در غم ِ مرگ ِ حضرت مهدوی ی کنی/ پ. مهرکوهی

ای داد که هیچ چراغی تا بامداد نسوخت! چرا باید به جای شمع کافوری چراغ نفت می سوزد؟ آی خدا جونم به کی شکایت برم، که چراغ نفتی ی نازنین انفلاب ما سوخت و در آستانه ی سد سالگی اش جوانمرگ شد و رفت و ما را تنها گذاشت؟ به کی شکایت برم از این طبیعت بد کردار، که خلق را رنجور می خواهد؟ مهدوی جونم، رفتی؟ چه جور دل ات آمد که بروی و با رفتن ات قلب جنتی ی مظلوم را بشکنی؟ آی مهدوی جونم چه جور دل ات آمد که انقلاب را تنها بگذاری؟

راوی می گوید خبر که به مرغان هوا رسید همه به گریه افتادند، به باد رسید، باد گفت به من این نگو، اگر خبر درست باشد چنان ناله سر دهم که آسمان هفتم هم به گریه افتد. و باز راوی می گوید آنگاه که مهدوی کنی چون فرشته ای سبک بال در کابین موشک پرواز به عرش آرمیده و منتظر شمارش وارونه ی حضرت حق بود، خبر عزیمت او را به هوا دادند. هوا بد حال شد و آن توفان شن که پیش از رفتن مهدوی کنی در تهران در گرفت همه از ناله و فغان هوا بود که نمی خواست بدحالی ی مهدوی کنی باور کند. به زمین پیغام بردند که مهدوی بد حال است، هشدار داد کس نباید خبر از مرگ مهدوی بیاورد، اگر آورد او، (زمین) غوغا خواهد کرد.

اینک آن موشک عرش پیمایی که مهدوی کنی را به بهشت الهی می برد به پرواز در آمده و به سلامت از جو و مدار زمین و از فضای منظومه ی خورشیدی گذشته است. مهدوی رفته است و این جهان و شر و شور اَش را به حال خود گذاشته است. همه گیتی از رفتن او در غم است، مگر یک ملعون ِ آمریکا زده ی صهیونیست ِ وهابی ی مستکبر. همان شیخ اکبر هاشمی ی مغولانی را می گویم که اکنون با دُم اَش گردو می شکند. از دیر باز گفته اند مردن یابو عروسی ی شغال است.

پ. مهرکوهی

پس نوشت: به دوستم آقای بی خیال زنگ زدم که مرگ جانگداز آن عالم ربانی را تبریک و تسلیت بگویم، گفت خوب شد که بخت با او یار بود و او به هنگام رفت.
گفتم: به هنگام؟
گفت: آره جانم! کسی چه می داند؟، شاید اگر تا چندی دیگر زنده می ماند، همین گزمه باشی ها و فراش باشی های مصباح او را هم دراز می کردند و چنان شلاقی می کردند که حضرت اَش با باسن های قرمز و خط خطی از خط ِ شلاق به بهشت برود. آنگاه حضرت اَش در یکی دو هفته ی نخست ورود اَش به بهشت به جای حال کردن با هفتاد و دو تا حوری یی که سهم او است؛ باید روی شکم می خوابید و نه نه جون؛ نه نه جون می کرد. حواست باشه در بهشت از پماد و این چیزها خبری نیست که بخواهی به جایی از تن اَت بمالی!
Friday, June 6, 2014

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)