11-2تیجه ۴۰ سال گشت و گذار در طبیعت زیبای ایران آن است که هر قسمت از این خاک پر گهر را با مجموع زیبایی های طبیعی، مردم و گویش هایشان، مهمان نوازی و بزرگواری آنها، لباس و پوشش آنها، موسیقی سنتی و بالاخره پوشش گیاهی و حیات وحش آن می شناسم. این آگاهی که به اندازه قطره یی در مقابل اقیانوس عظمت خطه های تابناک ایران است، موجب شده که گاه آرزو می کنم که در نقطه یی از کشور عزیزم باشم که آن هنگام، تمام وجودم از رایحه، مناظره نغمه های محلی و زیبای طبیعی آن خطه پر می شود.
چندی قبل (همین دو هفته قبل) به فکر فارس افتادم. فارس قدیمی، فارس باستانی، فارس زیبا، شیراز دلپذیر و معروف در دنیا. خانمی فرانسوی را با نام شیراز دیده ام، نوشیدنی را به نام شیراز در استرالیا چشیده ام. رستورانی در کالیفرنیا به نام شیراز بازگشایی کردم و چند جلد کتاب (خدا می داند چند جلد) به زبان های گوناگون در خانه دارم.
قرار بود در سازمان نظام مهندسی استان فارس در مورد «انتظار محیط زیست از جامعه مهندسان» سخنرانی کنم جلسه خوبی بود. ماحصل درخواست یک شکاربان قدیمی ایرانی از جامعه مهندسان این بود که آقایان و خانم های مهندس، به رودخانه، جنگل، مرتع، درخت به صورت یک «موجود زنده» نگاه کنند. آب، خاک و هوا زنده است یعنی «محیط زیست زنده است».
بعد مهمان استهبان شدم. شهری سبز، آرام و زیبا که «پایتخت انجیر دنیا» شناخته شده است. انجیری که می گویند اگر بخوری زنجیر را پاره می کنی «بخور انجیر پاره کن زنجیر».
میوه یی بهشتی، درختی که تا ۴۰۰، ۵۰۰ سال عمر می کند و میوه می دهد. میوه یی که اکنون قیمت آن طعنه به پسته می زند. سال قبل روستای «گرده» در حوالی استهبان با فروش انجیر پردرآمدترین روستای ایران شد. با ساختمان هایی که طعنه به ساختمان های تهران و اصفهان می زند و صاحبانی که صاحب ویلاو ملک و زرق و برق در همه ایران و ماورای آن گردیده اند. در مورد انجیر باز هم صحبت می کنم.
بچه های سازمان مردمی زیست محیطی «سروکوهی» من را به بهشت دیروز و نمکزار امروز بردند.

