تجلیل از روز جهانی کارگر به سبک دولت تدبیر؛

«کارگران» پای منبر «بزرگ سرمایه داران»

جمهوری اسلامی به تبعیت از توانایی مثال زدنی اش برای جعل تاریخ، تقویم مختص به خود را نیز خلق کرده است. در این تقویم برای روزهای مهم و kargarتاریخی که در سراسر جهان گرامی داشته می شود بدلهای قلابی اسلامی ساخته شده مثلا برای اول ماه می «هفته کارگر» را برساخته اند و برای هشت مارس «روز مادر» را جعل کرده اند (البته در چند سال اخیر به آن روز زن هم می گویند). طبیعی است که برگزار کنندگان و سخنرانان این مراسم هم، به فراخور جاعلان آن، از وابستگان ارگانهای دولتی باشند و متن سخنرانی نیز چیزی جز توجیح وضع موجود، تاکید بر ایدئولوژی حاکم و البته وعده هایی، از نوع سر خرمن، برای بهبود اوضاع نباشد.

گویا امسال تقارن روز زن با هفته کارگر مقامات دولت تدبیر و امید را بر آن داشته تا جمعی از «زنان کارگر» را برای یک مراسم به اصطلاح «بزرگداشت» در سالن همایشهای ساختمان وزارت کار، رفاه و تأمین اجتماعی گرد هم آورند. ولی آنچه بیشتر از همه مواردی که تاکنون ذکر شد مایه حیرت است سخنران ویژه این مراسم بود. در حالی که انتظار می رود در چنین مراسمی یک چهره کارگری، یا حداقل وابسته به طیف فکری چپ (همان نوع اسلامی اش) یا دست کم یک خانم سخنران باشد، در کمال تعجب رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام جناب آقای هاشمی رفسنجانی در پشت تریبون قرار می گیرند. و طنز ماجرا هم دقیقاً همینجاست که یک «اَبَََرکارفرما» و معمار سرمایه داری اسلامی، آن هم در جایگاه لیدر و پدرخوانده «راست مدرن»، قرار است برای «کارگران» در خصوص «روز کارگر» و باید و نبایدهای مربوط به زندگی این قشر زحمتکش سخن سرایی کند! این انتخاب سخنران همانقدر مضحک است که مثلا فرض کنیم یک «شکارچی» بخواهد برای یک «انجمن مدافع حقوق حیوانات» سخنرانی کند!

هاشمی این روزها البته کبکش خروس می خواند، «هم خوشحال است و هم راضی» (از متن گفتگوی اسفندماه گذشته اش با روزنامه آرمان) چرا که به زعم او در «دموکراتیک ترین نظام جهان» حسن روحانی، به عنوان دست راست و بازوی اجرای اش، به ریاست جمهوری برگزیده شده و شاید از همین رو باشد که وی، علیرغم کهولت سن، این روزها به سبب تعدد دیدارها و سخنرانی ها به چهره رسانه ای پرکاری برای خبرنگاران داخل ایران تبدیل شده است.

آنچه مراسمی ششم اردیبهشت (گرامیداشت مقام شامخ کارگران زن) را قابل تامل می کند، حتی بیش از فرم و صورت نامتجانس آن، محتوای سخنان هاشمی است. اَبَرکارفرمایی که برای سالها در فرهنگ عامه مردم «اسطوره استثمار و چپاول» منابع و ثروت ملی بوده است چه سخنی برای کارگران زحمتکش زن می تواند داشته باشد؟ کسی که سیاستهای تعدیل ساختاریش در دهه ۱۳۷۰ به تورم چند صد درصدی منتهی شد و چنان فشاری بر گرده اقشار تهیدست جامعه وارد آورد که محرومان شهرهای مشهد و اسلامشهر را به شورش واداشت چه چیزی می خواهد به نمایندگان طبقه کارگر بگوید؟ کسی که برآورد ثروت نجومی منقول و غیرمنقول خود و فرزندانش از دایره امکان خارج است چه صحبتی برای کارگران محروم با دستمزد ماهانه ۶۰۰ هزارتومانی قانون کار می تواند داشته باشد؟

