۱-شیفتۀ شخصیت خودساخته اش هستم؛ و زیرکی اش؛ و عملگرا بودنش؛ و پویایی اش؛ و پشتکارش. خانم مسیح علی نژاد را می گویم. یک دختر رشد یافته در یک خانواده و محیط کوچک و مذهبی در روستایی در مازندران که پدری حزب اللهی و سرسپردۀ رژیم هم مزید بر علت بوده در محدودیت های عام زنان اولاً، خانواده های مذهبی ثانیاً، روستاهای کوچک ثالثاً و… تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. حالا این خانم جوان در کمتر از ده سال همۀ آن محدودیت ها را – به ارادۀ شخصی خویش و بدون هیچگونه رانت – پشت سر گذاشته سهل است بلکه در بهترین دانشگاه های جهان در بریتانیا تحصیل می کند و در همان حال لحظه ای را هم تلف نمی کند در پرداختن به حرفه اش خبرنگاری. و تازه همیشه هم سوژه های گُنده و بکر شکار می کند در چهار گوشۀ جهان. پس نقداً و ابتدا درود به او.

۲- مسیح علی نژاد یک نابغۀ خبرنگاری و یک استعداد نویسندگی فوق العاده نیست و اگر هم باشد هنوز راه بسیار دارد برای طراز جهانی شدن در این حرفه. اما گفتم که او بلد است فعل خواستن را چگونه صرف کند و رؤیاهایش را از قوه بفعل تبدیل کند و چه الگوی خوبی است برای زنان و بویژه مردان ایرانی که باید حرکت کرد. باید تغییر کرد. باید هدف را تعقیب کرد. باید تلاش کرد و پشتکار داشت و خستگی ناپذیر بود و البته باید رؤیای موفقیت بزرگ داشت. از نگاه روزنامه نگار “سیاسی – حزبی”اش یکبار انتقاد کرده بودم در هنگامی که با نیک آهنگ کوثر در تلویزیون بی بی سی چالش می کرد. و آن زمانی بود که مسیح هنوز در حال و هوای روزنامه های سیاسی اصلاح طلبان مذهبی در داخل ایران بود و جنبش سبز هنوز تنفسی زنده تر و عینی تر داشت و علی نژاد در محدودۀ سایت هایی مثل جرس منجمد شده بود. راستش نگران بودم که مثل خیل دیگر روزنامه نگاران ناموفق در اینطرف آب چنان دیر بپاید بپای “سیاسی – مذهبی” بودن که ظرفیت هایش حرام شود. کما اینکه مدتی نزدیک یکسال را هم در همین حال و هوا فقط وبلاگ نویس شد در مصاحبه و خاطره از بچه های مظلوم سبز شهید و زندانی که البته مأجور بود و است ولی منافاتی با فعالیت های حرفه ایش نباید داشت و ندارد؛ و او باید خودش را زندانی یک تفکر نمی کرد. که نکرد.

۳- توصیف بالا از مسیح علی نژاد را در ۱۶ دی ماه ۱۳۹۰ خورشیدی و بمناسبت مصاحبه اش با رضا پهلوی نوشته بودم تحت همین عنوان “در ستایش مسیح علی نژاد“. حالا که می خواهم توصیف بهتری از علی نژاد بدهم در دو سال ونیم گذشته؛ می بینم که واژه ها محدود است برای تمجید کافی؛ غیر از اینکه اضافه کنم که خبرنگار جوان رشد بسیاری کرد و شد اگر نه تنها – حداقل – یکی از معدود خبرنگاران مستقل و موفق ایرانی که تحت هیچ بیرقی نرفته غیر از تلاش و پشتکار و ابتکار خودش؛ و حتی تاریخ هم فراموش نخواهد کرد که این دختر دهاتی مذهبی دیروز چگونه یکتنه می تازد بر تارک روزنامه نگاری کنجکاو و یاریگر جامعۀ مدنی مدرن ایران. و چه سماجت مقدسی دارد در گرفتن مصاحبه و گزارش و پیام رسانی از داخل ایران. چه در سطح معترضان و شهیدان و مفقودان و ستم دیدگان منتقد و مخالف؛ و چه در سطح عواملی از رژیم که بهر ترفندی است گیرشان می اندازد و وادارشان به گفتن – گاهی در حد اعتراف – از سویۀ قدرت حاکم می کند برای نمایاندن تناقض ها و ظلم هایشان.

۴- راستش وقتی صفحۀ مجازی آزادی های یواشکی زنان را دیدم و ذهن به ستایشش گشودم نمی دانستم ابتکار و فکر اولیه از مسیح بوده است. اما حالا که متوجه شده ام اینکار بسیار لازم و خوب کار او بوده ناچار از تعظیم دوباره شدم به محضرشان تا بداند که اگر دنیای مدرن هم اینقدر تمیز نیست که بهترین جایزۀ خبرنگاری اش را به او بدهد بعنوان واقعی خبرنگار مستقل؛ در عوض من هموطنش فراموش نمی کنم که مسیح علی نژاد حق بزرگی بگردن ایران و زنان ایران دارد – همیشه یادمان باشد که مسیح از بسته ترین تفکر زنانه می آید و کارش تأثیر دو چندان دارد در بچه های گرفتار دگم مذهب -. نه از جهت همین صفحۀ مجازی بلکه بخاطر خستگی ناپذیر بودنش در عرصۀ خبر و اطلاع رسانی و رفتن بزوایای تاریک و آدم کسی نشدن و به ایدئولوژی سر خم نکردن و در تکاپوی دایم بودن و بیشتر یاد گرفتن و دنیا را بچالش “بیا جلو من حریفتم جوجه” گرفتن و الگو شدن برای انانی که هر سکتۀ کوچکی در زندگی شان را سدی موجه می کنند برای درماندن و درماندگی! مرسی مسیح. یا…هو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)