نام نمایشنامه: در جستجوی پتره گر با پوکای سرچوک
نویسنده: صادق کاظمی

تشریح صحنه:
مرد میانسال چند تکه شیشه زیر بغل دارد، سرگردان و پریشان این طرف وآن طرف سراغ چیزی میگردد. گاهی که خسته میشود به زمین می نشیند تکه هارا درکنار هم میماند و بعد دست دعا بالا میکند وازخدا میخواهد که این تکه ها را بتواند یک روز کنارهم قرار دهد وطوری بچسپاند که تابلویش معنا ی مقصود اورا بدهد و بتواند دوباره روی دیوارش نصب کند. تابلو یک بشقاب است که نقشه ی افعانستان درآن رسم شده و روز گاری زینت دیوار و وقار خانه ی این مرد بوده است اکنون شکسته و مرد نمی تواند آنرا ترمیم کند. ازهرکس می پرسد که چطور ترمیمش کند، اهمیت نمیدهند درجوابش میگویند« دور بیانداز و یک بشقاب نو بخر» و یا با ریشخندی از کنارش تیر میشوند. مرد مجبور میشود روی یک لوحه ی کوچک اعلان نوشته میکند و آنرا با خود حمل میکند. ولی مشکل این است که بسیاری از مردم بازار سواد ندارند و از مرد میپرسند نوشته چیست؟ در حالیکه روی اعلان نوشته شده: « پتره گر می پالم ومزد خوب میدهم». مردم اکثرا مقصد را برعکس می فهمند و دقت نمیکنند که روی تابلو چه نوشته شده همینکه چشم شان به واژه پتره گر افتاد میگویند: « بیچاره ده ای زمان پتره گری میکنه». بعض دیگر از مرد می پرسند:« تو پتره گرهستی»؟ مرد بشقاب شکسته را نشان میدهد، لوحه اعلانش را نشان میدهد وباز تکرار میکند که دنبال پتره گر میگردد. مردم اکثرا مشکل دارند که منظور مرد را بفهمند درحالیکه هم لو حه در دست دارد و هم با زبان میگوید دنبال چیست. مشکل دیگر این است که مردم شهراکثرا پیش از پیش قضاوت میکنند همینکه نام پتره گر را شنیدند و یا درلوحه خواندند شروع میکنند به قصه خودو اورا فراموش میکنند. یا نصحیتش میکنند که این شغل را ترک کند. یک دقیقه به مرد وقت نمیدهند که حرفش تمام شود. سرانجام پوک سرچوک وعده میدهد که به درد دل مرد گوش کند. پوک که خودرا با سواد جازده با اصطلاحات مخصوص و بی سوریهایش خنده را به مناسبت نوروز به لبان شما برمیگرداند.

بخش اول:

بخش دوم:

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)