حسن باقری اول مهرماه ۱۳۵۹ به عنوان خبرنگار به جنوب ‌رفت، و در ۹ بهمن ۱۳۶۱ در بیست و هفت سالگی، در سمت قائم‌مقام فرمانده نیروی زمینی سپاه، به شهادت ‌رسید.
آنچه این جوان بیست و پنجساله فقط در دو سال و اندی از عمر خود در جبهه‌ها به منصه ظهور رساند، از افسانه‌های حماسی چیزی کم ندارد. باقری یکی از طراحان اصلی فتح خرمشهر بود.
همچون او بسیار قهرمانان که از دامن توده‌های محروم مردم برخاستند، و در جنگ تحمیلی حماسه آفریدند و در خاک میهن خفتند.
اگر امروز باقری را اندکی بیشتر می‌شناسیم، شاید به واسطه مستند «آخرین روزهای زمستان» باشد.
متاسفانه هنری که چهره زیبای فرزندان میهنمان را به ما نشان دهد، جایش بس خالیست. سینمایی که مرکز توجه‌اش ارضای سلایق کن و لوکارنو و برلین است، برای ما جز ترویج حس حقارت ثمر دیگری نداشته…

دولت نحس استوانه رفسنجانی، با انداختن کشور از واقعیت‌های جنگ و تحریم، به سراب جامعه مصرفی، با ترویج چپاول و ثروت‌اندوزی، با فراگیر کردن ارزش‌های اشرافیت در کنار محرومیت روزافزون توده‌های مردم، یعنی همان مردمی که هزینه جنگ و تحریم را با جان و مال خویش پرداخته بودند، بشکلی بازگشت ناپذیر امکان هر گونه بازخوانی تجارب جنگ، و بازشناسی خویش در آینه حماسه‌آفرینی‌های جنگ را از جامعه سلب کرد.
و اینگونه فقط یک دهه پس از باقری‌ها، نسلی پرورش یافت در گسست کامل با تاریخ و جغرافیای خویش، بیگانه با چهره واقعی جامعه خویش. نسلی ناتوان از ایمان، اعتقاد. نسلی ناتوان از جنگیدن و حتی فاقد شهامت اعتراض.

باقری جانشین فرماندهی قرارگاه بود. احمد متوسلیان فرمانده عملیات لشکری‌ که افرادش از دو سو زیر آتش عراقی‌ها قرار گرفتند. ایرانی‌ها در زمین مسطح در برابر تانک‌های عراقی بی‌دفاع بودند، و مثل برگ خزان بر زمین می‌افتادند.
متوسلیان ایستادگی را عاقلانه نمی‌دید. باقری برای اقناع او قرارگاه را ترک کرده به منطقه می‌رود. آنجا نیز به توافق نمی‌رسند. پس متوسلیان نامه‌ای به پیک موتوری می‌دهد تا به فرماندهی مرکز برساند، تا آن‌ها قضاوت کنند. باقری نامه را از پیک می‌گیرد، می‌خواند و نکته‌ای به آن اضافه می‌کند.
متوسلیان از کارش ناراحت می‌شود. نامه را پس می‌گیرد و نگاه می‌کند.
باقری زیر جمله متوسلیان که نوشته بود: باقری اشتیاه می‌‌کند…، اضافه کرده بود: احمد درست می‌گوید. لطفا او را به سمت معاونت قرارگاه بگمارید، و اجازه دهید من جای او این جا بمانم.
متوسلیان او را می‌بوسد و حرفش را می‌پذیرد. جز تنی چند همه در آن محور شهید شدند. اما پایداری آن‌ها زمینه پیروزی عملیات فتح خرمشهر را فراهم کرد.
این ماجرا را من به حافظه، از مستند «آخرین روزهای زمستان» نقل کردم. احتمالا دقیق نباشد. خودتان فیلم را ببینید. حتی به دوباره دیدنش می‌ارزد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین روزهای زمستان در ویکی پدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)