images 

۱- اسلام کریموف، دیکتاتور ازبکستان

از: کورش زعیم

سرزمین ازبکستان:

ازبکستان از ۱۸۰۰ سال پیش از میلاد یک سرزمین آریایی-ایرانی بوده و ساکنان نخستینی ازبکستان را ایرانیان تشکیل می‌دادند. نخستین شهرهایی که ایرانیان بر پا کردند، بخارا و سمرقند و تاشکند بود. زبان‌های کهن رایج در این منطقه زبان‌های ایرانی سغدی، خوارزمی و پارسی میانه بوده است. هم اکنون هم برخلاف آمار نادرست ۵/۵% دولتی، حدود ۴۰% مردم ازبکستان زبان نیاکانی خود را حفط کرده اند. فارسی تاجیکی زبان رایج در بخارا، سمرقند، کاسان، نامنگان، خجند، کانیبادام، فرغانه، آهنگران، باغستان، بخش سیر دریا، شهر سبز، کتاب و دره های کفیرنگان و چگانیان است که دستکم یک سوم جمعیت ازبکستان را تشکیل می دهند که با جمعیت تاجیک پراکنده در شهرهای دیگر بیش از ۴۰% جمعیت ۳۰ میلیون نفری کشور فارسی زبان هستند[۱]. خط نوشتاری ازبکستان تا ۱۹۲۶، نستعلیق بوده، پس از سلطه شوروی سیریلیک و در سال ۱۹۹۶ خط لاتین جایگزین شد. نوروز مهمترین جشن سالانه مردم است که نه تنها در شهرهای کهن ایرانی تاشکند و سمرقند و بخارا که در سراسر کشور، بویژه روستاها با شکوه برگزار می شود. یکی از شش دانشگاه بزرگ که هخامنشیان در سراسر شاهنشاهی بر پا کردند در سمرقند بوده است.

در دوران باستان، مردم آبادی‌نشین آسیای میانه از قزاقستان به پایین ایرانی بودند و بخشی از کشور ایران را تشکیل می دادند. از سده هفتم میلادی، پس از حمله عرب به ایران و فروپاشی ساسانیان، چند موج از گروه‌های کوچی مغول و تاتار جرات کردند وارد ایرانزمین شوند و در آبادی‌های منطقه رخنه کنند و از جمله در بخش فرغانه سکنی گزینند. در پی آن، حمله مغول صورت گرفت و سپس تیموریان. در پی این تحولات، برخی از ایرانیان ویژگی‌های ترکی کسب کردند، از جمله در سمرقند که از کانونهای مهم دانشمندان ایرانی بود. ترک تباران ماندگار شدند. علی‌رغم خشونت غیرقابل توصیف مغولان و تاتاریان مهاجم، و روند تاریخی ترکی‌سازی منطقه، شمار زیادی از مردم در منطقه های گوناگون هویت و زبان ایرانی خود را تا به امروز حفظ کرده اند[۲]. یک پژوهش ژنتیک دانشگاه آکسفورد، ازبک ها را آمیخته ای از نژاد ایرانی و مغول اعلام کرد که این آمیختگی در سده های اخیر روی داده است[۳].

در سدهٔ دهم میلادی، ازبکستان کنونی جزو قلمرو سامانیان بود. ازبکستان بعدها به ترتیب بخشی از حکومتهای غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی، مغول، تیموری و ازبک شد. خاندان شیبانی هم مدت ۴۰۰ سال در ازبکستان حکومت کردند. در سدهٔ نوزدهم میلادی، باختر و شمال ازبکستان زیر سلطهٔ خاندانهای خوارزم، و جنوب ازبکستان جزئی از خاندانهای بخارا بوده‌است. منطقه بخارا و خوارزم در سال ۱۸۶۶ زیر سلطهٔ روسیه درآمدند. در سال ۱۹۲۴، جمهوری سوسیالیستی ازبکستان به عنوان جزئی از اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۱۹۹۱، ازبکستان به استقلال دست یافت.

