osanlou_03012013
(تحلیل یارگیری اپوزیسیون بورژوازی از درون کارگران بی تشکل )
هر عمل ، فعالیت فردی و اجتماعی ، پیشبرد و تحقق اهداف و برنامه ها ، نیاز به منابع مالی متناسب با فعالیت ها را دارد . منابع و هزینه های مالی در یک عمل انقلابی و کارگری با توجه به اینکه اهداف از درون و نهاد خود فرد و یا گروه اجتماعی و طبقه برخواسته و جزئی از وجود و ذات آن می باشد نسبت به فعالیتی که بصورت سازمانی ، اداری و بصورت از طریق دستور و سلسله مراتب محقق می شود . نتیجتا روش ها ، انگیزه و نتیجه فعالیت با شخص عامل ، بیگانه است ، تفاوت های بسیار زیادی دارد . اساسا هزینه ها و ابعاد یک عمل مشخص وقتی انگیزه و اهداف درونی است تا وقتی که اهداف در بیرون فرد وجود دارد قابل قیاس نیستند . هزینه های صرف شده رهبری سرمایه جهانی یعنی آمریکا و یا هر ضد انقلاب دیگر در یک جنگ که طرف دیگر آن را نیروهای انقلابی و مبارز و یا حتی مردم فاقد تشکیلات و بجان آمده را تشکیل می دهد چند صد و یا هزاران برابر است . هزینه نظامی جنگ ویتنام را در دو طرف نبرد یعنی آمریکا و ویتنام ، یا جنگ اسرائیل بر علیه فلسطینی ها در انتقاضه اول و دوم و یا دیگر نبردها ، از جمله جنگ نوار غزه را با هزینه های دو طرف مقابل مقایسه کنید . بودجه نظامی و هزینه جنگ رژیم ولایت فقیه در جنگ هشت ساله را وقتی که میلیون ها نفرا از مردم نا آگاهانه اما با شور وشوق درونی در کارزار آن وارد می شدند ، با بودجه نظامی آن در مقطع کنونی به انضمام اختلاس ها ، دزدی ، غارت و امتیاز فروش نفت توسط سرکرده گان نظامی غیر قابل مقایسه است . هر مبارزه انقلابی – تشکیلاتی و هر فعالیت مبارزاتی در مقطع کنونی در ایران نیاز به منابعی دارد که با توجه به ابعاد و اندازه آن عموما از منابع داخلی تهیه می شود .
مبارزات جاری طبقه کارگر
در شرایط کنونی ما فاقد وجود یک جنبش و مبارزه طبقاتی سوسیالیستی بوده ، طبقه کارگر از پراکنده گی وحشتناکی رنج می برد . جنبش کارگری در سراسر جهان و بخصوص در ایران با عارضه پراکنده گی ، بی سازمان و فقدان تشکل ، افق چشم انداز و برنامه همراه است در حالیکه شرایط عینی گسل های طبقاتی از هر زمان دیگر عمیق می شود ، آگاهی های طبقاتی نه تنها همپای آن بجلو نمی روند ، بلکه فاصله شرایط عینی و آمادگی ذهنی به اندازه همان گسل ها عمیق و گسترده تر می شود . بطوریکه می توان گفت هم اکنون ما فاقد طبقه کارگر با مفهوم آگاهی طبقاتی و تاریخی ، با افق ، چشم اندازها ، آگاهی ، خط و مرز ها ، اهداف و برنامه و تشکیلات کارگری هستیم . کارگران در شرایط ایران از انزوا و گسیختگی های گسترده کنونی بسیار زیان می بینند . کارگران بیکار ، روز مزد ، قراردادهای سفید امضاء و موقت ، اخراج های گسترده و پی در پی ، حقوق یک پنجم خط فقر ، فقدان بیمه بیکاری و درمان ، فقدان مسکن و سر پناه ، براستی از کدام درد می توان سخن گفت . این وضعیت گریبان کارمندان جزء و بازنشستگان را هم گرفته است . مبارزات جاری کارگران مقطعی و برای وضعیت معیشتی و پراکنده بوده و فاقد ویژگی رسالت تاریخی و طبقاتی آنست . وقتی در خیابان بکرات با افردی با ظاهر موجه که برای خرید دارو درخواست کمک می نمایند و کاری از دست فرد ساخته نیست همین حداقل زندگی روزمره و در تنگنا هم بشدت تلخ تر می شود .
می توان گفت در چنین شرایطی ما فاقد مبارزه گسترده طبقاتی ، برنامه ، فعالیت های تشکیلاتی و مبارزه طبقه کارگر هستیم که به منابع قابل توجهی نیاز داشته باشد ، و لذا در این محدوده منابع آن براحتی از درون فعالان و طبقه کارگر تأمین می شود. ما تا سطح دستیابی به مبارزات سراسری طبقاتی فاصله بسیار زیادی داریم .
