social painمقدمه: برگر و لاکمن معتقد بودند که دانش به طورکلی صلاحیت خودش را از واقعیات روزمره به دست می آورد، که از روابط اجتماعی گرفته شده است. هنگامی که آنها کنش انجام می دهند ، آنها آن کار را می کنند با علم به اینکه ادراک آنها از واقعیت به آن بستگی دارد ،برساخت گرایی اجتماعی در سال 1966 در آمریکا توسط برگر و لاکمن در کتاب «برساخت اجتماعی واقعیت» مورد توجه قرار گرفت.

برساخت گرایی اجتماعی وجود یا عدم وجود یک مسأله را در ذات آن نمی بیند و ادعا می کند مسأله براساس نوع نگاه و برخورد ما ساخته می شود و برای تحلیل آن نیز مهم ترین مقوله تعریف ما از آن است.  البته چگونگی این تعریف و خصوصا کسانی که تعریف را ارایه می دهند در شکل گیری مسأله و تبدیل یک موضوع به مسأله نقش مهمی دارد.

برساخت گرایی اجتماعی بیشتر توجه خود را متوجه ابعاد ذهنی پدیده ها می سازد تا ابعاد عینی آنها و معمولا به دنبال این نیست که بگوید پدیده ها در واقعیت عینی به چه شکلی هستند بلکه می خواهد بگوید هر پدیده ای توسط ذهن سوژه به چه صورت ادراک ، احساس و تعریف می شود.

در این نوشتار، برساخت اجتماعی درد به عنوان موضوع تحلیل انتخاب شده است. درد به عنوان عارضه ای بر بدن انسان می تواند موضوعی برای مطالعه انسان شناسی زیستی به شمار برود. همچنین ادراک درد در میان انسان های مختلف متفاوت دیده می شود. با توجه به اینکه درد را می توان نوعی ادراک ذهنی از بروز یا احساس بروز ضایعه یا بیماری در بدن انسان دانست، می توان آن را به نوعی یک برساخت اجتماعی دانست. البته همانطور که Jeremy Trombly می گوید اینکه ما پدیده ای را برساخت اجتماعی می دانیم دلیل بر واقعی ندانستن و اعتقاد به عدم وجود آن پدیده نیست. بلکه شناخت و درک آن پدیده است که یک برساخته اجتماعی به شمار می رود.

در حقیقت برساخت گرایی اجتماعی بیشتر توجه خود را معطوف به ابعاد ذهنی پدیده ها می سازد تا ابعاد عینی آنها و معمولا به دنبال این نیست که بگوید پدیده ها در واقعیت عینی به چه شکلی هستند بلکه می خواهد بگوید هر پدیده ای توسط ذهن سوژه به چه صورت ادراک و احساس و تعریف می شود.

رابطه برساخت گرایی اجتماعی با تحقیقات میدانی و کیفی در انسان شناسی

برساخت گرایی به عنوان یکی از مهم ترین عوامل بازسازی روش نظریه پردازی داده محور (grounded theory) ، در تحقیقات کیفی از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. « این رویکرد که واقعیاتی که مطالعه می کنیم محصولات اجتماعی کنشگران، تعاملات و سازمان ها و نهادها هستند، بر بسیاری از برنامه های پژوهش کیفی تاثیرگذار بوده است.» (فلیک 87)

اگر با نظرات  آلفرد شوتز مبنی براینکه چیزی به نام واقعیت ناب وجود ندارد و بنابراین واقعیت ها همواره تفسیر شده هستند و با تفاسیر و نگاه سوژه شکل می گیرند، موافق باشیم مطالعه واقعیت هایی که پیرامون انسان ها وجود دارند یا انسان آنها را به وجود می آورد ، نیاز به مطالعه تفاسیر ذهنی انسان ها از آنها دارد. این همان کاری است که در شیوه نظریه پردازی داده محور مورد توجه قرار می گیرد. تحقیقات کیفی مبتنی بر این روش در هر قدمی از پژوهش به بررسی ذهنیات افراد مورد مطالعه می پردازند و سعی می کنند این شناخت را راهنمای پیشبرد مراحل آتی کارشان قرار دهند. نظریه پردازی داده محور « به جای پیش فرض های نظری به داده ها و میدان مورد مطالعه اولویت می دهد. » (فلیک 108) همچنین فلیک معتقد است که « نظریه ها بازنمایی های ( درست یا غلط ) از واقعیت های موجود نیستند، بلکه روایت ها یا دیدگاه هایی هستند که جهان از طریق آنها مشاهده می شود» ( فلیک 111)

