منقلیست های درون وبرون هم بخوانند !

اجازه دهید ما هم طعم صلح وامید را بچشیم

با آن که نوشته من با عنوان « بی .بی .سی شرم کن » در صفحه خودم با نگاه مهر آمیز هموندان مواجه شد ، خیلی ها آن را به اشتراک گذاشتند و گروه دیگری نظریه هائی زیر آن نوشتند که کاستی هایش را جبران کرد ، اما تنی چند هم ( که بیشترشان خارج از ایران می زیند ) ، بی انصافی های سازمان دهی شده ای را روا داشتند که گرچه برایشان پاسخ های درخور و مستندی دارم ، اما روا ندانستم که امکانات اندکم رابرای پاسحگوئی به آنان هدر دهم . در میان این ها ، تنی چند از کارکنان ایرانی بی . بی .سی هم هستند که یا دیگران با تفسیر به رای و باژگونه نشان دادن محتویات نوشته ، مطلب را به آنان نسبت دادند تا حس کین جوئی آنان را علیه من برانگیزند ، یا خودشان برداشت نادرستی کردند ، در حالی که نه چنین نیتی داشتم و نه اصولا آن ها می توانند در این روند نقشی داشته باشند که شایان آن باشد سرزنش شوند . تحریک کنندگان را می شناسم ، آن ها هم مرا می شناسند و می دانند اگر در کفش خودشان ریگی یافت می شود ، من اصولا کفشی ندارم که ریگی در آن باشد !. پیش از آن که وارد اصل مطلب شوم به این گروه تحریک ویا دچار سوء تفاهم شده ، پیام می دهم خطاب من به شما نبوده و لذا خویش را بی دلیل دل چرکین نکنید . ولی صد البته ای کاش آنان که ریگی در کفش دارند ، خودشان مرا مورد خطاب قرار می دادند تا روشن شود کی چکاره بوده و چه کارها کرده است !
برگردیم به اصل مطلب :
یک ایراد مکرر به این نوشته و نوشته های قبلی من با همین مضامین ( مثلا در مورد رویدادهای لیبی ، مصر و سوریه ) این بوده است که حکومت های خود کامه این گونه کشورها ، و اختلافات قومی و مذهبی زمینه ساز جنگ های ویرانگر وکشتارهای گسترده است . من به یکی از عزیزان فرهیخته ای که امروز به همین موضوع اشاره کرده اند پاسخی داده ام که آن را در زیر باز نوشت می کنم و تنها یک جمله در آغاز می نویسم :
عمر من به جائی رسیده که نگران خود نباشم ، اما برخلاف نوشته آن آقای پیروی مکتب « منقلیسم » که نوشته مرا ناشی از پیری و آلزایمر دانسته ، نه دچار نسیان شده ام و نه هم گرفتار ضعف های پیری ! برخلاف جنابعالی ( و هم گنانت ) که جوان رعنایت براثر اعتیاد جلویت پرپرزد و تو ککت هم نگزید ، در دوره جنگ هشت ساله ، من بسیاری روزها شاهد آوردن پیکرهای پاره پاره شده جوانان و مردان کشورم از جبهه ها بودم و هر روز می گریستم . اگر تنها یک آرزو داشته باشم این است که آن دوران نه برای ملت ایران و نه برای مردم هیچ کشوری تکرار نشود .

