بمباران پر تراکم ترین محل زندگی انسان ها در جهان - غزه

نسل‌کشی تدریجی در فلسطین

ناصر زرافشان

ایلان پاپه، مورخ اسرائیلی و استاد سابق دانشگاه حیفا در رشته علوم سیاسی است که سابقه ریاست انستیتوی امیل توما در حیفا را نیز در کارنامه خود دارد.

او با حضور در برنامه هاردتاک بی بی سی، چشم در چشم استیون ساکور، مجری برنامه هاردتاک از نامشروع بودن رژیم صهیونیستی و تراژدی پاکسازی قومی در فلسطین گفت و حتی اصرار غیرحرفه ای مجری بی بی سی بر توجیه جنایات صهیونیست ها نیز نتوانست او را به عقب نشینی وادارکند.

هرچند همزمان با جنگ غزه، رسانه های غربی کوشیدند حقایق موجود در اراضی اشغالی را وارونه جلوه دهند، اما گاه برای حفظ ژست بی طرفی خود، مجبور به دعوت از منتقدان یهودی رژیم نژادپرست صهیونیستی شدند و با این همه چنانچه گفت وگوی پیش رو نیز بخوبی نشان می دهد در مقابل مهمانان خود نیز نتوانستند جانب بی طرفی را بگیرند و گرایشهای صهیونیستی خود را نشان دادند، بویژه آنجا که در همین گفت وگو، مجری بی بی سی شهدای فلسطینی را «مشتی سیب زمینی ریز» خطاب می کند!

گفت وگوی هاردتاک که همزمان با جنگ غزه پخش شده، توسط گروه «نگاه سوم» که ویدئوهایی در این ارتباط را روی شبکه های اجتماعی بازنشر می دهد، ترجمه شده و بازخوانی آن حکایت از انزوای بیش از پیش تفکر صهیونیسم حتی در میان متفکران یهودی و تاریخ دانان مستقل دارد.

شما یک اسرائیلی هستید، ولی بیشتر دهه گذشته را در حالتی از تبعید اختیاری در بریتانیا به سر برده اید و با این حال هنوز مجذوب اسرائیل به نظر می رسید و درباره آن می نویسید. احساس کنونی خود را برایم توصیف کنید.

به نظرم بهترین راه برای توضیح احساسم، تفاوت قائلشدن میان یک دولت و کشور بین دولت و نظام است. من در این کشور که اسرائیل و فلسطین است به دنیا آمدم. به مردم آن خیلی دلبسته ام و نگران آینده اش هستم، ولی بشدت مخالف نظام ایدئولوژیکی هستم که بر زندگی تمام افرادی که در آنجا بین رود اردن و دریای مدیترانه زندگی می کنند، حکمرانی می کند.

شما می گویید مخالفتتان با اسرائیل به دلیل مشخصه های ویژه حکومت امروز است. اما مطمئنا این دولت نیست که شما با آن مخالفید، شما مخالف ایدئولوژی پایه گذار «کشور»، یعنی صهیونیسم هستید. شما ضدصهیونیست هستید و آن را رد می کنید!

این حقیقت دارد، وقتی می گویم رژیم، منظورم دولت های متوالی هستند که همه متعهد به یک پایه ایدئولوژیک بوده اند. در حقیقت من معتقدم در سرزمینی که نیمی از جمعیت آن یهودی نیستند، یک حکومت نمی تواند براساس انحصار یا برتری قومی پایه گذاری شود. نیاز به یک جامعیت سیاسی است که دموکراتیک تر، مساوات خواهانه تر و عادلانه تر باشد و به حقوق و آرمان های همه کسانی که در آن زندگی می کنند احترام بگذارد.

به زودی وارد آن بحث می شویم، بخصوص ادعای شما مبنی بر این که نیمی از جمعیت یهودی نیستند. ولی اگر درباره اسرائیل به عنوان یک دولت ـ ملت و یک کشور مستقل صحبت کنیم، ارقام و ادعای شما حقیقت نخواهد داشت، اما بعد وارد آن بحث می شویم. اینجا چیزی که من فکر می کنم درباره شما تناقض آمیز است، این نکته است که شما در ضد صهیونیستبودن خود صریح هستید. ولی به نظر من داستان زندگی خود شما و خانواده شما، بهترین تبلیغی است که می تواند برای اهمیت صهیونیسم وجود داشته باشد… .