«این رویکرد انسان را کنشگری فعال، هشیار و عموما مسلط بر ساخت های اجتماعی بیرونی و نیز حالات ذهنی درونی خود می بیند، در تحقیق علمی با این رویکرد، فرآیندهای ذهنی – اجتماعی ، مفهومی محوری به شمار می آیند. » (ذکایی،1381، 47)

روش تحقیق کیفی و خصوصا نظریه پردازی داده محور در سال های اخیر از مهم ترین و کارآمدترین روش ها در مطالعات انسان شناسانه به شمار می روند. همین امر می تواند نشان دهنده اهمیت و سیطره رویکرد برساختگرایی اجتماعی در این مطالعات باشد.

  رابطه درد و علوم اجتماعی

علوم اجتماعی  تقریبا از ابتدای شکل گیری نگاهی به بدن و فیزیک انسان داشته اند. در ابتدا شباهت های ارگانیسمی میان بدن انسان و جامعه بود که توجه ایشان را به خود جلب می نمود. اما توسعه این علوم موجب شد، بدن به عنوان مفهومی فراتر از مجموعه ای از اندام ها با ساختار فیزیکی پیچیده مورد توجه قرار گرفته، در ارتباط با خود فرد و جامعه در نظر گرفته و تعریف شود.

بدن به عنوان یک ابزار برای برقراری ارتباط میان ذهنیت انسان و عینیت موجود در دنیای بیرون ، پدیده ای به شدت اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفته می شود.

برای درک رابطه میان بدن و جامعه کوشش های بسیاری در حوزه علوم اجتماعی صورت گرفته است که می توان آنها را در حوزه های جامعه شناسی و انسان شناسی به وضوح مشاهده نمود.

هرچند جامعه شناسی پزشکی به عنوان یک رشته علمی عمری بسیار کوتاه دارد اما نمی توان ریشه های این علم در طول تاریخ را نادیده گرفت. آنطور که شواهد نشان می دهند نگاه های مختلفی به مسایلی چون بهداشت و بیماری و … جدا از نگاه طبیبان در طول تاریخ رواج داشته است. چنانچه برخی بیماری را به مسایل ماوراءالطبیعه و خدایان و یا خدای واحد نسبت می دادند و برخی علایم و نشانه های شیطان می دانستند. اما قدیمی ترین نگاهی که بیماری را به دلایلی جز عوامل فیزیکی و آناتومی بدن انسان نسبت می دهد بلکه تا اندازه ای هم به نگاه جامعه شناسی پزشکی نزدیک است نظر بقراط (400سال قبل از میلاد) است. «مورخین پزشکی این نظر بقراط را که ذهن و جسم انسان منفک از یکدیگر نبوده بلکه بر همدیگر اثر می گذارند و سلامتی حاصل صحت این دو است ، مبنایی برای مهم قلمداد کردن محیط اجتماعی برای تشخیص و فهم بیماری دانسته اند.» پس از آن نیز در دوره های مختلف که می توان آن را به قبل از قرون وسطی، قرون وسطی، بعد از رنسانس تا انقلاب صنعتی و پس از انقلاب صنعتی تقسیم یندی نمود، با نگرش ها و برخوردهای متفاوتی به بیماری و درد برخورد می کنیم. البته مهم ترین تحولات در شکل گیری و رشد این رشته با آغاز نگاه پست مدرن همراه بوده و در حقیقت می توان تولد جامعه شناسی پزشکی و پست مدرنیسم را متقارن با یکدیگر دانست.

دیدگاه های جامعه شناسی که به موضوع درد می پردازند اغلب زیرمجموعه رشته جامعه شناسی پزشکی هستند که به بررسی علل و عوامل اجتماعی بیماری ها در جامعه ای که بیماری و بیمار در آن وجود دارد می پردازد و درد را نیز همچون هر تجربه انسانی دارای یک بعد اجتماعی می داند و قویا به مبارزه با نگاه پزشکی محض به بیماری و به قول برخی جامعه شناسان مصادره درد از سوی حوزه پزشکی می پردازد.

اروینگ گافمن در چارچوب نظریه کنش متقابل نمادین به این موضوع پرداخته و ترنر و الیاس به عنوان نظریه پردازان مدرنیسم. از سویی کارهایی فوق العاده حایز اهمیت توسط بوردیو فوکو در مکاتب ساختارگرا و پساساختارگرا صورت گرفته که در این کار به خصوص از اندیشه های فوکو استفاده می نماییم.

