را که هست معلوم می کند و نقش و مکانش را اعلام می کند . این موضوع مانع از بیان بیش از آن یا بازتولید نشانه های با معنی بودنش نمی شود.نشانه هایی حاکی از رضایت ،شادی ،کیفیت و ثروت از یک مبل راحتی مدرن تا آسیاب قهوه تا خودرو ،سه گانه شکل ،کارکردو ساختار به یکباره و همزمان آشکار و خوانا می شوند.

در درون این عوامل، نظام ها وزیرمجموعه های متعددی ساخته می شوند که هریک به روش خود ساختارهایی کم و بیش هماهنگ از اشیاء تقریبا ماندنی را پایه گذاری می کنند.برای مثال در حوزه معماری، انواعی از سبک های محلی ، ملی معماری جای خود را به “معماری شهرسازانه” داده اند که درآن یک نظام یکپارچه شده از ساختارها و کارکردها از زنجیره شکل های منطقی هندسی (مشابه) استفاده می کنند.همین تعریف درباره مواد غذایی که به صورت صنعتی تولید می شوند نیزصادق است. مجموعه ای از محصولاتی که به صورت گروهی تولید شده و بر محور کارکردهای متنوع وسایل منزل خاصی چون یخچال ،فریزر، اجاق برقی و مانند آن تولید می شوند و البته به نظر می رسد نظام یکپارچه سازی که بر محوریت ساختارهای خودرومحورشکل گرفته ،آماده است تا تمام جامعه را فدای غلبه خود کند. این ترکیب و زیرمجموعه هایش روندی رو به نابودی یا حتی انفجار دارند.آیا حتی می توان گفت که روزهای سفر با خودوری شخصی روبه پایان است؟

هرچه باشد ،به نظر می رسد که مسکن،مد و غذا متمایل به تشکیل زیر مجموعه های خود مختار خود بوده وهستند تابتوانند مجزاو مستقل ازیکدیگر عمل کنندو ظاهرا هریک ازآنها می توانند همان میزان از تنوع روش های زندگی در دوران پیش از مدرن را ارائه کنند.اما این تنوعی سطحی و ساختگی است وزمانی که نیروهای غالب سازنده در پس آن ها ادراک شوند، امکان ترکیب این عناصر با یکدیگر نیز قابل فهم خواهد شد،سازوکار مصنوعی دسته بندی آنها شناسایی شده و تصنعی بودن تنوع آنها غیرقابل تحمل خواهد شد،در این صورت این نظام در هم می شکند.

فصل مشترک تمامی چنین نظام هایی عنصر مشترکی “قانون کارکردی” است.بنابراین هرروز به عنوان مجموعه ای از کارکردها تعریف می شود که از طریق آنها نظام هایی که به ظاهر منفک از یکدیگر هستند به یکدیگر متصل و مرتبط می شوند.با چنین تعریفی ،”هرروز” “everyday “یک محصول است و خودعام ترین این محصولات است.در زمانه ای که تولید، مصرف را بوجود می آورد،مصرف توسط تولید کنندگان تعریف می شود ونه توسط “کارگران” بلکه به وسیله مدیران و صاحبان ابزارهای تولید (فکری و معنوی،ابزاری ،علمی) .بنابراین “هرروز” جهانی ترین وبنابراین ویژه ترین، اجتماعی ترین و فردی شده ترین ،آشکارترین ومخفی ترین وضعیت است.وضعیتی که برای پاسخگویی به نیازخوانایی شکل ها و تنظیم کارکردها ایجاد شده و درون ساختارها حک می شود. “هرروز” مبنایی برای جامعه بوروکراتیکی ایجاد می کند که مصرف کنترل شده بر مبنای آن شکل گرفته است.