مخالفم. خانواده من اصالتا آلمانی بود، رنج کشید و از آلمان نازی فرار کرد و در جایی که سرانجام به لطف توسعه ایده صهیونیسم در دهه ۱۹۳۰ به کشور یهودی اسرائیل تبدیل شد یک مأمن پیدا کرد، اما همچنان این خانواده ای بود که قربانی نژادپرستی، پاکسازی قومی و قلع و قمع بود. یهودیانی که با نابودی مواجه شده بودند و نیاز به یک جان پناه داشتند، نمی توانستند خودشان به قربانی کننده هایی تبدیل شوند که همان روش ها را بر دیگران اعمال می کردند.

ولی برای این که روشن باشد خوب است بگویم پدرتان یک صهیونیست پرشور بود… .

مطمئن نیستم که یک صهیونیست پرشور بوده باشد. احتمالا ترجیح می داد به ایالات متحده یا به انگلیس برود. ولی درها را بسته بودند. بنابراین مثل خیلی از یهودی ـ آلمانی های دیگر که صهیونیست نبودند، مسیر فلسطین را پیش گرفتند. ولی فکر نمی کنم او قبول می کرد به منظور زنده ماندن، حق نابودی یا پاکسازی قومی دیگران را داشته باشد. داشتن یک مأمن برای قربانیان به آنها مجوز قربانی کردن دیگران را نمی دهد.

شما قبلا عبارت «پاکسازی قومی» را وارد گفت وگو کردید. این با کار تاریخ نگاری شما بسیار همبسته شده است. این حتی در عنوان یکی از مهم ترین کتاب های شما نیز هست. ولی خیلی از مورخان اسرائیلی که به مدارک ثبت شده اتفاقاتی که در روزهای بنیانگذاری در سال های ۱۹۴۸ ـ ۱۹۴۷ افتاد و به ایجاد کشور اسرائیل منجر شد نگاه می کنند، هیچ پیش برنامه پاکسازی قومی را که شما ادعا می کنید در مدارک وجود دارد، تشخیص نداده اند. شما اشتباه می کنید.

پاکسازی قومی ربطی به پیش برنامه یا فقط ایده های برنامه ریزی شده ندارد. پاکسازی قومی عملیاتی است که در پایان به تبعید و جابه جایی یک گروه توسط گروه دیگر منجر می شود. هیچ کس نمی تواند این واقعیت را به چالش بکشد که نیمی از مردم فلسطین اخراج شدند و نیمی از شهرها و روستاهای فلسطینی نابود شدند و فلسطینی ها، فلسطین را از دست دادند. زیرا صهیونیسم دو کشور ایجاد کرد. این حتی با محافظه کارترین تعریف ها، عمل پاکسازی قومی است.

ولی موضوع قصد یا پیش برنامه در تصویری که شما از چیستی اسرائیل و چگونگی شکل گرفتن آن به دست می دهید، کاملا محوری است. مورخان دیگر ازجمله بنی موریس که در دهه ۱۹۸۰ با شما بودند، مناقشه ای بر سر موضوعاتی که شما گفتید ندارند. صدها هزار، فکر می کنم ۷۰۰ هزار عرب از خانه های خود در زمان تاسیس آن چیزی که بعدها دولت یهودی اسرائیل شناخته شد، توسط آژانس یهود مجبور به فرار شدند. بر سر این منازعه ای نیست. آنچه شما می گویید این است جلساتی بود که طی آن بن گوریون (اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی) و مشاوران کلیدی اش برای این عملیات برنامه ریزی کردند، ولی آنها می گویند درک کنید که جنگ دشوار است. در گرماگرم جنگ، اتفاقاتی می افتد ولی آنها خودجوش بودند بدون برنامه ریزی قبلی و در بعضی موارد می توان فرماندهان محلی را مورد سرزنش قرار داد. قطعا همه آن نتیجه طرح بن گوریون نبوده است… .

