هادی پاکزادگفت‌وگو با هادی پاکزاد

 فیروزه رمضان‌زاده

«هادی پاکزاد»‌، خواننده ایرانی آلترناتیو راک، متولد «هاشمیه» مشهد است. 32 سال دارد، مهندسی عمران خوانده و هزینه زندگی و تهیه آلبوم‌هایش را از راه ساختمان‌سازی به دست می‌آورد.

آثارش را بدون آن که مجوز بگیرد، تولید و در فیس‌بوک منتشر می‌کند. درون‌مایه‌ ترانه‌های او درباره فشارهای روانی، غم، محرومیت، درماندگی، یاس، بیم، امید، طغیان، آرزوهای سرکوب شده و دغدغه‌های انسان مدرن دنیای امروز است.

پای صحبت این خواننده و ترانه‌سرای آلترناتیو راک که این روزها ساکن تهران است، نشسته‌ایم.

از چه سالی فعالیت حرفه‌ای خود را شروع کردی؟

سال ۱۳۸۰ در یک استودیوی خانگی، مجموعه‌ای را ضبط کردم که البته آن‌چنان حرفه‌ای نبود که بخواهم برای گرفتن مجوز برایش اقدام کنم ولی برای‌‌ همان آلبوم، مجوز برگزاری کنسرت گرفتم. این قانون در ایران هست که شما می‌توانی برای کنسرت، مجوز جداگانه بگیری ولی فرایند پیچیده‌تر و سخت‌تری برای گرفتن مجوز آلبوم وجود دارد. بعد از آن هم سعی کردم مجوز بگیرم، چون هم سن و سالم خیلی کم بود و هم موسیقی من هنوز مخاطبی نداشت که نشد. در آن زمان، کسی هنوز کار زیرزمینی بیرون نداده بود. بیش‌تر، آدم‌هایی روی بورس بودند که یا ادای خواننده‌های لس‌آنجلسی را در می‌آوردند و یا در تهران ارتباط‌های بسیار قوی داشتند مثل «شادمهر عقیلی» و می‌توانستند به راحتی مجوز بگیرند ولی ما‌ها نه.

در آن زمان به چه دلیل موفق به گرفتن مجوز نشدی؟

آن وقت‌ها این طوری بود که شما می‌رفتی شعر‌هایت را به شورای شعر در تالار وحدت تهران می‌دادی، برخی شعر‌ها را به طور کلی رد می‌کردند و به ادبیات و کلمه‌های یک سری دیگر از شعرها ایراد می‌گرفتند. یادم هست که یک وقت 11 شعر به آن‌ها دادم که بعضی از آن‌‌ها را به طور کلی عوض کردند و برخی را تغییر دادند و این در حالی بود که تازه در آن‌جا «پارتی» داشتم و می‌توانستند کمکم کنند. اما کاری از دست آن‌ها هم برنیامد چون خیلی موارد در شعرم بود که شورا نمی‌توانست بپذیرد. از سوی دیگر، شرکت‌هایی بودند که واسطه می‌شدند و خودشان این کار را انجام می‌دادند. آن‌ها هم کار مرا قابل سرمایه‌گذاری و فروش نمی‌دانستند، به خاطر این که مخاطب عام نداشت و فکر می‌کردند برایشان منفعت اقتصادی ندارد. بنابراین، بدیهی بود که شعر‌ها را رد کنند.

با توجه به این که صفحه رسمی داری و کار‌هایت را بدون مجوز منتشر می‌کنی، آیا تا کنون مسوولان وزارت ارشاد با تو و آثارت برخوردی داشته‌اند؟

همیشه این برخوردها وجود داشته ولی خوش‌بختانه هیچ وقت خیلی جدی نبوده است؛ یعنی به نظر نمی‌رسد اصلا سیاست برخورد با این موضوع را داشته باشند. اگر کسی نخواهد کار سیاسی بخواند یا نخواهد مسایل اعتقادی یا مذهبی را به چالش بکشد، خیلی کاری به کارش ندارند. البته یکی دو مورد پیش آمد اما جدی نبود.

وقتی کارت را شروع کردی، متوجه بودی در حال حرکت به سمت موسیقی زیرزمینی هستی یا این که از ابتدا کار خود را با این هدف دنبال کردی؟

موسیقی هر هنرمندی تحت تاثیر پارامترهای مختلفی است؛ تحت تاثیر موسیقی است که از بچگی گوش کرده، عواملی که با آن‌ها کار می‌کند و محیطی که در آن هست. اگر از ابتدا تهران بودم، به خاطر جو تجاری‌تر موزیک در تهران، احتمالا چنین رویکردی پیدا می‌کردم ولی خوش‌بختانه در مشهد بودم و به دلیل افرادی که در کنارم بودند، راه دیگری رفتم. تعریف این افراد، موزیک برای موزیک بود؛ یعنی کسی سعی نمی‌کرد انعطافی به سمت بازار و مارکت موسیقی به خرج بدهد. همین سبب شد به سمت آن موسیقی برویم که به نظرمان متعالی‌تر است.

