روز جهانی کارگر است! نمی توان و نباید در مورد زنان کارگر، سکوت کرد. سکوت فعالان مدنی و سیاسی، جفا به میلیون ها زن کارگری است که جان شان را در پیکاری تاریخی برای کار و زندگی شرافتمندانه فدا کرده اند.

کارگرانی که صدای شان هیچ گاه شنیده نمی شود، کارگرانی که به دلیل نقش ها و فشارهای چندگانه و شرایط نابسامان ایران، تبدیل به کارگران ارزان و خاموش شده اند، زنان کارگری که هم در تولید و هم در کانون خانواده نقش مهمی دارند ولی حتی در آمارها دیده نمی شوند و بدیهی است در این بین زنان کارگر سرپرست خانوار و خودسرپرست که طبق پژوهش های انجام شده، فقیرترین فقرا هستند، در شرایط اسف انگیزتری زندگی کنند.

این کارگران، اغلب، در کارگاه های کوچک یا خانه ها، کار می کنند و هیچ گونه حقوق قانونی از نظر ساعات کار، بیمه درمانی، بیمه بازنشستگی، مرخصی، و حق شیردهی و مهد کودک برای فرزندان شان ندارند و معمولا، یک سوم حداقل حقوق یک کارگر رسمی را دریافت می کنند که در سال ۹٣ با افزایش ۲۵ درصدی، به مبلغ ۶۰٣ هزار تومان افزایش یافته است.

یعنی سه لایه، زیر خط فقر در ایران برای کارگران رسمی و ۹ لایه زیر خط فقر، برای کارگران غیررسمی. ضمن این که هیچ گونه نظارتی بر محیط کارشان از نظر ایمنی، بهداشت، نور و غیره نمی شود و به همین دلیل، حوادث حین کار روز به روز در این گارگاه ها افزایش می یابد که یکی از مهم ترین دلایل آن تصویب قانون “معافیت کارگاه ها و مشاغل دارای ده نفر کارگر و کمتر از شمول قانون کار” در تاریخ ۲۹ دی ماه ٨۱ است که در اثر این سلب مسئولیت دولت اصلاحات، شرایط کار اکثریت کارگران زن به شدت، ناعادلانه تر شد و هنوز که هنوز است، تنها در حرف از این قانون انتقاد می شود و حرکت مثبتی برای تغییر آن صورت نمی گیرد و نخواهد گرفت زیرا در خوش بینانه ترین حالت، وقتی هزاران میلیارد از حق ملت، توسط دولت کودتا و ایادی اش ناپدید می شود، شرایط اقتصادی حاضر، اجازه نمی دهد، کمک تسهیلاتی در اختیار صاحبان کارگاه های کوچک قرارداده شود و قانون معافیت نیز تغییر کند، در نتیجه، دولتمردان در این زمینه، سکوت اختیار کرده اند که شاید بهترین گزینه در حال حاضر برای آنان است.
سکوت از جانب دولت ها و دولت تدبیر و اعتدال فعلی و کتمان تبعیض های آشکار و پنهان عجیب نیست.