فوکو درد و بیماری را دارای یک مفهوم و معنا می داند و اصلا نمی تواند ان را تنها به عنوان نشانه ای برای اخلال های فیزیکی در بدن بپذیرد. به عقیده وی «بیماری دیگر و واقعه یا سرشت وارد شده از خارج نیست.  بیماری زندگی است که دچار تغییر در عملکردی تصریفی می شود… بیماری انحرافی در زندگی است. … بنابرااین این ایده که بیماری به زندگی حمله می کند، باید با مفهوم متراکم تر زندگی آسیب شناختی جایگزین شود. پدیده های بیمارگون باید برمبنای متن زندگی شناخته شوند و نه به عنوان یک ذات بیمناری شناختی: بیماری ها به مثابه نوعی اختلال در نظر گرفته شده است، در بیماری ها از مشاهده مجموعه ای از پدیده ها غفلت شد که همگی به یکدیگر وابسته و معمولا متمایل به یک غایت خاص بود: زندگی آسیب شناختی کاملا مورد غفلت واقع شد.» (فوکو،1963:254)

 درد و برساختگرایی اجتماعی

 درد مفهمومی است که تقریبا توسط هر انسانی درک و احساس شده است. شاید اگر از کسی بپرسیم درد چیست سوال خنده دار و بی موردی به نظرش برسد. زیرا کمتر کسی می تواند درد را به عنوان پدیده ای ناشناخته و نیازمند به تعریف و بازشناسی در نظر بگیرد. اما هنگامی که به متون پزشکی و لغتنامه های زبان های مختلف مراجعه می کنیم با اشکالات زیادی در تعریف این پدیده مواجه می گردیم. در خیلی موارد مشاهده می کنیم درد هایی که از ضایعاتی مشابه در افراد مختلف ایجاد می شوند اصلا شبیه به یکدیگر نیستند و یا یک فرد در شرایط اجتماعی یا روانی مختلف تجربه متفاوتی از درد خویش دارد. این مسایل و موضوعات بسیاری از این دست ما را از ارایه و یا قبول یک تعریف جامع و مانع در میان تعاریف موجود برحذر می دارد . به هرحال تعریف های بسیاری برای این واژه ارایه شده است اما هیچیک را نمی توان از همه جهت بر دیگر تعاریف موجود ارجحیت داد.

«در کتابی که اشترنباخ درباره درد نوشته، بعد از اینکه در تعریف واژه درد توفیقی پیدا نکرده، در نهایت بدین ترتیب به توصیف اجزای سه گانه درد پرداخته است:

  1. جزیی که به منبع و منشأ درد اشاره کرده محرکی زیانبار است و پیام احتمال یک ضایعه عضوی را مخابره می کند.
  2. یک سیستم دریافت و هدایت حس درد که عکس العمل های آن باعث می شود تا یک ناظر متوجه وجود و حضور درد شود.
  3. احساس فردی یا شخصی درد توسط فرد مصدوم یا مجروح.

 با نگاه از زوایای متعددی که پیش از او پژوهشگران به اجزای مختلف درد داشته اند، او کوشش کرده تا به تعریف تمثیلی درد نایل آید، ولی او هم در رسیدن به این هدف ناکام مانده است.به این ترتیب تعریف و توصیف دقیق درد در پرده ای از ابهام باقی می ماند. (هیلگاردها، 1375:69-70)» (فیضی، 1387:66)

انسان شناسانی چون مارسل موس، مری داگلاس و هانا آرنت به این موضوع توجه داشته اند و بدن انسان ره به عنوان پدیده ای اجتماعی – فرهنگی مورد مطالعه و تجزیه و تحلیل قرار داده اند. مارسل موس که می توان او را به نوعی آغازگر مطالعات انسان شناسی و حتی جامعه شناسی پیرامون بدن انسان دانست، «از مفهوم عادتواره استفاده می کند تا مختص بودن فعالیت های بدنی و جسمانی را به یک فرهنگ و جامعه خاص نشان دهد و البته آن را طبیعی نمی انگارد.» (فیضی، 1387:45)

مری داگلاس به طور نمادین دو بدن برای انسان تصویر می نماید که «آن دو بدن، خود و جامعه هستند. گاهی اوقات آنها به هم نزدیک می شوند تا تقریبا ادغام شوند. گاهی اوقات که از هم دور می شوند، تنش میان آنها اجازه تفسیر نمادها را می دهد.» (همان:48)