اگر چنین است، باید بشود یک سوال ساده را جواب داد. چرا نیمی از مردمی که بعدها پناهندگان فلسطینی شدند، قبل از این که جنگ حتی شروع شود، اخراج شده بودند؟ تا پانزدهم می ۱۹۴۸، کل فضای شهری فلسطین از جمعیت عرب خالی شده بود. فلسطینی ها فضای شهری را از دست دادند. تا پانزدهممی ۱۹۴۸، قبل از این که حتی یک سرباز عرب وارد سرزمین فلسطین شود، صدها هزار فلسطینی با توسل به زور از حومه شهرها اخراج شده بودند. من فکر می کنم شواهد کاملا روشن است و فکر می کنم مدارک، بخصوص مدارکی که سال ۱۹۹۸ منتشر شد ـ اسرائیل مدارک نظامی را ۵۰ سال بعد از یک رویداد منتشر می کند ـ بوضوح یک تعمد، یک برنامه ریزی، یک ایده ساختارمند برای چگونگی تبدیل فلسطین که در پایه یک کشور عربی بود، به یک کشور و دولت یهودی را از طریق پاکسازی قومی نشان می دهد. فکر می کنم مدارک واضح است و شامل شواهد می شود و فکر می کنم… .

من مدارک را ندیده ام. ما نمی خواهیم بر سر تک تک جزئیات آنچه در آن روزهای اولیه ۱۹۴۸ اتفاق افتاد متوقف بمانیم. ولی یک نمونه کلیدی از شواهد که به نظر من بذر تردید را در تفسیر شما از رویدادها می کارد، این است: ۲۴ مارس، رئیس ستاد به تمام فرماندهان می گوید که «آنها باید از حقوق کامل، نیازها و آزادی اعراب ساکن در مناطق عبری ـ که پس از آن تبدیل به کشور یهودی شد ـ محافظت کنند» او این را نوشت.

ممکن است او این را نوشته باشد، ولی من فرمان های گروهی دیده ام که به تمام فرماندهان تیپ ها، به همه فرماندهان گردان ها فرستاده شده بود. احکام خیلی خیلی واضح بودند. آنها باید روستاها را اشغال می کردند، مردم را اخراج می کردند، خانه ها را منفجر می کردند و این فرمان ها درروز اول آوریل صادر شد. من نمی دانم هفت روز قبل از آن چه نوشته شده، ولی فکر می کنم آنچه بسیار مهم است، این که در این برهه زمانی، ما تمام تاریخ ۱۹۴۸ از جانب یهودی ها را کاوش کنیم. شاید به این دلیل که فرماندهان آن دوره در حال حاضر پیر هستند و به بستر مرگ خیلی نزدیک؛ به همین دلیل به مأموریتشان برای پاک کردن فلسطین از فلسطینیان اعتراف می کنند. من نمی دانم چرا برای مردم باور این مسائل خیلی سخت است! این موضوع اصلی صهیونیسم است که… .

اگر اجازه بدهید شما را یک لحظه متوقف کنم؛ این همچنین یک جنگ برای ادامه حیات بود. در ۱۹۴۸ واضح بود یهودی ها می توانستند قلع وقمع شوند مگر آن که می جنگیدند و فضا را نگه می داشتند و چنانچه بنی موریس ـ که برای زمانی طولانی همکار شما در کاوش تاریخ بود و حالا باید گفت در تاریخ شناسی موضعی کینه ورزانه با شما دارد ـ می گوید، ببینید در جنگ های اینچنینی اتفاقاتی مثل این می افتد. اتفاقات واقعا بدی می افتد. ولی در نهایت می توان آنها را توجیه کرد. یهودیان آنچه را به آن ناچار بودند، انجام دادند.

این شگفت انگیز است. ما درباره آنچه فلسطینی ها احتمالا می توانستند در حق یهودیان انجام دهند، صحبت می کنیم. این تاریخ واقعا غیرموثق است. این تاریخ نمی تواند جدی و قابل اعتنا باشد. نوشتن یک کتاب تاریخی درباره اتفاقاتی که می توانست رخ دهد واقعا بد است. من بر مبنای آنچه رخ داد کتاب می نویسم و آنچه رخ داد، جنایت علیه بشریت بود. پاکسازی قومی، جنایت علیه بشریت است. جنبش صهیونیسم به دلایل روشنی تأسیس شد و آنچه در ۱۹۴۸ به آن دست زد نابخشودنی و غیرقابل قبول است.