در این زمینه شاید پیش از هر کسی در ایران قدمت دارم، در بین خوانندگان زیرزمینی آلبوم داشتم و فعالیت می‌کردم، استودیو داشتم، اولین ویدیویی که از داخل ایران در شبکه «پی‌ام‌سی»((PMC پخش شد، ویدیوی من بود در سال ۱۳۸۳. با همه این‌ها، به خاطر سیاستی که مجموعه ما در پیش گرفت، خیلی کُند مخاطب پیدا کردیم. در انتها هم آن انتظاری که می‌رفت برآورده نشد. این نشان می‌دهد که به سمت بازار خیلی انعطاف نداشته‌ایم.

با توجه به این که آلبوم‌هایت فروش خوبی نداشته‌اند و سود دهی آن‌ها پایین بوده، چرا به کار خودت ادامه می‌دهی؟

سه موضوع هست که همیشه به آن‌ها فکر می‌کنم؛ یکی این که آدم در شرایطی که پذیرفته نمی‌شود، می‌تواند شرایط را به نفع خود تغییر دهد. وقتی در کشوری زندگی می‌کنیم که مردم عموما موزیک خوب گوش نمی‌کنند، سعی می‌کنم کار خوب ارایه کنم و مخاطبم را پیدا کنم. فکر می‌کنم با مجموعه‌هایی که تاکنون عرضه کرده‌ام، توانسته‌ام مخاطبانم را در ایران پیدا کنیم و این برای من یک موفقیت محسوب می‌شود.

از طرفی، ممکن است یک روزی به  امریکا یا کشوری دیگر بروم یا اگر روزی شرایط باز شد، بتوانم در کشور کنسرت بگذارم و آلبوم‌هایم را بفروشم. آن وقت جبران می‌کنم.

دلیل سوم هم این است که هر آدمی یک تنهایی فکری دارد؛ چه در موسیقی و چه در ایدئولوژی زندگی.

ارتباط مخاطبان با شعرهایت چگونه است؟

به نظرم، به نسبت کاری که انجام شده، خیلی مخاطب جذب نشده ولی این چیزی نیست که من به آن پرداخته باشم. این خود من است، یعنی همین شکلی هستم. دوستانم مرا همین شکلی می‌شناسند و در موزیکم و شغلم هم همین شکلی هستم. سعی می‌کنم خیلی واقع‌بین‌تر باشم و فکر تولید کنم. وقتی آدم می‌خندد، دنبال تغییر نیست. وقتی خوشحال است، فکر نمی‌کند بلکه خوشحالی را تجربه می‌کند و تنها چیزی که باعث می‌شود آدم‌ها یک ذره فکر کنند و به فکر تغییر بیفتند، کمی فشار روانی، غم، محرومیت و چنین چیزهایی است. وقتی واقع‌بینانه با مسایل روبه‌رو می‌شوی یا در حقیقت، بی‌رحمانه واقعیت‌ها را به پرده می‌کشی، آدم‌ها تازه شروع می‌کنند به ترسیدن، به چالش کشیده شدن، پوست انداختن و عوض شدن. سعی می‌کنم در این وادی به جای این که حرف عاطفی و عاشقانه بزنم، این گونه بر روی ذهن آدم‌ها کار کنم. همه آدم‌ها در زندگی خودشان، کارشناس عشق هستند؛ یعنی هیچ‌کس به اندازه خود فرد، بهتر عاشقی کردن را بلد نیست یا در حقیقت، آن سیستم عاطفی هر کس برای خودش به اندازه کافی خوب و پیشرفته است و احتیاجی ندارد که کسی به او چیزی یاد بدهد.

