توضیح: این یک دلنوشتۀ جهان سومی است.

—————————

کودکی در تلویزیون دربارۀ ترک ها جوک می گوید و می خواهد مردم را به این وسیله بخنداند. کودک این چنین تربیت شده است. ریشه های نژاد پرستی فرهنگ غالب عمیق است.

این کودک بزرگ نخواهد شد. هر چه برای آزادی و دموکراسی و رهایی تقلا کند بی نتیجه خواهد ماند. زنجیرهایی محکم و سفت او را به زمین سرد نفرت و کینه و خود بزرگ بینی بسته اند. کودک رها نخواهد شد مگر اینکه بنیان تربیت و آموزشش از بیخ عوض شود. بزرگ هم که بشود خواهد شد حداد عادل و ورجاوند و دیگر گونه های نژاد پرستی. جوک هایش تبدیل به شعر و فلسفۀ نفرت خواهند شد و بر کتاب های آموزشی نقش خواهند بست.
مردی برای آیندۀ فرزندش – ازدواج – به استخاره متوسل می شود. حاج آقا کتاب را می گشاید و بهتر و بدتر بودن آیندۀ نسل جوان را با قطعیت به او متذکر می شود. مرد دستان حاج آقا را می بوسد و پول استخاره را آرام می گذارد کف دستش. در سرزمینی که حتی برای بوسیدن دست نیز باید هزینه داد صحبت از استقلال و آزادی های فردی چیزی شبیه داستان گاو مش حسن است. جهالت اطاعت کنندگان ضامن بقای استبداد و دیکتاتوری است.
دو ماشین با هم تصادف می کنند. راننده ها می پرند بیرون و با مشت و لگد به جان هم می افتند. ناسزاهای آن چنانی و رفتارهای حیوانی اوج می گیرد. عصبیت و فریاد را بر سر هم خالی می کنند. بردگانی دیگر به کمک برده های عصیانگر می شتابند اما نفرت و انزجار فروکش نخواهد کرد. انزجار آنها بی پایان است. آنها از یکدیگر متنفرند، چون در سیمای یکدیگر تصویر بردگی و بی عرضگی خود را می بینند.
بعدش همین نفرت در ابعاد بزرگش شیوع می یابد. منتقد به جای نقد و بررسی یقه پاره می کند و قلم نویسنده را می جود. سانسور و عقدۀ عدم آزادی بیان نویسندگان را به جان هم می اندازد. کتاب های یکدیگر را – در رد یکدیگر – آتش می زنند. توهین ها و تهمت های بی در و پیکر و تعریف ها و نوشابه باز کردن های بی معنی آغاز می شود. آنها به جای رساندن متن به آزادی در اسارت متن و ادبیات تحقیر و اطاعت باقی خواهند ماند. چون عرضه و قدرت اعتراض به سرکوبگری سلطه و قدرت را ندارند. بردگان ادبی به جان هم می افتند و در رد یکدیگر سبک و شیوه و مکتب تاسیس می کنند. آنها جرئت بالا نگریستن را ندارند و فقط حقارت و اندوه یکدیگر را می درند. اندوه بردگان اسارت آنها نیست ترس آنهاست.
همه چیز سیاه و تاریک و مبهم خواهد شد. خودکشی، بی اعتنایی، تحقیر و نفرت و اطاعت و بی عدالتی و اعدام و اهانت در متون نوشتاری و رسانه های اجتماعی بیشتر از بیش به چشم خواهند خورد. استبداد همه چیز را همرنگ خود می کند.سیاه سیاه. این سیاهی در مواجهه با فرهنگ های دیگر به خوبی عیان می شود. مثلا حمله به صفحات فیسبوک نامداران جهان را که به یاد دارید. فحش های جنسی، متهم کردن به بی دینی، تحقیرهای نژادپرستانه و … اینها همه نشانگر درماندگی و ذوب شدن بندگان در اطاعت است. کوچک انگاری آزادی دیگران و بزرگ انگاری بردگی خویش. چیزی شبیه جوک آن کودک در مورد ترکها.
بعدش بردگانی چند از لاک خود بیرون می جهند و می پرند ینگه دنیا و اروپا و دانشگاه هایش. اولش حس می کنی که چیزهایی دارد اتفاق می افتد. حس می کنی تغییر در راه است اما خاصیت بردگی با خصایص دموکراسی سازگار نیست. بردگان پشت دموکراسی قایم می شوند و برای بردگان دیگر تز و تئوری و جامعه شناسی و فلسفه بلغور می کنند. شعورشان اما همان است. سرکوب دیگر نژادها و زبانها در داخل و تحسین آزادی آنها در خارج. آنها نمی توانند تغییر را بسرایند چون که کودک درونشان، زن و مرد و وطن درونشان نان بردگی و برده پروری را می خورند. نان نفرت و کینه و نژادپرستی را. وطن ناموس آنهاست و ناموسشان وطن نیست. ناموس بردگان سهمش از میراث پدر نصف مردان است. ناموس بردگان شعورش کم است و نمی تواند بدون اذن مرد به خارج از قلمرو بردگی برود. وطن برای آنها در حکم چنین ناموسی است. ناموسی که باید مدام کنترل شود و زیر چادر قایم شود و به کار پخت و پز برسد. ناموسی که اگر به تبادل فرهنگی و گفتمان فرهنگی روی آورد بر چهره اش اسید خواهند پاشید و کریه جلوه اش خواهند داد.
و سرانجام چنین کسی یا چنان کودک جوک گویی مراتب بردگی را طی کرده و رییس جمهور و لیدر و نماینده می شود. برده ای بر بردگان دیگر قانون و قدرت و سربلندی دیکته می کند. و حکومت بردگان آغاز می شود. از اولش هم سلطه گری وجود نداشت. کسی آنها را بردۀ خویش نساخته بود. آنها خود را اسیر خود ساخته اند.
و آنگاه همین تصویر دیار به دیار و قاره به قاره بزرگ می شود و کرۀ خاکی را در بر می گیرد و تو از فراز که می نگری در می یابی که علیرغم اینهمه پیشرفت و تکامل در زمینۀ کلام و تکنولوژی و اقتدار و سیاست و … انسان هنوز راه نجات و رستگاری را پیدا نکرده است. انسان هنوز هم بردۀ خویش است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)