یک ویژگی عام

بنابراین هرروز یک مفهوم است .برای آن که بتواند به عنوان تصوری غالب که پیوسته بتوان با آن درگیر شد خودنمایی کند،می بایست برواقعیتی که ترسیم می کند پیروز شود و می بایست بتواند دغدغه های قدیمی درباره کمبودها از “امروز به ما نان روزانه را بدهید “رااز میان ببرد.تا همین اواخر،اشیا،مبلمان و بناها یکی یکی ساخته می شد و حیات آنها در رابطه با مراجع اخلاقی و اجتماعی مورد پذیرش با نماد ها بود.از قرن بیستم به بعد تمام این مراجع فروریخت، از جمله مهمترین و قدیمی ترین آنها یعنی پدر (چه به صورت ابدی چه به صورت دوره ای الهی یا انسانی). چگونه می توانیم این شکل گیری خارق العاده و در عین حال به سختی ادراک شده حقایق رادریابیم؟ فروریزش”امرمقدس” در اخلاق ، تاریخ ، طبیعت، مذهب، شهرها ،فضا،یا حتی فروریختن پرسپکتیو به شکل کلاسیک آن و یا از میان رفتن تونالیته در موسیقی …از طریق فراوانی –یک فراوانی برنامه ریزی شده ودر برابر آن یک کهنگی و ازرواج افتادگی طرح ریزی شده – جایگزین کمبود در جهان اول ،استعمارمخرب جهان سوم و در نهایت خود طبیعت …..غلبه نشانه ها ،جنگ و خشونت فراگیر انقلاب هایی که یکی پس از دیگری رخ می دهند تنها برای این که در میانه قطع شوند یا برعلیه خود شده و به خود پشت کنند …

هرروز ،زمانی که تثبیت شده و محکم می شود به صورت تنها منبع شعور طبیعی و منبع ارجاع قرار می گیرد .از سوی دیگر روشنفکران سیستم های مرجع خودرا در جای دیگری جستجو می کنند :در زبان ومباحثات یا برخی اوقات درحزب های سیاسی، پیشنهاد در این جا است که برمعنای هرروز از دنیای مدرن،این معمای خونین، رمزگشایی شود.

بنابراین مفهوم روزمرگی یک نظام را ترسیم نمی کند بلکه یک ویژگی است که در نظام های موجودازجمله قضایی ،قراردادی ،پداگوژیک و آموزشی ،مالی و پلیسی مشترک است. چرا باید مطالعه ابتذال خود مبتذل باشد؟ آیا سورئال، خارق العاده ،شگفت انگیز و حتی جادویی نیز بخشی از واقعیت نیستند؟چرا نباید مفهوم روزمره بتواند خارق العاده را در امر معمول آشکار کند؟

تکرار و تغییر

وقتی مفهوم هرروزاین ترتیب شکل می گیرد، گذشته را روشن می کند. زندگی روزمره همواره وجود داشته است، حتی اگر به روش هایی متفاوت از زندگی خودمان بوده باشد. شخصیت هرروز همواره تکرار شونده و در پرده ای از دغدغه ها و ترس پوشانده شده بود.بامطالعه هرروز، ما مشکل بزرگ تکراررا می بینیم یکی از بزرگترین مشکلاتی که پیش روی ما قرار دارد.هرروز روی محل تقاطع دونوع تکرار قرار دارد: دوره ای که در طبیعت غالب است و خطی که در فرایندهای منطقی غالب است.هرروزازیک سوبرچرخه ها، شب وروز،فصل هاوبرداشت هااستراحت و فعالیت،گرسنگی و رضایت ،میل و خواست و ارضای آن ،زندگی و مرگ را القا می کند و از سوی دیگر حرکات تکرارشونده کارومصرف را نشان می دهد.در زندگی مدرن حرکات تکرار شونده چرخه هارا پوشانده و له می کنند،هرروز یکنواختی اش را تحمیل می کند این عنصر غیرقابل تغییر و ثابت در تنوعاتی است که می پوشاند.روزها یکی پس ازدیگری می آیند و شبیه یکدیگر هستند و با این حال اینجا تضادی در دل روزمرگی وجود دارد،همه چیز عوض می شود اما تغییر برنامه ریزی شده است.تولید بوجود آورنده انتظار برای بازتولید است .تولید به گونه ای تولید را تغییر می دهد که می تواند حس سرعت رادر یکنواختی القا کند.برخی از مردم برخلاف سرعت گرفتن زمانه فریاد سر می دهند برخی دیگر علیه رکود و عدم تحرک، حق با هردو گروه است.