بختگان
یادش بخیر سال ها در فصل زمستان که دریاچه های «طشک و نیریز و بختگان» به هم متصل می شدند به این دریاچه آمده بودم. سطح آب از پرندگان مهاجر سیاهی می زد. فلامینگو، پلیکان، قو، طنجه، اردک تاجدار، اردک پا کله سبز، چنگر، خوتکا که دسته دسته صف آرایی می کردند و ارتفاع آب به چهار متر هم می رسید. گاه دو ساعتی در اطراف دریاچه رانندگی می کردیم که به اصطلاح میانبر بزنیم. به نقطه یی می رسیدیم که آب آنقدر بالاآمده بود که کوه را در بر گرفته بود. مجبور بودیم راه را برگردیم و از مسیر طولانی تر طی طریق کنیم! و اکنون؟ کامیون و وانت و موتوسیکلت در میدان، ردی از نمک به جای می گذارند و می روند. مگر می شود که ۴۲۰ هزار هکتار پهنه آبی یکباره اینچنین خشک شود؟ دلایل را بررسی می کنیم.
دلایل خشک شدن این تالاب همانند دلایل خشک شدن دریاچه ارومیه و دریاچه پریشان است. در اطراف دریاچه ارومیه بیش از ۷۲ هزار چاه حفر شده که بیش از نیمی بدون مجوز است. در اطراف پریشان ۸۵۰ حلقه چاه مجاز و ۵۵۰ حلقه غیرمجاز حفر شده و مانند اسفنج آب پریشان را مثل زالو مکید و آن را خشک کرد و اما در بختگان در جست وجوی چاه ها بودیم که به روستای «خونه کت» و «قشم قاوی» رسیدیم. چاه ها به عمق ۱۲۰ متر و بیشتر می رفتند و موتورها ته مانده جان بختگان را به سطح می آوردند. تعداد بی شمار بود. اینها علاوه بر آنکه در ملک های شناخته شده انجیر کاشته بودند «مستثنیات» در زمین های ملی هم انجیرهای تا ۴ سال را می کاشتند و هر روز زمین های ملی را بیشتر و بیشتر به تصرف درمی آوردند.
این زمین ها جزو «انفال» بوده به سازمان جنگل ها مراتع و آبخیزداری تعلق دارند و هر نوع دست اندازی و تغییر کاربری در آنها غیرقانونی است. زحمتکشان محیط زیست وسعتی در حدود ۱۳ هکتار را پاک کردند آن هم با چه زحمتی؟ فردای آن روز انجیرها یک تا سه ساله که در محلی نشاءکاری شده بودند به حفره ها منتقل شدند. میزان تخریبی که توسط انجیرکاری غیرمجاز به محیط های طبیعی وارد می شود، تا سر کوه «خرمن کوه» کشیده شده. اینها انجیر را به صورت دیم می کارند و زمین را به صورت کرت بندی زراعی در دل طبیعت بین خود تقسیم می کنند. جای خوشوقتی است که مقامات محلی مانند دادستان و امام جمعه استهبان به اهمیت حفظ محیط زیست کاملاواقف هستند و از محیط زیست حمایت می کنند تا آنجا که ما دیدیم. کفگیر آب چاه ها به ته دیگ خورده و مشاهده شد که تانکر با صرف وقت و هزینه زیاد، آب را از استهبان حمل می کرد و به پای درختان انجیر می ریخت. دلیل مخالفت علاقمندان محیط زیست با انجیرکاری لگام گسیخته خیلی ساده است. زمین های مرتعی و جنگلی طبیعی که پوشیده شده اند از انواع گوناگون علوفه، درختان و بوته ها (تنوع زیستی) که انجیرکار خلافکار این همه تنوع را تبدیل به «انجیر» می کند. پس از مدتی که محصول انجیر از رونق افتاد یا آب نایاب شد (که شده)! مرتع از بین رفته و انجیر هم نابود شده. یک مرتع دایر تبدیل به یک زمین بایر می شود (مانند بستر دریاچه بختگان).
به دنبال دلیل دیگر برای خشک شدن بختگان بودیم که به سد پر مساله «سیوند» رسیدیم. همان سدی که با اصرار و سماجت بنا شد و اکنون یک دیواره خشک و بی روح است که رودخانه گز را خشک کرد و پشت آن نهر آبی جمع نشده است. به قول وزیر نیرو (آقای چیت چیان) «ما در ساختن سد افراط کردیم» و نیز «ساختن سدها به بی آبی کمکی کرد» و یک کلمه هم از بنده «سدها ما را بی آب تر کردند». نمونه: دریاچه ارومیه، زاینده رود، گاوخونی، بختگان، کارون، کرخه…
در مسیر بازگشت، به روستای گرده رسیدیم همان روستایی که سالیان گذشته از همه بیشتر ثروتمند شد. در فاصله سنگ انداز این روستا، محل تخلیه زباله را دیدیم. می گویند محل تخلیه زباله زشت ترین زخم سالک بر بدن زمین است و شیرابه زباله خبیث ترین ماده روی زمین، هر دوی اینها روی زمین پاک اطراف استهبان رها می شوند. نه بازیافتی و نه دفن بهداشتی!
بالاخره طرف های غروب به نزدیکی های استهبان رسیدیم. ما را از کوه بالابردند جاده یی در حال احداث بود، با بولدوزر، لودر، مته و از همه بدتر انفجار که کوه را از هم می درید. به زودی از این کوه با صلابت اثری باقی نخواهد ماند. در این که چه کانی استخراج خواهد شد گفت وگو زیاد است از سنگ مرمر و تراورتن گرفته تا اورانیوم «چون ندیدیم حقیقت ره افسانه زدیم.» یک تابلو کافی بود که این شایعات تبدیل به حقیقت شود، دریغ از یک آگاهی رسانی ساده برای مردمی که صاحب و مالک وجب به وجب این خاک هستند. هر گونه دست اندازی به عرصه طبیعی ما باید به اطلاع صاحبان اصلی این مرز و بوم برسد.

و اما شهر استهبان
این شهر یکی از سبزترین شهرهای ایران بود! حتی نسبت به سه سال پیش که به استهبان رفتم ساخت و سازها افزوده شده بود. این افزایش عرصه ساخت و ساز به بهای از دست رفتن «باغ های طولی» و درختانی مانند «آب بخش» بوده است.
آی استهبانی ها شما را به خدا اشتباه تهرانی ها را در منطقه تجریش، دربند و سربند تکرار نکنید. ما برای آرامش، هوای پاک، زیبایی منظر، حفظ خاک، سایه، میوه و ذخیره آب در عمق زمین به درخت ها نیاز داریم. آنها را حفظ کنید. تا دیدار بعد. جان شما وجان سرو «ننه و بچه».

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)