در دوران چنین پراکنده گی طبقه کارگر که عمده و مهمترین وظیفه هر سوسیالیست و فعال کارگری ایجاد تشکل و گسترش ارتباطات و آگاهی های طبقه کارگر است دریافت منابعی که هنوز هیچ برنامه ای برای استفاده آن وجود ندارد خود بخود به گسترش روحیه کاسبکارانه و بورژوازی و کسب ارزش افزوده که منشأ کار وفعالیت ندارند منجر شده و یک لایه در بین کارگران پراکنده و متوهم نسبت به بورژوازی ایجاد کرده و از اتحاد طبقاتی جلوگیری می کند . چنانچه تا قبل از رقم کلان یکصد هزار دلاری فوق عناصری از فعالان کارگری و کارگران با نگاه کمک از بالا عملا از صف مبارزات واقعی خارج شده اند .
حمایت برنامه ریزی شده برای خانواده های زندانیان یکی از الزامات مبارزه انقلابی است که هر چه بیشتر روی آن برنامه ریزی و سازماندهی شود ، باعث تقویت جنبش خواهد شد . حمایت مقطعی و حسابشده از کارگرانی که در اثر مبارزات بیکار شده و با مشکلات معیشتی سنگینی دست بگریبانند نیز برای بازسازی آن مبارزین و پیوستن به صف مبارزه از نیازهای دوران است . این حمایت ها می بایست تعریف شده ، دارای ضوابط بسیار دقیق و تحت کنترل باشد . حوزه های حمایتی می بایست مشخص شود .از جمله جرائمی که دادگاهها کارگران را محکوم کرده ، یا برخی هزینه های درمان فعالان زندانی که مخاطره آمیز است می تواند در برنامه قرار گیرد .
در دوران کنونی که ایدئولوژی ، اهداف و استراتژی و تشکیلات منسجمی وجود ندارد و هنوز برنامه گسترش فعالیت و بطریق اولی منابع مورد نیاز آن ارزیابی نشده است ، جذب چنین کمک های مالی تنها منجر به ایجاد یک قشر کارگری ممتاز ، که منتظر کمک از خارج است شده و باعث انشقاق در صفوف کارگران می شود . می توان گفت یک لایه ” خودی – غیر خودی” از همین امروز در بین طبقه ایجاد می کند . وقتی یک تشکیلات سراسری و منسجم مبارز کارگری منابع بدون قید و شرط را جذب و آنرا تحت برنامه و کنترل جمعی و بطور شفاف برای پیشبرد مبارزه طبقاتی استفاده می کند و در حالیکه انظباط دقیق دموکراتیک جمعی بر روی منابع مالی وجود دارد تا زمانی که این کمک ها در اختیار یک فرد و یا گروه تشکیلاتی قرار می گیرد اثرات کاملا متفاوت و متضادی ایجاد می کند و اثر دومی همان گندیدگی بخشی از کارگران است که در ازای دریافت و بهره مندی از منابع مالی اهداف ، استراتژی ها ، مبارزه ، جسارت حق انتقاد را تحت الشعاع خود قرار می دهد . بی شک برای چنین وضعی می بایست از ابتدا مرزبندی داشت و آگاهانه رفتار نمود .
لذا دریافت چنین منبع مالی عظیم در حالیکه فاقد تشکیلات سراسری مبارزه طبقه کارگر هستیم و هیچ کنترل جمعی – تشکیلاتی طبقه وجود ندارد و اساسا نیازی به آن نیست ، بشدت منشأ فساد بوده و باید از ورود منابع مالی هرز و بیهوده به طبقه کارگر جلوگیری کرد ، اگر حتی این کمک ها از منابع کاملا شفاف و قابل قبول باشد . واقعیت این است که جنبش نیاز ندارد .
مبارزه طبقاتی و منابع خارج از طبقه
شرایطی را در نظر می گیریم که جنبش سراسری طبقه کارگر در ایران گسترش یافته و در ابعاد ملی و منطقه ای با آگاهی و تمایزات طبقاتی و برای سرنگونی مناسبات و روابط بورژوازی در حال مبارزه نهایی است . فرض می کنیم که آگاهی تاریخی و کنونی طبقاتی نهادینه شده و طبقه کارگر افق و چشم انداز روشنی داشته و آرمان طبقه کارگر نه تنها برای کلیت این طبقه بلکه برای طبقات میانی یعنی خرده بورژوازی و دهقانان بعنوان یک آرمان ملی و رهائبخش مورد قبول واقع شده و جا افتاده است . و جامعه در حال قدرت گیری بیشتر برای نبرد نهایی و سرنگونی نظام بورژوازی است . بدون تردید منابع مالی چنین مبارزه ای می بایست با توجه به امکانات و منابع محدود خود طبقه کارگر و متحدینش تأمین شود . در هر انقلابی عناصری ناراضی از طبقه حاکم و مسلط نسبت به آرمان طبقه خود سمپاتی نشان داده و به آنان می پیوندند و امکانات مالی خود را نیز در اختیار تشکل و رهبری جمعی طبقه کارگر می گذارند .
