hollywoodismیهودی از اِشتِتل‌ها[۱] و گِتوها به هالیوود آمدند…. و تصمیم گرفتند در این مکان جادویی که  هیچ ارتباطی با واقعیت‌های پیشین زندگی آن‌ها یا هیچ کس دیگر نداشت، ایده اشرافیت اروپای شرقی خود را بپرورند…. رویای آمریکایی، اختراعی یهودی است.

جیل رابینسن

آن‌ها [یهودیان هالیوود] نه فقط به رویای آمریکایی اعتقاد داشتند، بلکه هنگامی که آن را در حال شکست دیدند، با وجود نومیدی توانستند شواهدی برای زنده بودن این رویا … و وجود آن بسازند. 

هایکرَفت، فیلمنامه‌نویس

این نوشته، مقدمه کتاب پرفروش امپراطوری شخصی: چگونه یهودیان هالیوود را اختراع کردند[۱] نوشته نیل گَبلِر است. این اثر به سرگذشت گروه کوچکی از یهودیان مهاجر به آمریکا می‌پردازد که فن‌آوری نوین تصاویر متحرک را به تأثیر گذارترین فرم هنری قرن بیستم تبدیل ساختند.

 این کتاب همچون خود هالیوود با تناقض شروع می‌شود. این تناقض همان چیزی است که ویل هِیز، رئیس شرکت اصلی تهیه‌کنندگان و توزیع‌کنندگان فیلم آمریکا آن را «مظهر چیزی که به معنای آمریکا است» نامید. این صنعت به وسیله یهودیان اروپای شرقی ایجاد و بیش از سی سال اداره شد، یهودیانی که خود به هیچ وجه مظهر آمریکا نبودند. « نظام استودیویی» بسیار پرطرفدار که در دوران اوج سینما فیلم‌های بسیار فراوانی پدید آورد، به وسیله نسل دوم یهودیان مهاجر مدیریت می‌شد. بسیاری از آنان خود را مردانی در حاشیه جامعه می‌دانستند و سعی داشتند وارد جریان اصلی جامعه آمریکایی شوند. نمایش‌دهندگان یهودی، سالن‌های فیلم مخصوص نوجوانان را تبدیل به کاخ‌های سینمایی جوانان ساختند و هنگامی که فیلم‌های ناطق بر صنعت سینما حاکم شدند، لشکری از نویسندگان یهودی که عمدتاً از شرق آمده بودند، به هالیوود هجوم آوردند. قدرتمندترین آژانس‌های استعدادیابی توسط یهودیان اداره می‌شد. وکلای یهودی بخش عمده نقل و انتقالات این تجارت را انجام می‌دادند و دکترهای یهودی به بیماران این صنعت رسیدگی می‌کردند. مهم‌تر از هر چیز، تهیه‌کنندگان این فیلم‌ها یهودیان بودند. بر اساس مطالعه‌ای که در ۱۹۳۶ انجام شد از ۸۵ دست‌اندرکار اصلی تولید فیلم، ۵۳ نفر یهودی بودند و علاوه بر کمیت، از نظر وجهه آثار تولیدی‌ در مرتبه بالایی قرار داشتند. تمام این‌ها باعث شد تا ف. اسکات فیتزجرالد هالیوود را «تعطیلات یهودی، تراژدی غیریهودی» بداند.

استودیوهای هالیوود در 1912

به هر حال مسلماً تراژدی واقعی خودِ یهودیان بودند. سیطره آن‌ها باعث شد تا در دهه ۱۹۱۰ و اوایل دهه ۱۹۲۰ پی در پی امواجی از سامی‌ستیزیِ مسیحیان به سوی آن‌ها روانه شود، مسیحیانی که خواستار «رهایی» سینما از «چنگال شیطان و پانصد یهودی غیرمسیحی» بودند. در دهه ۱۹۴۰ نوبت شکارچیان سرخ‌ها (رد بِیتِرز) رسید که یهودیت را نسخه‌ای دیگر از کمونیسم و فیلم‌های ساخته یهودیان را شکل پیشرفته‌تری از تبلیغات کمونیستی قلمداد می‌کردند. بخش دیگری از این لعن و نفرین‌های ضد سامی به این علت بود که یهودیان عامدانه یا از سر بی‌توجهی از فیلم‌ها برای کمرنگ ساختن ارزش‌های سنتی آمریکایی استفاده می کردند. چنان که یکی از این مخالفان می‌گوید: «صرفاً به این خاطر که آن‌ها [یهودیان هالیوود] خارج از قلمروی اخلاقی فرهنگ آمریکایی عمل می‌کنند و مدام دسته گل به آب می‌دهند، لازم است که گاهی مبارزاتی دوره‌ای به سبک لژیون شرافت (یک گروه اصلاح‌طلب کاتولیک) علیه آنان انجام شود و به راه‌شان بیاورند.» یهودیان که در برابر این حملات جا خالی می‌دادند، تبدیل به اشباح تاریخ سینمایی شدند که خود پدید آورده بودند. آنان هالیوود را تصاحب کرده بودند، ولی هرگز نمی‌توانستند در آن جا خوش کنند.

