Khorramshahrبه یاد خرمشهر قبل از جنگ و فوتبال
دیشب بیاد آن کوچه پس کوچه ها ، خیابانها ، زمینها ی گلی و خاکی، محلات متفاوت خرمشهر که در آنها چگونه در کودکی و نوجوانیم با دوستان و همکلاسیها یم آموختم فوتبال بازی کنم . بیاد آن استادیو م شهرم که تنها زمین چمنش روزگاری هم برا ی من و هم برای دوستانم بهترین فرش زیبایی بود در جهانی که در آن زیست می کردیم . بیاد آن توپ ها ی پلاستیکی پنج ریالی ، پا ها ی پتی ، کفش های پلاستیکی زمخت وین ده تومنی و بوت ها ی چرمی سنگین با آن میخچه ها ی زمخت.
بیاد آن استادیوم زیبا ی شهرم که بعد جنگ ویران شد و هنوز بعد از دو دهه از خاتمه آن مانده است ویرانه. همچنین بیاد یکی از بهترین دو ستان و هم باز ی ها یم مجید بشکار که یکی از جوانترین اعضای تیم ملی ایران بود که برای شرکت در جام جهانی آرژانتین که در سال ۱۹۷۸ بر گذار شده شرکت کرد.
و همچنین به یاد مادر مهربانم که هر وقت بعد از تمرینا نم بخانه بر می گشتم همیشه بمن می گفت « شستن پی در پی این هم لباس های مملو از گلت مرا بسیار خسته می کند پسرم. آخر این چه زندگی است که تو همیشه یا سرت توی کتا بها ست و یا توی این توپ گرد ؟» و بیاد اینکه چطور به او می گفتم « مادر (البته با لهجه جنوبی خودم ) مگر یادت رفته که بارها بتو گفته ام که این کتابها بمن می آموزند که بیاموزم که خوب فکر کنم و بازی با این توپ محیطی را برایم فراهم می آورد که در جمع بهترین دوستانم حضور داشته باشم تا در کنار آنها بیاموزم که در این دنیای بی در و پیکر همه چیزها ی سخت دیگر ی را که تجربه یا مشاهده می کنم را برای مدتی ، هر چند هم کوتاه فراموش کنم . و کلی هم از این زما نی که با این دوستان در زمین فوتبال هستم لذت ببرم . « و او چگونه با آن حالت شوخی وارش می گفت « تو و دوستانت بسیار عاقلید.»
به یاد این خاطرات و خیلی خاطرات دیگر بود م که بازی بسیار خوب بچه های تیم ملی را تماشا کردم . صد آفرین به کارلوس کیروش و مربیگری مدبرانه خوبش. و صد آفرین به بازیکنان تیم ملی ایران . تجربه تماشای بازی خوب آنها در مقابل آرژانتین میلیونها ایرانی را چه در ایران و چه در خارج از آن برای ساعت و اندی هم خوب سرگرم ، بسیار سر خوش و همیچین سببی شد برای شکل گرفتن خاطراتی تازه در اذهان همه ما.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)