اجازه بدهید موضوع را در زمینه خودش نگه داریم. برای این که همه آن چیزی که ما در اینجا به بحث گذاشتیم و در ادامه گفت وگو به مسائل روز خواهیم کشاند، همه آن مهم و به هم مربوط است. بگذارید یک دورنمایی داشته باشیم. بنی موریس می گوید ـ شاید شما این را به چالش بکشید ـ که در نهایت شاید ۸۰۰ هزار نفر غیرنظامی فلسطینی کشته شدند. به واسطه دستگاه قضایی کشته شدند، اعدام شدند یا به وسیله آژانس یهود کشته شدند. او می گوید این ارقام را با آنچه امروز در درگیری های دیگری که در اقصی نقاط دنیا اتفاق می افتد مقایسه کنید که بعضی از آنها خیلی از اسرائیل دور نیستند. مثلا سوریه، عراق یا جاهایی دیگر. منظورم این است که تعداد تلفات در مقایسه با برخی درگیری های دیگری که در سراسر دنیا مشاهده می کنیم «یک مشت سیب زمینیریز» است.

این ارقام برای او یک مشت سیب زمینی ریز هستند، اما تصور کنید نیمی از جمعیت بریتانیا اخراج شده اند. تصور کنید نیمی از شهرهای بریتانیا تخریب شده اند. نیمی از روستاهای بریتانیا نابود شده اند. پس از آن من می خواهم شما بیایید در یک برنامه تلویزیونی اسرائیلی بگویید این یک سیب زمینی کوچک است.

ولی خیلی از آنچه می گویید ایدئولوژیک است…

خیلی از آن درباره درد و رنج انسانی است و از سوی افرادی ایجاد شده که تا به حال مصون بوده اند. مصون از محکومیت بین المللی برای جنایاتی که مرتکب شده اند و همچنان مرتکب می شوند.

شما مفسر و متفکر بزرگی در زمینه نوع عملکرد اسرائیل امروز هستید. در تابستان ۲۰۰۶ زمانی که بعد از تجدید راکت پراکنی به اسرائیل، نیروهای نظامی اسرائیل، غزه را به لرزش درآوردند، شما این را گفتید: «به نام یادمان هولوکاست، بگذارید امیدوار باشیم دنیا اجازه نخواهد داد نسل کشی مداوم در غزه ادامه پیدا کند.» به عنوان یک تاریخ شناس چگونه یادمان هولوکاست را به مدعای «نسل کشی اسرائیل در غزه» ارتباط دادید؟ چطور توانستید؟

با مشاهده بسیاربسیار نزدیک از آنچه دراسرائیل انجام می شود…

نسل کشی؟

تبدیل کردن محله اقلیت ها به محله فقرا، گرسنگی دادن به مردم، جلوگیری از دستیابی آنها به کالاهای اساسی، بازرسی همه محموله هایی که وارد غزه می شود، بررسی این که چه مقداری کالری…

مردم ممکن است برداشتی از این که گفتید داشته باشند ولی چیزی که می دانند این است که هزاران یا میلیون ها فلسطینی از سوی اسرائیلی ها کشته نمی شوند. نسل کشی حذف یک گروه قومی است. شما یک مورخ هستید و باید لغات را محتاطانه استفاده کنید. شما باید به واژه ها احترام بگذارید، این طور نیست؟