پس با دنبال کردن این سبک و سیاق و جهان‌بینی، به دنبال تغییر در مخاطبان خود هستی؟

بله حتما. همه ما هستیم. شما وقتی مقاله‌ می‌نویسی و یا با من مصاحبه می‌کنی، به زبان و برداشت خودت این کار را می‌کنی. ممکن است به آن گرایش سیاسی بدهی یا جنبه عاطفی‌تر آن را برجسته‌تر و در نهایت، آن چه که مطلوب خودت است از حرف‌های من برداشت کنی. این فقط به این خاطر است که دوست داری مخاطب را هم‌فکر خودت کنی. در حقیقت، به آن می‌گویند میل به توسعه؛ برای نمونه، یک ورزشکار دوست دارد همه آدم‌های اطراف  خود را ورزشکار کند یا کسی که کار اقتصادی می‌کند، دوست دارد همه افراد اطرافش را درگیر کارهای اقتصادی خود کند و با آن‌ها مراودات کاری داشته باشد و یا یک نفر که اهل خوش‌گذرانی است، دوست دارد با همه خوش‌گذارنی کند. همه ما به توسعه آن چیزی که هستیم، فکر می‌کنیم. طبیعی و بدیهی است که من هم این گونه باشم.  من هم دوست دارم مثل بقیه آدم‌ها، جامعه و آدم‌های اطرافم را شبیه خودم کنم.

در کار جدیدت هم‌‌ همان مبانی ایدئولوژیک خود را دنبال می‌کنی؟

من در طول سال، یک سری نوشته دارم و یک سری موزیک می‌نویسم که فقط در حد یادداشت هستند. بعد، اسفند هر سال این‌ها را جمع‌آوری و ضبط می‌کنم چون به واسطه شغلم نمی‌توانم در طول سال به این کار بپردازم. اگر بتوانم، در بهار سال آینده کار آهنگ‌سازی و خواندن آن را تمام می‌کنم. ممکن است دو سه تا تِرَک  یا یک آلبوم کامل باشد. سال گذشته بر روی آلبومی به نام «گورستان ایستاده» کار کردم که چهار ترک آن منتشر شده و مبنای آن‌‌ همان مبانی ایدئولوژیک و فلسفی است. البته باز نگاه جدیدی است که من خودم از دنیای اطرافم داشتم. از یک نگاه فرق می‌کند، کمی عاطفی‌تر است. کمی از ژانر فلسفه حیات به تنهایی خارج شده است. تاثیر بحران‌های عاطفی زیادی که خود من پشت سر گذاشتم در این آلبوم مشهود است. قرار است بهار آن را منتشر کنم.

نظر مخاطبان از زمان انتشار اولین کار در سال ۱۳۸۳ تا به امروز چه قدر نسبت به کار‌هایت متفاوت شده است؟

آلبوم اولم یک کم بافت «پاپ راک» داشت و کمی ملودی‌ها پاپ‌تر و فضا راک‌تر بود؛ یعنی آهنگ‌سازی راک و ملودی‌ها پاپ‌تر بودند. بعد از آن، فضا خیلی جدی به سمت آلترناتیو راک پیش رفت. به جز آن دوره، تغییر یا نوسان بزرگی در کار‌هایم ایجاد نشده است و یک مسیر تقریبا ثابت را طی کردم. خیلی هم رویکردم عوض نشده و‌‌ همان شعرهای کانسپشوال و موزیک آلترناتیو راک که من به آن می‌گویم «بی‌ادعا» را به کار می‌برم. سعی نمی‌کنم شلوغ کنم و سعی می‌کنم همه چیز در آن ساده باشد و خطی آرام پیش برود. هیجان و آدرنالین در آن نیست.

از سوی دیگر، چون خیلی اهل ویدیو درست کردن و شلوغ کردن نبودم، در فضای مجازی هم فقط صفحه دارم و از اول هم پاسخ شنونده‌هایم را ندادم. دوست نداشتم ارتباطی به این ترتیب ایجاد شود. من یک آدم عادی معمولی هستم و دارم زندگی روتین خودم را می‌کنم. دلیلی ندارد از این وجهم با کسی ارتباط بگیرم. برای همین خیلی درگیر ماجرایی نبودم که کسی بخواهد انتقادی بکند.

آیا این امید را داری که در دولت یازدهم بتوانی آثارت را به شکل رسمی منتشر کنی؟

شکی نیست یک دولت فرهنگی حتما می‌تواند تاثیر خوبی در بخش‌های مختلف ژانرهای هنری بگذارد، از جمله موسیقی. ما بچه‌های عصر دولت آقای خاتمی هستیم؛‌ عصری که ناگاه یک رنساس فرهنگی در هر زمینه‌ای که فکرش را بکنی، به وجود آمد. اما من به این مسایل هیچ فکر نمی‌کنم و همیشه کار خودم را انجام می‌دهم. اگر اتفاق خوبی رخ داد، خوشحال می‌شوم و اگر اتفاق بدی افتاد، یا ماجرا سخت‌تر و بد‌تر شد، سعی می‌کنم تحمل کنم، هزینه‌ آن را بپردازم و پای آن بایستم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)