در ارزیابی تعیین کننده گی علل و عوامل ، سمت و جهت گیری مبارزات طبقه کارگر آنچه که کلیدی و مؤثر است مسلما محتوای و مبانی فکری ، نطری و اعتقادی طبقه کارگر ، سیاست ها ، مرزبندی های مناسبات ، روشها و جهت گیری طبقه و رهبری و همچنین شیوه های تصمیم گیری ، تشکیلات و روش های عملی و اجرایی است . نگرش تک عاملی و سخت افزاری در مناسبات طبقاتی جایی ندارد . فرض می کنیم که در یک تحول کیفی مبارزاتی و تغییر از یک سطح به سطحی دیگر از مبارزه طبقه کارگر نیاز به منابع مالی پیش بینی نشده ای دارد و مسلم است که آنرا از منابع مختلفی می تواند در اختیار گرفته تا سیاست های طبقاتی خود را گسترش دهد ممکنست این منبع از طریق ارثیه ، یا فروش اموالی که در نظام سرمایه داری ارزش افزوده بی حسابی پیدا کرده و یا کمک های مالی افرادی از دیگر طبقات که به آرمان و ایدئولوژی طبقه کارگر سمپات شده اند تأمین شود . در حالیکه همه این ها یک منشأ است و آنهم کسب ارزش اضافی بدون انجام کار است . هیچکس حاضر نیست از قدرت یابی طبقه کارگر و استقرار سیاست های طبقه کارگر به بهانه اینکه این منابع مالی حاصل ارزش اضافی در نظام سرمایه داری است سر باز زده و مبارزه را به مرحله نامعلوم بعدی منتقل نماید .
رابطه بین گروههای سوسیالیستی و طبقه کارگر
یکی از عجایب کنونی اینست که سوسیالیست ها و روشنفکران چپ و کارگری امروزی در سطح عینی و عملی ، برنامه سازمان یابی طبقه کارگر امروز ایران – این داغ لعنت خورده ها – در سطح خیابان و کارخانه و کارگاه ندارند . از گسترده تشکل ها ، نوشته ها ، روزنامه ها و تلویزیون های تشکل های کارگری هیچ اثر انگشت ، تأثیر واقعی و عملی در ایجاد و سازمان یابی یک تشکل واقعی کارگری در سطح کار و خیابان و محل زندگی وجود ندارد . گرایشات تشکیلاتی مختلف ، بجای رویکرد به جنبش واقعا موجود و ضعیف کارگری و مبارزات جاری عموما مرزبندی های ایدئولوژی ها و تشکل های خود را داشته ، در آن سنگر گرفته و درگیر با دیگر تشکل های رقیب هستند . نگرش !! لغو کار مزدی ، در مورد دیگر تشکل های می گوید :‌ ” بخش عظیمی از ادبیات زشت فرقه ای ( دیگر فعالین کارگری و کارگران فعال ) در این سال ها، به فحش و ناسزا علیه ما به جرم افشاء ماهیت کمونیسم ستیز سندیکالیسم اختصاص داشته است. پرونده ای سراسر ننگ که هر کارگر آگاهی از ورق زدنش احساس شرم می کند. طیف فرقه ها و احزاب رفرمیسم چپ با پوشش میلیتانت، در این سال ها و در همه عمرش چنین نموده است. این چپ مطلقاً ظرفیت و شایستگی و توان طرح کلامی در افشاء رفرمیسم راست سندیکالیستی را دارا نیست، زیرا خود طفیلی بسیار حقیر سندیکالیسم است کارش حزب سازی بالای سر کارگران، فریب دادن توده های کارگر، استمداد از سندیکالیسم، تاختن به سوی تسخیر ماشین دولتی سرمایه، کسب قدرت سیاسی و تحکیم پایه های قدرت سرمایه داری در شکل و شمایل و نوع دیگر برنامه ریزی و تقسیم کار این نظام زیر اسم و رسم و بیرق دروغین سوسیالیسم است. احزاب طیف رفرمیسم چپ آویزان به رژیم ستیزی خارج از مدار پیکار ضد کار مزدی طبقه کارگر، با سندیکالیسم همخون، همجوش، همزاد و همپیوندند. آن ها به کرات گفته اند و نوشته ، هیچ خصومتی با دولت سرمایه داری حتی هارترین این دولت ها، حتی با جمهوری اسلامی بورژوازی ندارند، سوگند پشت سر سوگند ردیف کرده اند که مطیع قانون و قرار و نظم و شرع و عرف نظام سرمایه داری هستند و کل دعواهایشان با دولت سرمایه در چند و چون پای بندی به اجرای اصول و قوانین همین نظام بردگی مزدی، همین جمهوری اسلامی سرمایه داری خلاصه می گردد . این طیف هیچ دستاویزی برای بود و بقا ندارد، مجهز به اسب تروا برای تسخیر چیزی به نام کمیته هماهنگی، کانون دفاع از حقوق کارگر وچند محفل سندیکالیستی دیگر آویخته است” گرایش لغو کار مزدی ریشه کن شدن