زندگینامه اسلام کریموف:

اسلام کریموف خود را فرزند عبدالغنی کریم زاده (کریموف) ایرانی، و صنوبر اهل تاجیکستان، معرفی می کند که هر دو در دفتر کارپردازی فرآورده های کشاورزی در سمرقند کار می کردند. در سال ۱۹۳۶، عبدالغنی برای دزدی های کوچک به پنج سال زندان محکوم شد و تا سال ۱۹۴۱ را در زندان شوروی گذراند. اسلام در سال ۱۹۳۸ بدنیا آمد. در سالهای ۳۸-۱۹۳۷ قحطی بزرگ و گرسنگی مردم در شوروی، مادرش صنوبر را وادار کرده بود که برای فراهم کردن خوراک خود و فرزندانش در برابر خواسته مدیر خود، اسحاق میرسکاندوف، که رییس شوهرش هم بود، تسلیم شود. میرسکاندوف از یک خانواده یهودی و یکی از بازرگانان بزرگ و پرنفوذ سمرقند بود. یک عضو دیگر این خانواده، بوریس (باروخ) کاندوف، اهل سمرقند، اکنون رییس کنگره یهودیان بوخاری در ایالات متحده و کانادا است. همه اهالی سمرقند می دانستند که اسلام (اسحاق) کریموف فرزند میرسکاندوف است.

آبروریزی خانوادگی برای عبدالغنی تحمل ناپذیربود، ولی عبدالغنی پس از کتک زدن زیاد همسرش، سرانجام او را بخشید به شرط اینکه اسلام را به یتیم خانه سمرقند بسپارند. پس از حمله آلمان نازی به شوروی و پر شدن یتیم خانه از کودکان، در سال ۱۹۴۲، عبدالغنی به این باور رسید که در این ماجرا خود کودک گناهی نکرده و راضی شد اسلام به خانه بازگردد. پس از جنگ، در ۱۹۴۵، اسلام دوباره به یتیم خانه فرستاده شد. این بار به این دلیل بود که کودک ۷ ساله، نسبت به فرزندان دیگر عبدالغنی (عباد و کوندوز) روز بروز خشن تر و بیرحم تر رفتار می کرد، از همسایگان می دزدید و کودکان آنان را بیرحمانه کتک می زد. در ۸ سالگی، اسلام در بازار سمرقند، به “دزد خربزه” شهرت یافته بود. در دبیرستان، اسلام دختران همکلاس خود را بیرحمانه می زد و آموزگاران را با چاقو تهدید می کرد که به او نمره پایین ندهند. نمره های او معمولا ۲ و ۳ بود، و برخلاف ادعایش در زندگینامه، هرگز کسی به او مدال طلا نداد. به این ترتیب اسلام وارد پلی تکنیک تاشکند شد. پس از دانشکده، کاریابی بعلت سابقه اش بسیار دشوار بود و حتا حزب کمونیست هم او را به دلیل زندانی بودن پدرش نپذیرفت. او نام عبدالغنی یویچ را به نامش افزود و پدرش را سخت برای زندانی شدنش بجرم دزدی کتک زد. از آن پس روابط او با خانواده قطع شد.

اسلام در سال ۱۹۶۴ با ناتالیا پترونا کوچمی ازدواج کرد که کمک زیادی به پیشرفت او کرد. با وجود این، دو سال بعد او را طلاق داد و با تاتیانا اکبرونا (از پدر تاجیک و مادر یهودی) ازدواج کرد. تاتیانیا با کمک یکی از خویشان خود که هموند شورای مرکزی حزب کمونیست شوروی بود، اسلام را با سمت کارشناس ارشد در اداره برنامه ریزی دولت ازبکستان به استخدام درآورد، و پس از مدت کوتاهی معاون آن اداره شد. در ۱۹۸۳، وزیر دارایی و معاون شورای وزیران، و در ۱۹۸۴رییس اداره برنامه ریزی ازبکستان شد. در ۱۹۸۶، دبیر اول حزب کمونیست استان کاشکاردیا، و با تلاشهای بی وقفه همسرش و یاری کودرات آخمدوف و شکرالله میرسعیدوف دو عضو حزب کمونیست ازبکستان، اسلام در سال ۱۹۸۹ به مقام دبیر اولی کمیته مرکزی حزب کمونیست ازبکستان رسید. نخست میخائیل گرباچف به علت پیشینه ناخوشایند وی، از تایید او در این مقام خودداری کرد که کریموف را بسیار افسرده کرد و سنگینتر از همیشه به الکل روی آورد؛ و چنان پرخاشگر شد که دوستانش جرات نزدیک شدن به وی را نداشتند. چند روز بعد، همسر کریموف توسط یاکوولوف میانجیگری کرد و گرباچف را راضی به این انتصاب نمود.

