برای جمشید دانایی‌فر، برای برادرمان و برادرش که از طریق تلویزیون خبر کشته‌شدن برادرش را، برادرم را شنید…

یک سرباز مرده است
چگونه نشسته‌ام؟
یک سرباز کشته شده است
چگونه نشسته‌ای؟
یک هم‌وطن، یک بی‌گناه
یک پدر، یک انسان کشته شده است
چگونه نشسته‌ایم؟
با خودکاری در دستم
تنها با خودکاری در دستم
با آیه‌های قرآن به رویش
روی کاغذ آگهی یک روزنامه
تند و تند می‌نویسم

شوری آب به جوهر رسید
نجوشید
اما سرخ شد به صورتم
از سیلی رگ‌ها
وقتی خون روی گونه‌هایم
ایستاد

چگونه نشسته‌ایم؟!

نه! شما را به تمام آن‌چه به آن فریاد می‌زنید
از میان 5 تن، آن که او را به پاهایش
کشانیدید
کشتید
بگذارید از گفتِ 4 نفرِ نشسته
شاید
تنها شاید
در این مملکتِ هزار مسئوول
یکی شاید، یکی
سکوتِ آن‌چه فریاد می‌زند
را بشکند.

بجای نفر بعدی
که قرار است
ایستاده بِکـِشانید
نه! لحظه‌ای صبر کنید
مرا بکشید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)