کلیه تشکل های رقیب و غیر خودی را دنبال می کند اما خوبست که حداقل در یک مورد که تشکل و اعتصابات کارگری را نمایندگی می کند و اینکه کدام بخش از کارگران با رهنمود ها و نظریات آنان به سطح بالاتری از مبارزه دست یافته اند ، را نشان دهد . می توان در یک نظر سنجی از کارخانه ها ، کارگاهها ، محل زیست و زندگی از کارگران در مورد میزان تأثیر پذیری از فعالین این تشکل و دیگر تشکل های مشابه پرسش کرد تا آنگاه مشخص شود که مبارزات مورد ادعای آنان هیچ مابه ازاء مادی و عملی و انعکاس در بین طبقه کارگر ندارد . البته این نقیصه ای است که دامن گیر دیگر تشکل ها هم هست . عملکرد مثبت تشکل ها را امروزه عموما می توان در حمایت از کارگران زندانی و زندانیان سیاسی بعینه مشاهده نمود اما هدف اصلی و عمده آن که تأثیر گذاری و گسترش مبارزات طبقه کارگر است با سئوالات و ابهامات متعددی همراه است . واقعیت آنستکه دهه هاست پیشروان نگرش سوسیالیستی ، ایده ها ، اندیشه ها و آرمان خود را دیگر نه از عصر و زمانه خود ، واقعیات و تضادهای موجود عینی ، بلکه از ذهنیات گذشته خود می گیرند و در فقدان ارتباط و در شرایط ایزوله ای نسبت به مبارزات بسر می برند . دامنه تأثیرات جریانات و تشکل های موجود و تأثیر و تأثرات آنها از دامنه تنگ مجموعه آنها تجاوز نمی کند . در یک مقاله بلند و بالایی که کلی نیرو ، انرژی و فسفر مغزی مصرف کرده اثبات می کند که نظر جناح مقابل و یا رقیب رگه هایی از رفرمیسم ، عدم صداقت و یا فریبکاری وجود دارد ، در حالیکه نه دیدگاههای خود منتقد و نه نظرات رقیبش تأثیر و حضور واقعی در مبارزات کارگری واقعی و موجود نداشته و برای یک کارگر آگاه هر دو در سطحی مجرد و انتزاعی قرار دارند .
لازمه پیروزی جنبش کارگری نه تنها پذیرش نظریات و اهداف و برنامه سوسیالیستی در بین تمامی کارگران و حرکت ها و مبارزات آنان است بلکه برای ایجاد تحول و انقلاب اجتماعی و سیاسی ، نظریه ، ایدئولوژی و چشم انداز طبقه کارگر می بایست در بین دیگر طبقات میانی از جمله خرده بورژوازی و دهقانان به نظریه غالب و مسلط تبدیل شود ، بعبارتی دیگر در بین آنان بعنوان نظریه و راهکار رهایی بخش پذیرفته شود ، اما متأسفانه امروزه این دیدگاه در بین خود طبقه کارگر هم پذیرفته شده نیست . بلحاظ فوق بورژوازی و بخصوص اپوزیسیون بورژوا می تواند بطور گسترده از بین طبقه کارگر یارگیری نمایند .
ضعف نظری ، مبانی فکری ، اندیشه فلسفی ، فقدان ارتباط بین این نظریات با واقعیات موجود جامعه ایران ، طبقات و اقتصاد سیاسی و نگرش فرهنگی باعث شده که پس از یکصد سال حضور نگرش و جنبش سوسیالیستی در بین پیشروان ، روشنفکران کارگری و کارگران آگاه ، علی رغم تمامی تلاش های تاریخی و جانفشانی ها هنوز هیچ نهاد ، سازمان ، تشکیلات ، سبک کار و روش کارگری نهادینه شده و استمرار یافته وجود ندارد . حاکمیت در اختیار یک نظام ولایت فقیه قرون وسطایی با اقتصاد نئولیبرالی نفس کلیه کارگران و مردم آزادیخواه را در شیشه حبس کرده است . گسیختگی ، فقدان هماهنگی و هارمونی نظری ؛ فقدان ارتباط با واقعیات موجود در بین نظریات ، باعث شده است که هر پدیده ، حادثه و اتفاق جدیدی همانند افتادن یک سنگ بزرگ در یک ظرف کوچک آب تلاطم های گسترده و سرریز ایجاد کرده و کل وضعیت ، انتظام و ارکان تشکل های موجود را برهم زده و منجر به ایجاد بحرانی جدید در بین تشکل ها شود . از پدیده حاکمیت ضد انقلاب اسلامی در سال ۵۷ و موضع گیری حزب توده به نفع ضد انقلاب حاکم، ضدیت و خصومت با نیروهای چپ و سوسیالیست و چرخش اکثریت بزرگترین سازمان چپ یعنی سازمان فدائیان خلق ، بنفع حزب توده ، ضعف نظری و مؤلفه های تئوریک و عدم پاسخگویی به شرایط موجود به انحاء دیگر در بین تشکل ها تداوم یافته و امروز شاهد نتایج این بی برنامه گی ها هستیم .