ریاست جمهوری اسلام کریموف:

در سال ۱۹۹۰، به علت ناتوانی رییس جمهور وقت، رفیق نیشانوف، در حل درگیری های قومی در منطقه فرغانه، حزب کمونیست کریموف را به ریاست جمهوری سوسیالیستی ازبکستان انتخاب کرد. روش کریموف برای پایان دادن به تظاهرات کشتار بیرحمانه بود. طبق گزارش سرگرد پلیس مخفی، اکرم یاکوبوف، که به غرب پناهنده شد، هزاران نفر در آبدیجان که در پشتیبانی از ۲۳ کاسب معترض که مطابق معمول به افراطگرایی اسلامی متهم و زندانی شده بودند به خیابانها آمدند. کریموف دستور شلیک به جمعیت را داد و تا پایان روز حدود ۱۵۰۰ نفر از جمله زنان و کودکان کشته شدند. یک جمعیت ۴۰۰ نفری را بسوی میدان بوبور که آنرا با زره پوشهای ارتش محاصره کرده بودند راندند و از آنجا به خیابان چولپون که ته آن را بسته بودند. آنگاه جمعیت را به رگبار گلوله بستند و همه را کشتند[۴]. ماموران امنیتی به زخمیانی هم که هنوز در خیابانها افتاده بودند شلیک کردند. پانصد جسد از مردان به مرده شویخانه برده شد، و صدها زن و کودک مقتول دیگر ناپدید شدند که بعدها معلوم شد همه را شبانه در گورهای دسته جمعی دفن کرده بودند. شش سال پیش از آن، کریموف هنگامی که یک اتوبوس دزدیده شده بود، گفته بود که برای حفظ نظم در کشور حاضر است دویست سر را از تن جدا کند، حتا اگر پسر خودش باشد.

چهار ماه پس از فروپاشی شوروی، در شهریور ۱۳۷۰ (۱۹۹۱)، کریموف با اکراه استقلال ازبکستان را اعلام کرد و در انتخابات دیماه همان سال، با تبلیغات گسترده دولتی و با سخت کردن شرایط نامزدی و جلوگیری از شرکت حزبهای رقیب و رهبران مطرح جامعه ازبکستان در انتخابات، و تقلب فاحش در خوانش رای مردم، با ۶۸% رای به ریاست جمهوری ازبکستان انتخاب شد. در این انتخابات، آنان که در رقابت با او نامزد شده بودند یا ناپدید شدند و یا از کشور گریختند. در ۱۹۹۵، رفراندومی برای تداوم مدت ریاست جمهوریش تا سال ۲۰۰۰ براه انداخت. در انتخابات سال ۲۰۰۰، او با ۹/۹۱% رای برنده انتخابات شد. عبدالعزیز جلالف که رقیب او در این انتخابات بود، خودش اعتراف کرد که او یک نامزد نمایشی بوده و خودش هم به کریموف رای داده است. با وجود ممنوعیت بیش از دو دوره ریاست جمهوری در قانون اساسی ازبکستان، کریموف در سال ۲۰۰۷ هم خود را نامزد کرد و با ۱/۸۸% رای برنده شد. هر سه رقیب انتخاباتی او در سخنرانی ها فقط مدح کریموف را می کردند.

