۱.در دوران معاصر با فقدان “تمدن اسلامی” روبرو هستیم.
یعنی یک جامعه با ساختاری با ثبات و معنادار و هدفمند و در راستای شکوفایی نداریم
اغلب نظریه پردازان مسلمان در حوزه ی علوم اجتماعی درباره ی اسلام و جامعه اسلامی بر آن اند که می بایست در جهان معاصر تمدن اسلامی را از نو پایه ریزی کرد.
نظریه پردازان شیعه معتقدند که جامعه ی نبوی و تمدن اسلامی پس از رحلت پیامبر دستخوش منفعت طلبی های خلفای بنی امیه و بنی عباس شد و سر انجام با استحاله ای تمام عیار در اعصار مختلف از عرصه ی زندگی اجتماعی به کلی دور ماند و تمدنی را که پیامبر پایه ریزی کرد نیازمند احیاء دوباره است. در این میان طرفداران ولایت فقیه فقها را به نیابت از پیامبر و جانشینانش مامور برپایی و احیاء تمدن نبوی می دانند.
اما مخالفین ولایت فقیه معقدند می بایست اهل حق در شمار اندک و در شرایط بحرانی و تقیه و … انتظار فرج بکشند تا قیام قائم و احیاء تمدن نبوی توسط او. این دسته ی اخیز برنامه ی عملی روشنی ندارند.
و متفکرین اهل سنت معتقدند تمدن اسلامی تا پدیداری مدرنیسم و استعمار کمابیش موجود بوده و با ایجاد استعمار غربی جامعه ی متحد (امت واحده) اسلامی چند پاره گشته و سرمایه هایش به غارت رفته و تمدن اسلامی رو به انحطاط رفته. بنابر این بر هر مسلمان واجب است که در راستای بازگشت عزت و شرافت و شکوه تمدن اسلامی که تا قبل از مدرنیسم بر پا بوده تلاش کنند و تمدن اسلامی را در شرابط نوین معاصر احیاء کنند.
در نتیجه تقریبا همه بالاتفاق معترف اند چیزی به نام تمدن اسلامی امروز جایش خالیست؛ و می بایست صبر نمود تا یا قائم قیام کند و آنرا بر پا کند یا فقیه جامع الشرایط و یا جمهور مردم.
به هر حال جملگی اعتراف صریح و یا ضمنی می کنند به نبود تمدن زنده ی اسلامی.
و آنچه در دست همه آنهاست گزارشاتی نه چندان دقیق و جسته و گریخته از تاریخ دوران شکوفایی تمدن اسلامی است.
برخی آن تاریخ (سنت و حدیث) را مبنای اصلی قرار می دهند و لازم می دانند به عناصر آن سنت بازگشت نمود و نگاهی به سلف صالح دارند.
برخی دیگر به نظریه ی اجتها و انطباق معتقدتد و بر آنند که سنت حسنه ی سلف را بر مبنای مناسبات معاصر تطببیق دهند و محکم و متشابه و عرضی و ذاتی آن سنت را کشف کنند تا بتوانند هم از محسنات دوران معاصر و هم از فرایض سنت سلف بهره ببرند.
شیعیان معتقدند ۱۴۰۰ سال است که تمدن اسلامی از اسلام تهی است و برخی سنیان معنقدند ۱۲۰۰ سال است که چنین است و برخی معتقدند ۵۰۰ سال است که با یورش استعمار و تجدد هم اسلامیت و هم مدنیت از تمدن اسلامی زدوده شده.
اکنون سوال اینحاست که تمدنی که دست کم ۵۰۰ سال است از میان رفته چرا باید احیاء شود؟
آیا تمدن اسلامی بر شخصیت و آموزه های رهبرانی چون پیامبر استوار نبوده؟
آیا غیر از اینست که نهایت نفوذ و اثری که پیامبر بر جامعه بشر گذاشت در خوشبینانه ترین حالت تا ۵۰۰ سال پیش دوام آورده؟
آیا غیر از اینست که احیاء و یا ایجاد تمدن قبلی یا جدید موکول به شخصی جدید در اندازه های پیامبر است؟
آیا ایجاد و دوام حیات یک تمدن عنصری جهادی است که با نگرشی تکلیف وار و تلاشی مذبوحانه محقق می شود؟
یا همچون تمام پدیده های عالم هستی روندی طبیعی و بستری مناسب و مستعد برای ایجاد و دوام می طلبد؟
بطور مثال اگر شرایط زیست محیطی برای زندگی گونه ای از موجودات طبیعی مساعد نباشد بناچار باید شاهد انقراض آن باشیم. اما آیا با دستکاری ژنتیک و ایجاد محیط آزمایشگاهی می توان و مطلوب است گونه ای از موجودات طبیعی را احیاء کنیم.
باری و به هر جهت، ما امروز با تمدنی، مرده که هیچ رهبر و پیشوایی ندارد روبرو هستیم.
آنان که سودای احیاء را در سر دارند در واقع، همان مرارت ها و تنگی هایی که پیامبر اسلام و پیروانش در آن ۲۳ سال تحمل کردند تا تمدن اسلامی را پایه ریزی کنند، تحمل و تحمیل می کنند.
و جز این نیست که دست کم ۵۰۰ سال و دست بالا ۱۴۰۰ سال است در حال تحمل آن مرارت ها هستیم.