بی گمان تا یک محیط برای رشد میکروب مناسب نباشد ، میکروب تکثیر نمی شود . همین قاعده در مورد کشورهائی که آماج برنامه های قدرت های جهانی ( چه شرقی و چه غربی ) قرار می گیرند ، مصداق دارد . یعنی اگر در این کشورها اداره امور بر اساس خردمندی باشد ، اکثریت حقوق اقلیت را محترم بشمارد و توزیع ثروت و فرصت ها هم عادلانه باشد ، دسیسه چینی قدرت های خارجی هم به بار نمی نشیند . مثلا در همین کشور خودمان اگر صدا و سیما برنامه های قابل تحملی داشته باشد و اخبار درست را منتشر کند ، و حقوق اقلیت ها هم به درستی رعایت شود ، نه مردم به بی. بی .سی و دیگر رسانه های خارجی چشم و گوش می دوزند و نه بابت ناخشنودی اقلیت ها نگرانی وجود خواهد داشت . توده مرم هم که از توزیع عادلانه ثروت و فرصت ها راضی هستند ( البته نسبی ) به منافع ملی و تمامیت ارضی بهای بیشتر می دهند و حساسیت افزون تری خواهند داشت . این ها را نوشتم تا هر نوع شبهه در این باره که من هم از کسانی هستم که نظریه« کار ، کار انگلیسی ها است» را باور دارند ، از بین برود . اکنون وقت آن است که بار دیگر به جنابعالی و دیگر کسانی که نه در زیر این نوشته ، بلکه در جای دیگر بر من خرده هائی گرفته اند ( و دور از جان شما یک نفر ، بقیه شان بی. بی .سی چی هستند و یا تحت تاثیرالقائات آن ها قرار گرفته اند ) عرض کنم بنده غیر از آن که روزنامه نگار و تحلیل گر مسائل سیاسی و اقتصادی هستم ، دستی هم در تاریخ دارم و در کنار نویسندگان چند اثر مهم تاریخی به عنوان مشاور کار کرده ام . همین امر ، بنده را با حقایقی از سیاست های استعمار گران کهنه ( انگلیس و روسیه تزاری ) و نواستعمارگران ( شوروی سابق و فدراسیون روسیه کنونی ، آمریکا ، انگلیس ، ناتو و چین ) آشنا کرده است . همین آشنائی موجب شد اولین کسی باشم که ۱۱ سال پیش برنامه های ناتو برای شمال آفریقا و خاورمیانه را مستند و نقشه ای را که این روزها در رسانه ها دیده می شود ، درک کنم ، اسنادش را بیابم و بر اساس آن یک مقاله بنویسم که گرچه مورد توجه اهل قدرت قرار نگرفت ، ولی اهل نظر بارها آن را باز نشر کردند . بنا براین دوست گرامی ( و همه دوستان گرامی دیگر ) حق بدهید با این پیش زمینه ذهنی و آگاهی از گذشته وحال ، بنده وقتی برنامه ای را در بی . بی .سی یا صدای آمریکا و یا هر رسانه برون یا درون مرزی می بینم ( یا می خوانم )، برداشتم با برداشت کسانی که دانش وتخصص و بینش آن ها مربوط به رشته های دیگر است ، اندکی تفاوت داشته باشد . من نه جیره بگیر دولت ایران هستم و نه سیاست های دولت کنونی و دولت های گذشته را خردمندانه و مردمی می دانم . آن چه می نویسم در راستای حفظ تمامیت ارضی و حقوق همه باشندگان در این سر زمین است . ملی گرای افراطی هم نیستم ، اما به تاریخ و فرهنگ ایران ( که سهم همه اقوام و تیره ها را هم در آن یک سان می دانم ) باورمندم….
سخن آخر این که هرگز انکار نکرده ام ونمی کنم که بستر نابسامانی های کشورهای این منطقه جهان در خود آن ها وجود دارد و هنر قدرت های سلطه گر جهانی نیز در بهره برداری از همین نابسامانی ها و تضادها و اختلافات مذهبی و قومی است . از این رو ، وقتی پس از دیدن فیلم های وحشتناک کشتار های دسته جمعی و سربریدن ها ، مثله کردن ها و تجاوز به زنان درلیبی ، سوریه و اینک در عراق ، می بینم یک رسانه ، بدون آن که زمینه و نشانه ای باشد ، حساب شده و هدفمند تلقین می کند که اهل تسنن عراق باید وحشت زده و از اینده خویش بیمناک باشند ، بر می آشوبم و اعتراض می کنم . حال این رسانه می خواهد بی . بی . سی باشد ، صدای امریکا باشد یا حتی صدا وسیمای جمهوری اسلامی باشد .
دوستان ! وظیفه ما است فریاد بر آوریم که باشندگان این منطقه هم انسانند و حق دارند زندگی همراه با صلح و امید داشته باشند . ببینید !… چند دهه است که در این منطقه رود خون جاری است . بگذارید خردمندان این منطقه فارغ از دغدغه داغ و درفش نیروهای سرکوبگر داخلی و پرونده سازی عوامل خارجی فرصت بیابند مردمان خویش از پیامدهای اختلافات متعصبانه قومی و مذهبی آگاه کنند و ریشه این گونه افکار مسموم را بخشکانند .و سپس با یاری همین مردم قدرت های حاکم را به رعایت حقوق عمومی و آزادی های انسانی وادار کنند .
آیا این انتظاری نادرست و در خور سرزنش است ؟

پ.ن
برای آنکه دانسته شود تنها من نیستم که از برنامه های بی . بی . سی چنین برداشتی را دارم ، نوشته آقای دکتر بهروز ژاله ( نویسنده مستقل و مدرس دانشگاه ) با عنوان « بیوه سیاه لندنی » را که به اشتراک گذاشته ام و روی دیوارم ( والم ) وجود دارد ، مطالعه فرمائید .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)