ریاست جمهوری کریموف یکی از مستبدترین و خشن ترین حکومت ها در غرب آسیا است. هرگونه فعالیت سیاسی یا مدنی را به بهانه حفظ هویت ازبک و سکولاریسم، ممنوع و از شکل گیری ائتلاف های سیاسی جلوگیری کرده است. برای حذف هر گونه مخالفت یا رقابت، فقط سازمانهای مردم نهاد دولتی و اتحادیه هایی که توسط دولت اداره می شوند اجازه فعالیت دارند. دانشگاهها فقط حق دارند در راستای شکل دهی ذهن کودکان و آموزش مهارت های لازم برای کشور و نه در مواردی که برای رشد یک جامعه مدنی بکار می رود تدریس کنند. برای جلوگیری از فعالیت سازمانهای اسلامی، قانون “آزادی وجدان و سازمانهای مذهبی” را تغییر داد و ساخت مسجد را با مقررات بسیار سخت محدود کرد. یک اقدام نافرجام ترور او در مهر ۱۳۷۸ (۱۹۹۹)، این مقررات را سخت تر نمود. با وجود هویت فرهنگی و تاریخی ایرانی ازبکستان، دولت زبان فارسی را منع و بخش عمده ای از آثار علمی، هنری و ادبیات فارسی زبان در کتابخانه های ازبکستان را نابود کرده است[۵].

کریموف شمار بسیار زیادی از مخالفان را به زندان انداخته (دستکم ۷ هزار نفر) و جمع کثیری ناپدید شده اند. سفیر انگلستان (۴-۲۰۰۲) در گزارش خود به خفقان و سانسور شدید، قتل های سیاسی، آدم دزدی، دستگیری ها و شکنجه و تجاوز گسترده رژیم کریموف و فساد عمیق و همه گیر و بطور کلی تخلفات فاحش حقوق بشری در دستگاه حکومتی او اشاره کرده است[۶]. سازمان ملل هر ساله شکنجه در سیستم قضایی ازبکستان را سازمان یافته، سیستماتیک و گسترده گزارش کرده است[۷]. مجله امریکایی “پارید” برای چند سال متوالی، کریموف را به عنوان یکی از بدترین دیکتاتورهای جهان، به علت  سانسور رسانه ها، انتخابات قلابی و شکنجه معترضان، معرفی نموده است[۸]. با وجود اینکه قانون اساسی ازبکستان سانسور رسانه ها را ممنوع کرده (ماده ۶۷)، آزادی بیان را تضمین کرده (ماده ۲۹)، نزدیک به همه رسانه ها متعلق به دولت هستند و رسانه های آزاد حق هیچگونه مخالفت یا انتقاد را ندارند و اداره “بازرسی و کنترل کشور” در تاشکند همه محتویات رسانه ها را به شدت سانسور می کند و تنها سرور اینترنتی دولتی به نام “اوزپاک” همه سایتهای خارجی را فیلتر می کند.

 در سیاست خارجی، کریموف اجازه بازکردن سفارتخانه در تاشکند را به کشورهای زیادی نداده و فقط سیزده سفارتخانه که سه تای آن کشورهای غربی هستند در آنجا حضور داشته اند. در سال ۱۳۸۱، به عنوان متحد امریکا برای جنگ علیه طالبان در افغانستان برگزیده شد و پایگاه کارشی-خاناباد را در اختیار ۸۰۰ نظامی امریکایی گذاشت. ولی وقتی امریکا وی را برای کشتار تظاهرات کنندگان در آندیجان سرزنش کرد، وی از امریکا خواست که پایگاه را تخلیه کند. امریکا پایگاه کارشی-خاناباد را در تیر ۱۳۸۴ (۲۰۰۵)، ترک کرد.

مجله سیاست خارجی امریکا که سالانه دیکتاتورها را ارزیابی می کند، کریموف را یکی از ارازل واوباشی می خواند که از زمان شوروی در ازبکستان با مشت آهنین حکومت می کند. او هرگونه حزب سیاسی مخالف را ممنوع و حدود ۶۵۰۰ نفر را با برچسب تروریست اسلامی زندانی کرده است. همه مخالفان و منتقدان او “تروریست اسلامی” هستند. آنان شکنجه می شوند و حتا دستکم دو نفر را زنده در آب جوش پخته اند. در خیزش آبدیجان صدها تظاهرکننده مسالمت آمیز را قتل عام کرده است[۹].