جای تعجب و تاسف اینجاست که اغلب فعالان کارگری، مدنی، حقوق بشری، زنان، روزنامه نگاران هم در این مورد سکوت می کنند و فریادهای زنان کارگر را نمی شنوند. شاهد مثال، ماجرای آذر حق نظری و نسرین فروتنی دو زن کارگری است که در تاریخ ۲۹ دی ماه ۹۲ یعنی در سالروز تصویب قانون “معافیت کارگاه های زیر ده نفر یا کمتر از شمول قانون کار”، در اثر آتش سوزی دریک کارگاه تولیدی پوشاک در خیابان جمهوری – ابوریحان تهران، به طرز فجیعی، جان شان را از دست دادند.
از صحنه آتش سوزی و آویزان شدن و بعد از مدتی پرتاب شدن دو زن کارگر در خیابان جمهوری، همه جا، پر از خبر و تصویر بود ولی، از نامشان، از زندگیشان، درد و رنجی که کشیدند، حقوق شان، خبری نبود. هیچ کانون و اتحادیه و سندیکای مستقلی، مراسمی برگزار نکرد. در آگهی مجلس ترحیم آنان که از طرف “اتحادیه سراسری زنان کارگر” در تاریخ ۷ بهمن در مسجد سجاد تهران برگزار شد هم نامی از آنان نیست. و به مناسبت درگذشت دو زن شریف کارگر، آگهی مراسم منتشر شد.
آذر حق نظری و نسرین فروتنی که بودند؟ چرا در روز تعطیل رسمی در کارگاه مشغول به کار بودند؟ حقوق و مرخصی و مزایای شغلی آنان چه میزان بوده؟ این زنان چه طور زندگی خود را اداره می کردند. چه مشکلاتی داشتند. چرا سرپرستی خانواده را به تنهایی به عهده داشتند…
این ریز شدن در زندگی آذرحق نظری و نسرین فروتنی، نه از سر کنجکاوی و نه محکوم کردن کارفرمای کارگاهی کوچک است که اگر پای درددل او هم بنشینی خواهد گفت: من و پسرم هم در همان روز تعطیل کار می کردیم تا بتوانیم چرخ زندگی دو خانواده را بچرخانیم و در حال حاضر هم تمام سرمایه مان را از دست داده ایم و شاید اگر احساس امنیت کند، اشاره به عدم حمایت دولت از تولید داخلی، مشکلات صنف خود، تورم، تحریم، رانت های آقازاده ها و دزدی ها و چپاول ثروت ملی توسط اقلیتی خائن به ملت، کند.
صحبت از آتش نشانی وعدم تجهیزات و شهرداری منطقه و شهرداری تهران، عدم بازرسی محل کار، شرایط ایمنی محل کار و وزارت کار هم نیست. گرچه، هر کدام در جای خود بحثی کارشناسانه می طلبد که البته، تا جایی که امکان داشت جناح های مختلف حکومت، برای کوبیدن رقیب، خودی، نشان دادند و در پایان، ماموران زحتمکش آتش نشانی مقصر جلوه داده شدند.
صحبت بر سر ستم هایی است که بر سر این زنان، آوار می شود. ستم مضاعف که سهل است ستم سه گانه یا چهارگانه ای را برخی زنان متحمل می شوند. تصور کنیم، زنی کارگر را که زبان مادری اش ترکی است، دین اش بهایی، سرپرست خانواری که تغییر جنسیت، داده است، جامعه مردسالار و قوانین با او چه می کنند؟ ستم شش گانه ای که برای نشان دادن فشارها و تبعیض های مختلف علیه زنان، مثال مناسبی است و باید بهر کدام آن ها از زوایای مختلف، توجه کنیم و ریشه ها و دلایل آنها را حداقل نشان دهیم و به توده های زنان نزدیک شویم و به کمک هم، حقوق برابر برای همه زنان را بخواهیم و جنبش زنان را از نخبه گرایی به قول برخی از فعالان زن، بیرون آوریم. و این بر عهده همه ی ما است.

روزنامه نگاران برابری خواه و مستقل، به بهانه تضعیف دولت، گزینشی عمل نکنند و واقعیت های جامعه زنان را به نمایش بگذارند، همچنین فعالان حوزه زنان و کارگری و حقوق بشری، خبرهای همه زنان را دنبال کنند و آن را پوشش دهند و همه زنان حمایت کنند.
مردم ایران، با مصداق های عینی و قابل لمس در هر زمینه ای، بیشتر ارتباط برقرار می کنند و زنان کارگر در ایران قهرمان پرور و شهیدپرور، قهرمان و شهیدی که در راه فعالیت های صنفی و نه سیاسی در زندان باشد یا جان خود را از دست داده باشد، ندارند، یا شاید در تاریخ مذکر ذکری از آنها نشده است تا نسل جوان با زندگی و درد و رنج و مبارزات آنان آشنا شوند، ولی همه زنان کارگر و محروم جامعه به نوعی، قهرمانان زندگی خود هستند. آذر حق نظری دو فرزند داشت و نسرین فروتنی فرزندی که دارای اختلال ذهنی است و در یکی از مراکز بهزیستی نگهداری می شود. هر دوی آنان زنان کارگری با دردها و رنج های مشابه میلیون ها زن محروم بودند. آنان را بشناسیم و درد و رنج و خواسته های شان را با صدای بلندتری فریاد زنیم.
زنان کارگر هیچ تشکل مستقلی در ایران ندارند و اکثریت آنان حتی در تشکل های فرمایشی”خانه کارگر” و “اتحادیه سراسری زنان کارگر” نیز حق عضویت، ندارند زیرا کارگر رسمی و مشمول قانون کار نیستند، علاوه بر آن، فرصتی برای زنان کارگر با حجم کمرشکن نقش های چندجانبه شان باقی نمی ماند تا حتی در تجمع و اعتراض کارگران برای کف مطالبات صنفی خود نیز، شرکت کنند. سال گذشته شاهد صدها تجمع و اعتراض کارگری در ایران بودیم که جای زنان کارگر در بین آنان، به شدت خالی بود.
خانواده های نسرین فروتنی، کارگر چهل ساله و آذر حق نظری کارگر ۶۰ ساله، تنها یک پیام برای ما داشتند “نگذارید خون آنان پایمال شود”.
مشکل زنان کارگر را عمومی کنیم، به خواسته های زنان کارگر توجه بیشتر داشته باشیم و نقص و کمبود جنبش زنان را برطرف کنیم.

خدیجه مقدم – ۱۰ اردیبهشت ۹٣

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)