هدف کمک کننده گان مالی
واضح است که کمک کننده گان منابع ؛ از وضعیت پراکنده گروهها ، سازمان ها و تشکل و میزان اختلاف ، جدایی و حتی خصومت آنان که کمابیش وجود دارد آگاه بوده و هم اکنون اقدام به ساختن یک جناح کارگری ممتاز در طبقه کارگر نموده اند در مقطع زمانی فعلی که فقر و فلاکت گسترده ای در بین طبقه کارگر رشد یافته و هر دم افزون می شود نگاه بخش های زیادی از کارگران از هم طبقه ای هایشان منفک شده و بسمت بورژواهای صاحب سرمایه و مال و منال دار می چرخد . و این مثل خوره ای انسجام کارگری را از درون پوک میکند . در حالیکه مقطع کنونی و شرایط اقتصادی – اجتماعی ، و عینی مرحله ای است که کارگران را می بایست به هم طبقه ای هایشان و به کارگران پیشرو و آگاه متحد کرده و تکیه نمایند .
پیشفرض کمک مالی حصول اطمینان در مورد اثر بخشی کمک های مالی وجود یک سازمان سراسری گسترده و سازمان یافته یک سازمان و تشکیلاتی منسجم و تحت کنترل با یک نظام حقوقی و برنامه کاملا دقیق و مشخص و کنترل جمعی و برای گسترش مبارزات طبقاتی است .
وظیفه تاریخی طبقه کارگر
پراکندگی صفوف طبقه کارگر ، استبداد مذهبی سیاسی حاکم ، عدم وجود آزادی های دمکراتیک ، فقدان چشم انداز و رویکردی واحد در سطح جامعه و در بین توده های تحت ستم ، گسترش تضادهای طبقاتی همه و همه نیاز به یک برنامه کلی و جامع دارد و طبقه کارگر می بایست وظایف دمکراتیک را هم محقق کند و لذا اتخاذ رویکرد دموکراتیک و استقرار دموکراسی و حقوق فردی و اجتماعی از الزامات جنبش طبقه کارگر در شرایط ایران است . انحصار گرایی و اتخاذ رویکردرهایی اجتماعی بدون استقرار دموکراسی و یک نظام حقوقی جامع و گسترده راه بجایی نخواهد برد . بعبارت روشن و شفاف سوسیالیسم بدون تلفیق رویکرد دموکراتیک و نظام حقوقی مبتنی بر اراده جمعی با مبارزه طبقاتی راه بجایی نخواهد برد و سر از انقلاب روسیه ، چین و کامبوج در می آورد . ما معتقدیم که اسقرار دموکراسی و نظام حقوقی متناسب با آن در شرایط ایران تنها از طریق یک انقلاب اجتماعی و اقتصادی محقق شد و اقسام مختلف بورژوازی قادر به تحقق آن نیستند .
پیشبرد مبارزه طبقه کارگر در ایران تلاش در نفی و حذف دیگر جریانات اپوزیسیون های مختلف و حتی بورژوایی نیست ، بلکه اتخاذ روش ها و منش هایی است که بتواند پیش روی و پرچم دار بودن طبقه کارگر در بر چیدن سنگر های بورژوازی انحصار گر و مستبد حاکم را به اثبات برساند . راه قدرت گیری طبقه کارگر در ایران در مقطع کنونی مرزبندی ماهوی و محتوای آرمان کارگری و مبارزه در تضاد با سرمایه داری جهانی و ولایت فقیه نه مبارزه هم اکنونی و ضدیت با دیگر جریانات اپوزیسیون است. بعبارت دیگر طرح روش مبارزاتی و میزان انطباق با واقعیات موجود اقتصادی – سیاسی و فرهنگی موجود و پیشروی و گسترش هر چه بیشتر در بین طبقه کارگر و توده های زحمتکش است ، لذا لازم است منظور خود از اپوزیسیون بیان شود
اپوزیسیون : “یعنی جریاناتی که پیشبرد مبارزات دموکراتیک را بطور صرف و یا مبارزات دموکراتیک و آرمان رهایی اجتماعی طبقه کارگر را بطور همزمان و درهم تنیده در برنامه و اهداف خود و عملا” در برابر رژیم انحصار گر سرکوبگر قرار داشته باشد” وظایف دموکراتیک و نظام حقوقی اجتماعی هنوز در ایران استقرار نیافته و لذا شرایط آزادی های فردی و اجتماعی می تواند گامی برای تحقق آرمان طبقه کارگر محسوب شود . این بدان جهت است که ، طبقه کارگر و جنبش سراسری کارگری هنوز در ایران شکل نگرفته و استقرار هر درجه از حقوق دموکراتیک می تواند در راستای این هدف باشد . در این تعریف نظام های موروثی ، مطلق گرای حقوقی و بنیاد گرای مذهبی نمی تواند جایی داشته باشد . نظام ولایت فقیه با کلیه اپوزیسیونی که تعریف کردیم از جمله اصلاح طلبان غیر حکومتی در نبرد است و هر فرد و یا جریانی را که منتسب به یکی از آنها باشد با شدیدترین مکافات مواجه است اما رژیم از جریاناتی که بنیاد گرا و یا موروثی هستند بطور ابزاری استفاده کرده و خواهد کرد . اگر خصومت و مبارزه عملی – نه نظری و ایدئولوژیک – در برنامه عملی فعلی یک جریان مبارز کارگری در تقابل عملی با دیگر جریانات اپوزیسیون باشد ، می بایست اذعان کرد که این جریان ، کار نظام ولایت فقیه را تسهیل کرده و نیابتا از طرف این نظام با اپوزیسیون آن درگیر می شود .