کارل لامل در 1910

نکته ترحم‌آورتر این بود که گرچه یهودیان هالیوود به دلیل توطئه علیه ارزش‌های سنتی آمریکایی و ساختار قدرتی که آنان را حفظ کرده بود، با حمله متعصبان نادان‌ مواجه شدند، نومیدانه سعی کردند تا این ارزش‌ها را بپذیرند و وارد ساختار قدرت شوند. از همه مهم‌تر آنان می‌خواستند که آمریکایی و نه یهودی شمرده شوند. آن‌ها می‌خواستند خود را در قالب افرادی جدید بازآفرینی کنند. یهودیان صنعت سینما مشغول به کاری شدند که به قول ایسایا برلین «تحسین فراوان یا در واقع ستایش فراوان» از اکثریت بود. به علاوه برلین گاهی با رنجش می‌گوید که آن‌ها به قول او «واقعیت‌ها را به نحو تشویش‌برانگیزی مخدوش ساخته‌اند.» پس هالیوود تبدیل به وسیله و محصول تحریفات آنان شد.

یهودیان آمریکایی حداقل آن نسلی که صنعت فیلم را ساختند، گروهی بسیار یک‌دست بودند و و در دوران کودکی، تجربیات بسیار مشابهی را از سر گذرانده بودند. مسن‌ترین آن‌ها، کارل لامل در ۱۸۶۷ در لوپهایم، دهکده‌ای کوچک در جنوب غربی آلمان به دنیا آمد. تازه سیزده ساله شده بود که مادر عزیزش درگذشت و او پدر خود را که دلال زمین و مردی فقیر بود مجاب کرد تا وی را به آمریکا بفرستد و بخت خود را در آن جا بجوید. لامل بالاخره شرکت یونیورسال پیکچرز را تأسیس کرد.

آدُلف زوکر (راست) و گری کوپر

آدُلف زوکر در دهکده مجاری کوچکی در منطقه توکای به دنیا آمد. وقتی آدُلف کودکی بیش نبود پدرش و چند سال بعد مادرش از دنیا رفتند. آدُلف را نزد عمویش فرستادند که عالِم مذهبی یهودی، جدی و خشکی بود. زوکر که تنها و مستقل بود و کسی به او علاقه‌ای نداشت مانند لامِل تصمیم گرفت که به آمریکا برود و زندگی تازه‌ای را شروع کند. او بعداً شرکت پارامونت پیکچرز را تأسیس کرد.

ویلیام فوکس یکی دیگر از مهاجران مجاری بود. البته والدین او هم به آمریکا مهاجرت کردند اما پدرش مردی تنبل و بی‌مسئولیت بود. (شاید اگر ویلیام در مراسم تشییع جنازه پدرش حاضر می‌شد بر کفن او تف می‌کرد) و پسر به اجبار کاسبی خرده‌پا شد که دوره‌گردی می‌کرد و نوشیدنی سودا و ساندویچ می فروخت. او تجربیات خود را در تأسیس شرکت فوکس به کار گرفت.

ویلیام فوکس

لوئیس ب. مه‌یر گفته است که فراموش کرده دقیقاٌ در کجای روسیه و چه زمانی متولد شده است. (وی بعداً تاریخ تولد خود را چهارم ژوئیه، روز استقلال آمریکا تنظیم کرد.) او همراه با والدینش به کانادا رفت اما در سن نوجوانی علیه سلطه پدرش شورید، عازم بوستن شد و تصمیم گرفت که کسب و کار خود را به راه بیندازد و البته بعداً رئیس بزرگترین این شرکت‌ها یعنی متروـ گلدوین‌ـ مه‌یر شد.