هاشمی به آنچه طی چند دهه اخیر، و بویژه در دوره دولتهای نهم و دهم، بر طبقه کارگر گذشته کاری ندارد او بلافاصله گریز می زند به انقلاب ۵۷ (به حوزه تخصصی خودش): «من باید از مردم کارگر تشکر کنم که در مبارزات انقلابی بیشترین سهم را داشتند چرا که آخرین خدمت آنان در جریان انقلاب اعتصابی بود که کارگران صنعت نفت کردند و همین اعتصاب پشت رژیم شاه را شکست… کارگران حرف آخر را در مبارزه با رژیم شاهنشاهی زدند و آنها آنقدر بر تعصبشان اصرار داشتند که کسی نمی‌توانست اعتصاب آنها را بشکند…» کارگرانی که باید مراسم روز کارگر را در اتحادیه ها و سندیکاهای مستقل خود جشن بگیرند و از مطالبات اینجا و اکنونشان بگویند و بشنوند، پای خاطرات دورانی نشسته اند که خیلی از آنها حتی بدنیا نیامده بودند و یا حداکثر کودکان خردسالی بیش نبوده اند!

البته ایشان به زعم خود تلاشهایی هم بعد از انقلاب در مجلس و دولت برای طبقه کارگر انجام داده اند که در نتیجه آن «هم‌اکنون یک قانون مترقی برای کارگران داریم که امروز نیز اگر به مشکلی برخورد کرد باز هم باید اصلاح شود.» منظور ایشان از «قانون مترقی» قانون کار سال ۱۳۶۹ و اصلاحیه سال ۱۳۷۲ می باشد، قانونی که پس از برچیدن کامل تمام تشکلهای مستقل کارگری در دهه ۶۰ به تصویب رسید و حتی نسبت به قانون کار ۱۳۳۷ دوران شاه به شدت ارتجاعی و ضد کارگری بود. در قانون کار ۱۳۶۹ کارگران از حقوق اولیه ای چون تحصن و اعتصاب در برابر کارفرمایان منع شده بودند و با خارج کردن کارگاههای دارای کمتر از ۱۰ کارگر از شمول قانون کار (با فشار جریان راست مذهبی) عملاً صدهاهزار نفر از کارگران در سراسر کشور از امکان بیمه درمانی و بازنشستگی و… محروم شدند.

 همچنین همگان به یاد دارند که «خانه کارگر» (به عنوان بازوی کارگری حزب جمهوری اسلامی) در کنار دیگر ارگانهای دولتی چون سپاه و کمیته چه نقش موثری در سرکوب و انحلال تشکلها و سندیکاهای مستقل کارگری در دهه ۶۰ داشتند اما هاشمی با وارونه جلوه دادن حقیقت در برابر کارگران زبان بسته زن به جعلیات خود اینچنین ادامه می دهد: «بنده در مجلس و دولت می‌دیدم که خانه کارگر مواضعی همسو با حقوق کارگران داشت»! سپس از طبقه ای که خود و همفکرانش با زور فریادشان را در گلو خفه کردند تشکر می کند که از ابتدای انقلاب «هیچگاه از قشر کارگر شاهد توقعات زیاد نبودیم… (بلکه) کارگران با بلاغت و صبوری با مشکلات دست و پنجه نرم کردند»! البته در پایان این بخش از سخنانش یادی هم از نسل جدید غارتگران بیت المال می کند (باند بابک زنجانی و مرتضوی که به سبب ارقام نجومی فساد مالی شان در سازمان تامین اجتماعی هاشمی و خانواده اش را در پیشگاه ملت ایران روسفید کردند): «عده‌ای تأمین اجتماعی را جیب شخصی خود کرده بودند و این ضربه‌ای بزرگ به کل نظام و قشر کارگر بود… اتفاقاتی که در این چند سال گذشته افتاد کاری استثنایی و خلاف عدالت بود و امیدواریم دیگر تکرار نشود.»