فراموش نکنیم که جنبش اصلاح طلبی سال ۸۸ با شعار رأی من کو؟ شروع و از مبارزه قهر آمیز و براندازی نظام ولایت فقیه سر برآورد . یعنی پیامدهای ناخواسته یک مطالبه و یک مبارزه اجتماعی همواره با اهداف اولیه بسیار متفاوت است . خامنه ای اعتراف کرد که فتنه سال ۸۸ ، نظام را تا لبه پرتگاه برد . سوسیالیست ها برای تحقق آرمان های طبقه کارگر می بایست از هر مطالبه بحق و از هر مبارزه اجتماعی هر چند جزئی و کوچک حمایت نمایند . عواقب هر مبارزه اجتماعی هر چند کم اهمیت در شرایط انحصار و سرکوب می تواند راه مبارزات گسترده و عمیق تر را باز نماید .
امیر حسین جهانشاهی نماینده موج سبز در معرفی منصور اسانلو بعنوان ستاد هماهنگی فعالان کارگری موج سبز می گوید : ” تغییر اساسی در بنای یک کشور و هیچ انقلابی بدون فداکاری های لازم در جنبش کارگری که با اعتصابات عمومی و بسیج شدن تمامی جامعه امکانپذیر نبوده و نخواهد بود . با توجه به این واقعیت و بمنظور ایجاد پیوند لازم در جامعه کارگری ایران و آمادگی شرایط لازم برای رسیدن به اعتصابات عمومی و قیام ملی از آقای منصور اسانلو خواسته ایم تا مسئولیت ستاد هماهنگی فعالان کارگری را بعهده بگیرد . سرنگونی این حکومت وآزادی کشور برای ایران قوی و مقتد ر در تمام زمینه های سیاسی –اقتصادی اجتماعی و فرهنگی و از همه مهمتر ایجاد غرور ملی متناسب با شأن ملت ایران بدون هزینه امکانپذیر نیست . وظیفه ما در موج سبز ایجاد شرایط لازم برای سرنگونی این حکومت با کمترین هزینه می باشد شرایط را برای اعتصابات عمومی و قیام ملی آماده سازیم ”
یک جریان از این واضح و شفاف تر نمی تواند اهداف خود را از تشکل و اعتصاب سراسری طبقه کارگر بیان کند و هدف خود را ایجاد یک جامعه مدنی در چارچوب نظام سرمایه داری با یک دولت حقوقی و آزادی ها دموکراتیک بیان می کند . ما هم ایجاد یک نظام دموکراتیک و حقوقی ؛ حداقل در جوامعی مشابه ایران یعنی در اکثریت کشورهای آسیایی – آفریقایی و آمریکای لاتین را بدون رهبری طبقه کارگر و بدون رویکرد اجتماعی در اقتصاد و بدون اجتماعی کردن ابزار تولید و حاکمیت کار را امکانپذیر نمی دانیم . در عمل و عرصه اجتماعی یک کمونیست و یک سوسیالیست نمی بایست ، اولویت مبارزه را با اهداف بورژوازی مدعی استقرار شرایط دموکراتیسم قرار دهد . زیرا معتقدیم که تبعات اجتماعی تشکل سراسری کارگران و اعتصاب عمومی برای تحقق یک جامعه مدنی ، مسیر را برای برقراری و تحقق یک نظام سوسیالیستی هموار خواهد کرد . اگر موج سبز با کمک منصور اسانلو و یا بدون آن می خواهد تشکل های سراسری کارگری ایجاد کرده و اعتصابات عمومی را سازماندهی کند برنامه عملی ارائه نمایند ما هم در ایجاد تشکل سراسری منتهی با محتوای اجتماعی و سوسیالیستی حضور داریم .
امروزه متأسفانه فعالین گروههای سوسیالیستی نه تنها مقابله و مبارزه با تاکتیک جریانات اپوزیسیون غیر کارگری ، حتی به مبارزه و تقابل با دیگر گروههای سوسیالیستی تبدیل شده است و این کار نظام ولایت فقیه را راحت کرده است . برخی عوامل رژیم ادعا می کنند که دعایشان که “خدایا دشمنان ما را به خودشان مشغول بفرما ” محقق شده است جریانات مختلف فکری در عرصه پیشبرد مبارزه طبقاتی و تشکل یابی کارگران و در تضاد با نظام ولایت فقیه و سرمایه می بایست ماهیت و اصالت خود را نشان داده و در حوزه عمل اجتماعی و مبارزات عملی محقق کنند . در حالی که امروزه حوزه عمل و فعالیت خود را به مبارزه نظری و تئوریک با جریانات رقیب و یا در اپوزیسیون محدود کرده اند و هیچگاه نمی توان فهمید که کدامیک درست می گویند زیرا در صحنه عمل و تجربه اجتماعی وارد نشده و نظریات خود را اثبات ننموده اند
این امر منجر به زیر سئوال رفتن و قهقرای کلیت اپوزیسیون از چپ و سوسیالیست می شود و این یکی از علل بی نتیجه بودن فعالیت تشکل ها و گرایشات مختلف این تشکل هاست .