بنجامین وارنر همسر، پسر و دختر نوزادش را در لهستان ترک کرد و همراه با خویشاوندانش که بخت خود را در آمریکا می‌جستند، به راه افتاد. پس از دو سال کار پینه‌دوزی توانست آن‌قدر پول در بیاورد که برای خانواده‌اش بفرستد و بلافاصله بعد از آن هم درآمدش بیشتر شد. او طی سال‌ها بین شرق آمریکا و کانادا در گردش بود و پیش از آن که نهایتاً در یانگستاین اوهایو مستقر شود، با واگن دست‌فروشی می‌‌کرد. در آنجا بود که پسرانش هری، سام، آلبرت و جک تصمیم گرفتند که پول‌شان را روی هم بگذارند و یک پروژکتور شکسته نمایش فیلم بخرند. عاقبت این کار به تأسیس شرکت برادران وارنر انجامید.

برادران وارنر از راست: جک، سام، هَری و آلبرت

اما جالب‌ترین وجه شباهت یهودیان هالیوود اصل و نسب یهودی اروپای شرقی‌شان نبود. عامل اتحاد معنوی آن‌ها، نفی کامل گذشته و وفاداری کامل به کشور جدیدشان بود. چون یهودیان آمریکایی، خصوصاً آن‌هایی که در کشورهای زادگاهشان مورد تعرض قرار گرفته بودند، می‌خواستند خود را با محیط جدید تطبیق دهند، پس از هیچ کوششی مذایقه نمی‌کردند اما چیزی باعث می‌شد تا این یهودیان جوان هالیوود با ولع و حتی به نحوی بیمارگونه آمریکا را در آغوش بکشند. چیزی باعث می‌شد تا آنان زندگی دوران پیش از اقامت در آمریکا را نفی کنند.

لوییس ب. مه‌یر (نفر دوم ایستاده از راست) سرصحنه فیلمبرداری از شیر معروف متروـ‌گلدوین‌ـ‌مه‌یر

یکی از عوامل مشترک و انکارنشدنی شکست پدران آن‌ها بود. تمام آن‌ها در فقر بزرگ شده بودند. پدران همه آن‌ها جز زوکر که اصلاً پدری بالای سر خود ندیده بود، کاسبان خرده‌پا محسوب می‌شدند و مدام از شغلی به شغل دیگر و از جایی به جای دیگر می‌رفتند. پدرانی که مهاجرت کردند، نتوانستند خود را با آمریکا تطبیق دهند. برخی ازآنان مانند یاکوب مه‌یر با پناه بردن به مذهب آرامش و ثبات یافتند. او در کنیسه جدید سینت جان در نیو برانسویک خادم شد. بر مبنای زندگی و کلام این فرزندان می‌توان استنباط کرد که چنین شکستی تأثیر ژرفی بر آنان گذاشته است. این پسران عاشقانه در مورد مادران فداکارشان سخن می‌گفتند اما در مورد پدرانشان سکوت اختیار می‌کردند یا حتی نسبت به آن‌ها خصومت داشتند. در بهترین حالت پدران را مردانی مهربان معرفی می‌کردند که این اظهارنظر از جانب کسانی که بیش از هرچیز شجاعت و عُرضه برایشان مهم بود، چندان بار ارزشی نداشت.

شاید در این جا یاد عقده ادیپ بیفتیم، ولی مسلماً شواهد این دیدگاه را تأیید می‌کند که پسران ناراحت از شکست‌های پدران خود جنگی علیه گذشته‌شان برپا کردند، به عبارت دیگر نوعی پدرستیزی و مخالفت با هر چیزی که پدران‌شان نماینده آن بودند به راه انداختند. گریز از سرنوشت پدران به معنای گریز از گذشته بود: ریشه‌های اروپایی، زبان و لهجه، رسوم و مذهب. گذشته آنان دست و پایشان را می‌بست، پس تصمیم گرفتند که شیوه تازه‌ای پیش بگیرند. آنان ناچار بودند که گذشته را پاک کنند. همان طور که مه‌یر تاریخ تولدش را پاک کرد و روش جدیدی را برگزید که همان شیوه آمریکایی بود. آمریکا جایی برای غسل تعمید، پاک‌سازی و شروع زندگی تازه بود.