انفعال کلی و تنوع یافته

ویژگی عام فعالیت ها، مکان و محل واسط کارکردهای انسانی هرروز را می توان به عنوان وجه مشترک تمامی بخش های عمده زندگی اجتماعی تحلیل کرد:کار ،خانواده،زندگی خصوصی،تفریح.این بخش ها ،هرچند شکل های متمایزی داشته باشنددر عمل با ساختاری به آن ها القا می شود که به ما اجازه می دهد ببینیم چه چیزی را به اشتراک می گذارند؟ انفعال سازماندهی شده. این به آن معنا است که در فعالیت های تفریحی،انفعال ناظری است که با مناظرو تصاویر روبرو می شود ،در محل کار به معنای انفعال در تصمیم گیری هایی است که کارگران در ان هیچ نقشی ندارند، در زندگی خصوصی به معنای تحمیل مصرف است .به لین دلیل که انتخاب ها هدایت شده اند و نیاز های مشتری به وسیله آگهی ها و مطالعات بازارمصرف خلق شده اند.علاوه براین، انفعال کلی به صورتی ناعادلانه و غیریکسان تقسیم شده است وزن آن بیشتر برزنان که محکوم به زندگی روزمره هستند، برطبقه کارگر ، برکارمندانی که دیوان سالار نیستند، برجوانان و به طور خلاصه بر اکثریت مردم تحمیل می شود، با این حال هرگزبه یک شکل نیست ،همزمان نیست و هرگز به تمامی نیست .

مدرنیته

هرروزبا یک رویه پوشانده شده است:پوشش مدرنیته .داستان های جدید و واگذاری های متغیردردنیای هنر،مدو اتفاق ها آن رامی پوشانند بدون اینکه گاف های هرروز را پاک کنند.تصاویر سینما ،تلویزیون گاهی هرروزرا با ارائه دیدگاهی خاص خود منحرف میکنند و یا گاهی با دیدگاهی که به صورت مشخص غیرروزمره است :خشونت ،مرگ ،فاجعه و زندگی پادشاهان و ستارگان [سینما] –آن ها مارا به این باور کشانده اند که روزمرگی را به چالش کشانده اند.مدرنیته و روزمرگی ساختاری عمیق دارند که یک کار تحلیل انتقادی می تواند آن را آشکار کند.

چنین تحلیلی از هرروزخود نیز به چند روش متضاد تعریف شده است. برخی با مفهوم هرروز با بی صبری رفتار می کنند، آن ها می خواهند زندگی را عوض کنند وسریع هم این کار را انجام می دهند، آن ها همه چیز را می خواهند و همین حالا هم می خواهند! برخی دیگر بر این باورند که تجربه زندگی شده نه مهم و نه جالب است و به جای تلاش در درک آن می بایست به حداقل رسیده، محدود شده و راه را برای علم ،فن آوری ،توسعه اقتصادی و غیره باز کند.

برای گروه اول ما پاسخ می دهیم که تغییرمفهوم هرروز نیازمند شرایط خاصی است.شکست و شکاف در هرروز در جشنواره های –خشن یا صلح طلبانه –پایدار نخواهد بود.به منظور تغییر زندگی : جامعه، فضا معماری و حتی شهر می بایست تغییر کنند. برای گروه دوم می توانیم پاسخ دهیم که وحشتناک است که “تجربه زندگی شده “رابه حداقل برسانیم ،که شناخت ناکارآمدی ارزش های انسانی مجوزی برای تبدیل مجموعه انسان ها به حشرات نیست با توجه به ابزارهای فنی عظیمی که در دسترس ما و خطرات وحشتناکی که در انتظار ما است ما در این صورت در معرض خطر رها کردن انسانیت تنها به منظور ورود به عرصه” فرا انسانیت” قرار می گیریم .

این ترجمه ای از مقاله هر روز و روزمرگی هانری لوفبور،ترجمه از فرانسه :کریستین لویچ از منبع زیر:

Yale French Studies, No. 73, Everyday Life. (1987), pp. 7-11.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)