تشکل های کارگری موجود در ایران
نظام ولایت فقیه هر گونه تشکل استقلال طلبانه تشکل های کارگری و فعالین را سرکوب و با اتهام های تشویش اذهان عمومی ، اقدام بر علیه امنیت و … سرکوب و روانه سیاه چال ها می کند . شاهرخ زمانی بجهت تشکیل سندیکای نقاشان به ۱۱ سال زندان محکوم گردید محمد جراحی ، بهنام ابراهیم زاده ، رضا شهابی و دهها نفر از فعالان دستگیر و به زندان های طویل المدت محکوم شدند تهاجم های متعدد و گسترده به صفوف سندیکای شرکت واحد با صدها زندانی همراه بود . در یورش به مجمع عمومی کمیته هماهنگی بیش از شصت نفر دستگیر شدند . پرونده سازی و دستگیری های ممند بر علیه فعالان کارگری و کارگران فعال یک لحظه متوقف نشده است . و رژیم بطور مدام در اندیشه حذف فیزیکی برخی از کارگران فعال بوده و هست ، آنها را در شرایطی قرار داده که با اعتصاب غذا و یا فشارهای زندان از زندگی ساقط کند . زندگی رضا شهابی و دیگر مبارزان هم اکنون در معرض خطر قرار دارد . این تشکل ها و افراد همان اعضای سندیکا هستند که ابر مبارزان و رزمنده گان ” لغو کار مزدی ” آنها را مزدور نظام سرمایه ولایت فقیه می دانند و خواهان نابودی و ریشه کن شدن آنان هستند تا نوبت به ارتش ها و گردان های حاضر و آماده لغو کار مزدی رسیده و با اشاره آنان طبقه کارگر کل نظام حاکم را جارو کند . و طبقه کارگر از سلطه سرمایه خلاصی یابد بهمین راحتی !! . ملاحظه می شود که بزعم گرایش لغو کار مزدی سرنگونی نظام سرمایه ولایت فقیه خیلی راحت و امکانپذیر است اما فعالان کارگری بجهت حمایت از منافع سرمایه داری نمی خواهند و نمی توانند موضوع به این سادگی را درک کنند .کافیست فقط از سر راه کنار روند سرکوب جمهوری اسلامی نیز در جهت تحقق انقلاب مورد نظر لغو کار مزدی است شاکله و بدنه سندیکای شرکت واحد و سندیکای هفت تپه و غیرو را کارگران فعالی تشکیل می دهند که رویکرد سه جانیه گرایی داشته و خواهان بهبود شرایط زندگی کارگر در نظام سرمایه داری هستند . هر چند عناصر معدودی از همین تشکل ها در اثر مبارزه عملی و آگاهی ذهنی به رویکرد سوسیالیستی رسیدند اما اکثریت قاطع همچنان در همان مسیر قرار دارند . نکنه اینجاست که ایجاد یک تشکل مستقل در شرایط انحصاری نظام استبدادی و سرکوبگر سرمایه داری خود می تواند به پیشروی ایجاد تشکل های مستقل و رادیکال کارگری منتهی شده و لذا می بایست مورد حمایت قرار گیرند ، هر حرکت مطالباتی ، حق طلبانه دموکراتیک زنان ، ملیت ها ، اقلیت ها ، آزادی عقیده و بیان و رسانه در جهت مبارزات سراسری طبقه کارگر قرار دارد . جنبش آزادی های یواشکی بعنوان یک حرکت جزئی که از طرف یک فعال مدنی و با کمترین ابزار ارتباطی یعنی یک فیس بوک شروع شده بلحاظهماهنگی و تطابق با شرایط و توان اجتماعی موجود جنبش زنان و مدنی از طرف دهها هزار تن از زنان و مردان پاسخ می گیرد و حاکمیت نظام اسلامی را با تنش و تشنج مواجه می کند تا چگونه با این حرکت مواجه شود . این در حالی است که شاهدیم مبارزه بر علیه حجاب توسط برخی از تشکل های گسترده تر و با امکانات تلویزیونی ۲۴ ساعته سالهاست تبلیغ می شود و پاسخ درخوری دریافت نکرده است .
نتایج کلان ، سراسری و گسترده برای پیروزی جنبش یکجا و یکمرتبه حاصل نمی شود بلکه از نتایج و دستاوردهای اندک و
کوچک حاصل می شود در مسیر حرکت فعالیت های جزئی و کوجک پیوسته و یکپارچه شده و به نتایج عظیم و سراسری دست می یابند .