من به واژه ها احترام می گذارم. به همین دلیل موفق به متقاعد کردن خیلی از مردم به این شدم که آنچه در سال ۱۹۴۸ اتفاق افتاد، پاکسازی قومی بود و آنچه از ۱۹۴۸ به بعد اتفاق افتاد کماکان پاکسازی قومی فلسطینی هاست. در حال حاضر من اصطلاح «نسل کشی تدریجی» را استفاده می کنم. من فکر می کنم اگر شما مردم را به اجبار محروم کنید، به آنها گرسنگی دهید و وارسی کنید که فقط به منظور ادامه بقا چه نوع و چه مقدار کالری می توانند داشته باشند، در بلندمدت شما می توانید این را به عملیات نسل کشی تبدیل کنید. این واقعیت که غزه از همه طرف بسته است و اسرائیل نمی داند با نوار غزه چه کند در حالی که درباره کرانه باختری ایده هایی دارد عامل بالقوه ای برای سیاست های نسل کشی تدریجی است. من آنچه را گفتم پس نمی گیرم. واقعا می خواهم به عموم توضیح دهم که موجودیت مردم غزه در معرض خطر سیاست های نسل کشی دولت اسرائیل است…

شاید شما مخالف باشید، اما به هر حال اسرائیل یک دموکراسی است و البته اعراب اسرائیلی در انتخابات اسرائیل حق رأی دارند. اسرائیل یک سیستم قضایی دارد که قادر به ایستادگی در برابر آنهایی است که در موضع قدرت هستند. یک تعهد عمومی به جامعه مدنی و دموکراسی در اسرائیل است که اکنون در محدوده فلسطین و کشورهای عرب مجاور اسرائیل دیده نمی شود. یقینا اعراب اسرائیل هم قادر به این ارزیابی هستند.

نه، آنها چیزی نمی توانند ببینند. ۹۳ درصد اراضی در اسرائیل به شکل انحصاری در اختیار یهودیان است و فلسطینی ها اجازه ندارند شهرک ها و روستاهای جدید بسازند و شهرها را گسترش دهند. آنها همان مزایا و رفاه اجتماعی را که یک شهروند یهودی اسرائیلی دریافت می کند، دریافت نمی کنند. سیستم آموزشی آنها از یهودی ها تفکیک شده، در تمام جوانب زندگی، قضایی، حقوقی و مالی آنها مورد تبعیض واقع می شوند ولی آنچه به نظرم از بقیه مهم تر است این که دولت، آنها را به عنوان بخشی از ملت به رسمیت نمی شناسد و به همین دلیل در ده سال گذشته موجی از قوانین بوده که تعلق آنها را به کشور مورد سوال قرار می دهد. این مثل یک شمشیر، بالای سر آنها آویزان است. آنها در یک زندگی بسیار مخاطره آمیز بسر می برند، چنان که در جنوب اسرائیل شاهد هستیم. در همین زمان که ما صحبت می کنیم، ۷۰ هزار فلسطینی در حال رانده شدن از روستاهای خود هستند. این یعنی پاکسازی قومی. من فکر می کنم خیلی مهم است که درک بشود اسرائیل یا صهیونیسم چشم اندازی دارد که در آن هر چه بیشتر از سرزمین فلسطین را با هرچه معدودتر از جمعیت فلسطین داشته باشد.

می خواهم به حال و آینده برسم. برای این که شما فقط یک مورخ نیستید. شما درخصوص این که اسرائیل و فلسطین از اینجا به کجا می روند سخت فکر کرده و گفته اید فقط یک راه وجود دارد. شما گفته اید باید یک دولت واحد برای از مدیترانه تا رود اردن باشد. آیا قبول نمی کنید در آن صورت، به شکلی که شما آن را ترسیم کرده اید، یک کشور دوملیتی سکولار نخواهد بود، کشوری خواهد بود تحت تسلط اکثریت عرب؟ بخصوص اگر شما به آنچه می خواهید برسید و همه پناهندگان ۱۹۴۸ بازگردند، این یک کشور مسلمان خواهد بود…

نه، قبول نمی کنم. فکر می کنم کسانی که فلسطینی ها را نمی شناسند، این سناریوهای کابوس گونه را دارند. به همین دلیل در ابتدای صحبتمان از تغییر رژیم صحبت کردم. وقتی شما یک رژیم را به طور تدریجی تغییر می دهید و به شیوه اصلاحی دموکراتیک تر می کنید ـ رژیمی که برخلاف آنچه شما متصور شدید، دموکراتیک نیست که واقعا مثل یک دولت آپارتاید است – شما حکومتی را خواهید داشت که آرمان های همه گروه های قومی و مذهبی را بسیار صادقانه تر نمایندگی می کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)