رشد فساد در ازبکستان چشمگیر است، بطوریکه شاخص فساد اداری از رتبه ۱۳۷ میان ۱۵۹ کشور در سال ۲۰۰۵، به رتبه ۱۷۵ میان ۱۷۹ کشور در ۲۰۰۷، یعنی جزو پنج تای فاسدترین، رسید. درآمد صادرات طلا و پنبه و ذرت و گاز میان شمار اندکی از خودی های حکومت تقسیم می شود و برای ملت حاصل چندانی ندارد[۱۰]. دختر بزرگ او، گلنار کریموف، مشاور سفیر ازبکستان در روسیه، یکی از ثروتمندترین شخصیت های کشور و مالک بزرگترین سیستم تلفن همراه و بزرگترین کارخانه سیمان کشور و شماری کلوب های شبانه است. ثروت خانواده کریموف بین ۱۰ تا ۱۲ میلیارد دلار تخمین زده می شود.

چشم انداز آینده:

دیکتاتوری خشن و فاسد ازبکستان، اسلام کریموف، نمی تواند برای مدت زیادی پایدار باشد. رفتار وحشیانه او با مردم ازبکستان، ترویج فساد فزاینده و قومگرایی تبعیض آمیز، در چارچوب فرهنگ ایرانی نمی گنجد. ما می خواهیم با دولت و مردم ازبکستان همانند هزاران سال گذشته دوست باشیم، همراه باشیم، همکاری داشته باشیم و برای پیشرفت و سعادت ملت های یکدیگر تلاش کنیم. با وجود چنین حکومتی در گستره تاریخی و فرهنگی ما، فقدان آزادی برای مردم ازبکستان، دست یافتن به دوستی و همکاری سازنده ناممکن است. ما باید برای دستیابی مردم ازبکستان به حقوق مدنی و بشری خود یار و در کنار آنان باشیم. ما این کار را خواهیم کرد، و پیش بینی می کنیم که روند سرنگونی حکومت کریموف بزودی آغاز خواهد شد. مردم ازبکستان می توانند روی مردم ایران حساب کنند. همه دیکتاتورهای کشورهای واقع در گستره تاریخ و فرهنگ ایران زمین باید جای خود را به سامانه های مردم سالار بدهند و حق گزینش آزاد مردم به رسمیت شناخته شود.

ما پیشنهاد کرده ایم که در ازبکستان، همانند افغانستان، جبهه ملی ازبکستان برای پیشبرد روند دموکراسی خواهی و حقوق بشر، سازماندهی شود. جبهه ملی ایران از هرگونه کمک نرم افزاری و معنوی در این راستا کوتاهی نخواهد کرد، صدای ملت تحت ستم ازبکستان را به سراسر جهان خواهد رساند و از رهبران آزادیخواه و دموکرات مخالف نظام حاکم پشتیبانی خواهد کرد.

کورش زعیم

هموند شورای مرکزی جبهه ملی ایران

۱ آبان ۱۳۹۱



[۱] Richard Foltz, The Tajiks of Uzbekistan, Central Asian Survey, 15(2), 1996.

[۲] اتسویوکی اکابه، پژوهشگر آسیای میانه

[۳] Tatjana Zarjal et al., “A Genetic Landscape Shaped by Recent Events: Y-Chromosomal Insights into Central Asia”, American Journal of Human Genetics, 3, 466-482.

[۴] Andijan Refugee Report on 2005 Massacre by Government Forces, Eurasia.net, 2010.

[۵] Minorities at Risk Report, Feb. 21, 2010.

[۶] Craig Murray, “Murder in Samarkand”, ۲۰۰۶

[۷] Civil and Political Rights, including the questions of torture and Detention, United Nations Economic and Social Council

[۸] The World’s worst Dictators -2007, Parade.com. Retrieved 2012.

[۹] Foreign Policy.com, The Worst of the Worst, July-August 2010.

[۱۰] Gary Thomas, New Report Paints Grim Picture of Uzbekistan, VOA, 16 Feb. 2006.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)