آن چه که می توان در این مورد مطرح کرد، عوامل موثر بر تجربه ای است که افراد از درد کشیدن می توانند داشته باشند. انحصار پزشکی این مفهوم سالیان سال پرداخت به این موضوع را برای جامعه شناسان و انسان شناسان تقریبا غیرممکن ساخته بود. از نگاه برساخت گرایی اجتماعی درد کشیدن می تواند به عنوان تجربه ای اجتماعی درنظر گرفته شود که متناسب با شرایط محیطی و اجتماعی ممکن است شکل های متفاوتی داشته باشد. بعنوان مثال، فردی که مبتلا به نوعی سرطان باشد بسته به اینکه در کشوری مجهز و ثروتمند زندگی کند یا کشوری فقیر و از لحاظ دانش و تجهیزات پزشکی در مضیقه، تجربه متفاوتی از درد و بیماری خود خواهد داشت. همچنین باید توجه داشته باشیم تاثیر برچسبی که به بیمار به عنوان مبتلا به یک بیماری خطرناک می خورد بسیار متفاوت است از اینکه به همان بیمار و با همان بیماری بگوییم بیماری معمول و قابل درمانی دارد.

علاوه بر این ما معتقدیم سایر عوامل اجتماعی، فرهنگی و محیطی می توانند در این امر دخالت داشته باشند و نمی توان آنگونه که حوزه پزشکی ادعا می کند درد را پدیده ای ذاتا مربوط به طبیعت و فیزیک بدنی افراد دانست.

شاون بست (2007) در مقاله خود تحت عنوان «ساخت اجتماعی درد: یک ارزیابی» به این مساله اشاره می کند. بنابر تحلیل بست درد در حوزه پزشکی به عنوان پدیده ای فاقد معنا و مفهوم خاص و تنها در نقش نوعی شاخص و نشانه برای کژکارکرد و یا عدم کارکرد بخش یا بخش هایی از بدن انسان در نظر گرفته می شود و به خودی خود معنایی ندارد. وی دلیل این فقدان معنا برای درد در حوزه پزشکی را عدم وجود یک منشأ فرهنگی برای آن دانست.

اما در علوم اجتماعی ما به درد مفهوم می بخشیم و آن را دارای یک برساخت اجتماعی می دانیم. بدین معنا که درد را واقعیتی حاصل از بسیاری شرایط و عوامل فرهنگی و اجتماعی و دارای ریشه های فرهنگی می بینیم.

 شاون بست در این مقاله با ارائه تعریف پست مدرن از درد وبررسی تاریخچه و فرهنگ درد، درد را به عنوان یک شاخص خارج از فرد[1]  مطرح می کند که هر فرد متناسب با شرایط اجتماعی خود با آن مواجه شده ، ادراکی خاص خود را به دست می آورد. چنانچه دیوید موریس(1991) ادعا می کند کسی که درد می کشد این قدرت را دارد که خود، معنا و مفهوم درد را ساخته و شکل بدهد. در حقیقت او به انحصار درد در حوزه پزشکی انتقاد دارد و معتقد است حوزه پزشکی با این انحصار و پزشکی کردن درد سایر گفتمان هایی را که می توانند به این موضوع بپردازند مسکوت نگه داشته است. وی همچنین خواهان نگاه کردن و شناخت و فهم موضوع درد از منظر گفتمان های مختلف بدون ارجحیت دادن هیچیک از آنها به نظر می رسد.

اگر بخواهیم تاریخچه درد را بنا بر نظر موریس بررسی کنیم در دوران باستان تفسیر بسیار ساده ای از درد می شد که علت آن را به خدایان نسبت می داد. در دوره مدرن مردم به علم و پزشکی به عنوان مفسر و مبینی کارآمد برای درد و منشأ آن روی آورده اند و درد را تنها می توان با رجوع به حوزه پزشکی مورد درک و شناخت قرار داد. در حقیقت علم با پزشکی کردن درد، زندگی روحانی را به عنوان مسئله ای نا مربوط به حوزه کارآمد پزشکی از زندگی مردم حذف کرده است.