چگونگی برخورد با کمک مالی موجود
دریافت کمک مالی از طرف اپوزیسیون نظام سرمایه داری که با برنامه و طرح یارگیری از بین کارگران پراکنده انجام شده است بدون شک هر سوسیالیستی می بایست نسبت به آن مرزبندی داشته باشد اما مشکل آنجاست که سوسیالیست ها و فعالان کارگری خود را عینا همان جنبش طبقه کارگر و کل طبقه محسوب می کنند . این صحیح است که هر سوسیالیستی می بایست مرزبندی داشته باشد ، اما بخشی از طبقه کارگر موجود در ایران با این پراکنده گی و بی افقی گسترده فارغ از خواست ما به سمت این نوع کمک ها جذب خواهد شد . وقتی در شرایط کنونی کارگر مجبور است برای حفظ زندگی خود به تنهایی با کارفرمایش وارد مذاکره و بده بستان شود و گاه به رابطه انحصاری و فارغ و حتی علیه دیگر کارگران با کارفرما قرار و مدار می گذارد و این پدیده ها نه تنها کمیاب بلکه بسیار گسترده و حتی می توان گفت گاهی غالب هم هستند . تنها در شرایطی که کلیت کار و حقوق و زیست و شرایط کارگران از طرف کارفرما مورد یورش قرار می گیرد کارگران هیچ راهی جز همبستگی و اتحاد بر علیه سرمایه دار ندارند ، اما با شعارهای مذهبی و حمایت از بالاترین مقامات سیاسی تلاش می کند حاشیه امنیت خود را گسترده کرده و بهانه اتهام ضد انقلابی و دولتی را از دست کارفرما و دولت بیرون بیاورند . و این بمعنای چیزی جز پراکندگی و فقدان قدرت طبقاتی کارگران در دوره کنونی نیست
وقتی شرایط واقعی و عملی مبارزه کارگران در این محدوده قرار دارد اگر یک سوسیالیست و کارگر مبارز در صف کارگران شعار مرگ بر نظام سرمایه جمهوری اسلامی و برقراری نظام کارگری و سوسیالیستی را بدهد نه تنها مورد حمایت کارگران قرار نمی گیرد بلکه ایزوله شده و کارگران از وی فاصله می گیرند . در یک تجمع در مقابل وزارت کار که برخی فعالین کارگری مطالبات فراتر از حقوق و دستمزد را مطرح کردند برخی کارگران حاضر در خلوت خود پچ پچ و اظهار نارضایتی می کردند که مسائل آنها با مسائل ما متفاوت است و ما فقط مطالبات صنفی خود را داریم . لذا آگاه بودن و مرزبندی برای تحقق آرمان رهائی بخش طبقه کارگران برای محو طبقات یک موضوع است اما اتخاذ راهکار اجتماعی ، شعار و استراتژی در بین طبقه کارگر در شرایط موجود موضوع دیگری است . اما مسلم است که هر شعار ، استراتژی و عمل مرحله ای و مقطعی می بایست در جهت تحقق هدف نهایی طبقه کارگر باشد و غیر اینصورت چیزی جز خرده کاری و پراکندگی حاصل نخواهد شد . اما این بمعنی پیاده سازی و اجرای کلیت استراتژی طبقه کارگر در هر مقطع زمانی مفروض نیست
واقعیت آنست که طرح ایجاد سمپاتی و گرایش در بین کارگران پراکنده و بجان آمده امروز می تواند طرحی نتیجه بخش برای اپوزیسیون بورژوایی باشد . و لذا صورت مسئله را با لعن و نفرین و توسل به عبارات مذهبی پول حلال و حرام و پول کثیف و تمیز حل نخواهد شد و برای حل آن استراتژی و سیاست عملی واقع گرایانه می بایست بکار برد . امری که مسلما تشکل های مختلف و مجزا و پراکنده ی سوسیالیست قادر به حل آن نخواهند بود . مهم و محوری کردن این موضوع باعث پراکندگی بین گرایشات و تشکل ها را افزایش خواهد داد و از طرف دیگر شکاف در درون طبقه را افزایش خواهد داد و بخشی از کارگران بجای اتحاد با هم طبقه ای های خود رویکرد به سمت بورژوازی لیبرال را در پیش خواهند گرفت .
راه حل اجرای پیشبرد سیاست های طبقه کارگر در شرایط انحصاری استبداد و سرکوب ، اولویت دادن مبارزه با دیگر جریانات اپوزیسیون بورژوا و خرده بورژوا نیست ، بلکه در کار عملی بسیار نفس گیر و طاقت فرسا و سازمان یابی در میان طبقه کارگر در شرایط اجتماعی – اقتصادی موجود ایران است . لذا برای کسب پیروزی و گسترش تشکل های کارگری و آرمان و اهداف آن می بایست جهت اصلی مبارزه را بسمت ضد انقلاب سرمایه حاکم تغییر جهت داد . هر موفقیت و گام عملی بمعنای در حاشیه قرار دادن اپوزیسیون بورژوازی است بدون آنکه تبدیل به سربازان نظام ولایت فقیه تبدیل شد و بدون آنکه به کلیت مبارزات سوسیالیستی طبقه کارگر و کل مردم بجان آمده ضربه زد و با اعمال سکتاریستی وضع موجود را تداوم بخشید .
​ رضا رفیعی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)