سَمیوئِل (ساموئل) گُلدوین

یهودیان هالیوود با سرعت و شدت شروع به تطبیق دادن خود با محیط جدید کردند و زندگی خود را با الگوی مورد احترام آمریکایی‌ها (به قول خودشان) تطبیق دادند. به هر حال در اوایل قرن بیستم ورود به آمریکا و پذیرفته شدن به عنوان فردی آمریکایی چالش بزرگی بود، زیرا قوم‌گرایی و بیگانه‌ستیزی بسیار شایع بود. همان چیزی که باعث شد تا یهودیان خود را با کشور جدید تطبیق بدهند، مدافعان خودگمارده آمریکا را واداشت تا یهودیان را از تطبیق خود با آمریکا بازدارند، یهودیانی که به زعم آنان کشورشان را آلوده می‌کردند. یهودیان فراسوی موانعی که مدافعان آمریکا ایجاد کرده بودند، به دنبال آرامش، احترام و موقعیت اجتماعی بودند. اما از ورود به این عرصه‌ها بازداشته می‌شدند. یک تهیه‌کننده یهودی که صاحبان شرکت‌های بزرگآمریکا را می‌شناخت به آنان گفت: «این موضوع مهم است که سلسله‌مراتب صنعت فیلم احساس کرد که آنان خارج از منبع قدرت واقعی کشور هستند. آنان جزو نخبگان قدرتمند نبودند. آنان فاقد ثروت نیوانگلند، وال استریت و میدل وست بودند» یعنی درست همان مراکزی که فیلم‌ها را می‌ساختند.

صنعت فیلم موانعی را بر سر راه این یهودیان قرار داد. البته آنان به هر حال از امکاناتی برخوردار شدند. آنان در کار تجارت فیلم، تجارتی که در سال‌های اول قرن بیستم قدری نامحترمانه قلمداد می‌شد، جزو موانع اجتماعی نبودند. هیچ یک از موانعی که مشاغل باوجهه‌تر تحمیل می‌کردند و باعث جدایی یهودیان و سایر گروه‌های نامطلوب می‌شد، مانعی بر سر راه آنان قرار نمی‌داد. موانع مالی هم محدود بود و همین باعث جلب تجار یهودی و سایر مهاجران شد. در واقع هر کس می‌توانست با کمتر از چهارصد دلار یک سالن باز کند.

استودیوی ویلیام فوکس

به علاوه یهودیان توانایی خاصی در این صنعت داشتند، همان عاملی که باعث برتری آنان بر رقبای‌شان می‌شد. از یک نظر آنان از دنیای مد و خرید و فروش آمده بودند، سلیقه مردم را درک می‌کردند و در ارزیابی نوسانات بازار، در بازاریابی، جلب مشتری و شکست دادن رقبا استاد بودند. از جنبه‌ای دیگر آنان حساسیت خاصی نسبت به رویاها و اشتیاقات خانواده‌های مهاجر و کارگر، دو گروه متداخلی داشتند که بخش قابل توجهی از مخاطبان اولیه سینما را تشکیل می‌دادند. یهودیان خود بهترین ستایش‌گران این سرگرمی بودند. تهیه‌کننده‌ای به من گفت: «آنان خود مخاطب بودند، درست مثل بقیه مردم بودند. آن‌ها چندان دور از احساسات و نگرش‌های اصلی دیگران نبودند.»

اما برای آن که بفهمیم چه چیز عامل اصلی جذابیت سینما برای این یهودیان بوده است، باید اشتیاق آنان را نسبت به تطبیق‌دادن خود از این جنبه درک کنیم که سینما اشتیاق آنان را برای کسب ارزش‌های مورد نظرشان برآورده می‌ساخت. اگر یهودیان از ورود به تالارهای واقعی احترام و وجهه در آمریکا محروم بودند، سینما امکانی بدیع در اختیارشان می‌گذاشت تا وجهه‌ای کسب کنند. یهودیان در شرکت‌های فیلم‌سازی‌شان، بر پرده سینماها می‌توانستند کشور جدیدی، به عبارت دیگر یک امپراتوری متعلق به خودشان پدید آورند. سرزمینی که نه فقط به آن اجازه ورود داشتند بلکه بر آن حاکم نیز بودند. آنان امپراتوری خود را به صورت تصویری از آمریکا ساختند. همان طور که خود را به هیئت آمریکاییان ثروتمند درآوردند. آنان ارزش‌ها و اسطوره‌ها، سنت‌ها و کهن‌الگوهای آمریکا را پدید آوردند. در چنین آمریکایی، پدران قوی، خانواده‌ها استوار، آدم‌ها جذاب، توانا، مقاوم و شریف بودند. این آمریکای آن‌ها بود و شاید ماندگارترین میراث‌شان اختراع چنین سرزمینی بود.