اما به هرحال بست منکر این نکته نمی شود که درد به عنوان یک احساس فیزیکی برای انسان ها وجود دارد و برساخت اجتماعی و فرهنگ درد چیزی است که در پی این احساس فیزیکی می آید. بنابراین اگر بخواهیم ادعا کنیم درد تنها در سطح ذهنی و مفهومی وجود دارد، نیاز به توضیحات و دفاعیات بیشتری برای این نظریه خواهیم داشت.

در ایران چنین پرداختی نسبت به مفاهیم تحت سیطره علم پزشکی از جمله درد به تازگی در محافل آکادمیک مطرح شده است ، اما هنوز جای بسیاری برای کار دارد. آن چه در این بین دیده می شود جای خالی نگاه برساخت گرایانه به درد در میان این مباحثات می باشد. لذا لزوم توجه به این مساله با توجه به نوپا بودن، احساس می شود.

بنا بر نگاه برساختگرایانه اجتماعی، مفاهیمی چون سلامت و بیماری، سالم و معیوب مفاهیمی طبیعی و بی چون و چرا نیستند ، بلکه می توانند محصول فرآیند قدرت و سیاست به شمار آیند. هوگو و پاترسون معتقدند که در گفتمان پزشکی درد تنها به عنوان محصولی از آناتومی و فیزیولوژی ما شناخته و تعریف می شود. اما آنها ادعا می کنند که ما باید تحلیلی ارائه دهیم که طبق آن همه احساسات خود را محصول یک ساخت اجتماعی بدانیم که البته این ادراکات و احساسات باید شامل درد نیز باشند.

بحث و نتیجه گیری

درد، چیزی که با شنیدنش فورا به یاد بیماری و یا نقص و آسیب های جسمانی می افتیم به عنوان یک برساخته اجتماعی می تواند جایگاه متفاوتی پیدا کند. درد در این دیدگاه دیگر تنها یک نشانه برای تشخیص وجود، نوع یا شدت آسیب و بیماری به شمار نمی رود، بلکه می تواند دارای تعاریف متفاوت و عمیق تری بنابه شرایط فرهنگی و اجتماعی که در آن ساخته می شود باشد. درد، از این منظر دیگر پدیده ای تک علتی که تنها به دلیل ایجاد تغییراتی در جسم انسان احساس می شود مطرح نیست، بلکه پدیده ای است که در یک زمینه فرهنگی، اجتماعی و زیستی شکل گرفته، احساس، ادراک و تعریف می شود. در نظر گرفتن جنبه های غیر فیزیکی درد حتی در تشخیص علت های فیزیولوژیک و عارضه هایی که در ایجاد درد موثر هستند نیز ضروری به نظر می رسد. دانستن اینکه یک میزان از جراحت، صدمه و یا بیماری نمی تواند دردی مشابه و هم اندازه در افراد مختلف ایجاد نماید در تشخیص و درمان انها بسیار موثر به نظر می رسد. حتی در رویارویی فردی که درد را احساس می کند یا آن نیز تاثیرگذار خواهد بود. بنابر نگرشی که برساختگرایی اجتماعی در ما ایجاد می کند افراد مختلف نمی توانند درد یکسانی تجربه کنند. تفاوت های فرهنگی و اجتماعی از قبیل شناخت بیماری ها و آثار آن، توانایی استفاده از امکانات و خدمات بهداشت و درمان، یادگیری چگونه مواجه شدن با درد و میزان تحمل لازم در برابر آن، شرایط جسمانی ، سن و جنسیت ، نگاه به جهان به عنوان دنیایی فانی و یا اعتقاد به بقای پس از مرگ و بسیاری عوامل فرهنگی و اجتماعی دیگر می توانند به عنوان عواملی موثر بر درک و احساس ما از درد در نظر گرفته شده و مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.

  منابع

  • The social construction of pain: an evaluation / shaun Best / university of Manchester. UK

Disability and society vol22, nom2, 2007 pp 161-171

  • فلیک، اووه ، درآمدی بر تحقیق کیفی ،ترجمه جلیلی، هادی، نشرنی
  • فوکو، میشل تاریخ جنون  ،ولیانی فاطمه ، تهران:هرمس
  • لاسکی و اینلین ، نگرشی نو در تحلیل مسایل اجتماعی ، سعید معیدفر ،تهران: امیرکبیر
  • فوکو میشل پیدایش کلینیک،ترجمه یحیی امامی ،تهران: نقش و نگار
  • فیضی عادله، برساخت اجتماعی درد دربین زنان مبتلا به سرطان سینه، تهران: دانشگاه علامه طباطبایی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)