غارتگران بیش از سی هزار میلیارد تومان (به اذعان خود مقامات رژیم) از تامین اجتماعی اختلاس کرده اند آنگاه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو مجلس خبرگان رهبری اظهار «امیدواری» می کنند که «دیگر تکرار نشود»! کسی نیست که از آقای هاشمی بپرسد با علم به اینکه یک سر این تخلفها و مفاسد اقتصادی به بیت رهبری و منسوبان خامنه ای می رسد چرا مجلس خبرگان به وظایف قانونی خود برای نظارت بر ولی فقیه عمل نمی کند؟ مگر نه اینکه طبق اصل ۱۰۷ قانون اساسی «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است» پس چرا وظایف قانونی خود را فرو گذارده اید و صرفاً اظهار امیدواری می کنید که دیگر تکرار نشود؟!

از آنجا که مخاطبان هاشمی خانمهای کارگر بودند ایشان پس از افاضاتشان در خصوص روز کارگر به تبیین «نقش والای زن در اسلام» می پردازند. همان سخنان تکراری، که بدون هیچ سنخیتی با واقعیات عینی جامعه، بیشتر به معجونی از دروغ و تزویر می ماند و بس، معجونی برای غسل و کفن و دفن روح انسانی زن. به زعم ایشان، برخلاف آنچه در کشورهای اروپایی می گذرد «اسلام عدالت واقعی را در خصوص زن و مرد در نظر گرفته است و آنچه اسلام در ۱۴۰۰سال پیش در جزیره العرب آورد هنوز هم دنیای مترقی به آن حد نرسیده است»! ایشان معتقدند  «شاید غربی‌ها ادعایی در خصوص حقوق زن می‌کنند که وقتی به متن زندگی آنها می‌پردازیم می‌بینیم که حقوق اولیه زنان در جوامع آنان پایمال می‌شود… کشورهای اروپایی و غرب در قرون وسطی ابتدا زن را انسان نمی‌دانستند اما بعد با پافشاری فلاسفه‌شان زن را به عنوان انسان درجه دو می‌شناختند. در حالیکه اسلام در قرآن با این تفکر مخالفت کرد و زن و مرد را مساوی دانست و برای آقایان و خانم‌ها حقوقی اختصاصی نیز در نظر گرفت.»

البته از آخوندی متعلق به یکی از محافظه کارترین طیفهای جریان راست در خصوص مسائل مرتبط با زنان انتظاری بیش از این هم نمی توان داشت. ایشان همانطور که معنی حقوق ۶۰۰ هزار تومانی قانون کار را در جامعه ای با خط فقر بالای ۳ میلیون تومان نمی فهمد گویا با آنچه زنان این روزها در دادگاههای خانواده و تحت یک فقه مردسالار می کشند نیز بیگانه است. واقعا تفکر ایدئولوژیک باید تا چه حد در درون یک فرد نهادینه شده باشد که با وجود دیه نابرابر، حق ارث نابرابر، محرومیت از قضاوت و شهادت در محاکم قضایی، حجاب اجباری و دهها قانون تبعیض آمیز مذهبی دیگر علیه زنان باز هم بتواند مدعی شود «دنیای مترقی هنوز به حد قانون ۱۴۰۰ سال پیش جزیره العرب نرسیده است»؟! وقتی ایشان که یکی از ستونهای اصلاح طلبی در جامعه ایران معرفی شده اند (به زعم مریدانی چون صادق زیباکلام) چنین موضعی در خصوص حق و جایگاه زن در فقه اسلامی داشته باشند از دیگر مقامات و روحانیون اصولگرا دیگر چه انتظاری می توان داشت؟ در این شرایط چگونه می توان به تغییر وضعیت طبقه کارگر و زنان تحت ستم جامعه ایران امید بست؟

در این میان آنچه واقعاً ناامید کننده است انفعال رسانه ها و نشریات مدعی اصلاح طلبی در داخل ایران در برابر این سخنان سراسر متناقض، خلاف واقع و البته پوچ و بی معنا به بهانه واهی «دفاع از دولت تدبیر و عقبه آن» است. رسانه هایی که باید مثلاً رکن چهارم دموکراسی و چشم تیزبین جامعه مدنی باشند عموماً به حامیان دو آتشه دولت در برابر مردم بی دفاع تبدیل شده اند.

محسن توسلی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر می‌کنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و می‌خواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com