آیا عقلانی است که برای احیاء تمدنی که عمر طبیعی اش را کرده و تمام مرارت ها را ۱۴۰۰ سال پیش با حضور رهبر و پیشوایی معنوی تحمل کرده باز هم تلخی ها و تنگی ها و نا کامی های روز افزون را بر خود روا بداریم؟
اگر امید به احیاء دوباره ی تمدن اسلامی نبود کمتر کسی در جهان امروز زحمت مسلمانی را بر خود روا می داشت.
پس اگر به نتیجه برسیم که نمی شود و نباید به احیاء تمدن اسلامی امیدی داشته باشیم، زحمت مسلمانی خریداری ندارد.
مسلمان بودن و پیروی حد اکثری احکام اسلامی بودن، در حالی که اسلام و مسلمانان از یک تمدن بی بهره اند تنها یک زحمت جانکاه و فرساینده و طولانی است.
بار زحمت مسلمانی در دوران معاصر برای دوش بسیاری از مسلمانان سنگین تر از طاقت عادی یک انسان برای ادامه ی یک زندگی با کبفبت است.
یعنی زحمت مسلمانی که حاصل انحطاط غیر قابل احیاء تمدن اسلام است، کیفیت حد اقلی زندگی انسانی را از مسلمانان گرفته و عقل سلیم و خدای حکیم بر نمی تابد که این زحمت را مسلمانان بر خود روا بدارند.
دلیل اصلی قیام فقها و عالمان دینی و روشن فکران دینی پس از دوران تجدد برای احیاء تمدن اسلامی، این بوده و هست که ابعاد مختلفه ی اسلام، مستلزم وجود تمدن اسلامی هستند و در غیاب تمدن اسلام بسیاری از بعاد اسلام تعطیل و رها و می شوند.
پس در حالی که تمدن اسلامی در زوالی بی بازگشت به سر می برد عمل به کلیت اسلام نه تنها مستلزم زحمت و عسر و حرج است که بکلی محال است.
وجود بدون یک کل، معنا دار، اجزاء از معنا و فایده ی شان تهی می شوند مسلمانی، در دوران افول تمدن اسلام محال است.
خلاصه ی استدلالات این نوشتار:
۱.اسلام یک کل معنا دار و به هم پیوسته بوده که بدون وجود آن کل، اجزاء آن از معنا تهی می شوند و از فایده و مصلحت خالی می گردند.
۲.پیاده سازی کلیت اسلام مستلزم وجود چیزی به نام تمدن اسلامی است.
تمدن اسلامی یعنی ساختاری اجتماعی-سیاسی-اقتصادی-فرهنگی و با ثبات و معنا دار و هدفمند و در راستای توسعه و شکوفایی
۳.جمله ی فرق اسلامی بالاتفاق معتقدند لا اقل در دوران معاصر و پس از مدرنیسم، تمدن اسلامی با زوال و افول و انحطاط رو برو گشته.
۴.تقریبا قریب به اتفاق فقها و روشنفکران دینی پس از دوران مدرنیسم، معتقدند باید نهایت تلاشمان را مبذول بداریم تا تمدن اسلامی را از نو و مجددا احیاء کنیم.
۵. الف) احیاء تمدن اسلامی موقوف به وجود بنیان گزار است.
ب) زوال یک تمدن نشان از آن دارد که بستر های زیستی آن تمدن در هر یک از ساختار های اجتماعی-سیاسی-اقتصادی-فرهنگی از بین رفته و احیاء یک پدیده ی زایل شده فقط در شرایط آزمایشگاهی و قهری قابل تصور است و گرنه امکان تحقق طبیعیِ بیرونی ندارد.
ج)در حالی که بنیان گزار تمدن اسلامی در میان نیست و شرایط طبیعی با ادامه ی حیات تمدن اسلامی سر ناسازگاری دارند و داشته اند احیاء تمدن اسلامی ممکن نیست.
۶.عمل به جزئیاتی از اسلام در شرایط فقدان تمدن سراسری اسلامی، و همچنین تلاش برای احیاء تمدن اسلامی علی رغم نا مساعد بودن بستر های لازمه، بمانند شنا کردن بر خلاف جهت آب بوده و موجب عسر و حرج می باشد.
۷.تحمیل و تحمل چنین زحمتی که تا مرز عسر و حرج پیش می رود، نه عقلانی است و نه اخلاقی.
نتیجه: التزام به وجوبِ عمل به جزئیات احکام اسلام (که ریشه در اسلام بما هو اسلام دارد نه آنکه منشائی عقلانی یا شهودی یا عرفی داشته باشد) نه عقلانی است و نه اخلاقی.
تبصره: این نوشتار تنها تاظر به وجوب عمل می باشد و عمل به صورت داوطلبانه و اختیاری را شامل موارد استدلال نمی داند.
به بیان دیگر قائل به حرمت عمل به جزییات احکام اسلام نمی باشد بلکه قائل به سقوط وجوب و حرمت (هر دو) می باشد. و در باره تخییر و عمل بر اساس میل شخصی سکوت اختیار می کند.
*این نوشتار صرفا در صدد طرح بحث و نظریه بوده و از هر گونه نقد و تحلیل و تخریب و تهدید استقبال می کند.
تیرماه ۹۳
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.