۱-
دل سنگ می شود
گاه که
سنگ جای خودرا
به دل داد
ودل جای خودرا
به سنگ
۲-
رنگ زردشد
درمیان اینهمه
برگهای زرد
چون آفتاب گردان
رخ زردکردیم
۳-
می میریم
کسی نیست
مرگ باغچه را
مویه کند
۴-
نگران مادری
لالای اش
به خواب کودک نرود
۵-
عشق
پرنده یی ست
زبان اش رانمی فهمیم
ازاین روست
عشق را
درترازوی کج عدالت
به دارمی آویزیم
۶-
تنها
سربه زانوهایم
حال تنهایی هایم
رامی دانند
۷-
گندم زارها
چه شرمساراند
ازکودکان
که هنوز غم نان دارند
با اینهمه
سیلوهای انباشته ازگندم
۸-
اذان که شد
مادرم سجاده اش را
پهن می کرد
ونمازمی حواند
برای آن خدای که
درهمین نزدیکی ها بود
۹-
چقدردیرمی فهمیم
که برف
بی وقفه می بارد
وآد مک برفی
تنهاست…
۱۰-
گلهارا
که بو می کنم
بوی عطر
تن تورا می دهد
نکندباگلها
نسبتی داری

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.