لوگوی شرکت پارامونت

از سوی دیگر آن‌ها زندگی خود را هم تجدید می‌کردند. در زندگی واقعی آنان پدران ضعیف، خانواده‌ها بی‌ثبات، آدم‌ها زشت، شکست خورده، ناتوان و بی‌تفاوت بودند، اما این تجدید حیات صرفاً در داستان نبود. در حالی که روی پرده برای آمریکا اسطوره می‌ساختند، خود را هم به هیئتی نو در می‌آوردند. زندگی خود آنان تبدیل به نوعی هنر شد و این روند تمام جنبه‌های هالیوود را تحت تأثیر قرار داد. آنان در عمارت‌های بزرگ و کاخ‌مانندی زندگی می‌کردند که شبیه عمارت‌های اروپای شرقی بود (البته به گفته برخی آن‌ها را «به ابتذال می‌کشیدند.») آنان تبدیل به اعضای باشگاهی ثروتمند شدند که هیلکرست نام داشت و تقلیدی از باشگاه‌هایی به شمار می‌رفت که اجازه ورود به آن را نداشتند. آن‌ها زندگی فرهنگی تازه‌ای را آغاز کردند که در اطراف هالیوود بول شکل گرفت و زندگی فرهنگی اشراف اروپای شرقی را شبیه‌سازی کردند. آنان از جنبه زندگی اجتماعی، سیستمی برای مِلک‌داری ایجاد کردند، سلسله‌مراتبی بسیار منظم که شاید الگوی آن دربار لویی شانزدهم بود. آنان از نظر سیاسی طرفدار دموکرات‌ها بودند، زیرا اغلب هم‌کیشان آن‌ها به دموکرات‌ها رأی داده بودند و تمایلی به جمهوری‌خواهان اشراف‌مآب نداشتند. حتی به آنان اتهام زدند که کاملاً یهودیت را کنار گذاشته‌اند اما جامعه مذهبی کاملاً به آنان نزدیک بود. یهودیان در پرتو نور چنین جامعه‌ای دیده و نه شنیده می‌شدند. خاخامی که یهودیان هالیوود را هدایت کرد می‌گوید: «به خاطر خدا، من در آمریکا زندگی می‌کنم. من باید بخشی از محیطم باشم: نمی‌‌خواهم هیچ گتویی در اطرافم وجود داشته باشد.

به طور خلاصه یهودیان هالیوود مانند دیزرائیلی که احساس می‌کرد در جامعه طبقه‌مدار، بیگانه و در عین حال تحت حمایت است، کوششی پایدار برای زندگی در یک داستان و طلسم کردن ذهن دیگران با آن به خرج دادند. نکته شگفت‌انگیز میزان موفقیت آن‌ها در اشاعه این داستان به سایر نقاط جهان است. آنان با ساختن یک آمریکای «سایه» که هر نوع موعظه قدیمی و تحسین‌آمیز در مورد این کشور را آرمانی جلوه می‌داد، مجموعه‌ای نیرومند از تصاویر و ایده‌ها پدید آوردند، چنان نیرومند که به معنایی ذهنیت امریکایی را استعمار کردند. هیچ کس بدون فکرکردن در مورد فیلم‌های این کشور نمی‌توانست در مورد خود آن فکر کند. در نتیجه این تناقض مطرح می‌شود که فیلم‌ها اساساً آمریکایی بودند، در حالی که سازندگان آن‌ها آمریکایی نبودند. نهایتاً ارزش‌های آمریکایی عمدتاً با فیلم‌هایی تعریف شد که یهودیان ساخته بودند. بالاخره یهودیان با آفریدن آمریکای آرمانی خود بر پرده، این کشور را در تصاویر داستان خود بازآفرینی کردند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)