این یادداشت کوچک طنز آمیز را در فضای بعد از انتصاب اول آقای احمدی نژاد در فضای بهت و نا امیدی آن روز ها نوشته بودم ، بعد از وقایع خونین پنجشنبه سیاه آن حس مشعوم دوباره در من زنده شد ، لذا بد نیست با مروری بر آن یادداشت تشابه آن روزها را را با امروز به یاد آوریم :

چند وقتي است از شما چه پنهان احساس مي كنم مريض رواني شده ام آخه ديگر از هيچ چيز و هيچكس تعجب نمي كنم، شايد تعجب بكنيد ولي من ديگر تعجب نمي كنم!!! حتي وقتي مي بينم عابر پياده از خيابان و خودرو از پياده رو حركت مي كند.
من حتي از اينكه رسما اعلام شد ۲۴ ميليون نفر به احمدي نژاد راي داده اند متعجب نشدم. خبر كشته شدن اغتشاش گران بدست قاتل حرفه اي اجير شده توسط خبرنگار بي بي سي هم نتوانست مرا متعجب كند. نميد انم چه مر گم شده كه از ۲۰ كيلو وزن كم كردن ابطحي در زندان هم متعجب نشدم. از اينكه ۲۰ تن طلا و ۷.۵ ميليارد دلار در يك كانتينر در آنكارا پيدا شد هم تعجب نكردم. خصوصا اينكه پرهام مقام عاليرتبه گمرك هم چنين چيزي را بكلي غير ممكن دانست.
فكر مي كنم حس تعجب يكجور كيفيت فيزيكي بوده كه در من ته كشيده؛ شايد هم بلوكه شده شايد هم از اول من از اين موهبت محروم بوده ام.
چند روز پيش يكي از دوستانم خبر داد كه گويا به علت كمبود بودجه مي خواهند مدرسه تيزهوشان اورميه را تعطيل كنند. همان روز در روزنامه خواندم دولت به بوليوي ۲۸۰ ميليارد دلار وام داده ،جايتان خالي يك خورده هم تعجب نكردم. حتي از اينكه شنيدم در مجاورت جهاد دانشگاهي اورميه(واقع در ۵ راه) كلاسهاي رايگان و فوق مدرني براي بسيجيان هست كه بيا و ببين در حاليكه در مجاورت همان ساختمان بچه هاي مردم در دخمه هايي بنام كلاس( كه پنكه هم ندارد و در مقابل دريافت وجه تحصيل مي كنند)، يك ذره هم تعجب نكردم. جايتان گل از شنيدن فرمايشات آقا در مراسم تنفيذ رييس جمهور دهم كه فرمودند تظاهر كنندگان كاريكاتور هستند هم تعجب نكردم؛حتي از اينكه مراسم تحليف باهوش ترين رييس جمهور دنيا را مصادف با ۱۴ مرداد روز مشروطيت قرارداده اند هم تعجب نكردم.
نميدانم ولي فكر مي كنم آنروزيكه يپرم ارمني به پاي ستارخان گلوله زد پدران ما هم شايد تعجب نكرده بودند يا دست كم زياد تعجب نكرده بودند.
علي ايحال جهت مداواي اين بيماري مهلك به يكي از عزيزان پزشك مراجعه كردم .ايشان بعد از گرفتن شرح حال و مصاحبه مفصل از اينكه من تعجب كرده ام كه چرا( از اين چيز هاي پيش پا افتاده) تعجب نمي كنم، كلي تعجب كرد. و در يك جمله قال قضيه را كند:آغاجان مگه حضرت عالي طبعه انگليس و آمريكا هستي كه از اين چيز ها تعجب نمي كني ؟يك بار ديگر از اين غلط ها بكني مي فرستمت “كهريزك “آدم بشي.!!!
منو مي گوييد با شنيدن نام “كهريزك”يك دفعه حس تعجبم سر جاي اولش برگشت ؛لذا ضمن دعا گويي به جان اين عزيز پزشك از مطب خارج شدم. اما متاسفانه وقتي يادم افتاد كه بيست و يكي دو سال قبل من و ايشان در يك دبيرستان درس مي خوانديم و ايشان با استفاده از سهميه رزمندگان از سد كنكور گذشته بود به يك باره متوجه شدم كه دوباره ازاينكه يك پزشك براي مداواي مريضش متوسل به تهديد شده، تعجب نكردم !فكر مي كنم من يك چيزيم هست؛شما چطور!!!
اورمولو تايماز
۱۴/۰۵/۱۳۸۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)