شب گذشته پناهجویان معترض در برلین در ادامه حرکت شان و برای تاکید بر خواسته های محقق نشده،‌ در محوطه ای باز در مقابل دروازه براندنبورگ چادری برپا کردند تا با مشارکت اکتیویست ها اعتصاب غذای نامحدود خود را آغاز کنند. پلیس با ماشین های متعدد از راه می رسد (به همراه چهار ماشین جداگانه حامل سگ های پلیس) و با تحکم و در حالیکه خود را آماده درگیری نشان می دهد دستور جمع آوری چادر را می دهد.
پناهجویان می گویند چادر را جمع نخواهند کرد اما اگر پلیس بر این کار اصرار دارد خود باید این کار را بکند: آنها مقاومت نخواهند کرد، اما به نشستن بدون چادر هم ادامه خواهند داد. پلیس می گوید مانعی ندارد («برای این کار آزادید!»)‌، اما بدون زیر انداز و بدون کیسه خواب!
فارغ از ادامه داستان (که من هم از آن خبری ندارم)‌، این شیوه برخورد پلیس آلمان که کاملا متداول هم هست شباهت تکان دهنده ای دارد با منطق سرمایه!

پلیس می گوید شما بدون چادر و زیر انداز و کیسه خواب،- طبق قانون- «آزادید» که هر چقدر خواستید اینجا بمانید و به اعتراض سمبولیک تان ادامه دهید، اما به خوبی واقف است که آنها بدون این امکانات قادر نیستند در این سرما مدت زیادی دز آنجا دوام بیاورند. چیزی که ظاهرا پنهان می ماند همین است که از قضا پلیس دقیقا برای دوام نیاوردن آنهاست که این امکانات را – برطبق «قانون»- از آنها سلب می کند و برای تضمین این سلب شدگی و دوام نیاوردن آنهاست که علاوه بر کثیری از هیولاهای انسانی، چهار ماشین سگ نیز به همراه می آورد.

در منطق سرمایه و نظام «بازار آزاد» بر آمده از آن فرض بر این است که آدم ها آزادند زندگی فردی خود را هر گونه که می خواهند بنا کنند. آنها «آزادند» که نظام مالکیت خصوصی وسایل تولید را قبول نداشته باشند و حتی آزادند که نیروی کار خود را در« بازار کار» نفروشند! به عبارتی فروشنده نیروی کار (من و شما و امثال ما) و خریدار نیروی کار (سرمایه دار مالک وسایل تولید) هر دو در موقعیتی هم ارز و برابر وارد مبادله ای «آزادانه» می شوند: ما به اختیار خود نیروی کار خود را به کسی که برای آن پول می پردازد می فروشیم و حتی قدرت انتخاب هم داریم: چون می توانیم آن را به سرمایه دار دیگری بفروشیم! و خریدار نیروی کار (سرمایه دار) نیز به دلیل پرداخت پیشاپیش دستمزد، سود حاصل از کار/کارایی ما را دریافت می کند؛ ظاهرا همه چیز عادلانه و آزادانه است!

اما استواری همه این پیش فرض ها بر مبنای پنهان ماندن این واقعیت است که ما هیچ چاره دیگری جز فروش نیروی کار خود نداریم و بدون این «انتخاب» کذایی اساسا زنده نمی مانیم. به عبارتی آزادی و برابری مفروض در لیبرالیسم بورژوایی ماهیتی کاملا صوری دارد،‌ نه واقعی و انضمامی. از آنجا که زنده ماندن اولویت بدیهی ماست،‌ دایره آزادی ما تنها تا جایی است که به الزامات این نظم آهنین اقتصادی تن بسپاریم. اگر هم فرضا عده ای در اعتراض به فشارهای ویرانگر این نظم دست به اعتراض جمعی بزنند،‌ پلیس/دولت به نیابت از سایر انسان های «متمدن آزاد»، مسوولیت برقراری «قانون» (که ترجمان حقوقی همان نظم است) را به عهده خواهد گرفت و با اقتدار واقعی و غیر صوری اش به آنها «یادآور» خواهد شد که آنها گر چه «حق» اعتراض دارند، اما این اعتراض باید تحت «ضوابط قانونی» انجام شود! در عمل، به رغم پذیرفته بودن «حق» اعتراض،‌ پلیس/دولت با سرکوب های حساب شده و در بستر همان «ضوابط قانونی»، چنان هزینه مشارکت اعتراض جمعی را بالا می برد که تداوم اعتراض برای بسیاری از معترضان ناممکن گردد.

***
باری به برلین بازگردیم:‌ جایی که به یمن قوانین دموکراتیک دولت آلمان، پناهجویان «آزادند» در سرمای شب پاییزی، بدون چادر و کیسه خواب و زیر انداز به اعتراض نشسته خود ادامه دهند!
باید پذیرفت تنها همت و اراده جمعی برای مبارزات سازمانیافته است که می تواند بر این دور باطل مستقر فایق بیاید. پس بیایید برای پناهجویان معترض استقامت آرزو کنیم و برای خودمان نیز حرکت!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)